• شنبه / ۷ تیر ۱۳۹۹ / ۱۲:۲۰
  • دسته‌بندی: فارس
  • کد خبر: 99040704968
  • خبرنگار : 50031

مقاله/

حافظِ شهید

حافظِ شهید
محمدرضا خالصی

ایسنا/فارس یک استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر، در مقاله‌ای به موضوع شهید نامیدن لسان‌الغیب حافظ شیرازی پرداخته و برای اولین بار پیرامون این نکته تاریخی، با استناد به منابع متعدد، تحقیقی انجام داده است.

دکتر محمدرضا خالصی، استاد دانشگاه، نویسنده و پژوهشگر، در قالب مقاله‌ای پیرامون مفهوم شهید بودن خواجه شمس الدین محمد حافظ شیرازی، تحقیقی تفصیل انجام داده و در بخشی از آن آورده است: اطلاعاتِ ما درباره ی زندگی خواجه شمس الدین محمد حافظِ شیرازی بسیار اندک است؛ و این تنها مربوط به حافظِ شیرازی نمی شود، متأسفانه قریب به اتفاقِ بزرگان فرهنگ و اندیشه ی این دیار در این موضوع با حافظ شریک اند.

این نویسنده و پژوهشگر، در بخشی از مقاله خود یادآور شده است: محمد گلندام نخستین جامع دیوان حافظ در مقدمه خود از خواجه به عنوان الشهید السعید نام می برد و لفظ شهید مبحثی است که با توجه به مستندات زندگی خواجه برای محققین نامکشوف مانده؛ تنها استاد دکتر شفیعی کدکنی بدان پرداخته و برای آن معنایی در نظر گرفته است.

وی تاکید دارد که در این مقاله سعی شده با توجه به حافظ قرآن و ملک القرائی خواجه، این عبارت از دیدگاه صوفیان در مورد قاریان و حافظان قرآن با مستندات مورد بحث قرار گیرد.

متن کامل مقاله دکتر محمدرضا خالصی، که با عنوان "حافظِ شهید" نگارش شده و "مدخلی دیگر بر مفهوم شهید بودن حافظ" است، در زیر خواهد آمد؛

"اطلاعاتِ ما دباره ی زندگی خواجه شمس الدین محمد حافظِ شیرازی بسیار اندک است ؛ و این تنها مربوط به حافظِ شیرازی نمی شود ، متأسفانه قریب به اتفاقِ بزرگان فرهنگ و اندیشه ی این دیار در این موضوع با حافظ شریک اند .

نخستین اطلاعاتِ ما  درباره زندگی خواجه را ، در مقدمه ی جامعِ دیوان او یعنی شمس الدین محمد گلندام باید جُست .

الف : بر اساسِ یک مقدمه ی کُهَن ، گلندام نخستین جامعِ کلِّ شعرهای خواجه است ، که خود نیز شاعر ، مُحَرِّر و منشی بوده ، هرچند علامه قزوینی در این مقدمه ، به تردید نگریسته است . ( ر.ک : قزوینی. ۱۳۲۰ : قز )

در طول قرونِ گذشته هیچ یک از کسانی که درباره ی آثار و زندگی خواجه تحیق کرده اند وجودِ شمس الدین محمد گلندام را مورد تردید قرار نداده اند و همه اورا جامعِ دیوانِ حافظ و صاحبِ مقدمه ی مشهورِ دیوان می دانند مگر علامه ی قزوینی و تنی چند در ایران که به اقتفای آن مرحوم رفته اند و البته به اشتباه رفته اند .

مرحوم استاد محیط طباطبایی درباره ی گلندام تحقیقاتی جامع انجام داده که تحتِ همین نام در سال۱۳۴۹ ش . در برنامه مرزهای دانش از رادیو ایران پخش شد و سپس در کنگره سعدی و حافظ منعقد در شیراز ( اردیبهشت سال ۱۳۵۰ ) در خطابه ی خود وجود محمد گلندام را اثبات کرد .

اما امروز پژوهش های جدید این مقدمه را تأیید و معتبر می شمارد :

الف-۱-  قدیمی ترین سند معتبر از مقدمه ی گلندام در دستنویسِ  ۸۲۴ ق متعلق به کتابخانه ی سید هاشم سبزپوش از فضلاء و عرفای هند ( ر.ک : جلالی نائینی و نذیراحمد .۱۳۵۰ ) دیده می شود .

دکتر خانلری در مقدمه دیوان خواجه می نویسد :

.... اما اخیراً با یافت شدن سند معتبری، این تردید زائل شد و مُسلّم گردید که نام محمد گلندام جعلی نیست و در میانِ معاصرانِ خواجه ، کسی به این عنوان وجود داشته و می توان احتمال داد که مقدمه ، به قلم او و جامعِ دیوان ، نیز هم او بوده است این سند ، عبارت از سفینه ای است که برای خزانه ی ابوالفتح ابراهیم سلطان ، کتابت شده و ما در مقدمه ی این کتاب ، مشخصاتِ آن را برشمردیم .

دکتر خانلری در جلد دوم دیوان خواجه در صفحه ی ۱۱۳۶ در معرفی نسخه ی ۷۱۷-۸۳۸ تحت عنوانِ نسخه ی « ن » می نویسد :

این جُنگ یا سفینه ، که متعلق به آقای جعفر سلطان القرائی بوده و اکنون در کتابخانه ی مجلس شورای ملی مضبوط است و در اول کتاب در ترنجی نوشته شده :

برسم خرانۀ السلطان الاعظم الاعدل الواثق بالملک الدیان مغیث الدنیا والدین ابوالفتح ابراهیم سلطان خلّدالله سلطانه

این سلطان یعنی ابوالفتح ابراهیم از جانب شاهرخ از سال ۷۱۸ تا سال ۷۳۸ حکومت و سلطنتِ فارس را به جای جلال الدین اسکندر بن عمر شیخ برعهده داشته است و بنا بر این ، نسخه ی مزبور در خلال سال های سلطنت او در فارس باید نوشته شده باشد و در همین مجموعه است که قصیده ای از محمد گلندام در مدحِ پادشاه ثبت شده است و این شخص ، همان جامعِ غزل های حافظ و نویسنده ی مقدمه ی معروف دیوان شاعر است .

