• چهارشنبه / ۱۴ آبان ۱۳۹۹ / ۰۸:۳۰
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 99081408648
  • منبع : مطبوعات

روایتی از نامه دختر کرمانشاهی به رهبر انقلاب

روایتی از نامه دختر کرمانشاهی به رهبر انقلاب

رعد و برق زد و دیوار تکان خورد و دل ژینا لرزید. قلب کوچکش پر شد از ترس. واهمه اینکه مبادا دیوار روی سرش آوار شود به جانش افتاد. هوا رو به سردی که می‌رفت دل ژینا و دوستانش هم پر از غصه می‌شد.

به گزارش ایسنا، روزنامه وطن امروز در ادامه نوشت: باد می‌آمد و مدرسه را می‌لرزاند و دل ژینا و دوستانش هم می‌لرزید. مدرسه‌شان فرسوده بود و وسایلش زوار در رفته. به مویی بند بود، شاید هم به بادی. روستای‌شان سفیدبرگ، محروم بود و دورافتاده، در دل کوه‌های سر به فلک کشیده کرمانشاه، حومه جوانرود، حوالی مرز. مدرسه ژینا مخروبه بود، دیوارهایش پر از ترک، سقفش شکم‌داده، مستعد حادثه و آبستن فاجعه. 

***

_ من از فردا مدرسه نمی‌رم. 

این را شب ژینا در خانه به پدر و مادرش گفت. گفت می‌ترسد دیوار کلاس بر سرش آوار شود. گفت که صدای باد، دل کوچکش را پر می‌کند از نگرانی. جانش را مالامال می‌کند از تشویش. گفت که حواسش از ترس پرت می‌شود. ژینا مدرسه را دوست داشت. می‌خواست دکتر بشود، دندانپزشک. این را به خانم معلم‌‍‌شان هم گفته بود. مادر حرف‌های دختر کوچک ۹ ساله‌اش را شنید و غمگین فقط نگاه کرد. چه‌ کاری از دستش برمی‌آمد تا دردانه‌اش آرام بگیرد. پدر اما خندید و گفت: چرا نامه نمی‌نویسی؟

_ که چه بشود؟

_ برای‌تان مدرسه بسازند. 

_ چه کسانی؟

_ آنها که کارشان مدرسه‌سازی است. 

_ نامه به که بنویسم؟

_ به آقا. 

***

همان شب ژینا دفتر مشقش را آورد و مدادش را تراشید و یک کاغذ از دفترش جدا کرد و نوشت: 

«پدر بزرگوارم

 رهبر فرزانه انقلاب، سلام، من ژینا کلاس سوم ابتدایی دبستان فتح‌المبین سفیدبرگ از توابع شهرستان جوانرود استان کرمانشاه می‌باشم. روستای ما ۱۷ کیلومتر از شهرستان جوانرود فاصله دارد. مدرسه ما در سال ۱۳۶۰ ساخته شد و از هر چهار طرف ترک برداشته و نشست کرده و هر لحظه احتمال دارد با یک رعد و برق که زمین تکان می‌خورد خراب شود. من می‌ترسم که در کلاس‌های آن درس بخوانم. بارها به مامان و بابایم گفته‌ام جرات درس خواندن در چنین مدرسه‌ای را ندارم».

***

ژینا همان شب خواب دید در مدرسه جدیدی درس می‌خواند که دیوارهایش سفید و تمیز است و سقفش محکم و استوار. صندلی‌های راحت و خوش‌رنگ جای نیمکت‌های کهنه و رنگ و رو رفته را گرفته بود. همه چیز جدید بود، بوی تازگی می‌داد، بوی زندگی. زنگ نقاشی بود. ژینا و دوستانش نقاشی می‌کشیدند. ژینا عکس یک مدرسه را کشید و پرچم ایران را هم گذاشت سردرش. خودش و همکلاسی‌هایش را هم نقاشی کرد که در حیاط مدرسه بازی می‌کنند. از نقاشی‌اش خوشش آمد و خندید و با خنده خودش از خواب بیدار شد. مادر هم که خنده او را دید دلش آرام گرفت. ژینا به مدرسه که رسید خوابش را برای دوستانش تعریف کرد و خندید. بچه‌ها هم خندیدند. همه خندیدند. 

