• شنبه / ۱۱ اسفند ۱۳۹۷ / ۱۰:۵۵
  • دسته‌بندی: قزوین
  • کد خبر: qazvin-41326
  • خبرنگار : 50060

گفت‌وگو با نفر اول کنگره ملی شعر دفاع مقدس؛

مادامی‌که مدیر فرهنگی دغدغه فرهنگ نداشته باشد، شعر قزوین منزوی است/ گاهی از قزوین دلخور می‌شوم!

نگار
نگارسادات معصوم‌زاده شاعر، نویسنده و کارشناس ارشد ادبیات متولد فروردین ۱۳۷۲ در قزوین است، وی به‌تازگی در کنگره ملی شعر دفاع مقدس مقام اول را کسب کرده، با این شاعر جوان قزوینی در خصوص دغدغه‌های شاعری‌اش به گفت‌وگو نشستیم.

به گزارش ایسنا منطقه قزوین، نگارسادات معصوم زاده را چند سالی است که می‌شناسم؛ در جلسات شعر آرام گوشه‌ای می‌نشیند و به‌دقت به شعر شاعران و مطالب کارشناسان شعر گوش می‌سپارد، اما درونش غوغایی حافظ گونه دارد و خودش می‌گوید: شعر زیباترین جهان من است.

در کافه‌ای آرام و بدون سروصدا رو به روی من می‌نشیند؛ می‌گوید دلش گرفته اما لبش خندان و چهره‌اش همچون همیشه پر از امید و انرژی جوانی است؛ از او می‌پرسم از اینکه در این کنگره معتبر مقام اول را کسب کرده چه احساسی دارد؟ می‌خندد و سر تکان می‌دهد که یعنی سؤال بعدی را بپرسید و من از دوران کودکی‌اش می‌پرسم و او در پاسخ نگاهش را به دوردست‌ها می‌دوزد و می‌گوید: از دوران کودکی عاشق شعر بودم؛ مادرم یک دیوان حافظ قدیمی داشت که روی جلدش تصویر خیالی حضرت حافظ در کنار شمع و گل و پروانه بود. همیشه به سراغ این کتاب می‌رفتم؛ گرچه برایم خواندن بیت‌ها و ادراک معانی خیلی سخت بود اما چیزی درون آن کتاب بود که همواره مرا به‌سوی خودش می‌کشاند.

کودکی من خلاصه می‌شد در سه چیز: نقاشی، شعر و قصه و دوچرخه بازی، هرگز یادم نمی‌آید بازی‌های کلیشه‌ای همه بچه‌ها را موبه‌مو انجام داده باشم! به‌جای آن پاکت نامه‌ها و بادبزن کاغذی می‌ساختم و به‌زور به عروسک‌های ساکت و مظلومم می‌فروختم.

می‌گوید دیگر چه باید بگویم و از او می‌خواهم ادامه بدهد و از نوجوانی‌هایش بگوید: توی دبیرستان رشته انسانی را برگزیدم و پیش‌دانشگاهی بودم که رمانم چاپ شد و به سیزدهمین جشنواره جوان خوارزمی راه یافت که خیلی خوشحالم کرد و راهم را برای اندکی دیده شدن، گشود.

معصوم‌زاده ادامه می‌دهد: لیسانس و فوق‌لیسانس ادبیات فارسی را در دانشگاه بین‌المللی امام خمینی (ره) خواندم و در این سال‌ها بسیار نوشتم و بسیار هم دور ریختم. چندین مقام کشوری و استانی در شعر کسب کردم و خودم را سنجیدم.

از او می‌پرسم اولین بار که شعر سروده را به خاطر دارد؟ و او پاسخ می‌دهد: از وقتی یادم می‌آید با شعر عجین بودم و در دوران ابتدای قطعاتی می‌ساختم که موسیقی خوبی داشت اما ازنظر قافیه و عروض می‌لنگید. اولین شعری که قالب صحیح‌تری داشت شعری بود با عنوان (رنگ‌ها) که کلاس پنجم ابتدایی نوشتم و همان سال دریکی از روزنامه‌های استانی چاپ شد، اما دو سال آخر دبیرستان شعر برایم خیلی جدی و با گذشت زمان‌بر اهمیت و لزوم آن افزوده شد.