خانلری در صفحه ۱۱۴۷ در این مورد می نویسد :

در این سفینه که میان سال های ۷۱۸-۸۳۸ کتابت شده است قصیده ای ثبت است با عنوان :

ایضاً یمدحه مولانا شمس الدین محمد گلندام گوید

[مطلع ِ قصیده این است :

تازگی بین که دگر باره صبا پیدا کرد

آمد و باغ ، گل اندام و سمن سیما کرد  ( برای اطلاع بیشتر ر.ک : سخن اهل دل. ۱۳۷۱ : ۲۲۱ ]

از مضمونِ این قصیده چنین بر می آید که شاعر یعنی محمد گلندام در جوانی به شاعری پرداخته ، سپس این شیوه را ترک گفته و به کار انشاء اشتغال یافته و نزدِ شاهان مختلف به این شغل خدمت کرده و حرفه ی خود را عرض رسائل و تاریخِ ملوک قرار داده و سپس به شیراز بازگشته و در آن جا به خدمتِ سلطان وقت ، ابوالفتح ابراهیم سلطان در آمده است . (حافظ . ۱۳۷۵ .۲ : ۱۱۴۷ )

پس گلندام موجودی موهوم نبوده و مقدمه ی او بر دیوان خواجه از اعتبار و پشتوانه محکمی برخور دار است ( برای اطلاع بیشتر ر.ک : سلیم نیساری . ۱۳۶۷ : ۱۳-۱۹ ) ؛ سلیم نیساری بعضی از نُسَخِ قدیمی که دارای این مقدمه هستند را معرفی می کند .

گلندام ابتدا شیوه ی شاعری پیشه می کند و سپس به شغلِ عرضِ رسائل و تاریخِ ملوک روی می آورد و به دربار ابوالفتح ابراهیم سلطان ( برای اطلاع از زندگی او ر.ک : خواندمیر . ۱۳۶۲ : ۳ : ۶۱۸-۶۲۱ / یزدی . ۱۳۳۶ : ۱ : ۱۷ / شجاع . ۱۳۷۴ : ۱۱ : ۳۰۳ / سمرقندی . ۱۳۶۹ ق . ۲ : ۱۳۶۵ ) می رود . ( ر.ک : نیساری . ۱۳۸۵ : ۲۱ ) .

گلندام دربخشی از مقدمه ی خویش خواجه حافظِ شیرازی را این گونه معرفی می کند :

ذاتِ مَلَک صفات مولانا الاعظم ، الشهید السعید ، مَفخَرِ العلماء ، استاد نحاریر الادباء ، معدن اللطائف الروحانیۀ ، مخزن المعارف السبحانیۀ ، شمس الملۀ والدین ، محمد الحافظ الشیرازی طیّب الله تربته و رفع فی عالم القدس رتبته .... ( گلندام . ۱۳۷۶ : ۱  و نیساری . ۱۳۸۷ : ۲۶ )

آنچه در این بخش از مقدمه همیشه جای سوال بوده و هست به کار بُردنِ لفظِ شهید برای حافظ است .

علامه قزوینی در مورد کلمه ی شهید می نویسد :

چنین است در اغلب نسخِ موجود نزد اینجانب و مقصودِ از این کلمه در این جا یعنی در مورد خواجه درست معلوم نشد که به چه مناسبت اطلاق کلمه ی شهید بر او شده است . ( حافظ . بی تا : قز )

و البته در دیگر نسخ کهن بازمانده ی این مقدمه نیز عبارتِ شهید وجود دارد .

نذیر احمد در مقاله ای که در باب نسخه قدیمی مورد تحقیق جلال نائینی که مورخ به سال ۸۲۴ است می نویسد :

کلمه ی شهید که در سلک نعوت موصوف بهای شاعر در این عبارت آمده دقیقاً در این مقدمه ذکر شده است . هرچند این کلمه برای قزوینی موجب ابهام شدیدی شده ، ولی الحاقی نیست و مسأله ای را مطرح می سازد که شایسته ی مطالعه ی جدی از جانبِ دانشمندان است . ( ایران نامه . ۱۳۶۶ : ش ۳ : ۴۹۷ )

استاد دکتر شفیعی کدکنی در مورد این کلمه می نویسد :

تا آن جا که به یاد دارم ، هیچ کس بعد از قزوینی به تحقیق در باب این کلمه نپرداخته است و آن بزرگوار هم جای دیگری توضیحی در بابِ این کلمه ننوشته است . ( شفیعی کدکنی . ۱۳۸۵ : ۹۸ )

استاد سپس ادامه می دهند که :

از جستجو در میانِ منابعِ قدیمی به زبانِ عربی که در ایران تألیف شده است و موضوعِ آن زندگینامه ی بزرگان علم یا تصوف است به خوبی روشن می شود که کلمه ی شهید یکی از موارد عمده ی اطلاقش درباره علماء و بزرگانِ اهل تصوف و عرفان بوده است و این کاربُرد هیچ رابطه ای با مفهومِ شهادت ( = کشته شدن در راه خدا ) ندارد ( همان : ۱۰۰ )

دکتر شفیعی کدکنی بعد از این اشاره می کند به نامه ی سرگشاده ای که در تاریخِ ۴۴۵ قمری ، قشیری به مراد و استادش ابوعلی دقاق نوشته و او را به عنوان الاستاذالشهید یاد می کند  ؛ و بعد از آن به چند مورد دیگر نیز استناد می جوید . ( ر.ک : همان : ۱۰۰- ۱۰۴ )

ب : در این بخش برای کاربرد کلمه ی شهید در مقدمه گلندام فرضیه ی دیگری را مطرح می کنیم و برای آن استدلال می آوریم ، شاید راهی به دهی باشد .

