• یکشنبه / ۷ بهمن ۱۳۹۷ / ۱۸:۳۳
  • دسته‌بندی: خراسان رضوی
  • کد خبر: Khorasan-Razavi-142856

/در دایره هنر هفتم/

یک منتقد سینما: «WHIPLASH » فیلمی با تضادهای شخصیتی عجیب است

یک منتقد سینما:
«WHIPLASH » فیلمی با تضادهای شخصیتی عجیب است
یک منتقد سینما گفت: در شخصیت‌سازی این فیلم تضادهای عجیب می‌بینیم که حاصل رفتارهای هیجانی است. کمدی سیاه می‌تواند گاها خیلی خاموش و خیلی کم‌رنگ باشد و در اجزای یک درام نهفته باشد.

به گزارش ایسنا- منطقه خراسان، احمد خرم‌طوسی در جلسه‌ نقد و بررسی فیلم  «WHIPLASH» که زیر نظر کانون عکس و فیلم موسسه آموزش عالی فردوس در پردیس سینمایی هویزه برگزار شد، گفت: در مورد هیجان‌های موجود در جامعه بحث های مختلفی پیش می‌آید، فیلم‌ها عموما به دو دسته تقسیم می‌شوند: فیلم‌هایی که با هیجانات و احساسات طرف هستند و فیلم‌هایی که با اندیشه در ارتباط هستند و فیلم‌هایی که به تناسب با هردوی این المان‌ها ارتباط دارند. مسئله‌ی هیجان در این درام تنها نقد جدی به این فیلم و به فیلم‌نامه و جریان درام و حواشی که طی می‌کند، است.

وی خاطرنشان کرد: هیجانی که سازنده‌ یک درام احساسی و هیجانی است به کرات در جامعه ما، رفتارهای ما، شخصیت‌های ما و دیالوگ‌های فیلم دیده می‌شود؛ من به این فیلم به چشم درامی نگاه می‌کنم که ورای از همه‌ی جزئیات عاشقانه، موسیقیایی، حرفه‌ای و زندگی خانوادگی که دارد، صاحب یک کمدی سیاه خاموش است؛ کمدی سیاه شما را به خنده وادار نمی‌کند و آن خنده می‌تواند خنده تلخ همراه با تعجب باشد.

این منتقد سینما افزود: اگر بخواهیم در این مورد صحبت کنیم یک مثال می‌زنم، بسیاری از منتقدین «WHIPLASH» عقیده دارند فیلم‌ساز اصرار بر نشان دادن قلب رئوف این معلم در عین رفتار تندخویانه و عصبی دارد (همه ما قبول داریم این شخصیت از آرامش و تعادل روانی و احساسی برخوردار نیست) و در جای جای این فیلم، فیلم‌ساز تلاش می کند نشان دهد که این آدم صاحب قلبی هست که آن را درگیر روابط فردی خود نمی‌کند و آن قلب ممکن است که یک جایی بیرون بیاید و شخصیت حرفه‌ای آن آدم را کنار بزند؛ اما هیچ‌وقت یک مدرک مستحکمی دست شما نمی‌دهد که این آدم آیا صاحب یک قلب طلایی است یا خیر؟

خرم‌طوسی خاطرنشان کرد: شخصیت پدر که در جای‌جای فیلم نقش حمایتی دارد و سپس از معلم پسرش شکایت می‌کند و بعد در کنسرت بغلش کرده و حمایتش می‌کند یعنی همه آدم‌ها رفتار مذبذب دارند و دیالوگ‌های این فیلم بسیار مذبذب است و تشدیدکننده این فرضیه است که فیلم‌ساز اصرار دارد یک کمدی خاموش را با پررنگ کردن تضادها در این درام بگنجاند.

وی تشریح کرد: مثلاً در قسمتی از فیلم اندرو می‌گوید من در ارتباط چشمی ضعیف هستنم در حالی که در بخش‌های زیادی از فیلم می‌بینیم که این آدم و استادش ارتباط چشمی قوی دارند و در نهایت در سکانس پایانی استادش به او می‌گوید چشم‌هایت را از حدقه در می‌آورم که به خاطر قدرت بصری است که در آن سکانس اندرو دارد و نگاه‌های این دو فرد به یک‌دیگر گره می‌خورد.

این منتقد فیلم اظهار کرد: حتی خود این شخصیت(اندرو) یک شخصیت متضاد است که در این درام از این شخصیت‌ها بسیار است. شخصیت اول فیلم خودش ابتدا فارغ می‌شود، سپس عاشق می‌شود، بعد فارغ می‌شود و دوباره عاشق می‌شود و این اتفاقی که در تضاد شخصیتی می‌افتد در همه آدم‌های این فیلم قابل پی‌گیری است.