شاعر ادامه می‌دهد: من فکر می‌کنم زیست یک شاعر در یک جغرافیای خاص و در یک برهه زمانی باید در شعرش منعکس شود؛ شاعر قرار است در کنار دغدغه جمعی، خود واقعی‌اش را نیز منعکس کند. مثلاً شاعری که هیچ‌وقت عشق زمینی را تجربه نکرده چطور می‌تواند از عشق و فراق و مفهوم آن بنویسد؛ حتی اگر بنویسد هم دل‌نشین نخواهد بود. چون تکراری است و روح ندارد؛ شعر من همیشه انعکاس زندگی و زیست من بوده البته در کنار دغدغه‌های جمعی و اجتماعی که قطعاً انعکاس آن در شعر، رسالت شاعر است.

گاهی از قزوین دلخور می‌شوم

معصوم‌زاده درباره ویژگی‌های بومی در شعر می‌گوید و ادامه می‌دهد: قزوین برای من خیلی مهم است. احساس می‌کنم برای این خطه خلق‌شده‌ام. آب‌وهوای قزوین، اماکن تاریخی و مردم مهربان و باصفایش همیشه منبع الهام من بوده اما قزوین روی دیگری هم دارد که گاهی منجر می‌شود او را چون انسانی مجسم کنم و حتی از او دلخور شوم.

از او می‌خواهم بیشتر توضیح دهد یعنی چه که از قزوین دلخور می‌شود و او می‌گوید: متأسفانه فضای شعر قزوین خیلی بسته و چند دسته است و این بزرگ‌ترین آسیب برای جامعه شعری یک شهر است؛ چه چیز می‌تواند روحیه سرودن را در شاعر تهییج کند؟ مگر غیر جلسات خوب و پربار و رفت‌وآمد با اهالی ادب و دسترسی به کتاب‌ها و مجلات خوب راه دیگری هم هست؟

بازهم متأسفانه در قزوین از هر دو جهت می‌لنگیم؛ جریان‌سازی‌ها و باندبازی‌ها به ساحت مقدس شعر هم کشیده شده است. نقدهای غیر عالمانه با لحنی تند و دور از ادب، روش گردانندگان چنین جلساتی است که با نهایت تأسف هنوز هم ادامه دارد...

خط بطلان بر باور غلطی که همه هنر و امکانات را برای مرکز می‌خواهد

از او درباره اهمیت برگزاری جشنواره‌ها می‌پرسم و او اندکی تأمل می‌کند و می‌گوید: درباره جشنواره‌ها همیشه حرف‌وحدیث‌هایی وجود دارد. البته بستگی دارد ما کدام جشنواره را برای شرکت کردن انتخاب کنیم؛ جشنواره هم مثل خیلی از مسائل چند وجه دارد، اگر شاعر، تمام دغدغه‌اش ارائه شعر به جشنواره‌ها باشد، راه ناصوابی را پیش‌گرفته است اما اگر جشنواره را آزمونی برای سنجش خود بداند، می‌تواند کمک‌کننده هم باشد.

گرچه ممکن است برخی این نظر را داشته باشند که شاعر نباید درگیر جشنواره شده و به‌اصطلاح (شاعر جشنواره‌ای) شود، اما من صادقانه می‌پرسم که آیا تشویق شدن در روحیه هنرمند تأثیری ندارد؟ و اینکه اگر شعری در راستای یک آرمان انسانی باشد و ازقضا در جشنواره معتبری حائز رتبه بشود، قطعاً می‌تواند در شناساندن استعداد شاعران جوان به جامعه ادبی ایران یاری کند.