ب-۱-  نخست ببینیم شهید در میراث مکتوب گذشته ی ما چگونه معنا شده است

تَهانَوی در کشف اصطلاحات الفنون والعلوم در تعریف کلمه شهید می نویسد:

هو فی الشرع یطلق علی الشهید فی احکام الدنیا مثل عدم الغسل و غیره و هو الشهید الحقیقی شرعاً و یطلق ایضاً بطریق الاتساع علی الغریق و الحریق و المبطون و المطعون و الغریب و العاشق و ذات الطلق و ذی ذات الجنب و غیرهم مما کان لهم ثواب المقتولین .

کماأشیر إلیه فی المبسوط و غیره ، فهم شهداء فی أحکام الآخره و الشهید فی الاصل من الشهود أی الحضور او من الشهاده أی الحضور مع المشاهده بالبصر او البصیره ، ثم سمی به من قتل فی سبیل الله تعالی إما لحضور الملائکه إیاه تنزل علیه الملائکه و إما لحضور روحه عنده تعالی کما فی المفردات ... ( تَهانَوی . ۱۹۹۶ : ۱ :۱۰۴۴ -۱۰۴۵)

و سپس وارد مسائل فقهی درباره ی شهید می شود . ( همان : ۱ : ۱۰۴۵ )

بعد می گوید : إعلم الشهید نوعان : الاول هو الشهیدالحقیقی و تعریفه بالتفصیل قد مرّ

الثانی : الشهید الحُکمی و هولاء کثیرون و قد اختلف حالهم فی الکتب الفتاوی و الاحادیث ما حولهم فی هذا المقام لکی أخفف العناء عن کل من یبحث فی أمرهم فی المراجع المختلفه والله مسهِّل کلَّ أمر .

إعلم بأن الشخص المسلم الذی یموت فی الوباء و الطاعون أو بحراره الحمی أو بسبب الإسهال أو الاستقاء أو إنتفاح البطن أو بسبب غرق السفینه فیغرق فی الماء أو یسقط السقف فوقه أو یقع علیه الجدار أو شجره أو حجر و امثال ذلک .... ( همان : ۱ : ۱۰۴۵-۱۰۴۶ )

تهانوی پس از این توضیحات بیشتری می دهد و حیطه ی شهید حُکمی را وسعت می بخشد .

ب-۲-  در احکام فقهی مذاهب اسلامی نیز در مورد شهید سخن بسیار رفته است . ( جهت اطلاع بیشتر به : جواهرالکلام : ۴ : ۸۶ / هدایه فی شرح المبتدی : ۱ : ۴۹ / المحلی : ۵ : ۱۱۶ / المجموع : ۵ : ۲۶۴ / عمده القاری : ۸ : ۱۵۲ / مبسوط : ۲ : ۴۹ ) که جای این سخن ، البته در این مقال نیست .

ب-۳- اما در زندگی خواجه شیراز چنان که در تاریخ ها و تذکره ها آمده است هیچ نشانی از شهادت حقیقی و شهادت حُکمی نمی بینیم ، او در شیراز به مرگ طبیعی در گذشته است . (  برای اطلاع بیشتر ر.ک : خواندمیر. ۱۳۶۲ : ۳: ۳۱۷ / گلشن ابراهیمی .۱۳۸۰ : ۲ : ۳۰۷-۳۱۰ / راقم سمرقندی . ۱۳۸۰ : ۲۲-۲۳ / جامی . ۱۳۷۰ : ۶۱۲ / دولتشاه سمرقندی . ۱۳۸۲ : ۵۴۲ / رازی . ۱۳۸۹ : ۲۲۲ / انصاری . ۱۳۸۶ : ۲۴۵ /  اوحدی بلیانی . ۱۳۹۰ : ۸۲ / صمصام الدوله . ۱۳۸۸ : ۳۲۳ / واله داغستانی . ۱۳۸۴ :۱ : ۴۳۹ / آذربیگدلی . ۱۳۷۸ :۱۴۰ /

شیروانی.بی تا : ۷۸۰ / هدایت . ۱۳۸۵ : ۳۷۸ / شیخ مفید . ۱۳۷۱ :۱۵۱ / معصومعلیشاه شیرازی . ۱۳۸۲ : ۶۸۵ )

تا آن جا که تاریخ ها و تذکره ها را در دست داشتم بررسی کردم هیچ کدام اشاره ای به شهادت حقیقی و حُکمی حافظ ندارند .

ب-۳-  در لغت نامه ها البته برای معنی شهید به معانی دیگری نیز بر می خوریم مانند :

شهید بر وزن فعیل مشتق از شَهِدَ ، یَشهَدُ ، شهادت است و معنی شاهد و شهید می دهد

الشهید فی اللغه علی وزن فعیل ، مشتق من الفعل شهد ، یشهد ، شهاده فهو شاهد و شهید

والبته شاهد و شهید معنی واحدی دارند مثل عالم و علیم و یا ناصر و نصیر

فشاهد و شهید بمعنی واحد مثل عالم و علیم و ناصر و نصیر ( ابن درید . بی تا : ۲ : ۶۵۳- ۳ : ۱۲۴۸ )

و در زبان عربی صیغه فعیل ابلغ است

الا أن صیغه فعیل ابلغ ( السمین الحلبی . ۱۴۱۷ ق : ۲۷۸ )

و یا ... فعیل من ابنیه المبالغه فی الفاعل . ( ابن اثیر . ۱۴۲۱ ق : ۲ : ۵۱۳ )

در مقاییس اللغه می خوانیم :

و الشین و الهاء و الدال اصل یدل علی الحضور  ( ابن فارس . ۱۳۹۹ ق : ۳ : ۲۲۱ )

و الشاهد و الشهید : الحاضر ( ابن منظور . ۱۳۶۳ : ۳ : ۲۳۹ )

ابن منظور برای استشهاد سخنش به شعر زیر ارجاع می دهد :

و من ذلک قول الشاعر :

کأنی ، إن کانت شهوداً عشیرتی

إذا غبت عنی یا عیثم غریب

و یقال قوم شهود ، ای حضور ( همان : ۳ : ۲۴۰ )

همین معنی شاهد و شهید در فرهنگ تصوف به معنی کسی است که توانائی دیدن ملکوت را دارد :

و أن کان من المشاهده ، فهو فعیل ( شهید ) بمعنی : فاعل  ، علی معنی أنه یشاهد من ملکوت الله ( سهیلی . بی تا : ۳ : ۱۹۵ )

شهید بر وزن فعیل در زبان عربی معنی شاهد و فاعل می دهد :

و قد ترد و یراد الحضور و المشاهده کما قوله تعالی : و بنین شهوداً ( مدثر : ۱۳ ) .