خرم‌طوسی بیان کرد: اغراق‌های بی حد و مرز در این فیلم و نقدی که در این باب به این فیلم وجود دارد، وجود شخصیت‌های حاشیه‌ای در پیش‌برد اهداف درام است. به عنوان مثال همه‌ی گروه نوازندگان در این فیلم به پیش‌برد فیلم کمک می‌کنند از این جهت که مزاحمتی در خلال فیلم برای ما ایجاد نمی‌کنند و اصلا انگار نه انگار که وجود دارند و شاید چند تا دیالوگ خیلی خیلی محدود از هم‌نوازان شخصیت اصلی داستان بیشتر نمی‌شنویم و جز آن اکت‌های زیادی نمی‌بینیم؛ اما بعضا این شخصیت‌ها مزاحمتی ایجاد می‌کنند که پاسخ داده نمی‌شود و مزاحمت مطلوبی نیست و به پیش‌برد روال اصلی درام، کمک زیادی نمی‌کند.

وی ادامه داد: به عنوان مثال در رابطه‌ی نیکول و اندرو، ما نمی‌دانیم تکلیف عشقی که این‌گونه شروع و رها می‌شود، چه می‌شود؟ سوال‌هایی پیرامون شخصیت‌های حاشیه‌ای وجود دارد که بی‌پاسخ می‌مانند و به تعلیق فیلم کمک می‌کند و از سمت کارگردان عمدی است.

این منتقد فیلم تشریح کرد: چرا در صحنه‌ای که شخصیت اصلی فولدر نوتش را روی صندلی می‌گذارد و گم می‌شود، این گره‌ای که توسط یک شخصیت حاشیه‌ای ایجاد شد، حل نمی‌شود و ما نمی‌دانیم چه می‌شود؛ فلچر برمی‌دارد؟ یا رذالت فرد دیگری از گروه است؟ و این مزاحمت شخصیت‌های حاشیه‌ای از نظر من به ضرر درام است.

خرم‌طوسی خاطرنشان کرد: در واقع اغراق‌های این فیلم بولدرلاین است که گاهی از فضای رئالیستی بیرون می‌زند و صحنه‌های کوتاهی از فضای کمیک و فانتزی خلق می‌کند که قابل باور نیست. از صحبت‌های آقای مروارید با یک عنوان جذاب برخورد داشتم، با این عبارت که «برای خلق یک ستاره در دنیای مدرن، ما نیاز به مرگ شخصیت آن ستاره داریم» یعنی تضادی که در فیلم دیده می‌شود و در تمام سکانس‌ها، شخصیت فردی شخصیت اول بازیگر این داستان در حال خوردشدن است که شخصیت حرفه ای او بروز و ظهور پیدا کند و این تضاد در سرتاسر فیلم دیده می‌شود و سکانس‌ها را اگر تقسیم کنیم و ترتیب آن‌ها را مشخص کنیم، یک سکانس در مورد یاس داریم و یک سکانس در مورد امید و این ترتیبی است.

وی افزود: ولی نقدی که در این فضا به فیلم وارد است این است که تناوب خیلی تکرار می‌شود، در فیلم یعنی شخصیت اول، ناامید و امیدوار می‌شود و از جایی به بعد این تناوب آزاردهنده است. من فکر می‌کنم اتفاق‌های دراماتیک زیبایی مثل پاشش خون‌ از دست یک نوازنده روی ساز زیاد تکرار می‌شود و این تکرار، جذابیت آن‌را از بین می‌برد؛ ما تقریباً در تمام سکانس‌های تمرین می‌بینیم خون از دست اندرو روی ساز ریخته می‌شود و اوج و فرود در آن تضادها که می‌خواهد ایجاد شود، تضعیف می‌شود.

این منتقد فیلم ابراز کرد: بحثی که می‌خواستم مطرح کنم بحث استفاده از مولفه‌های دراماتیک در پیش‌برد فیلم است؛ به طور دقیق‌تر اگر ما به زمان و مکان پیش‌برد زمانی درام و لوکیشن‌های این فیلم دقت کنیم، می‌بینیم که این فیلم تقریبا خارج از زمان است و اصلا محدودیت زمانی نداریم اما محدودیت مکانی داریم و نکته‌ی مهمی که ما همیشه در فیلم‌سازی و آثار نمایشی به آن اشاره می‌کنیم، چگونگی به خدمت گرفتن این مولفه‌ها است و به نظر می‌آید کارگردان این فیلم در این موضوع بسیار موفق بوده است.