***

نامه به مقصد رسید و خوانده شد. هیچ نامه‌ای بی‌پاسخ نمی‌ماند. نامه ارجاع شد به جایی که مدرسه‌سازی در تخصصش است. همان ستادی که بیشتر از ۱۹۰۰ مدرسه ساخته تا به امروز، همه هم در مناطق محروم، روستاها، آبادی‌های لب مرز، قریه‌های دوردست؛ ستاد اجرایی فرمان امام. ژینا و دوستانش خیلی زود صدای ماشین‌آلات سنگین را شنیدند. آمده بودند تا مدرسه‌ای جدید بسازند برای دختران و پسران روستای سفیدبرگ. بچه‌ها موقتا به کانکس منتقل شدند تا از درس و مشق‌شان نمانند. جای همان مدرسه مخروبه قبلی، شروع به ساخت مدرسه جدیدی کردند. لودر رفت و بولدوزر آمد؛ جرثقیل آمد با بیل مکانیکی و غلتک. بتن ریختند و تیرآهن سوار کردند. ساختند و ساختند. ژینا و دوستانش هر روز می‌آمدند و به تماشا می‌نشستند ساخت مدرسه جدیدشان را. 

***

حالا ژینا و دوستانش در مدرسه جدیدشان هستند؛ مدرسه برکت. نه از باد می‌ترسند و نه از توفان و رعد و برق. دیگر نه نگران سرمای استخوان‌سوز ارتفاعات کرمانشاه هستند و نه دلواپس گرمای کلافه‌کننده روزهای پایانی سال تحصیلی. مدرسه‌شان کلاس نورگیر و روشن دارد، سرویس بهداشتی تمیز دارد، کتابخانه دارد، آزمایشگاه دارد، اتاق رایانه دارد، نمازخانه دارد، زمین ورزش دارد و در حد وسع و مقدورات، مجهز است. حالا دخترکان معصوم روستای سفیدبرگ با خیال راحت درس می‌خوانند و تن و دل‌شان نمی‌لرزد با همهمه بادی و درگرفتن توفانی. 

***

ژینا دوباره دست به قلم شد و نامه نوشت؛ این مرتبه خوشحال و پر از امید به زندگی. مطمئن بود نامه‌اش دوباره خوانده خواهد شد. 

«پدر بزرگوارم

سلام، من ژینا دانش‌آموز کلاس چهارم ابتدایی روستای سفیدبرگ هستم. همان دختری که برای شما نامه نوشته بود که دیگر به مدرسه نمی‌روم. الان من و همکلاسی‌هایم خیال‌مان راحت شده که مدرسه قدیمی و ترک‌هایش دیگر روی سر ما خراب نمی‌شود یا مجبور نیستیم در کانکس درس بخوانیم، چرا که دیگر برای خودمان یک مدرسه جدید داریم با کلی کلاس و کتابخانه و آزمایشگاه و نمازخانه. من الان خوشحال هستم که هر روز به مدرسه برکت می‌روم و می‌خواهم در آینده دکتر دندانپزشک بشوم. از طرف خودم و دوستانم از شما رهبر و پدر بزرگوارم تشکر می‌کنم که نامه مرا خواندید و برای ما یک مدرسه ساختید. آرزو می‌کنم همه بچه‌های ایران مدرسه‌ای بخوبی مدرسه ما داشته باشند».

***

آن شب ژینا به رویاهایش فکر کرد، به درس‌خواندن، ادامه تحصیل، دکتر شدن؛ و آرام‌تر از همیشه به خواب رفت.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۴ ۰۹:۱۳

جانم فدای رهبرم

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۰۹:۲۲

بسیاربسیارموافقم👌🏻👌🏻

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۴ ۰۹:۲۴

اگر هر کسی در این مملکت به وظیفه خود درست عمل می گرد، رهبر یک جامعه نباید درگیر یک کار اجرایی می شد که با یک هماهنگی استانی قابل حل بود. مظلومتر از رهبرمان پیدا نمی کنید در دنیا.

