به گزارش ایسنا، این سخنان در پنج بخش بیان شده که بخش چهارم آن در مورد بایستههای خرافهزدایی منتشر میشود و فردا بخش پنجم و آخر این سخنان منتشر خواهد شد. متن بخش چهارم سخنان آیتالله علیدوست به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین
ما در سه کلیپ گذشته بحثی داشتیم با عنوان بایستهشناسی خرافهزدایی؛ یا از آن طرف آسیبشناسی خرافهزدایی و اشاره کردیم از آن جا که این مدت از جناب آقای سروش صحبت شده، خوب است که این را محور قرار دهیم و بحث را روی این صحبت پیاده کنیم.
در صحبتهای گذشته، من به سه بایسته اشاره کردم و اگر سلبیاش کنیم در واقع به سه آسیب. برخی دیگر از آسیبها هم هست و چون در کلیپهای قبل اشاره شده من فقط با یک اشاره و تطبیق میگذرم. مثل آسیبشناسیهای گذشته مفصل بحث نمیکنم. یکی از آسیبها این است که شخصی که میخواهد آسیبشناسی کند و در قامت مصلح دینی ظاهر شود، نباید «نامعیارها» را بیاورد. و اگر برود سراغ یک سری تعینات نامعیارمعلوم است که یا نمیخواهد یا عملا خرافهزدایی نکرده است. اگر اشتباه نکنم جناب آقای سروش در حدود دقیقه 75 مثال میزند بعد از این که میگوید زیارت جامعه مرامنامه شیعه غالی است و شیعه ایران امروز غالی است، مثال را میبرد روی آقای شیخ احمد احسایی (شیخیه) و کتاب شرح زیارت جامعه سید کاظم رشتی. من سوال میکنم از ایشان که این مثالها را برای چه میزنید؟ چرا از شرح زیارت جامعه بزرگان دیگری که - اگر عزیزان مخاطب جستجو کنند اسامی آنها در اینترنت هست - ایشان نام نمیبرد؟ یا وقتی میخواهیم به عنوان مبلغ دین مثال بزنیم چرا باید برویم سراغ مداحان؟ بایدمعیارها آورده شود و البته کاری نکنیم که شخصیت محترمی را نامعیار کنیم و روی همان مثال بزنیم. کاری که گاهی در صحبتهای ایشان رخ داده است.
بایسته دیگر نکشاندن بحثهای دامنهدار علمی به فضاهای غیرتخصصی است. انسان با برخی از رفتارها به یاد این جمله میافتد که میگوید:خودگویی و خودخندی عجب مرد هنرمندی. این که واقعا یک سری بحثها یک بحثهای تخصصی است و انسان اینها را ببرد در یک فضای غیرعلمی و غیرتخصصی و بخواهد با آسیبهای گذشته غیرتخصصی و گزینشی مطالبی را مطرح کند و ... .دیگرانی هم که گوش میکنند به همین شیوه گوش و دریافت میکنند. سوال این است که این امر تا چه حد صحیح است؟ ممکن است گفته شود این جسارت است به مخاطب و مخاطب خود میتواند تشخیص دهد. آیا مثالهایی که من در دو سه کلیپ گذشته زدم کسی که مطالعات جدی نداشته باشد آیا متوجه مشکلات میشود؟ به نظرم داریم دفاع ناموجه میکنیم.
نکته دیگری که لازم است بیان شود و آن مبالغه نکردن و سیاهنمایی نکردن است. یک نمونه آن را درباره آقای صالحی نجف آبادی بیان کردم که چگونه در همین صحبتهای آقای سروش، سیاهنمایی میشود.
نکته دیگر که بسیار برای من عجیب است این که چگونه انسانهایی دانشمند، مطالعه کرده در برخی از رشتهها و کارها از وقایع جزئی و موردی نتیجهای کلی میگیرند؟! کسی که میخواهد خرافهزدایی کند و نتیجهگیری کند باید از وقایع جزئی نتیجه جزئی بگیرد و از وقایع بیاستثنا اگر داشتیم نتیجه کلی بگیرد؛ متناسب با مقدمات نتیجه بگیرد.
اگر به صحبتهای دو ساعته ایشان(سروش) توجه کنید از دهان ایشان حمله به روحانیت نمیافتد دریغ از این که ایشان یکبار بگوید «بخشی از روحانیت»!! اگر در مدت دو ساعت سخنرانی بگوید: بخشی از روحانیت؛ لطمهای وارد نمیشود. نمیتواند بگوید وقت نداشتم تا بگویم بخشی از روحانیت!!!.برداشت من این است که ایشان هر بار تمایل دارد بحث را بکشاند به حیطه فقها و روحانیت و به نوعی این طیف را مقصر بداند و ... .
عرض کردم ما نه بر مسند بغض نشستیم نه بر مسند توجیه. فردا کسانی نیایند و توجیه کنند که منظور ایشان این است و آن است و ایشان تقسیم بندی کرده و ....
این جا هر چه قرار است بیان شود از همان صحبت استفاده شود. مگر منظور ایشان بخشی از روحانیت نیست ـ به قول آقایانی که توجیه میکنند ـ ایشان اگر منظورش برخی از روحانیت است این را مطرح کند که شائبه کلی گویی و تعمیم به همه ایجاد نشود.
