• دوشنبه / ۸ بهمن ۱۳۹۷ / ۱۳:۳۶
  • دسته‌بندی: ایلام
  • کد خبر: ilam-48654

به زلال اندیشه‌ی استاد «شکراله شیرخانی»

تندیس «دا» الهه‌ی عشق و دیگر هیچ!

تندیس «دا» الهه‌ی عشق و دیگر هیچ!

ایسنا، منطقه ایلام - یادداشت

خداداد ابراهیمی – نویسنده و روزنامه‌نگار

"به صحرا شدم، عشق باریده بود

و عطر نگاه تو پیچیده بود..."

وقتی کائنات، مشق عشق می‌کنند، مهم نیست که الهه‌ی مهر در کدام زاویه‌ی زندگی ما باشد، مهم این است که همواره در همین نزدیکی، در کنار ما باشد، در میدان شهر، در چهارراه زندگی، در میان شعرهای ناب ادب فارسی؛

دستم بگرفت و پا به پا برد...

داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ...

از ورای بلندای فلک‌الافلاک ، در حنجره‌ی ماندگار فرج علیپور؛

«دالکه دا نازارم، ا فرشته‌ آسمونی، گوتنه  که زیر پاته اوو بهشت جاودونی»

در لابلای واژه‌های رمان «دا» ...

در فیلم فاخر علی حاتمی ...

و یا در شارستان شهر...

«تندیس»، مادر شهر، او که  با نگاه نافذش ، نجیب و سربه زیر، هر بامداد، دعای خیرش را نثار رهگذران می‌کند. او که کودکش را عاشقانه تنگ در آغوش گرفته است. با آن جامه‌ی گلستانی پرچین و "سه روه ن" شکوهمند زنان ایل و "سخمه‌"‌ای که یادگار اسلاف است، او که عابران، تمام آمال خود را هر روز از بام تا شام در نگاه آسمانی‌اش تمنا می‌کنند. او که ساکت و صامت، صبحگاهان مهرش را صبورانه و سخاوتمندانه  به رهگذران ارزانی می‌دارد. او که گل‌های دامنش را که می‌تکاند عطر گل محمدی آسمان را بغل می‌کند.

چند صباحی که «تندیس » نبود، کسی مقصر نبود جز خیابان‌های عبوس و زمخت شهر که باد صیقل می‌خورد برای علاج رنج ترافیک آهن و دود!

تندیس را که برده بودند، گویی خیابان‌های شهر خالی و خلوت شده بود، «چنان شامگه بعد از کوچ» گویی دل‌های مردم را از جا کنده باشند، شهر، سخت دلبسته‌ی تندیس بود.

حالا بار دیگر قامت رعنایش ، دلبرانه و مهرانه در چهارراه زندگی پیداست، آنجا که در هنگامه باران، پیکرش خیس عشق می‌شود، آنجا که مردم دیده بودند کودکی بی‌شکیب و نگران چتری برایش گشوده است و کسی با آستین پیراهنش ، پایه‌های تندیس را جلا می‌دهد.

 مردم می‌دیدند که شاخه‌های درختان به تعظیمش، خم می‌شوند و رهگذران که تندیس را سلام می‌دادند، عابران هرصبح می‌دیدند  که خورشید به او لبخند می‌زند، عسس‌ها سلامش می‌دهند، سپورها سلامش می‌دهند، و راننده‌ی تاکسی را که از پنجره‌ی ماشینش برایش دست تکان می‌داد.

ما همه می‌دیدیم که گاه و بیگاه ، فوجی از یاکریم‌های مقدس، بر گرد تندیس طواف می‌کنند. حتی قاصدک‌ها بر گردش می‌چرخند آن سان که گویی قربان صدقه‌اش می‌روند. یعنی اینکه ؛ مجسمه‌ی مادر، دوباره شور زندگی را در شهر جاری ساخته است.

یعنی اینکه مهر و مستی در هستی جاری شده است، یعنی اینکه ؛ وقتی کائنات، مشق عشق می‌کنند، خدا هم مهربان‌تر از همیشه، اقرب من حبل الورید می‌شود و بر زمین عاشقانه سلام می‌کند؛ سلام بر الهه‌ی عشق؛ «دا»

 

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.