خرم‌طوسی بیان کرد: فضای فیلم یک فضای بسیار مدرن است که حتی در فیلم‌برداری در پلان‌های اولیه‌ فیلم دیده می‌شود، فضاهای بسته‌ای که از اشیا و به عنوان مثال از نزدیک‌ترین نمای یک ساز موسیقی گرفته می‌شود خیلی تکرار شده است، در چند سکانس ناگهان دوربین عقب می‌رود و از ساختمان‌های خیلی بلند و در واقع سخت‌افزارهای خیلی مدرن جامعه‌ی ما فیلم‌برداری می‌شود.

وی ادامه داد: این قضیه به شدت به خدمت گرفته شد و به این مدرنیسمی که به شدت در فیلم دیده می‌شود و به تنهایی و غربت شخصی و بیماری‌هایی که شواهدش در فیلم است، دقت کنید‌؛ مانند زمانی‌که شخصیت اصلی فیلم در مورد ارتباطش با پدرش با دوست دخترش صحبت می‌کند که هنوز با پدرش به سینما می‌رود و یا جایی که دوست دخترش از غربت‌زدگی صحبت می‌کند و دامن زدن به این تنهایی که بحث مفصلی در ادبیات و بحث مفصل زمانی دارد.

این منتقد فیلم تشریح کرد: در ادبیات و ادبیات نمایشی از قهرمان‌سازی شروع می‌کنیم و در جایی تبدیل به ضد قهرمان‌سازی می‌شود و بعد ترکیب این دو را بعضا در ادبیات نمایشی داریم و بعد به مسئله‌ غیبت قهرمان رسیدیم؛ غیبت قهرمان پیوند نزدیک با مسئله‌ تنهایی بشر و غربتی که در آن فیلم نشان داده می‌شود، دارد؛ به شدت فضای تکنیکال و فنی فیلم به خدمت این مفهوم در آمده بود.

خرم‌طوسی افزود: با نگاه به همین لوکیشن محدودی که در فیلم می‌بینیم، به عنوان مثال در مورد طراحی صحنه در این فیلم هیچ حرفی برای گفتن نداریم و در تمام پلان‌ها نور ثابت روی چهره افراد افتاده و فضای اطراف آن‌ را نمی‌بینیم فقط تنها جایی که در خیابان راه می‌رود و یا صحنه‌ی تصادف و صحنه‌های این‌چنینی از لنزهای وایدتر استفاده شده است و غیر از آن همه‌چیز یک نوع القای تفکر تنهایی و غربت و عواطف انسانی و سردی ارتباط بینابین انسان‌ها را به خوبی القا می‌کند.

وی خاطرنشان کرد: زمان به نحو احسنت در این فیلم برای القای مفاهیم، برای زمینه سازی برای مخاطب و... به کار گرفته شده است. در این فیلم عباراتی را می‌شنویم که با زمان ارتباط دارد، چند بار زمان می‌شنویم که فردا ساعت ۶ صبح یا فردا ساعت ۹ صبح و چندین بار دیگر نقش اول به ساعتش نگاه می‌کند و یا در سکانس‌های پایانی اندرو به نیکول تلفن می‌کند و می‌گوید من خیلی وقت است با تو تماس نگرفته‌ام اما در طول فیلم نمی‌فهمیم فیلم در طول چه مدت اتفاق افتاده است؟ فاصله‌ای که این آدم با معلمش در ابتدای فیلم آشنا شد و سکانس آخر فیلم چه مدت طول کشید؟ یا نمی‌دانیم فاصله‌ی قطع رابطه‌ی شخصیت اول با دوست دخترش چه اندازه است؟

این منتقد فیلم در ادامه بیان کرد: همه‌ این‌ها زیر سوال بردن مولفه زمان است که به عمد از سمت فیلم‌ساز اتفاق افتاده و زیر سوال بردن مفاهیم زمانی و مکانی و محدود کردن لوکیشن‌ها و همه‌ی این‌ها تقویت کننده این ایده است که بشر در دنیای مدرن بسیار تنها است و غربت‌زدگی این آدم که شاید در انتهای فیلم این اتفاق می‌افتد که او به یک موزیسین زبردست تبدیل می‌شود اما دچار عقده حقارت و عدم توجه است که همه این‌ها معضلات زندگی مدرن است.

خرم‌طوسی تشریح کرد: در مصاحبه‌ای که از این فیلم‌ساز خواندم، از عقده‌های زمان یادگیری موسیقی صحبت می‌کرد که از رفتارهایی که عینا آن‌ها را در فیلم به نمایش گذاشته که با او انجام می‌شد، همه‌ی این حسادت‌ها و کینه‌ورزی‌ها و بدبینی‌هایی که در آن موج می‌زند حاصل فضای بسیار روشن‌فکری و مدرنیته است که در دانشگاه هاروارد بر سر این کارگردان آمده و آن‌ها را در این فیلم پیاده کرده است.
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.