• چهارشنبه / ۲۵ دی ۱۳۹۸ / ۰۹:۰۳
  • دسته‌بندی: کرمانشاه
  • کد خبر: 98102519282
  • خبرنگار : 50181

برای هفتمین روز ری‌را، راستین، سعید، پونه و 172 نفر دیگر

هواپیما

ایسنا/کرمانشاه این یادداشت برای هفتمین روز نخندیدن ری‌را است، برای هفتمین روز تِکست ندادن سعید به خواهرش، هفتمین روز سوختن عکس‌های عروسی پونه، هفتمین روز اتاق خالی و اسباب‌ بازی‌های تنهایِ راستین و هفتمین روز 172 نفر دیگر که چهارشنبه قبل در سانحه سقوط هواپیمای اوکراین جان خود را از دست دادند.

برای خواندن این یادداشت چند زن را تصور کنید که با صدایی سوزناک و با حالی ناله مانند آوازهای سوگواری را زیرلب می‌خوانند و میان این آواها هق هق گریه سر می‌دهند. این مدل عزاداری (مور) در زنان منطقه کردنشین ما برای عزاهای سنگین مرسوم است و دلم می‌خواهد پس زمینه خواندن این گزارش باشد.

حال هیچکدام‌مان از 13 دی که سردارمان را به شهادت رساندند خوب نیست. تازه مراسم‌های وداع و خداحافظی تمام شده بود که یک خبر تلخ دیگر از 18 دی باعث شد که حال‌مان هم‌چنان خوب نشود، از همان صبحی که سایت‎ها نوشتند"هواپیمای اوکراین" با 176 مسافر سقوط کرده. هواپیمایی که ایرانی، کانادایی، افغان، اوکراین یا هر ملیت دیگری که مسافرانش داشتند از ذهنمان رفت.

همان ساعت‌های اول 71 قطعه عکس با عنوان گزارش تصویری سقوط هوایپمای اوکراین روی سایت ایسنا رفت و اولش هم قرمز نوشته شده بود این عکس‌ها حاوی تصاویر دلخراش است، عکس‌هایی که بعضی از دلخراش‌ترین‌های آنها از روی سایت پاک شد تا خاطر بازماندگان مکدر نشود، اما خیلی از ما دیدیمشان و هفت روز است که حالمان خوب نیست.

می‌خوابیم، بلند می‌شویم، نان می‌خوریم، مصاحبه می‌گیریم و جلسه می‌رویم، ولی حالمان خوب نیست و این عکس‌ها مدام جلوی چشمهایمان است.

همپای خواهر سعید که لحظه‌های اول آنقدر حالش بد بود که نمی‌دانست کیِف و اوکراین با هم نسبتی دارند یا نه و مادر سعید که دور هال می‌چرخید در حالی که سینه می‌زد. همپای مادر پونه که دیگر گوشی‌اش را نگاه نمی‌کند تا چشمش به لبخند عکس عروسی نیفتد، به صورت طبیعی و جراحی نشده پونه که در قاب کنار همسرش دست به دست می‌شود.

همپای پدر راستین حالمان بد است، که هفت شب است روی تخت کوچک راستین خودش را جا می‌دهد و می‌گوید: چه احساسی می‌تونم داشته باشم؟ احساسِ چی؟

برای آرزوهای پریسا و چشمان ری‌را حالمان بد است، برای پدری که قرار بود دیگر سه‌شنبه‌ها هم پیش ری‌را بماند، ری‌رایی که دیگر نیست قصه گوش کند، قصه "شعبان کَر" مثنوی، حالمان خوب نیست که حامد دیگر بغل ری‌را ندارد.

برای حال پدری که در یکی از همین عکس‌ها هست، لب جویی که پر از تکه لباس و کاغذ و قطعات آهن و عروسک است نشسته و درد شکستن کمرش را از همین‌جا می‌توانم در عکس ببینم که فکر نکنم هیچ دکتری بتواند درمانش کند.

حالمان برای یک لنگه کفش قرمز کودکانه افتاده کنار لاشه هواپیما خراب است، برای عروسک سوخته‌هایی که بچه‌ها لحظه آخر حسابی از ترس در بغلشان فشار داده بودند و شاید پدرهایی که بازمانده‌اند حتما این عروسک‌ها را بخواهند، چون بوی لحظه‌های آخر بچه‌هایشان را می‌دهد.

حتما حال نیروهای امدادی هم حالا حالاها خوب نمی‌شود، آنهایی که داشتند یک تکه دست و یک تکه پا و یک انگشت را با هم جفت و جور می‌کردند و در کیسه‌های سبز و خاکستری جا می‌دادند، کیسه‌هایی که حجم زیادی از جایشان به خاطر پیکرهای نصفه و نیمه خالی بود.

نیروهای آتش‌نشانی هم یک هفته است درد دارند، از همان لحظه که باید قطعات پیکرها را با بیل از روی زمین جمع می‌کردند، قطعات پیکرهایی که با علف‌های خشک، آهن سوخته، تکه پارچه، سیم لپ‌تاپ و... آمیخته بود.

خلبان بالگردهایی که همان گرگ و میش صبح که در هوای غبارآلود روی منطقه پرواز می‌کردند و پیکرها و لاشه هواپیما که هنوز دود می‌کرد را دیدند و بعد از بالا نظاره‌گر 176 کیسه حمل جسد بودند که کاملا ردیف و منظم و البته بسیار سبک و توخالی کنار هم چیده شده بود، هم حال و روز خوبی ندارند.

حالمان از دیدن تصاویر مادرانی که چند نفری به سمت کهریزک برای دادن DNA می‌رفتند، خیلی خیلی بد است.

از تصور حال مطهره، دلارام، امیرحسین، سیاوش، رامین، شادی، حدیث و... در لحظه‌های آخر هم حالمان بد است، از جیغ‌های دم آخر و دست‌های که از هراس باز ماند و بغل‌های محکمی که شاید تنها راه فرار از ترس بود.

برای "وُلودیمر" هم حسابی حالمان بد است، خلبانی که در لحظه‌های آخر به فکر بغل کردن دخترانش بود، خلبانی که هواپیما را از مناطق مسکونی دور کرد، تلاش کرد شاید بتواند به فرودگاه برگردد و برای ما همیشه یک قهرمان است.

هرچقدر هم شمع روشن کنیم، یادبود بگیریم و پیگیری کنیم حالمان باز خوب نمی‌شود چون شما دیگر برنمی‌گردید، پدر ری‌را با هزار شمع هم دیگر نمی‌تواند برای دخترش قصه بگوید، رحیمه، الناز، امیر، آراد و... هیچوقت برنمی‌گردند.

همه ما حالمان بد است، انگار که برادری، همسری، خواهری کسی در پرواز 752 داشتیم که دیگر برنمی‌گردد.

هشتگ سقوط هواپیمای اکراین و دیگر هیچ ...

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۸-۱۰-۲۵ ۱۳:۱۲

واقعا من همیشه نوشته های خانم کمانی رو پیگیری میکنم همیشه با قلم شیوا و پر از حزن نوشته با قابلیت انتقال حس درونی نویسنده سرشون سلامت