یک مشکلی که برخیها با مرحوم شریعتی داشتند همین بود. چون میدانید آقای شریعتی بهترین تعبیر را راجع به روحانیت دارد و بدترین تعابیر را هم ایشان دارد. بعد گاهی اوقات که بحثی پیش میآمد بسیاری میرفتند و قسم اول را میگرفتند و میگفتند که دکتر شریعتی مدافع روحانیت است و عدهای هم که مخالف بودند میرفتند به سراغ بخش دوم تعابیر ایشان و میگفتند ایشان مخالف است در حالی که باید برایند کار دیده شود اولا ، و مواظبت شود ثانیا. کسی که میخواهد خرافهزدایی کند از وقایع جزئی و موردی نتایج کلی نگیرد.
اگر از یک قشر میخواهد انتقادی کند همه را با هم در نظر نگیرد. به هر حال یک کاری که یک خرافهزدا باید انجام دهد این است که به هیچ وجه از وقایع جزئی و موردی، نتیجه کلی نگیرد.
من این مبحث را جمع میکنم و میپردازم به نقش سنت در تراث دینی و اسلامی ما. چرا این مسأله مطرح میشود چون اصلیترین انگیزه من از تولید این کلیپها، جملههایی بود که ایشان راجع به متون روایی ما مطرح میکند. ببینید در تراث دینی ما منبع فهم سه چیز است: قرآن و سنت که روایات حاکی از سنت هستند وعقل. پس بخشی از گزارههای دینی را ما از طریق سنت درک میکنیم.اما راجع به احادیث که سنت را برای ما مطرح میکنند رفتارهای متفاوتی شده است. اولین رفتاری که شد همان جملهای بود که عمر بن خطاب گفت حسبنا کتاب الله. یعنی قرآن بسندگی. یعنی کنار گذاشتن سنت پیامبر و لذا جریان منع کتابت حدیث پیش آمد.
جالب این است که سنت نبوی نشرش ممنوع میشود و تمیم الداری مسیحی و کعبالاحبار یهودی و برخی از کسانی که در آخرین سالهای عمر پیامبر مسلمان شده بودند اینها برای مسلمانان مطلب میگفتند.حتی در مسجد پیامبر قصههای یهود و مسیحیت را میگفتند. بعدا در زمان خلیفه سوم مطابق منابعی که البته من همه اینها را در کتاب فقه و حقوق قراردادها آوردم و گفتم که طبق این اسناد.
بعدا اینها دیدند که کم است که کعبالاحبار هفتهای یک بار قصهگویی کند. آن ر ا به هفتهای دوبار افزایش دادند.یعنی سنت نبوی ممنوع میشود اما پخش و نشر اسرائیلیات و مجوسیات و مسیحیات آزاد میشود.
باید پرسید ائمه ما چه کار کردند؟ آنها چند کار کردند:
یک: این که اینها حفظ کردند میراث جدشان را؛ لذا من معتقدم روایاتی که ائمه علیهم السلام از پیامبر نقل میکردند و شیعیان آنان را که به عنوان امام قبول داشتند و اهل تسنن هم که به اهل بیت به دید راویان صادق نگاه میکردند باید گفت این امر باعث شد که تراث حفظ شود و میراث پیامبر از بین نرود. شما نگاه کنید بسیاری از روایات ما را که امام صادق (علیه السلام) بیان کردند و این احادیث را مستقیم میرسانند به جدشان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله).
البته آن گناه یعنی منع کتابت حدیث و ترویج «قرآن بسندگی» درست نبود اما ائمه ما حفظ کردند و کار دومی که کردند تعبیر میکنم به بارش و ریزش. ائمه ما ریزش سنت داشتند یا بارش سنت داشتند و بالاخره کار دیگری پالایش سنت بود؛ یعنی شما از زمان امام کاظم دکترین پالایش را میبینید؛ توسط امام رضا، امام جواد، امام هادی و به ویژه امام حسن عسکری علیهم السلام اینها احادیث را پالایش میدانی کردند.
نمیخواهم بگویم این پالایش صددرصدی بود اما میخواهم بگویم که کار شد و بعد از ائمه یک پالایش کلی که علمای ما داشتند؛ برخی از راویان جان خود را در این راه از دست دادند مثل معلی بن خنیس یا آبروی خودشان را گذاشتند مثل زراره زندان رفتند و شلاق خوردند مثل محمد بن ابی عمیر. یا کسانی که در بدترین شرایط بودند اما سعی میکردند از احادیث و صحت آنها محافظت کنند مثل حلبی که از راویان است میگوید من به امام صادق گفتم من کفش ندارم و کوچههای مدینه هم تمیز نیست و ... آیا من حق دارم بیایم یا نه؟اینها این جوری تلاش کردند تا از خانه نبوت و اهل بیت یک حدیث برود بیرون و از آن حفاظت کنند. از آن طرف هم تلاش میکردند برای پالایش.
یونس بن عبدالرحمن میگوید به من میگویند چرا در روایات سخت گیری؟که در جواب میگوید من باید سخت گیری کنم و نظرش به روایاتی است که دلالت میکند روایات باید بر قرآن عرضه شود تا صحت و سقم آن مشخص شود و البته این را من در کلیپ بعد توضیح میدهم که یعنی چه.
نتیجهای که میخواهیم بگیریم این است که سنت و روایات یک چنین جایگاهی دارند اولا و تا امکان داشته تلاش ائمه و راویان بر تهذیب بوده و البته از این به بعد هم باید باشد و ما نباید به گونهای صحبت و سخنرانی و تالیف کنیم که دست نسل آینده را از این آب زلال کوتاه کنیم.اشاره کردم در یکی از کلیپها که آب گل آلود دادن به دست دیگران گناه است اما آلوده انگاری و آلوده نشان دادن آن چه که آلوده نیست آن هم صحیح نیست.
انتهای پیام


نظرات