• یکشنبه / ۷ بهمن ۱۳۹۷ / ۱۳:۵۰
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد خبر: Khorasan-Razavi-142845

/در دایره هنر هفتم/

یک روان تحلیل‌گر: «WHIPLASH»، به دنبال کار شلاقی یا شلاق معلم؟

یک روان تحلیل‌گر:
«WHIPLASH»، به دنبال کار شلاقی یا شلاق معلم؟
یک روان تحلیل‌گر گفت: داستان فیلم در گروه جاز هنرستان موسیقی شیفر نیویورک روایت می‌شود؛ اسم فیلم شلاق است و ما این را به دو منظور می‌گیریم؛ با توجه به اینکه نام موزیک در فیلم شلاق است اما در یک منظور شلاقی کار کردن مد نظر است و دیگری چوب معلم و دعواهای او که در تمام فیلم می‌بینیم.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، عبدالله مروارید در جلسه‌ی نقد و بررسی فیلم «WHIPLASH» که زیر نظر کانون عکس و فیلم موسسه آموزش عالی فردوس در پردیس سینمایی هویزه برگزار شد، گفت: واقعیت این است که شاید یک درصد از شاگردهای فلچر موفق بشوند و الباقی یا انصراف دادند یا خودکشی کردند و به جایی نرسیدند و کلی زخم به آنها وارد شد و آن یک درصد هم که موفق شدند آدم های موفق بیمار هستند. اساسا سیستم آموزشی در این فیلم سیستم موفق پرور است نه آدم پرور، که در سیستم آموزشی خودمان هم شاهد این موضوع در مسابقات، المپیادها، کنکور و... هستیم. ما چه اندازه افراد موفق بیمار و ناراضی داریم؟ فراوان. چه خوب است که بتوانیم همه چیز را متعادل پیش ببریم.

وی ابراز کرد: بازیگر فلچر از ابتدا نشان می‌دهد که بیمار است و شخصیتی با سازمان مرزی دارد، یعنی آدم‌ها سه دسته‌اند نوروتیک که گاهی مضطرب و عصبی و گاهی خوب هستند؛ سایکوتیک که در تیمارستان هستند و افراد زیادی بین این دو گروه قرار دارند.

این روان تحلیل‌گر بیان کرد: ما آدم‌ها در همه حالت مکانیزم دفاعی داریم، مکانیزم دفاعی اساسا برای این‌ است که ما احساسات ناخوشایند را تجربه نکنیم. از ابتدا احساسات ما را سرکوب کردند، ترسیدیم گفتند خجالت نمی‌کشی؟ خندیدیم گفتند خجالت نمی کشی؟ عصبانی شدیم گفتند خجالت نمیکشی و خجالت کشیدیم و الی آخر در همه‌ی موارد؛ یعنی احساسات ما را نادیده گرفتند و ما در زندگی و با فرزند خود این کار را انجام می‌دهیم، یعنی زمانی که فرزند ما ناراحت است به او می‌گوییم من درکت می‌کنم و از ناراحتی تو ناراحتم و سعی می‌کنیم ناراحتیش را تمام کند و به او می‌گوییم گریه نکن و ناراحت نباش.

عبدالله مروارید افزود: فلچر به خوبی این نقش را ایفا می‌کند، زمانی‌که در مورد شاگردش (شان کیسی) حرف می‌زند که خودکشی کرده گریه می‌کند و سپس احساس غمش را نادیده می‌گیرد و اشکش را پاک می‌کند. زمانی که ما هیجانات تجربه شده‌ی ابراز نشده داریم، مثل فلچر می‌شویم، ما نمی‌دانیم در گذشته‌ی فلچر کجا بزرگ‌ترین زخم شکست و تحقیر را خورده و بروز نداده است و حالا روی بقیه انجام می‌دهد.

