• سه‌شنبه / ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۲ / ۱۵:۳۹
  • دسته‌بندی: ایلام
  • کد خبر: ilam-5999

/همایش گول زخم لاله/

یادداشتی از بهروز سپیدنامه در گرامیداشت "ولی محمد امیدی"

“به لطافت غزل و استواری حماسه“

به گزارش خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)منطقه ایلام  بهروز سپیدنامه در ویژه نامه نخستین همایش استانی "گول زخم لاله" یادداشتی با عنوان "به لطافت غزل و استواری حماسه" آورده است که به این شرح است.

چه زیباست سخن واپسین فیلسوفی که در پاسخ به این سوال که بعد از سالها ممارست و مجاهدت در عرصه اثبات و استدلال چه آرزویی داری؟ آنگاه که فرمود: ای کاش بر آیین پیر زنان نیشابور می مردم. فطرت راستین، بهترین راهنمایی انسان ها به سمت خیر و نیکی است، بی آن که چنین کاوشی را در مدرسه ای آموخته باشند. و در عقل این پیامبر درونی گاه راه را بر دریافت های راستین می بندد، از این روست که غزالی می فرماید:برای هر اندیشمندی غفلتی آگاهانه لازم است. اما این غفلت غزالی گونه از جنس فراموشی  مبدا و معاد نیست.

از جنس خویش فراموشی است اما آن گونه که جامعه شناسان از خود بیگانگی اش می نامند.

 نوعی از خود بیگانگی از جنس معرفت است و در چنین حریمی عقل غایت اندیش جز کلوخ انداختن در مسیر آیینه ها هنر دیگری ندارد.

اگر مسافری در طول پرواز تنها به این امر بیندشید که هواپیما از قطعات و موادی قوانین فیزیکی و شیمیایی  آنها حاکم است تشکیل شده و هر لحظه احتمال آن می رود که قطعات دچار نقص گردد، در طول مسیر دچار اضطراب های فراوان خواهد شد یا اینکه پیش از رسیدن به مقصد قالب تهی خواهد کرد.

در این مجال است که مسافر میبایست به زیبایی های پرواز بیندیشد و ذهن خود را به سمت مقولاتی دیگر رهنمود سازد و این ، آن غفلت آگاهانه است.

 در مجال سرایش شعر هر گاه شاعر تنها به رعایت آرایه ها، تناسبها ، تضاد ها و به طور کلی صناعات شعری بیدیشد، شعر او به تعبیر اهل فن صنعت زده خواهد شد. چنین رسن هایی دست و پای احساس را خواهند بست و جوشش و خروش آن را سد خواهند ساخت. از این روست که مولوی فریاد بر آورده که :

قافیه اندیشم  و دلدار من

گویدم مندیش جز دیدار من

حرف و صوت و لفظ را برهم زنم

تا جدا هر سه با تویدم زنم

استاد ولی محمد امیدی از خیل شاعران است که شعر را در مکاشفه ای بی پیرایه یافت. در شهودی به سادگی ایل و به فخامت کوه های همیشه بلندش و چنان محیطی چنین شاعری را پرورش داد که با رهایی از دانستگی ما را به فطرت راستین مان نزدیکتر ساخت. که هنرمند در اتحاد با محیط است که به آفرینش، انسان که باید باشد دست خواهد یافت.

 آفرینشی در سایه فطرت.

  "کریشنا مورتی"  در این خصوص حکایت نقاشی  را بیان می کند  که آن قدر به درخت نگاه کرد که خود درخت شد  و بعد نقاشی کرد، لازم به گفتن نیست که از نظر جسمی درخت نشد بلکه با درخت یکی شد یعنی بین او و درخت چیزی قرار نگرفت.

 با اندکی مسامحه و پر هیز از یکی پنداشتن صاحب دلق با خود، رهایی از دانستگی ولی محمد امیدی را می توان نظیر مولانا دانست با این تفاوت که مولوی پس از سالها تلاش علمی  و خرد ورزی دامن عقل و اندیشه را رها می سازد و ولی محمد  به گونه ای طبیعی به این مقام می رسد زیرا شراطی اجتماعی روزگارش امکان تحصیل را از او سلب می نماید.

 اگوست کنت- جامعه شناس مشهور فرانسوی- خود را به نوعی" بهداشت فکری" ملزم شناخته بود.

 بر این اساس که برای مدت مدیدی از مطالعه ی آثار دیگران پرهیز می کرد تا به دریافت هایی نائل گردد که زاییده ذهن او بودند نه القائات دیگران.

