• یکشنبه / ۲۴ فروردین ۱۳۹۹ / ۱۶:۲۳
  • دسته‌بندی: یزد
  • کد خبر: 99012413809
  • خبرنگار : 50220

یک رزمنده دوران دفاع مقدس:

دوستی‌ها در روزهای سخت بسیار ریشه‌دار می‎شود

دوستی‌ها در روزهای سخت بسیار ریشه‌دار می‎شود

ایسنا/یزد یک نویسنده و پژوشگر اردکانی و رزمنده سال‌های جنگ، با نقل خاطره‌ای، دوران کنونی مقابله با بیماری کرونا را با روزهای هشت سال دفاع مقدس به تصویر می‌کشد.

«نادر پیری اردکانی» در گفت‌وگو با ایسنا می‌گوید: روزهای سختی را سپری می‌کنیم! ترس از آینده، بیماری، مرگ، از دست دادن نزدیکان و دوستان این استرس و نگرانی، چه بخواهیم چه نخواهیم، در گوشه‌ای از ذهن ما تکیه کرده است.

وی با بیان این که خدا را شکر عده‌ای هستند که شجاعانه با لباس سفید مبارزه می‌کنند و در خط مقدم این جنگ قرار دارند، اضافه می‌کند: عده‌ای هم داوطلبانه، همراه و همرزم سفید‍پوشان خط مقدم شده‌اند که من را به یاد خاطره‌ای از دورن جنگ تحمیلی می‌اندازد.

این پژوهشگر اردکانی در ادامه خاطره‌اش را چنین نقل می‌کند: اواخر سال ، ۱۳۶۵جنوب ایران در جبهه جنگ، خط شلمچه بودیم. یک هفته‌ای در خط مقدم ایستادیم و جنگیدیم. چهار نفر از دوستانم در سنگر کنارمان شهید شدند و یک نفر هم زخمی شد، الباقی سالم ماندیم. جنگ بود و با هیچ کسی شوخی نداشت و شب که در سنگر محقرمان می‌خوابیدیم، نمی‌دانستیم صبح زنده‌ایم یا خیر.

وی ادامه می‌دهد: یک هفته‌ای با خاطرات تلخ و شیرین آن گذشت و  روز هشتم، فرمانده‌ای به سنگر محقرمان آمد چرا که شاید سنگر ما بزرگترین سنگر آن محدوده به شمار می‌رفت هرچند که ۸ تا ۹ نفر به سختی می‌توانستیم داخل آن بنشینیم.

پیری اردکانی می‌گوید: فرمانده بچه‌ها را جمع کرد، فقط چند نفری در پست‌هایشان باقی ماندند. سپس گفت: «کار شما در خط تمام شده، می‌توانید یک هفته‌ای به پشت خط بروید و استراحت کنید. البته واقعیت این است که تعدادی از بچه‌های کمین، شهید شدند و آن چند نفر باقی مانده هم خیلی خسته‌اند. آیا هیچ کدام از شما حاضر هستید، همراه من به کمین بیایید؟ اما یک موضوع مهم هم هست، آن هم این که باید از «سه راه مرگ» عبورکنید! سه راهی که کاملاً زیر نظر دشمن قرار دارد، گرای آن را دارند و هر چیزی که از آنجا عبور کند، به راحتی می‌زنند. دفعه‌ی قبل هم در هنگام جابه‌جایی، سه نفر از بچه‌ها شهید شدند! آیا حاضرید به کمین بیایید؟»

وی با بیان این که چند نفری که در مقابلش بودیم، با قاطعیت، گفتیم؛ «بله قربان»، اظهار می‌کند: فرمانده تعجب کرد و گفت: «آفرین». در واقع شجاعت بچه‌های رزمنده برایش قابل تحسین بود. ما فکر کردیم قرار است همین الان برویم، گفتیم؛ بلند شویم، فرمانده گفت: «نه، عصر حدود ساعت چهار دنبالتان می‌آیم و طبق برنامه به سنگر کمین می‌رویم تا خود را آماده کنید.»

پیری اردکانی می‌گوید: فرمانده رفت و ما می‌بایست ساعت‌ها و روزهای جدیدی را تجربه کنیم، شاید هم برای «شهادت» آماده شویم. در چند ساعت باقی مانده چندنفری که حاضر نبودند همراه ما شوند، آنها نیز به ما ملحق شدند.

وی خاطرنشان می‌کند: «دوستی» در آن روزهای سخت بسیار ریشه‌دار شده بود. همه با هم بودند و برای یک هدف یعنی «وطن» می‌جنگیدند وتنها چیزی که بچه‌ها به آن فکر نمی‌کردند، «شهادت» یک نفر بود؛ یکی که شهید می‌شد می‌گفتند: «شهید شد»، کمی اشک می‌ریختند و دوباره مبارزه آغاز می‌شد چرا که خاک وطن می‌بایست حفظ می‌شد.

