• چهارشنبه / ۲۳ بهمن ۱۳۹۸ / ۱۳:۳۱
  • دسته‌بندی: فرهنگ حماسه
  • کد خبر: 98112317196
  • خبرنگار : 71451

صحبت‌های مادری که سه فرزندش به شهادت رسیدند

صحبت‌های مادری که سه فرزندش به شهادت رسیدند

یک روز خبر آوردند که پسرت شهید شده است و باید بیایید جنازه‌اش را ببینید. من و شوهرم راه افتادیم رفتیم تهران و در سردخانه فرزندم را دیدم. پسرم مثل قمربنی هاشم(ع) فرقش شکافته شده بود. همان جا گفتم : «شیرم حلالت مادر که منو روسفید کردی!»

به گزارش ایسنا، صفیه مزینانی مادر شهیدان «علی ، محمد و حسین» مزینانی به تازگی به فرزندان شهیدش پیوسته است. از این مادر فداکار گفت‌وگویی در رابطه با فرزندانش به یادگار مانده است که به مرور آن می‌پردازیم.

مرحوم مزینانی روایت کرده است: «افتخار می‌کنم که پسرانم شهید شده‌اند. بچه‌های من هنوز انقلاب آغاز نشده بود با شاه و دار و دسته‌اش مبارزه می‌کردند. پسرانم از اینکه می‌دیدند فساد در تهران زیاد شده ناراحت بودند. شبانه به مشروب فروشی‌ها حمله می‌کردند و چندین هزار شیشه مشروب را شکستند.

چندین بار نزدیک بود محمدم  به دست ساواکی‌ها دستگیر بشود ولی هربار با زرنگی فرار کرد. انقلاب که شروع شد آنها در صف اول راهپیمایی بودند. هنوز عکسای علی را دارم که در میدان ژاله مجروح‌ها را روی کول می‌انداخت و به پناهگاه و بیمارستان می‌برد. تمام لباسای بچه‌ام پرخون شده بود. وقتی آقای خمینی آمد، محمدم و حسنم پاسدارهای امام شدند.

علی هم به همراه شهید چمران رفت سوسنگرد و چریک شد. یک روز خبر آوردند که پسرت شهید شده باید بیاید جنازه شو ببینید. من و شوهرم راه افتادیم رفتیم تهران و در سردخانه فرزندم را دیدم. پسرم مثل قمربنی هاشم(ع) فرقش شکافته شده بود. همان جا گفتم : «شیرم حلالت مادر که منو روسفید کردی!» بعدشم  جنازه پسرم را تحویل گرفتیم به مزینان منتقل کردیم.

خدا می‌داند که مزینان چقدر شلوغ شده بود؛ آخه پسر من اولین شهید مزینان و روستاهای اطراف بود. یک عالَم مزینانی ازتهران آمده بودند، از مشهد، سبزوار، داورزن، کلاته، غنی آباد خلاصه از همه جا از بیزه و آبرود و هر جا که شنیده بودند علی من شهید شهید شده، برای تشییع جنازه پسرم آمدند.

خودم رفتم توی قبر و جنازش را تحویل گرفتم و در قبر خواباندم. بعد هم برای مردم صحبت کردم و با صدای بلند گفتم: «من افتخار می‌کنم که پسرم شهید شده.» بعدشم نوبت به محمد رسید. او هم رفت و شهید شد و جنازش  سال‌های سال در جبهه ماند. همان وقت بقیه شان رفتند؛ حسن ، حسین، غلامرضا و بعدشم شوهرم حاج اصغر رفتند به جبهه. 

می خواهم بگویم اگر بازم جنگ بشود باز بقیه بچه‌هایم را می‌فرستم بروند. حتی اگه لازم باشه خودم چادر  می‌بندم و با همین پیرمرد (شوهرم) دو نفری می‌رویم به جبهه. همان طوری که بچه‌هامو و شوهرم توی جبهه بودند و من خوشه چینی می‌کردم و می‌فروختم و پولش را برای رزمنده‌ها می‌فرستادم.»


به گزارش ایسنا،علی مزینانی  سال ۱۳۴۰ به دنیا آمد .تحصیلات ابتدایی را در مزینان به پایان رساند. شرایط بد زمان طاغوت و وضعیت سخت اقتصادی موجب شد تا خیلی ازروستاییان نتوانند فرزندانشان را برای ادامه تحصیل به مدرسه بفرستند .علی نیز ازاین جریان مستثنی نبود و برای کمک به پدر راهی تهران شد و به کار بنایی پرداخت.