(السمین الحلبی .۱۴۱۷ ق : ۲۸۰ )

ج -۱- می دانیم حافظ بر اساس نص شعر خود حافظ قرآن مجید است :

عشقت رسد به فریاد ور خود بسان حافظ

قرآن زبر بخوانی در چهارده روایت ( حافظ . ۱۳۷۶ : ۹۲ )

و یا:

ندیدم خوشتر از شعر تو حافظ

به قرآنی که اندر سینه داری  ( همان : ۴۳۶ )

و یا :

ای چنگ فرو برده به خون دل حافظ

فکرت مگر از غیرت قرآن خدا نیست ( همان : ۶۸ )

و یا :

زاهد ار رندی حافظ نکند فهم چه شد

دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند ( همان : ۱۸۴ )

و یا :

صبح خیزی و سلامت طلبی چون حافظ

هرچه کردم همه از دولت قرآن کردم ( همان : ۳۱۰ )

این رند شیرازی هر جا اشارتی به قرآن خوانی و قرآن دانی خود دارد با تخلصش همراه است گویی می خواهد معنی تخلص خود را برای مخاطب ، رندانه توضیح دهد .

ج-۱-۲- نویسندگان پس از حافظ نیز بر این نکته که او حافظ قرآن بوده است تأکید دارند :

الف : گلندام می نویسد : اما به محافظت درس قرآن و ملازمت بر تقوی و احسان و بحث کشاف و مفتاح و مطالعه مطالع و تحصیل قوانین ادب و تجسس دواوین عرب به جمع اشتات غزلیات نپرداخت ( گلندام . ۱۳۷۶ : ۸ )

ب : صاحب تذکره مجالس النفائس می نویسد :

چون معانی اشعار او اکثر موافق قرآن است آن را قرآن فارسی نیز می گویند . ( نوائی . ۱۳۶۳: ۱۲۸)

ج: در تذکره ی هفت اقلیم ، امین احمدرازی می نویسد :

در علم قرأت کلام ملک علام ، مهارت تمام به کار می برد و التزام داشته که هر شب جمعه در گرد مقصوره ای که میان مسجد شیراز واقع است تا صباح بگردد و به الحان خوش ختم قرآن نماید . ( رازی . ۱۳۸۹ : ۲۲۰ )

د : در تذکرۀ سلم السمواۀ آمده است :

.... شاه قاسم انوار بعد از او ( خواجه ) بوده و اشعارش  را ستوده و گفته :

به آب زر بنویسید شعر حافظ را

که معنی همه قرآن حق کلام وی است

 ( انصاری . ۱۳۸۶ : ۲۴۵ )

ه : در عرفات العاشقین ، اوحدی بلیانی می نویسد :

خواجه در زمان حیات خود به جمع اشعار نپرداخت چه اوقاتش به درس قرآن ... می گذشت . ( اوحدی بلیانی . ۱۳۸۹ : ۱۰۶۹)

و : شیرعلی خان لودی در این زمینه می نویسد :

اهل سخن را مایه ی سرفرازی خواجه شمس الدین محمد شیرازی آن جا که رتبه و حالت اوست  ،  شاعری دون مرتبه ی اوست ، علوم ظاهر و باطن بر او مکشوف بود به خصوص در علم قرآن نظیر نداشت . ( لودی . ۱۳۷۷ : ۴۲ )

ز : صمصام الدوله می نویسد :

در علم قرأت کلام ملک علام مهارت تمام داشته و هر شب جمعه گرد مقصوره ای میان مسجد شیراز واقع است تا طلوع صبح به الحان خوش ختم قرآن نمودی ؛ حافظ را تخلص از این جهت است . ( صمصام الدوله . ۱۳۸۸ : ۳۲۳ )

ح: هدایت نیز بر این سخن است که :

چون حافظِ قرآن کریم بود ، حافظ ، تخلص نمود . ( هدایت . ۱۳۳۹ : ۱۸ )

ط : فرصت شیرازی در آثار عجم می نویسد :

.... قرآن مجید را تمام در حفظ داشته و تخلص را بدین جهت ، حافظ ، قرار داده . ( فرصت شیرازی . ۱۳۷۷ : ۱ :۴۲۷ )

ک : صاحب طرائق الحقایق بیان می کند :

در علوم ظاهر و باطن بی نظیر و در علم تفسیر ، خبیر و حافظِ قرآن بود . ( معصومعلیشاه شیرازی . ۱۳۸۲ :۶۸۵ )

ل : در ریحانۀ الادب می نویسد :

در علم قرآن نظیری نداشت . ( مدرس . ۱۳۷۴ : ۱ : ۳۰۴ )

ج-۱-۳- در نخستین منابع بازمانده از فاصله سال های ۷۶۳ تا ۸۲۴ قمری نیز لقب حافظ ، ملک القراء و ملک الحفاظ است

الف : مرحوم قزوینی در مقدمه ی دیوان حافظ می نویسد :

در نسخه ی قدیمی دیوان حافظ ( نسخه ی نخجوانی ) که در سال ۸۵۰ قمری کتابت شده  (  اگر تاریخ وفات خواجه را بر اساس مستندات موجود سال ۷۹۱ یا ۷۹۲ در نظر بگیریم این نسخه حدود ۵۸ سال پس از فوت خواجه ، کتابت شده است ) کاتب ، در آخر دیوان از حافظ این گونه یاد می کند :

تم الدیوان المولی العالم الفاضل ملک القراء ، افضل المتأخرین ، شمس الملۀ و الدین مولانا محمد الحافظ روّح الله و نوّر مرقده بعون الله .