وی ادامه می‌دهد: حدود ساعت چهار، فرمانده آمد. وسایل شخصی‌مان را در کوله قرار دادیم و آماده حرکت شدیم، فرمانده گفت: «یکی یکی با اشاره‌ی من حرکت می‌کنید و باید با تمام توان بدوید و خود را به سنگر بعدی برسانید.»

این محقق اردکانی اظهار می‌کند: فرمانده معمولاً در فاصله‌ی بین دو رزمنده قرار داشت، یکی را حدود پنجاه قدم به سنگر بعدی می‌فرستاد و بعد اشاره به شخص قبلی می‌کرد که خود را سریع برسان و آنگاه خودش حرکت می‌کرد و به سرعت جلوتر از نفر جلویی قرار می‌گرفت تا این که به سه راه مرگ رسیدیم. فرمانده بسیار نگران بچه‌ها بود از بس داد میزد، رگ گردنش باد کرده بود، دشمن متوجه حضور ما در سه راه مرگ شد، باخمپاره‌ی شصت ما را پذیرایی کردند، چه جهنمی بود.

وی اضافه می‌کند: بین راه یک نفر زخمی شد و فرمانده او را به یکی از سنگرها انتقال داد، بعد ما را به سمت کمین هدایت کرد، لحظات بسیار سختی سپری می‌کردیم، چه کسی در آن لحظات بود که از این جوانان فیلم و عکس بگیرد و گزارش تهیه کند، تمام جان خود را در طبق اخلاص گذاشته بودند تا در نوک پیکان جنگ قرار گیرند.

پیری اردکانی در ادامه تعریف می‌کند: وقتی که به سه راه مرگ رسیدیم، فرمانده به یک یک ما می‌گفت: «این ۲۰۰ متر هیچ کجا توقف ندارید، باید با سرعت بدوید و خود را به اولین سنگر کمین برسانید»، این مسیر دو طرفش خاکریز بود، عرض کمی داشت و تیر مستقیم به رزمندگان نمی‌خورد، فقط خمپارهی شصت مسیر را مثل جهنم می‌کرد. یادم هست که من وقتی که در این مسیر می‌دویدم چندین خمپاره به لبه‌ی خاک ریز برخورد کرد اما چون به روی خاکریز می‌خورد به من ترکش اصابت نمی‌کرد.

وی ادامه می‌دهد: من با سرعت تمام خود را به اولین سنگر کمین رساندم، کوله‌ام را در سنگر گذاشتم و بیرون سنگر منتظر بچه‌ها نشستم، آتش دشمن تمامی نداشت. در میان دود و خاک، بچه‌ها یکی یکی نفس زنان رسیدند. خدا را شکر تلفاتی ندادیم، فرمانده لبخند رضایت بر لب داشت. شاید جزو معدود جابجایی‌هایی بود که شهید ندادیم.

وی می‌گوید: پس از استقرار، من و فرمانده و دو نفر از همرزمانم به سنگر اصلی کمین رفتیم، مسیر کمین به شکل اِل مانند بود، راهرو باریک و طولانی که نهایتاً به یک سنگر ختم می‌شد. کسی داخل سنگر نبود. فرمانده گفت: «اگر اینجا کوچکترین خطایی انجام دهید، آخرین خطای شما خواهد بود.»

وی با بیان این که فاصله ما با سنگر عراقی‌ها کمتر از ۱۰۰ متر بود و صدای آنها به خوبی شنیده می‌شد و مدام به زبان عربی غلیظ داد می‌زدند» عنوان می‌کند: روز قبل یکی از بچه‌های رزمنده در همین سنگر، گلوله به سرش اصابت کرده و همسنگرانش را تنها گذاشته بود.

پیری اردکانی ادامه می‌دهد: فرمانده گفت؛ «سخت ترین لحظات نگهبانی شب است، لحظه‌ای غافل شوید گشت عراقی‌ها یا سرتان را از تنتان جدا می‌کنند یا به اسارت می‌روید، صدای پا شنیدید، حق ندارید شلیک کنید، با نارنجک به استقبالشان بروید.» آن شب‌ها هرگز فراموش نمی‌شود! چهار ساعت نگهبانی در کمین، لحظه به لحظه‌ی آن شجاعت و ایثار می‌خواست.

این رزمنده دیروز و محقق امروز در پایان بیان می‌کند: خدا پشت و پناهتان باشد رزمندگان دیروز و رزمندگان جبهه سلامت، این روزها نیز در تاریخ ثبت خواهد شد، عاشقانه و شجاعانه برای حفظ جان مردم می‌جنگید، درود بر شما که قداست لباس سفید را پاس داشتید.»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.