وی خاطرنشان کرد: پس از منظر روانشناسی فلچر بیمار است و ویژگی های بارز نارسیسیستیک و خودشیفتگی را دارد؛ مثلا وقتی درب کلاس را باز می‌کند و می‌گوید می‌دانی من که هستم؟ وقتی زیاد از کلمه‌ی من استفاده می‌کند یعنی خودشیفته است، وقتی به بقیه با فحاشی تدریس می‌کند یعنی تحقیر کننده است و پشت ماسک خودشیفتگی هر آدمی یک حوض حقارت وجود دارد که پشت آن پنهان کرده و همه را تحقیر می‌کند.

این روان ‌تحلیل‌گر تشریح کرد: این آدم(فلچر) اختلال شخصیت وسواسی جبری هم دارد، چگونه؟ سر ساعت آمدنش و لباس‌های اتو کشیده و وسواس تمیزی و مرتب بودنش یعنی چه؟ یعنی وسواس کمال گرایی دارد و پذیرش این‌که یک نفر اشتباه کند را ندارد و چون ترس فراوان از شکست دارد، قبل از این‌که به بقیه سخت بگیرد ابتدا به خودش سخت می‌گیرد یعنی خود تحقیری دارد.

عبدالله مروارید ادامه داد: فلچرتحقیر کردن را از سکانس اول شروع می‌کند، به اندرو می‌گوید چرا ساز زدن را بدون این‌که من بگویم متوقف کردی؟ بعد که اندرو می‌زند، فلچر می‌گوید: آیا من گفتم ساز بزن؟ این همان تعارض است. همه ما می‌خواهیم تعادل درون‌روانی پیدا کنیم حالا آدمی که بیمار است یک وجدان قوی ندارد تا این تعارض را مدیریت کند و ما می‌گوییم که مریض است چون هر دقیقه کاری انجام می‌دهد و سازی می‌زند، گاهی قلب رئوفی دارد و گاهی بداخلاق است و دلیلش این است که این آدم یک خودمنسجم ندارد و یک‌پارچه نیست. هدف از روان‌درمانی در کل دنیا به یک خود یک‌پارچه رساندن آدم‌ها است ولی این تکه تکه است و در هر موقعیتی، تکه‌ای از او بالا می‌آید.

وی اظهار کرد: گاهی می‌شنویم که افرادی می‌گویند که فردی دو شخصیتی است که البته در علم روانشناسی این را نداریم اما یعنی هر تکه از او کاری انجام می‌دهد؛ در واقع در یک لحظه هم می‌خواهد و هم نمی‌خواهد که شدید شدن این موضوع تبدیل به اسکیزوفرنی می‌شود، یعنی دوپاره مغز و این آدم بیمار است و در واقع یک متجاوز است چون تجاوزگر امروز، مورد تجاوز قرار گرفته دیروز است. ما نمی‌دانیم در گذشته‌ی این آدم چه اتفاقی افتاده و ولی قطعا زخم خورده و مدام این آدم در حال تجاوز است، وقتی خودشیفتگیش بیرون می‌زند در حال تجاوز به حقوق روانی ،عاطفی و احساسی است.

این روان تحلیل‌گر بیان کرد: اندرو یک جوان ۱۹ ساله‌ی خجالتی و درون‌گرا است که مهم‌ترین ویژگی این آدم غیرابرازگر بودن است که حتی سر میز شام وقتی می‌بیند اوضاع به نفعش نیست از سر میز شام می‌رود، یعنی هیجانات منفی که از دیگران دریافت می‌کند را معطوف به خود می‌کند و سپس به خودش حمله می‌کند، ابرازگر نیست. حال می‌شود از منظری نگاه کنیم بعضی از دوستان می‌گویند فیلم تلاش و پشتکار شلاقی کار کردن را نشان می‌دهد.