ب : گلندام نیز هم کلاس و دوست ِخود را سر آمد حافظانِ قرآن ( ملک الحفاظ ) معرفی می کند .

این لقب که مربوط به حفظ و قرائت قرآن مجید است در شش منبع مهم در قرن هشتم و نهم به صورت ملک القراء ، حافظ کلام رب العالمین ، ملک الحفاظ و حافظ کلام المجید آمده است :

ج : در نسخه ۸۱۱ ق استانبول این چنین نگاشته شده است :

.... حامل کلام رب العالمین ، شمس الملۀ والدین محمدالحافظ الشیرازی نوّرالله مرقده

د : در نسخه ی قدیمی به خط میر علی کاتب در سال ۸۰۸ ق ، حافظ ملک القراء نامیده شده است

ه : در نسخه ی خطی مهدوی که در سال ۸۶۶ ق کتابت شده ، حافظ کلام المجید و کاشف اسرار فرقان و التوحید لقب گرفته است .

د-۱- تا این جا دانستیم که حافظ شیرازی بر اساس سخن تمام تاریخ ها و تذکره ها به مرگ طبیعی در گذشته است .

از سوی دیگر بر اساس نص شعرش و همچنین تمام تاریخ ها و تذکره ها و جنگ ها حافظ قرآن بوده و تخلص خود را نیز بر این اساس انتخاب کرده است .

د-۲- صوفیان در زمینه ی تلاوت و حفظ و خواندن قرآن مجید و حتی استماع آن شیوه ی خاصی را اعمال می کردند .

ابو نصر سراج در اللمع سخنی در این باب دارد که می تواند به ما کمک کند تا معنی دیگری از کلمه ی شهید را در زمینه ی قرآنی آن به دست آوریم :

فعلم اهل الفهم من اهل العلم ان لا سبیل الی التعلق بالاصوب مما یهدی الیه القرآن الا تدبر و التفکر و التیقظ و التذکر و حضور القلب عند تلاوته و علموا ذلک ایضاً بقوله کتاب انزلناه الیک مبارک لیدبروا آیاته و لیتذکر اولوالالباب ، ثم استفاد اهل الفهم من هذه الآیه ایضاً ان التدبر و التفکر و التذکر لا وصول الیه الا بحضور القلب لقول الله عز وجل ان ذلک لذکری لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید یعنی حاضرالقلب  . ( سراج . ۱۹۱۴: ۷۳ )

خردمندان از این آیه در می یابند که راهی به برترین شیوه های هدایت قرآن ، جز با ژرف اندیشی و خردورزی و آگاهی و یادآوری ( تدبر ، تفکر ، تیقظ و تذکر ) و حضور قلب در هنگام خواندن آن وجود ندارد و نیز از آیه ی دیگر قرآن که : کتابی مبارک را بر تو فرستادیم تا درآن ژرف بیندیشند و خردمندان از آن به خود آیند ( ص : ۲۹ ) برای به خود آمدن راهی جز حضورِ قلب نیست زیرا خداوند می فرماید : به راستی که در قرآن یادآوری است برای آن که قلب یا گوش فرا دارد و شهید باشد ( ق : ۳۷ ) و شهید در این جا یعنی حاضر قلب .

قشیری نیز در تفسیر لطائف الاشارات شهید را کسی می داند که حاضر قلب است . ( قشیری . ۱۹۷۱ : ۳ : ۲۳۱ )

و بر این باور است که :

و قلب المومن اناء صحیح غیر منکوس یدخل فیه الایمان و تبقی ( همان )

قلب مملو و مشحون از ایمان به مرحله ی حاضر بودن می رسد و به همین جهت شهید خوانده می شود .

سخن روزبهان شیرازی در تفسیر عرایس البیان ، در این زمینه راهگشاتر است :

أثبت الله سبحانه رویۀ انوار حکمته الازلیۀ و سناء الکبریاء و العظمۀ و ظهور قهر الجباریۀ لمن قلب و له إلقاء السمع و له شهود السرّ .

خداوند سبحان رویت انوارِ حکمت ازلیش و سنای کبریا و عظمتش و ظهور قهر جباریتش را ثابت نمود از برای کسی که دلی دارد یا گوش سپارد و با جان شهود کند و به نظاره بنشیند .

در توصیف قلب روزبهان می افزاید :

والقلب عبارۀ عن نقطه دائرۀ الفطرۀ القدسیۀ التی خلقها الله من نور فعله الخاص و هو یتجلی لها من نور صفته و نور ذاته .

قلب  عبارت است از نقطه ی دایره ی فطرت قدسی که خداوند از نور فعلِ خاصِ خود آفریده و در آن تجلی می کند و نور صفات و ذاتش را در آن به نمایش می گذارد .

پس آنچه صوفیان از حضور قلب در هنگام خواندن قرآن می گویند رویت آن تجلی ذاتی ـ صفاتی است که در هنگام قرائت در جان و دل رُخ می دهد .

روزبهان در ادامه دمی نویسد :

فجمیع سمعها و بصرها مشغول بخطاب الله و رویته

همه ی چشم و گوش در قرائت و خواندن قرآن به خطاب الله و دیدار او مشغول است .

فألقت سمعها الأصوات وصلۀ الأزلیۀ شهدت ابصارها بمشاهدۀ القدیم

بدین سان گوش خود را بر ندای وصل ازلی می سپرد و چشمانش به مشاهده ی قِدَم روشن می شود.