با آغاز انقلاب اسلامی او به همراه برادرانش در مبارزات علیه رژیم پهلوی  شرکت می‌کرد و شبانه به مراکز مشروب فروشی و کاباره ها حمله می کردند و چندین مرکز را نابود کردند. درهفده شهریورخونین ۵۷ علی به همراه برادر بزرگش محمد درصف اول مبارزه قرار داشتند و با تیراندازی گارد شاهنشاهی به سوی تظاهرات کنندگان و شهیدو مجروح شدن جمعی ازهموطنان ،آنها به کمک مجروحین شتافتند و مصدومین را به بیمارستان می رساندند .

پس ازپیروزی انقلاب اسلامی، علی که محرومیت را به طور کامل حس می‌کرد به جمع جهادگران سازندگی پیوست و در مناطق محروم به کمک مستضعفان رفت ولی با  آغاز جنگ تحمیلی عازم خدمت مقدس سربازی شد و پس ازطی دوره آموزشی به نیروهای چریک شهید چمران پیوست و پس ازمدتی جنگ پارتیزانی با دشمن بعثی در ۱۳۶۰/۰۵/۳۰در منطقه سوسنگرد به فیض شهادت نائل آمد و پیکر مطهرش به عنوان اولین شهید مزینان و حومه در سبزوار تشییع و در زادگاهش مزینان به خاک سپرده شد.

همچنین محمد مزینانی سال ۱۳۳۹ متولد شد او نیز پس از طی دوران تحصیلی ابتدایی برای تأمین و امرار معاش راهی تهران شد و مشغول کار بنایی شد. محمد که برادر بزرگتر خانواده بود دیگر برادران را در تهران سرپرستی می‌کرد و درمبارزات علیه ستم شاهنشاهی آنها را همراه می برد. او داوطلب شد که به همراه شهید مستقیمی به افغانستان برود و اسلحه بیاورند ولی این ماموریت به دلایل نامعلومی انجام نشد .


پس ازپیروزی انقلاب اسلامی محمد به همراه برادران دیگرش به جمع سپاهیان پیوست و در بیت امام خمینی (ره) مشغول به خدمت شد. با آنکه از نظر جایگاه شغلی مقام خوبی داشت ولی عشق به جبهه و جهاد باعث شد تا داوطلبانه راهی جبهه شود و پس ازمدتی سال۶۲ در عملیات خیبر و در منطقه طلائیه به شهادت و پیکرش در منطقه باقی ماند در حال حاضر دو مزار یادبود در بهشت زهرا(س) تهران و بهشت علی (ع) مزینان ساخته شده است. از این شهید جاوید الاثر دو فرزند پسر به یادگار مانده‌ است.

همچنین حسین مزینانی سال۱۳۴۳هدر مزینان دیده به جهان گشود .از همان کودکی چالاک، زرنگ و تیزهوش بود .دوران ابتدایی و راهنمایی را در مزینان گذراند. وی به همراه گروه نمایش مزینان نقش مهمی در تئاتر شیطان بزرگ ایفا کرد ولی داوطلب حضور در جبهه شد و نقشش را به دیگری سپرد و به عنوان اولین نوجوان از مزینان عازم جبهه شد.

حسین پس از بازگشت به استخدام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی سبزوار در آمد و سپس به جمع سربازان گمنام امام زمان (عج) پیوست و با نام مستعار «محسن» مشغول به خدمت شد و درکنار کار طاقت فرسای اطلاعات، تحصیلاتش را در دوره دبیرستان و دانشگاه ادامه داد.

حسین در هرشغلی که مشغول به کار می‌شد و هر مأموریتی را که برعهده می گرفت به خوبی از پس آن برمی آمد در مبارزه با رشوه گیران و رانت خواران در سبزوار شهره شده بود و عاقبت در نیمه شب ۱۳۷۰/۰۹/۲۱ به طرز نامعلومی جان به جان آفرین تسلیم کرد.

مردم مزینان  باتوجه به اینکه سه برادر و دو پسر عمو از این خانواده به شهادت رسیده اند؛به سفارش زنده یادحاج شیخ حبیب الله عسکری مزینانی فامیلی شهیدی را برای آنها برگزیدند و در حال حاظر این خانواده معروف به شهیدی می باشند.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۸-۱۱-۲۸ ۱۱:۵۰

درود بر این مادر بزرگوار به راستی کوه صبر و بردباری بود عزیزان ایسنا دمتان گرم با ذکر خاطرات این مادر