• جمعه / ۹ آبان ۱۳۹۳ / ۱۱:۰۹
  • دسته‌بندی: قم
  • کد خبر: qom-26336
  • خبرنگار : 50152

ولایتمداری درسی بود که حضرت قاسم به شیعیان داد

Biography-of-Hazrat-Qasim-AS

حضرت قاسم(ع) قبل از رفتن به میدان جنگ از امام حسین(ع) اجازه گرفتند و تا امام(ع) به ایشان اجازه نداده بودند به میدان نرفتند و این ولایتمداری ایشان را نشان می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)منطقه قم، بنا بر یک سنت تاریخی شب ششم متعلق به حضرت قاسم (س) است فرزند دومین پیشوای دین که در صحنه کربلا در جولان مبارزه با نا حق به شهادت رسید و نامی جاودانه را از آن خود کرد.

حضرت قاسم بن الحسن ‏عليه السلام فرزند امام حسن مجتبى(ع) است که در مورد تاريخ ولادت ايشان اطلاع دقيقى در دست نيست ولى عموما در پنجم رمضان شهرت يافته است.

مادر او بانويى بزرگوار به نام ام ولد است كه نام ايشان نجمه بوده است. حضرت قاسم‏(س) 3 سال قبل از شهادت پدر به دنیا آمد از اين رو با عموى مهربان خويش حضرت اباعبدالله الحسين‏ عليه السلام خو گرفته بود و در دامان امام حسين ‏عليه السلام پرورش يافت.

گویند ظاهراً شكل و شمايل ظاهرى و خصوصيات ديگر حضرت قاسم ‏عليه السلام شباهت بسيارى به پدر بزرگوارش امام حسن ‏عليه السلام داشت.

گفتنی است یکی از نویسندگان بزرگ و اندیشمندان اسلامی شهید مطهری در خصوص این شخصیت بزرگ در حماسه کربلا می گوید: ابومخنف به سندش از حمیدبن مسلم ـ که کاتب لشکر عمر بن سعد است ـ روایت کرده که گفت: از میان همراهان حسین ـ علیه السلام ـ پسرى به سوى ما بیرون آمد و شمشیرى در دست و پیراهن و جامه‌اى بر تن داشت و نعلینى بر پا کرده بود، بند یک از آن دو بریده شده بود‌ و فراموش نمى‌کنم که آن نعل چپش بود.

عمرو بن سعید بن نفیل ازدى که او را دید گفت: به خدا سوگند هم اکنون بر او حمله آرم. بدو گفتم: سبحان الله تو از این کار چه مى‌خواهى؟ همان‌هایى که مى‌نگرى از هر سو اطرافشان را گرفته‌اند، تو را از کشتن او کفایت کنند؟ گفت: به خدا سوگند من شخصا باید به او حمله کنم، این را گفت و بى درنگ بدان پسر حمله برد و شمشیر را بر سرش فرود آورد، قاسم به رو درافتاد و فریاد زد: عمو جان! و عموى خود را به یارى طلبید.

قاسم (س) به میدان مى‌‏رود. چون کوچک است، اسلحه‏‌اى که با تن او مناسب باشد، نیست ولى در عین شجاعت‏ به خرج مى‏‌دهد، تا اینکه با یک ضربت که به فرقش وارد می‌آید از ‌اسب به روى زمین مى‌‏افتد.

حسین (ع) با نگرانى بر در خیمه ایستاده، اسبش آماده است، لجام اسب را در دست دارد، مثل اینکه انتظار مى‏کشد. ناگهان فریاد «یا عماه‏» در فضا پیچید، عموجان من هم رفتم، مرا دریاب! مورخین نوشته‏اند امام حسین (ع) به سوى قاسم حرکت کرد.

عده زیادى از لشکریان دشمن (حدود دویست نفر) بعد از اینکه جناب قاسم روى زمین افتاد، دور بدن این طفل را گرفتند براى اینکه یکى از آن‌ها سرش را از بدن جدا کند. یک‌مرتبه متوجه شدند که امام حسین(ع) به سرعت مى‏‌آید.

منابع:

کتاب «حماسه‌ی حسینی» و «تحریف‌های عاشورا» به قلم استاد شهید آیت‌الله مطهری

کتاب مصیبت حضرت قاسم (ع) و کتاب تحریفی آشکار از زبان استاد مطهری نویسنده : حسین نیک خواه

 

 

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.