و سپس دعا می کند که :

و جعلنا و ایاکم من اصحاب القلوب و أقرّ عیوننا بأنوار الغیوب

خداوند ، ما و شما را از زُِمره ی صاحبان این دل ها قرار دهد و چشمانمان را به انوارِ غیب روشن سازد .

وبعد ادر ادامه تفسیر خود می گوید :

قال الحسین : لمن کان له قلب لا یخطر فیه الا شهود الرب

حسین می گوید : از برای کسی که دلی باشد در آن دل تنها دیدار پروردگارش شکل می گیرد.

و می افزاید :

هو القلب الذی یلاحظ الحق فیشاهده

همان قلبی که حق را می بیند و مشاهده می کند

ولا تعیب عنه خطره و لا فتره

و به لحظه ای و آنی از او غافل نمی شود .

فیسمع به ، بل یسمع منه و یشهد به بل یشهده

از این رو به او می شنود و بلکه از او می شنود و به او مشاهده می کند و بلکه تنها او را مشاهده می کند . ( روزبهان . ۱۹۷۱ : ۲: ۳۳۸-۳۴۰ )

پس می توان نتیجه گرفت براساس آنچه پیش از این در معنی لغوی شهید گفتیم و این که عرفا و صوفیان مقام شهید را به آن دسته از حافظان و قاریان قرآن می دهند که در هنگام تلاوت ، در حال دیدار ، خطاب و مشاهده هستند و عالم غیب بر آنها تجلی می یابد .

می توان پذیرفت که کلمه ی شهید ، کلمه ای قرآنی ـ صوفیانه ای است برای آن دسته از قاریان و حافظانی که به دیدار عالم غیب نائل می آیند.

ه-۱- شاید از این جا بتوانیم نقبی بزنیم به دیگر لقب مشهور خواجه که پس از مرگ وی مدام تا امروز تکرار شده است و آن لسان الغیب است .

آذری طوسی (۸۴۰ق ) نخستین بار گویا خواجه را بدین لقب خوانده است . آذری طوسی از عارفان به نام و متأسفانه گمنام عرفان و تصوف ایرانی است که اطلاعات خیره کننده ای در این زمینه دارد . جواهرالاسرار او انعکاس دهنده اندوخته های ارزشمندش در این حوزه است هر چند این کتاب آن چنان که باید وشاید به جامعه ی علمی ما معرفی نشده است اما با مطالعه آن می توان فهمید که آذری طوسی اطلاعات ژرفی در زمینه ی تصوف داشته است و البته او را با اندکی مسامحه می توان از گسترش دهندگان مکتب محی الدین ابن عربی دانست .

برای اطلاعِ بیشتر  از اندیشه های عرفای او می توان به جواهر الاسرار مراجعه کرد و مطالب عرفانی او را با دقت خواند . ( رک . آذری طوسی . ۱۳۸۷ : ۳۰ / ۲۸ / ۲۹ / ۱۴۳ / ۱۷۸/ ۹۱ / ۹۴ / ۱۷۳ / ۱۷۴ / ۱۲۴ / ۱۳۹ / ۱۵۳/ ۱۵۶ / ۲۶ / ۶۴ / ۱۱۱ / ۱۷۳ /۲۰ و .... ) مراجعه کرد

پس اگر آذری طوسی خواجه را برای نخستین بار لسان الغیب می نامد به خوبی و درستی و اندیشه ی ژرف تصوف و  عرفان را می شناسد و کاربرد این کلمه را می داند و آن را به اغراق نمی گوید .

صاحب تاریخ دیار بکریه ( تاریخ نگارش ۸۷۵ ق ) از دیگر کسانی است که دیوان خواجه را لسان الغیب می نامد :

درویشان صاحب ذوق آن را لسان الغیب می گویند . ( طهرانی . ۱۹۶۴ : ۳۶۲ )

عمادالدین گاوان ( مت . ۸۸۶ ق ) نیز در کتاب مناظرالانشاء ، حافظ را لسان الغیب می نامد . ( گاوان : ۱۳۸۱ :۷۵ : ۱۰۲)

عمادالدین گاوان نیز از شخصیت های برجسته ایرانی است و از دولتمردان و ادیبان به نام قرن نهم محسوب می شود . گاوان عالمی است که به انواع علوم عقلی آشناست و به تصوف تمایل دارد و در نثر و نظم و انشا کم نظیر است .( فرشته . ۱۳۸۸ : ۲ : ۴۶۰ )

از رابطه ی دوستی او با جامی عارف و شاعر بزرگ قرن نهم آگاهیم و با نگاهی به نامه هایی که این دو برای هم نوشتند ، می توان به مشرب عرفانی او پی برد . ( ر.ک : گاوان . بی تا : ۱۹ / ۲۳ / ۱۵۲ / ۱۵۷ / ۱۶۵/ ۱۷۳/ ۲۰۷ / ۲۱۰ / ۲۲۷ / ۲۳۲ / ۳۰۰ / ۳۰۳ / ۳۶۵ / ۳۶۶ )

در مقابل نیز در مجموعه ی مکاتیب جامی نامه هائی خطاب به محمود گاوان وجود دارد . ( ر.ک : جامی . ۱۳۷۸ : ۲۴۰ / ۲۵۰ / ۲۸۳ / ۲۸۶ )

جامی که از عرفا و شعرای نامی ایران است و در عرفان و تصوف اطلاعات بسیار فراوان دارد و در عرفان نظری از شارحان و مروجان به نام مرام و مسلک ابن عربی محسوب می شود ( ر.ک : آشتیانی . ۱۳۸۱ : ۲۵ ) و در بیشتر آثارش به تبیین و تشریح و تفسیر اندیشه های شیخ اکبر پرداخته و در سرودن شعر تبحر تام دارد تا جایی که اورا خاتم الشعراء لقب داده اند و آثار بسیار ارجمند عرفانی را به جامعه فرهنگی ایران همانند شواهد النبوه ، اشعه للمعات ، لوایح ، نفحات الانس و... تقدیم داشته است ؛ او نیز در نفحات الانس ( نگارش ۸۸۲ ق ) حافظ ، را لسان الغیب و ترجمان الاسرار خوانده ( جامی . ۱۳۷۰ : ۲۰۴) و در بهارستان نیز دوباره همین مطلب را تکرار کرده است . ( جامی . ۱۳۶۷ : ۱۰۵ )

این مطالب را گفتم تا روشن شود آنان که کمی بعد از خواجه زیسته و در عرفان صاحب نام بوده و از اندیشه ژرف برخوردارند با توجه به بار معنائی این عبارت ( لسان الغیب ) او را بدین لقب خوانده اند ؛ بی شک اینان به خوبی و بر اساس معیارها و اصول تصوف این لقب را به خواجه عطا کرده اند .