عبدالله مروارید گفت: موفقیت را به چه قیمت به دست می‌آوریم؟ که سلامت روان را از دست دهیم؟ زخم‌هایی که ما در خانواده‌ی مقصد نشان میدهیم نشات گرفته از خانواده‌ی مبدا است مثلا به فرزند خود می‌گویند  تو به هر قیمتی شده باید ما را روسفید کنی؛ رو سفید در چه؟ در نمرات یا در آدم بودن؟ کاش همه چیز را برای ما متعادل می‌کردند.

وی خاطرنشان کرد: ما یک جامعه‌ی بی‌سوادیم، سواد ارتباطی نداریم، سواد هیجانی نداریم، سواد احساسی، منطقی و تحلیلی نداریم اما نمره‌های ما همیشه 20 است پس یعنی یک دانشمند بیماریم؛ آیا نمی‌شود فردی دانشمند باشد و متعادل رشد کند؟

این روان تحلیل‌گر ابراز کرد: ما برای رسیدن به الویت‌هایمان باید قربانی دهیم، به دست آوردن هیچ چیزی بدون هزینه نیست اما مهم است که چه چیزی را برای رسیدن به چی قربانی می‌کنیم. این احساس رضایت و خوشبختی یک مقوله‌ی درونی و احساس موفقیت یک مقوله‌ی بیرونی است؛ ما با مقولات بیرونی به‌طور مستمر نمی‌توانیم به مقوله‌ی درونی پاسخ دهیم، یعنی رتبه‌ی 9 کنکور نمی‌تواند تا 50 سال برای ما احساس رضایت ایجاد کند.

وی تشریح کرد: ما در درون خود باید به دنبال تعادل درون روانی باشیم، ما در این فیلم و حتی در جامعه می‌بینیم وقتی تمام سنسورهای انسانی و احساسی آدم بلاک می شود و تفاوت اصلی ما با حیوانات در احساس گناه است، یک حیوان احساس گناه نمی‌کند اما ما آدم‌ها فکر می‌کنیم و احساس گناه برایمان ایجاد می‌شود.

این روان تحلیل‌گر افزود: ما در فیلم احساس گناه در فلچر نمی‌بینیم و او تبدیل به یک حیوان شده و سنسورهای انسانی اوبلاک شده و تبدیل به یک ماشین شده، ما به ماشین نیاز نداریم بلکه به آدم‌های متعادل نیاز داریم نه آدم‌های تک‌قطبی.

عبدالله مروارید اظهار کرد: ما نمی‌دانیم که گریه فلچر برای خودکشی شا‌ن‌کیسی، ناشی از احساس گناه است یا ترس یا غم؟ او احساسات مخلوط دارد، ما انسان ها احساسات مخلوط داریم که یکی از احساسات غالب می‌شود و خالص نیست.

وی بیان کرد: انگیزه حرکت ما ترس نیست، اضطراب تا حد معینی می‌تواند محرک باشد و علم این را ثابت کرده است. زمانی که اضطراب ایجاد می‌شود یا فرار می‌کنیم، یا مبارزه می‌کنیم و محرک می‌شویم و یا فریز می شویم که در دو حالت به موفقیت دست پیدا نمی‌کنیم و این کار از نظر علمی اشتباه است و فلچر باعث می‌شود در دو سوم موارد شاگردانش موفق نشوند. اضطراب از حدی که بیشتر می‌شود پیشرفت نمی‌کنیم بلکه ما میشکنیم. کاری که فلچر با هنرجو می‌کند مثل بازجویی است که می‌خواهد متهم را زیر شکنجه بشکند.

