• سه‌شنبه / ۱۳ آبان ۱۳۹۳ / ۰۹:۴۷
  • دسته‌بندی: قم
  • کد خبر: qom-26372

امام حسین (ع) بزرگ پاسدار مکتب اسلام

80952979-5315954

در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجری در مدینه النبی فرزندی دیده به جهان گشود که میوه دل و روشنی چشم پیامبر(ص) خدا بود، او که نور درخشان خلقتش از نور جلال خدا بود و فرشتگان در عظمت آفرینش وی سر تعظیم فرود آوردند، پس از پیمودن مسیری پاک در اصلاب پدران و ارحام مادرانش، جهان آفرینش را به وجود خود نورانی ساخت.

پس از تولد، نوزاد را نزد جد بزرگوارش رسول خدا(ص) آوردند، آن حضرت با دیدن او سخت مسرور شد و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه زمزمه کرد و سپس نماز شکر بجای آورد و روز هفتم تولدش گوسفندی برای او عقیقه کرد و به مادرش فاطمه (س) فرمود: ˈسرش را بتراشید و به وزن موهایش نقره صدقه دهیدˈ.

پیامبر اکرم (ص) در مراسمی ویژه نام این کودک را ˈحسینˈ گذاشت و در روایات تصریح شده که این نامگذاری به دستور خداوند متعال بوده است، نامی که بر تارک بهشت می‌درخشید.

از امام صادق(ع) روایت است: هنگامی که امام حسین(ع) دیده به جهان گشود، جبرییل امین(ع) از سوی پروردگار متعال مامور گردید تا همراه هزار فرشته، جهت تهنیت و شادباش گویی به نوزاد فاطمه زهرا(س)، به زمین فرود آیند.

نام شریف ˈحسینˈ(ع) در تورات شبیر و در انجیل طاب و کنیه اش ˈاباعبداللهˈ و لقب هایش سبط، سبط ثانی، سید، سید شباب اهل الجنه، رشید، طیب، وفی، مبارک، زکی و تابع لمرضاه الله می باشد.

کنیه امام حسین(ع) ˈابوعبداللهˈ و لقب های فراوانی به آن حضرت داده اند و از جمله پس از شهادت، ایشان را ˈسیدالشهداˈ خواندند، چنانکه می دانیم تا پیش از آن لقب سیدالشهدا بر حمزه (ع)، عموی پیامبر اطلاق می شد و پس از شهادت سبط گرامی رسول الله، امام حسین(ع) را به این لقب خواندند.

یکی از زیباترین و برجسته ترین نکات زندگی امام حسین(ع)، توجه شدید و علاقه بی نظیر پیامبر اکرم(ص) به ایشان و برادر بزرگوارش امام حسن(ع) است.

رسول گرامی اسلام(ص) با گروهی از اصحاب به میهمانی می رفت در راه امام حسین(ع) را دید که در کوچه بازی می کند، پیش رفت تا او را بگیرد، ولی او کودکانه گریخت و هر چه حضرت به دنبال او رفت، او بسوی دیگری جست و آن حضرت همچنان خنده کنان او را دنبال می کرد تا او را گرفت، آنگاه دستی بر پشت گردن و دستی در زیر چانه او گرفت، دهان بر دهانش گذاشت و او را بوسید و بعد فرمود: ˈحسین از من است و من از حسینم، خدا دوست بدارد کسی را که حسین را دوست داردˈ.

سلمان فارسی نیز از پیامبر اکرم (ص) در خصوص امام حسن و امام حسین علیها سلام روایت کرده است که فرمود: هر کس فرزندانم حسن و حسین را دوست بدارد، من او را دوست دارم و هر کس من او را دوست بدارم، خداوند او را دوست دارد و هر کس خدا او را دوست بدارد به بهشت های پر از نعمت وارد خواهد شد، اما هر کس آن دو را دشمن بدارد و بر آنها ستم روا دارد من او را دشمن خواهم داشت و هر کس من او را دشمن دارم، خداوند او را دشمن دارد و به آتش جهنم درافکند و در عذاب پایدار بماند.

در کودکی دامان پرمهر مادرش فاطمه سلام الله علیها به او آرامش می‌بخشید و جبرییل و میکاییل در کناره گهواره اش مایه آرامش جان او بودند.

از همان دوران کودکی دامان عطوفت پیامبر خدا محل امنی برای رشد این کودک بود، محبت‌های سرشار پیامبر خدا نسبت به او هیچگاه تمامی نداشت، در خانه، کوچه و مسجد همراه جد بزرگوارش بود و بوسه‌ها و علاقه مندی پیامبر خدا نسبت به او در همه جا مشهود بود.
پیامبر خدا با حمایت همه جانبه خود از او و توصیه به دوستی با او همواره در پی معرفی شخصیت با عظمت حسین (ع) در جامعه بود، چنانکه حوادث دوران کودکی، ویژگی‌های الهی، نزول مائده‌های آسمانی و رفتار سرشار از مهر پیامبر با وی، همه از همین حکایت می کرد.

از تلخ‌ترین حوادث روزهای دوران کودکی حسین علیه‌السلام ارتحال پیامبر خدا و شهادت مادرش فاطمه سلام الله علیها است.