البته دیگران نیز پس از ایشان خواجه را لسان الغیب نامیدند ( ر.ک : خواندمیر . ۱۳۶۲: ۳: ۳۱۷ / سمرقندی . ۱۳۸۰ : ۲۴ / دولتشاه سمرقندی . ۱۳۸۲ : ۵۴۲ / اوحدی بلیانی . ۱۳۸۳ : ۱۱۸ / صمصام الدوله . ۱۳۸۸: ۲۲۰ / شوشتری . ۱۳۹۱ : ۱ : ۱۱۹ / قزوینی . ۱۳۹۱ : ۱۲۸ / آذربیگدلی . ۱۳۷۸: ۱۲۶ / بلگرادی . ۲۰۱۴ : ۲۵۴ / نواب شیرازی . ۱۳۷۱ : ۱۶۹ )

ه-۲-  عالم غیب یکی از مفاهیم کلیدی تصوف محسوب می شود و نیل بدین عالم تنها با کشف و شهود و رویت شکل می پذیرد .

کشف در سخنان صوفیان به معنی کنار زدن حجاب های ظاهری است که رویت را نیز به همراه دارد :

قشیری بر این باور است که :

تنها معرفتی قابل اتکاء و اعتماد است که با کشف و شهود همراه باشد . ( قشیری . ۱۳۷۴ : ۱۱۷ )

بعد توضیح می دهد که محاضره ، حضور قلبی است که در اثر استیلای اذکار و اوراد بر دل سالک وارد می شود و بعد از مرحله ی محاضره ، مکاشفه رتبه ی دوم را دارد ، در این مرتبه سالک با حضور قلب به صفات خدا پی می برد و شک و تردید در آن جای ندارد .

او در مرتبه ی بعد ، تکامل محاضره و مکاشفه را در مشاهده می بیند و معتقد است در این مقام است که همه ی حجاب ها از مقابل دیدگان سالک کنار می رود و اسرار الهی را در می یابد و به غیب دست پیدا می کند و به شرف مشاهده ی پروردگار خویش نائل می آید . ( همان : ۱۱۸)

و این جاست که سالک ، شاهد یا شهید نامیده می شود .

سید حیدر آملی نیز سه روش را از ابزارهای شناخت و معرفت بر شمرده:

روش نقلی : بیان الدعوی علی سبیل الخطاب

روش عقلی : بیان الصغری علی سبیل البرهان

روش کشفی : که سید آن را بیان الکبری می نامد

و بر این عقیده است که رسیدن به معرفت حقیقی جز با معرفت شهودی امکان پذیر نیست . ( آملی . ۱۳۷۵ : ۶۶۴-۶۶۸ )

مشاهده ی عالم غیب به قول هجویری در کشف المحجوب مخصوص دلی است که حق تعالی را در خلأ و ملأ می بیند . ( هجویری . ۱۳۸۳ : ۴۲۸ )

منظور از شهود عرفانی این است که عارف ملکوت و عالم غیب را در مقام شاهد و شهید دیدار می کند .

کاشانی می گوید : مراد از شهود ، حضور است .... و شهود مجرد ، شهود حق است . ( کاشانی . ۱۳۸۸ : ۴۱ )

و البته این مکاشفه و شهود که مربوط به عالم غیب است عارف را به مقام شهید می رساند ؛ چون شناخت عالم غیب در طور ورای عقل جای دارد که با حواس مادی ، قابل درک نیست ؛ زیرا حقیقت غیب فراتر از گنجایش و شناخت عقل و حواس ظاهری است . ( برای اطلاع بیشتر ر.ک : میبدی . ۲۵۳۷ : ۳ : ۲۵۳۷ / عین القضات . ۱۳۷۷ : ۲۱۳ / رازی . ۱۳۷۴ : ۵۶ / کاشانی . ۱۳۸۱ : ۴۹ )

پس بر اساس آنچه گفته شد اصل و حقیقت عالم در عالم غیب وجود دارد و عالم معمول پرتو و سایه ای از آن عالم پهناور می باشد .

مولانا جلال الدین در این مورد می گوید :

هر چه در این عالم می بینی در آن عالم ( غیب ) چنان است بلکه همه اُنموذَج ( نمونه ) آن عالم اند و هر چه در این عالم است همه از آن عالم آورده اند که : ان من شی ء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم . ( مولوی . ۱۳۸۴ : ۶۲ )

روزبهان شیرازی در این مورد می نویسد :

کشف بیان پوشیدگی است بر فهم ، چنان شود که به چشم می بیند حقیقتش ظهور ملک و ملکوت است و جلال قِدَم جبروت دیده ی عارفان را ، در دیده ی ایشان پوشیده سنای جلال خود ، تا بدان جمال  ، وجهش بیند ، آنگه به ملک غیبش در نگرند و از هر صفتی فهمی در معرفت کنند . ( روزبهان . ۱۳۸۲ : ۴۰۶ )

دیدن غیب زمانی بر عارف رخ می دهد که به مقام شهید دست یابد .