این روان تحلیل‌گر خاطرنشان کرد: زمانی‌که اندرو می‌فهمد از طرف فلچر برای گروه انتخاب شده است، به نیکول پیشنهاد دوستی می‌دهد، چرا؟  اگر از نظر نورولوژی مسئله را بررسی کنیم متوجه می‌شویم موفقیت اعتیادزا است. در بدن اندرو دوپامین ترشح می‌شود و نشئه شده و دوباره در آخر فیلم زمانی که فلچر فراخوان شرکت در گروه را به او می‌دهد به نیکول زنگ می‌زند و دوپامین مترشحه باعث می‌شود که به نیکول زنگ بزند و پیشنهاد بدهد و در این قسمت فیلم این پیام را به ما می‌دهد که امان از روزی که آدم‌ها به موفقیت اعتیاد پیدا کنند و هرکس سر راه آن‌ها بیاید را له می‌کنند و این‌جا نشان می‌دهد که فلچر معتاد به موفقیت شده و همه را له می‌کند که خودش به موفقیت برسد.

عبدالله مروارید تشریح کرد: اما با چند شخصیت مهم در فیلم مواجه‌ هستیم؛ فلچر که آرکی‌تایپ پوزیدون هفایستوس آرس خام است و اگر از نظر طرح‌واره نگاه کنیم، طرح‌واره‌ی بی اعتمادی و معیارهای سخت‌گیرانه را دارد. اندرو یک هفایستوس و آپولو با طرح‌واره اطاعت است و نیکول یک پرسفون آفرودیته باطرح‌واره نقص و شرم است که در واقع در او خودباوری وجود ندارد. در زندگی اندرو پدری را می بینیم که تقریباً متعادل است و همیشه آغوشش باز است و او را می‌پذیرد، به همین دلیل هم اندرو تا این اندازه پشتکار دارد.

وی ابراز کرد: آقای فلچر کاملا از مکانیزم جداسازی استفاده می‌کند و بخش‌هایی از خودش را از بخش‌های دیگر جدا می‌کند و زمانی که در مورد چارلی پارکر صحبت می‌کند که بعد برند شد چون جو سنج را توی سرش کوبید و فقط به این دلیل این‌طوری شد و بعد استادانه دارد از دلیل‌تراشی عقلانی‌سازی استفاده می‌کند و توجیح کردن که خشونت را می‌خواهد پشت آن پنهان کند و به اندرو می‌گوید تو فقط آرام باش؛ مثل این‌که فردی را بزنیم و بگوییم آرام باش و لبخند بزن. سپس به اندرو می‌گوید که نگران حرف مردم نباش و به این شکل فرافکنی می‌کند و به شدت نگران حرف مردم است.

این روان تحلیل‌گر افزود: خودش زمانی که با فحاشی می‌گوید من اجازه نمی‌دهم گروه من را خراب کنید یعنی خودش نگران است و به مسئله‌ی خودش ناآگاه است. فلچر آن‌قدر که با مکانیزم‌های دفاعی سطح پایین جلو می‌رود وقتی نخستین بار اندرو از سمت فلچر رد می‌شود، به خانه رفته و شروع به درام زدن می‌کند و آن‌قدر ساز می‌زند که دستانش خونی می‌شود و روی ساز می‌ریزد؛ این نشان می‌دهد که خشمی که از فلچر دارد را به خودش معطوف می‌کند و در جامعه‌ی ما زیاد دیده می‌شود، زمانی‌که ما خشمگین می‌شویم چون مدیریت خشم را بلد نیستیم آن‌را به خودمان معطوف می‌کنیم و احساس سرزنش و گناه پیدا می‌کنیم و خودتخریبی انجام می‌دهیم.

عبدالله مروارید خاطرنشان کرد: زمانی که اندرو به نیکول زنگ می‌زند و می‌گوید من نامزد دارم پیامی را به ما می‌دهد که زندگی برای ما توقف نمی‌کند. اندرو توقع داشت زمانی‌که نشئه‌ی دوپامین می‌شود نیکول را در دسترس داشته باشد. ما برای حفظ آدم‌ها باید رابطه داری کنیم نه فقط رابطه سازی و اندرو نتوانست این کار را انجام بدهد و در دیالوگی گفت: تمام فکر من پیش درام است و... که در آن‌جا کاملا واقع‌بینانه برخورد کرد اما نمی‌تواند با آن آدم مثل یک یویو رفتار کند و این نشان می‌دهد که زندگی برای متوقف نمی‌کند.