می‌خواهم سؤال بعدی را بپرسم که بانوی شاعر می‌گوید: گرچه معتقدم گاهی سیاست‌گذاری جشنواره‌ها به نحوی است که شرکت‌کننده‌های خاصی در هر دوره برگزیده می‌شوند! و یا آن‌قدر اطلاعیه جشنواره را دیر منتشر می‌کنند که شعرای شهرستانی تا به خود بجنبند به اختتامیه هم نرسند! و این هم البته به همان باور غلطی برمی‌گردد که همه هنر و امکانات را برای مرکز می‌خواهد!

کتاب خواندن برای شاعر، اندازه نان شب واجب است

از او می‌پرسم چقدر کتاب می‌خوانید و او پاسخ می‌دهد: خواندن، موتور محرک شاعر و نویسنده است. تا خوراک خوب ذهنی مهیا نشود اثر خوبی خلق نخواهد شد. شاعری که کم می‌خواند به‌مرورزمان شعرش بی‌مایه می‌شود و پس از مدتی به تکرار می‌افتد! و به نظر من اینجاست که هنر انحطاط پیدا می‌کند. ازاین‌رو من فکر می‌کنم کتاب خواندن برای شاعر، اندازه نان شب واجب است.

به کنگره شعر دفاع مقدس اشاره می‌کنم و نظرش را درباره ادبیات دفاع مقدس و میزان رشد و پیشرفت این حوزه می‌پرسم و او می‌گوید: ما در فیلم دفاع مقدس بیشتر از ادبیات رشد کرده‌ایم گرچه هزاران عنوان کتاب با مضمون دفاع مقدس به چاپ رسیده اما بسامد و عمق این آثار در بطن جامعه مهم‌تر از کمیت آن‌هاست. ادبیات دفاع مقدس هنوز خیلی جای کار کردن دارد. به نظرم در ادبیات دفاع مقدس، بیش از همه روایت‌های خوبی داریم تا قصه‌ها و شعرهای خوب.

هرچند شعر خوب هم داریم اما در مقایسه با حجم دیگر مضامین، کم است. گرچه طلب و عطش جامع ادبی نیز باید خواهان چنین آثاری باشد که این امر نیاز به آگاهی سازی دارد و بر عهده رسانه‌هاست تا نگذارند حماسه هشت سال پایداری و دفاع ملت ما فراموش شود.

تنها چیزی که برای مدیران فرهنگی ما اهمیت ندارد شعر است

درباره مشکلات شاعران در جامعه و نگاه مسئولان به شعر از او می‌پرسم و نگارسادات معصوم زاده که دل پردردی دارد پاسخ می‌دهد: من فکر می‌کنم تنها چیزی که برای مدیران فرهنگی ما اهمیت ندارد شعر است؛ گویا گمان می‌کنند، شاعر کار خاصی نمی‌کند و ابزار کار او تنها کاغذ است و قلم که در دسترس همه هست. با این حساب سؤال من این است، پس چرا همه شاعر نیستند؟ و یا اینکه شعر ضرورت اجتماع و زمانه ما نیست؟ گویا فراموش کرده‌اند که قبل از تمام رسانه‌ها شعر زبان گویای جامعه بوده و حتی در جریان سازی اجتماعی و سیاسی نیز تأثیرات شگرف گذاشته است.

گویا مدیران فرهنگی ما شاعر را موجود مظلوم و بی‌پناهی تصور می‌کنند که به خاطر پایبند بودنش به فرهنگ، قرار است تمام کاستی‌ها را نادیده بگیرد و دم نزند! شعر قزوین به کنار متأسفانه حتی شهر قزوین با همه بسترهای فرهنگی، ابنیه تاریخی، شخصیت‌های برجسته و پتانسیل‌های فراوانش آن‌طور که شایسته است شناخته‌شده نیست.

اینکه مدیران ما حتی در تقبل هزینه ایاب و ذهاب شاعرانی که رتبه‌های کشوری آورده‌اند، کوتاهی می‌کنند و باعث می‌شوند شعر قوی قزوین و شاعران جوان و بااستعدادش در مجامع کشوری همیشه منزوی و مهجور باشند، یک قصور نابخشودنی است که صدالبته تا وقتی مدیر فرهنگی ما دغدغه فرهنگ نداشته باشد این ماجرا ادامه دارد...
  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.