ه-۳- از نظر صوفیان یکی از راه های مهم دست یابی به مقام شهید ، در حفظ و قرائت قرآن نهفته است اما این قرائت و حفظ ، شرائط و ویژگی های خاص خود را دارد که صوفیان سخت بر آن پای می فشرند و بر آن ابرام دارند:

در اللمع سراج سخنی منسوب به ابوسعید خراز است که می گوید :

قال ابوسعید الخرّاز رحمه الله فیما بلغنی عنه اول القاء السمع الاستماع القرآن هو أن تسمعه من جبرئیل علیه السلام و قرآته علی النبی صلعم لقول الله عزوجل و إنه لتنزیل رب العالمین نزل به الروح الامین علی قلبک الآیه ، ثم ترقی عن ذلک فکأنک تسمعه من الحق و ذلک قول الله عز وجل و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمه للمومنین و قوله تنزیل من الله العزیز الحکیم ، فکأنک تسمعه من الله تعالی و کذلک حم تنزیل الکتاب من الله العزیز العلیم و مخرج الفهم فی استماعک من الله تعالی عند حضورقلبک و غیبک عن اشتغال الدنیا و عن نفسک بقوه المشاهده و صفاء الذکر و جمع لهم و حسن الادب و طهاره السر و صدق التحقیق و قوه دعائم التصدیق و الخروج الی السعه الضیق و حضورالمشاهده لنفاذ الغیب بالغیب و سرعه الوصول الی المذکور بالغیب بکلام اللطیف الخبیر ( سراج طوسی . ۱۹۱۴ : ۸۰-۸۱ )

بدان که آموزش سمع و حضور به هنگام گوش فرادادن ، به سه وجه صورت می گیرد اولین درس به هنگام استماع قرآن این است که چنان آن را بشنوی که گویی خود پیامبر (ص ) آن را تلاوت می کند و آنگاه از این فراتر روی و برسی بدانجا که از زبان جبرئیل آن را بشنوی، چنان که قول خدای عز وجل آن را تأئید می کند که گفت : به راستی که این قرآن وحی پروردگار عالمیان است که روح القدس آن را بر قلبت نازل کرد . ( شعراء : ۱۹۲ )

و آنگاه از این هم فراتر می روی چنان که گویی سخن حق را می شنوی و این سخن خدای عزوجل است که آنچه را که برای مومنان مایه ی شفا و رحمت است از قرآن نازل می کنیم ( إسراء : ۸۲ ) و فرو فرستادن این کتاب از جانب خداوندارجمند حکیم است ( احقاف : ۲ ) و چنان باشی که گویی سخن خدا را می شنوی و در صورتی آن را فهم می کنی که حضور قلب داشته باشی و از گرفتاری های دنیوی ، به قوت مشاهده و صفای ذکر و تمرکز حواس و حسن ادب و طهارت سر و صدق تحقیق غائب و فارغ باشی و حضور مشاهده برای گذر از غیب به غیب و سرعت وصول به آن در غیب یاد شده است که از طریق کلام خدای لطیف خبیر ممکن است.

سراج در این فراز اللمع چند نکته را بیان می کند :

۱-شنیدن ، خواندن و درک قرآن شرائط ویژه ای دارد

۲- نیازمند حضور قلب و دوری از دنیاست

۳- اگر چنین شود کلام خدا را از خدا می شنوی

۴- و به مقام شاهد یا شهید می رسی که می توانی عالم غیب را به وسیله غیب مشاهده کنی

۵- سرعت وصول به عالم غیب تنها بدین شکل می تواند انجام پذیرد

سراج سپس ادامه می دهد :

و شرح هذا کله مفهوم و مستنبط من قوله تعالی الذین یومنون بالغیب قال ابو سعید ابن الاعرابی هم فی غیبه مغیبون فبالغیب آمنوا بالغیب ( همان )

و شرح همه ی این ها از قول خدای تعالی مفهوم و مستنبط می شود که گفت : آنان که به غیب ایمان آورده اند (بقره : ۳ )ابوسعید بن اعرابی گفت : آنان کسانی هستند که در غیب او غایب هستند و به سبب غیب به غیب ایمان آورده اند .

ابوحامد غزالی نیز در کتاب احیاء علوم الدین بخش فی اعمال الباطن فی التلاوه و هی عشر ( غزالی . بی تا : ۳ : ۵۰۷ ) به آداب باطنی تلاوت قرآن در ده بخش اشاره می کند او در بخش نهم تحت عنوان الترقی می نویسد :

.... و بمشاهده المتکلم دون ما سواه یکون العبد ممتثلاً لقوله عز وجل ففرو الی الله و لقوله تعالی و لا تجعلوا مع الله الهاً آخر فمن یره فی کل شی ء فقد رأی غیره .... ان لا یری فی کل شی ء الا الله عز وجل ( همان : ۳ : ۵۲۱ )

قاری قرآن به مرحله ای می رسد که تنها گوینده قرآن ( خدا ) را می بیند و همه توجه او معطوف به گوینده است با انقطاع از همه ی ما سوی الله در مشاهده ی صاحب سخن .

این مقام در اصطلاح تصوف به قول سراج که پیش از این آوردیم مقام شهید خوانده می شود و مربوط به قاریان و حافظان کتاب خدا در این قوم است ..... فهو شهید ( سراج . ۱۹۱۴ : ۷۳ )

نتیجه

محمد گلندام نخستین جامع دیوان حافظ در مقدمه خود از خواجه به عنوان الشهید السعید نام می برد و لفظ شهید مبحثی است که با توجه به مستندات زندگی خواجه برای محققین نامکشوف مانده است .

تنها استاد دکتر شفیعی کدکنی بدان پرداخته و برای آن معنایی در نظر گرفته اند .

در این مقال سعی شد با توجه به حافظ قرآن و ملک القرائی خواجه ، این عبارت از دیدگاه صوفیان در مورد قاریان و حافظان قرآن با مستندات مورد بحث قرار گیرد بی شک این نمی تواند سخن آخر باشد اما می تواند همانگونه که گفته شد راهی به دهی باشد."

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.