وی تشریح کرد: مهم‌ترین مسئله‌ی ما زمان است، وقتی زمان را از دست می‌دهیم یعنی انتخاب‌هایی که در آن زمان می‌توانستیم انجام بدهیم را از دست داده‌ایم و باید ببینیم کدام یک از آن‌ها مهم‌تر است، در غیر این‌صورت دچار یاس می‌شویم.

این روان تحلیل‌گر بیان کرد: اتفاق دیگری که وجود دارد، فلچر وقتی اندرو را در کافه می‌بیند که خودش پیانو می زند و به اندرو می‌گوید مردم نفهمیدند من چه‌کار می کنم که باز هم خودشیفتگی است؛ اتفاقی که می‌افتد این است که این آدم برای اتفاق های بیمارگونه خودش رسالت می‌تراشد، کاری که تمام دیکتاتورهای عالم می‌کنند. این فلچر دیکتاتور شبیه به دیکتاتورهای بزگ است و دارد خودش را تطهیر می‌کند، چرا؟ چون نباید احساس گناه کند، چون اگر احساس گناه کند باید جلوی آن را بگیرد پس عملا رسالت‌تراشی می‌کند که موزیسین‌تراشی کند.

عبدالله مروارید ابراز کرد: خیلی وقت‌ها می‌بینیم که فلچر خشمش را جابه‌جا می‌کند و ناراحتی‌اش را روی شاگردانش خالی می‌کند و متوجه این نیست، در جامعه ما این رفتار بسیار رواج دارد و ما خیلی وقت‌ها خشم خود را جابه‌جا می‌کنیم، در مورد احساساتمان صحبت نمی‌کنیم و در جای دیگری با پرخاشگری به دیگران ابراز می‌کنیم. هرچه بزرگ‌تر می شویم باید احساساتمان پخته‌تر ‌شود.

وی خاطرنشان کرد: ما زندگی کردن بلد نیستیم، به ما موفق شدن را یاد دادند، پرخاشگری را یاد دادند اما زندگی کردن یاد ندادند؛ ما در زندگی کردن بی سوادیم، جهل و فقر داریم، با به رسمیت شناختن احساسات و ارتباطات خود باید زندگی کردن را یاد بگیریم. ما اگر احساساتمان را به رسمیت بشناسیم باعث می‌شود احساسی و هیجان‌زده برخورد نکنیم و تصمیم نگیریم.

این روان تحلیل‌گر اظهار کرد: در نهایت فلچر می‌خواهد انتقام بگیرد که اندرو را به گروه دعوت می‌کند و قصد زخم زدن دارد چون متوجه شده اندرو شکایت کرده و ابتدا که اندرو پشت ساز می‌نشیند، فلچر به او می‌گوید این کار را تو انجام داده‌ای و نت‌ها را برای او نمی‌گذارد و دوباره نشان می‌دهد چه‌قدر بیمار است؛ چرا این کار را انجام می دهد؟ چون احساس می‌کند این آدم باعث اخراجش شده و می‌خواهد کاری کند که تا آخر عمر نتواند درام بزند و کسی او را انتخاب نکند؛ فلچر قصد دارد جلوی جمع اندرو را خراب کند و پرونده‌ی شغلی این آدم را در این حوزه ببندد.

عبدالله مروارید بیان کرد: لبخند سکانس آخر هم مهم است چون اندرو تمام تلاشش را می‌کند و آن‌قدر خوب ساز می‌زند که فلچر را با خودش همراه می‌کند و فیلم با لبخند فلچر به پایان می‌رسد یعنی اندرو تماما به دنبال تائید قهرمانش بود و قهرمانش هم یک دیوانه است. 
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.