او شاهد جنایاتی بود که بعد از ارتحال پیامبر خدا در حق اهل بیتش روا داشتند و پدر و مادر خویش را در کوچه‌های مدینه برای احقاق حقشان همراهی می نمود.

در کنار پدرش به رشد و بالندگی رسید و تعلیم و تربیت‌های پدر، از او انسانی رشید ساخت که همچون سربازی فداکار در جنگ‌های جمل، صفین و نهروان، علی (ع) را همراهی می‌کرد و همه حوادثی را که در دوره حکومت پدرش و قبل از آن اتفاق افتاد، تجربه کرد و در برابر امر خدا پایداری نمود.

حسین علیه‌السلام بعد از شهادت پدر، همواره و همه جا از حق برادرش که در حقیقت امام او بود، دفاع کرد، در برابر تصمیم‌های او تسلیم بود و ایستادگی در برابر ظلم و دفاع از حق سیره همیشگی‌اش بود.

وی پس از گذراندن هفت سال در کنار پیامبر خدا، 37 سال در کنار پدرش امیر المومنین علیه السلام و همچنین سالها یاری برادرش امام حسن مجتبی علیه السلام، در سال 50 هجری پس از شهادت برادرش، از جانب خدا به امامت و رهبری امت منصوب شد.

اما فضای مسموم و خفقانی که معاویه در سراسر حجاز حاکم ساخته بود، مردم را از رهبری این پیشوای معصوم محروم ساخت، اسلام و مسلمانان به وسیله معاویه و همدستانش به بیراهه و فساد کشیده شد و دستگاه حکومت به فساد آلوده گشت.

معاویه در آخرین روزهای حیاتش یزید را جانشین خود معرفی کرد و از همه خواست با او بیعت کنند، ولی امام علیه السلام تن به این بیعت نداد.

سرانجام پس از مرگ معاویه، یزید زمام حکومت را به دست گرفت و ضمن اینکه از سران عرب خواست تا از او پشتیبانی کنند، نامه‌ای به حاکم مدینه نوشت تا از امام (ع) بیعت گرفته یا او را بکشد.

امام که معتقد بود وقتی افرادی همچون یزید شرابخوار و فاسد، حکومت را به دست گیرند باید فاتحه اسلام را خواند، برای شانه ‌خالی کردن از این بیعت ننگین، درنگ در مدینه را روا ندانست و به فرمان خدا در روز سوم شعبان سال 60 هجری، شبانه با اهل بیت خود با مدینه و قبر پیامبر خدا وداع نمود و عازم مکه شد.

خبر بیعت نکردن و هجرت امام از مدینه به مکه در همه جا پیچید، امام ابتدا به مکه رفت و از آنجا راهی کربلا شد.

درحالی که کاروان امام (ع) منزل به منزل به کربلا و لشکریانی که یزید برای مقابله با آن حضرت تدارک دیده بود نزدیک می شد، در طول مسیر با افراد مختلفی برخورد نمود و به سوی خود دعوتشان کرد در عین حال خبر از شهادت را به یاران خود گوشزد می کرد و با آنان اتمام حجت می نمود تا با میل و رغبت و از روی آگاهی در این مسیر گام بگذارند.

حضرت روز دوم ماه محرم سال 61 هجری در سرزمینی که کربلا نامیده می‌شد فرود آمد و خیمه‌های خود را بر پا نمود، وی بارها برای دشمنان خطبه خواند و ضمن معرفی خویش، آنان را نصیحت فرمود و حجت را بر آنان تمام کرد.

لشگریان بی‌رحم ابن زیاد، امام و یارانش را محاصره و روز ‌به ‌روز عرصه را بر آنها تنگ ‌تر ساختند، تا آنجا که آب را نیز به روی آنان بستند.

روز عاشورا فرا رسید و جنگ هفتاد و چند تن در مقابل هزاران نفر آغاز شد، یاران امام علیه السلام برای رفتن به میدان نبرد با دشمن، از یکدیگر سبقت می‌گرفتند و با صلابتی که از ایمان سرشارشان سرچشمه می‌گرفت شمشیر می‌زدند و دشمن را از اطراف امام پراکنده می‌ساختند.

تا ظهر عاشورا بسیاری از یاران امام (ع) یکی پس از دیگری به شهادت رسیدند و سرانجام از هر سو بر امام یورش بردند و او را با فجیح ترین وضع به شهادت رساندند و به این ترتیب بزرگترین واقعه دردناک تاریخ بشر به وقوع پیوست.

امام حسین (ع) در آخرین لحظات عمر شریفش با این جملات با خدای خود مناجات کرد:ˈای پروردگار من، بر قضا و حکم تو صبر پیشه می سازم، ای فریادرس دادخواهان، خدایی جز تو نیست، پروردگار و معبودی غیر از تو ندارم، بر حکم تو صبر می کنم، ای فریادرس کسی که جز تو فریادرسی ندارد، ای کسی که ابدی است و مردگان را زنده می‌کند، ای آگاه و شاهد بر تمام کردار و افعال مخلوقات خود، میان من و این گروه حکم کن که تو بهترین حاکمی

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.