رهایی از دانستگی هم می تواند به گونه ای طبیعی و ناخواسته حاصل شود و هم به شیوه ارادی و خود خواسته.نظیر این حالت ( امری طبیعی و امری ارادی) را می توان در بیان تئوریک مارکس از روند تکاملی جوامع یافت.

بر اساس این دید گاه جوامع در گذر تاریخ از پنج مرحله عبور می کند. مرحله اول این گذر کمون اولیه نام دارد که نوعی جامعه ی  بدون طبقه است زیرا مهمترین عامل ایجاد تضاد و فاصله طبقاتی که همانا مالکیت ابراز خصوصی است و به صورت طبیعی در آن مشاده نمی شود.

انسان ها زندگی نخستین خود را در غار های سپری می کنند و از این پیرایه ها فارغند و آنچه در بین آنها وجود دارد"ما" ی جمعی است نه "من" شخصی و تمایز گر. در آخرین مرحله تکامل تاریخی، طبقه پرولتاریا ( کارگر) آگاهانه علیه طبقه بوروژوا( طبقه سرمایه دار) قیام نموده و در انقلابی کارگری جامعه ای بدون طبقه را پدید می آورد. مارکس از این مرحله به عنوان کمون نهایی یاد می کند.بر این اساس هم جوامع کمون اولیه فاقد طبقه اند و هم جوامع کمون نهایی با این تفاوت که بی طبقه گی در جوامع اول به صورت ارادی حاصل می شود.( برای ارزیابی این نظریه و بررسی انتقادات وارده بر مارکس، علاقمندان می توانند به کتاب های نظریه های جامعه شناسی مراجعه نمایند).

استاد ولی محمد امیدی نیز مانند آن شاعر خشتمال نیشابوری که بی استعانت از دانستگی شعر های بسیاری زیبایی سرود و نام خود را در تاریخ ادبیات ایران ثبت نمود دارای آثار فراوانی است که در آنها زیبایی و فخامت همنوا با هم سروده شده است.

ولی محمد امیدی بیان تغزلی و حماسی را در یک قالب شعری( مثنوی) به هم آمیخت و به زیبایی تمام تلافی این دو را به تصویر کشید که"حماسه چون غزل ختم می شود زیباست".

مقبولیت عام و خاص اشعار امیدی یکی دیگر از بارز ترین جنبه ی وجودی این شاعر بزرگ به شمار می رود. امروزه گاهی ذائقه ی مخاطبین خاص شعر هایی را می پسندد که ممکن است مورد پسند عامه ی مردم نباشد اما شعر های استاد نقطه گرانیگاه بین دو طبع مختلف است بی آن که در دامان اشرافی(خاص گرایی) بیفتد یا به عوام زدگی مبتلا شود.

شاید تقلیل تمام ابعاد وجودی این شاعر بزرگ تنها به حماسه هنگامه سرایی، اجحافی در حق ادبیات این دیار باشد. بی شک اگر محققان، اشعار پیراسته ی استاد ولی محمد امیدی را مورد بررسی و واکاوی قرار دهندبا شاعری مواجه خواهد شد که تاریخ ادبیات کردی نام او را به بزرگی یاد خواهد کرد شاعری که استغنای ادبی ایلام را در مقایسه با سایر حوزه های فرهنگی مشابه، فریاد خواهد زد.

در فرایند گذاری که ایلام را نظیر سایر جوامع دستخوش دگرگونی های ساختاری فراوانی سایر جوامع دستخوش دگرگونی های ساختاری فراوانی نموده است، گسست فرهنگی نسل جدید با پیشینه گران سنگش، بزرگترین خطری است که هویت فرهنگی این دیار را نشانه رفته است.

با توجه به غنای استان ایلام از وجود شاعران بزرگی که نام آنان زینت بخش صفحات تاریخ ادبیات  این حوزه فرهنگی است،برگزاری کنگره های بزرگ داشت  و بررسی ابعاد وجودی شاعران متقدم ایلامی و نکوداشت شاعران سنجیده فاخر – در زمانی که شمع وجود آنان فروزنده است- سنت پسندیده ای است که حلقه ی مفقودی نسل حاضر وگذشته های پر فروغ اوخواهد بود.

 گذشته ای که الگوی های وارداتی آن سوی مرز ها را در چشم آنان متاعی بخش خواهد ساخت.

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.