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۴ ۱۰:۴۱

فکر میکنید افتخاره؟؟ یعنی آموزش وپرورش اون منطقه خبر نداشت از وضعیت مدرسه اش؟ سازمان نوسازی مدارس خبر نداشت؟؟ باید رهبری به اینجور کارا هم برسه؟؟ چرا مسئولی یه کم عرضه بخرج نمیدن که برای انجام وظایف ذاتیشون کسی دست به قلم نشه و به بالاترین مقام حکومتی و کشوری نامه ننویسه

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۴ ۱۰:۴۵

یعنی اگر کسی نامه ای ننویسه کسی نباید به داد مردم برسه؟ این مملکت پر از سفیدبرگ است

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۴ ۱۱:۰۳

خداراشکر.قبلا خودم دراورامانات تدریس میکردم واقعااستعدادهای خوبی دراین منطقه هست ووقتی که این متن راخواندم اشک شوق درچشمام جاری شد

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۰:۰۴

جانم فدای رهبر اللهم عجل لولیک الفرج

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۹:۵۵

جانم فدای رهبرم

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۰۹:۴۸

جانم فدای رهبر

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۰:۱۴

جانم فدای آقا .

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۱:۱۷

من به رهبرم افتخار می کنم که همیشه یاور مردم هستند

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۱:۲۸

ادامه.درود خدا به رهبر خوبم .خدا نگهدارت باشد.رهبر عزیزم.ارادتمند شما‌ یم.

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۲:۲۵

جانم فدای رهبر سلامتی آقا صلوات

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۲:۲۵

جانم به فدای قلب مهربان رهبر که چقدر مظلوم واقع شده

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۲:۳۵

آقا خیلی مظلوم هستن واقعا چرا نباید مسئولین وظیفه شونو درست انجام بدن؟ حتما باید آقا وارد عمل بشه تا کاری انجام بشه ؟؟؟

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۵:۰۵

خداوند انشاءالله عمر با عزت به این سلاله پاک حضرت زهرا سلام الله علیها عنایت فرماید و دشمنان ایشان را نیست و نابود بگرداند

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۵:۳۷

رهبرم عشق

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۵:۵۷

جانم فدایه رهبرم

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۶:۰۰

سلام ای رهبرعزیزم اشک شوق درچشمانم جاری است به داد همه مردم ایران برس علی زمان

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۶:۵۸

سلام علیکم . مسئول رسانه محترم . در حال نوشتن پیام در خصوص مدرسه جوانرود بودم سه یا دوبار پرش داشتم .؟؟؟؟؟

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۷:۱۹

لبیک یا خامنه ای لبیک یا حسین است

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۸:۵۸

لبیک یا خامنه ای

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۱۹:۴۲

اگرهرکسی سرجای خودش باشه وباانسانیت کارکنه نبایداوضاع کشوراین باشه

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۲۰:۴۵

سلام آقا خدا حافظ شما باشه زیر سایه امام زمان علیه السلام اجرک الله

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۲۱:۱۳

باقی بقا رهبر....جانم فدای رهبر

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۵ ۲۳:۲۷

برای سلامتی رهبر عزیزمان صلوات بفرسیم

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۶ ۰۰:۰۴

مسئولین؛دقت،دقت،دقت لطفا

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۶ ۰۲:۲۴

این نشان از هوشیاری و درایت رهبر معظم دارد که به نامه های محرومان همیشه توجه دارند خداوند حفظشان کند

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۶ ۰۲:۲۸

سلام آقا احوالاتتان چطور هست سلامت هستید .آقاانشاالله ب حول قوه الهی خوب میشود نگران نباشید هستیم تا شما نفستان ب سلامت باشد ماهم با نفس شما نفس خواهیم کشید و خدمت خواهیم کرد در راه حق ..از خداوند همیشه برایتان دعا خواسته ام هر روز هر روز و هر روز ...نشده روزی برایتان خوبی شما ومملکتمان را نخواسته باشم و خداوند باشماست ..یاحق

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۶ ۰۵:۵۳

اشک ریختم❤️

avatar
۱۳۹۹-۰۸-۱۶ ۰۸:۰۵

جانم فدای رهبر