• شنبه / ۲۲ دی ۱۳۹۷ / ۱۱:۵۴
  • دسته‌بندی: قم
  • کد خبر: qom-51924
  • خبرنگار : 50151

خدا می‌بیند، همین برای من کافی است

A0834338


یک پرستار بازنشسته گفت: همیشه به من می‌گفتند چه فایده دارد که تو اینقدر کار می‌کنی وقتی مسئولین نمی‌بینند، من در جواب فقط می‌گفتم خدا می‌بیند، معتقد بودم که خداوند شاهد اعمال من است و همین برای من کافی بود.

به گزارش خبرنگار ایسنا منطقه قم، پنجم جمادی‌الاولی روز ولادت حضرت زینب(س) را در تقویم ایران به نام روز پرستار نامگذاری کرده‌اند، پرستاری علی‌رغم تمام سختی‌هایی که دارد اگر با علاقه آن را دنبال کنی، می‌تواند شیرین‌ترین ولذت بخش‌ترین شغل دنیا باشد.

مقام معظم رهبری سوم تیرماه سال 83 در دیدار با جمعی از پرستاران در خصوص مقام پرستار فرمودند: پرستار فرشته‌ی رحمت برای بیمار است. آن‌وقت که بیمار از همه جا دستش کوتاه است، در آن ساعاتی که حتی همسر، فرزندان و پدر و مادر بیمار هم بالای سرش نیستند، چشم امیدش بعد از خدا به پرستار است و این پرستار است که مثل ملائکه‌ی آسمانی، مثل فرشتگان رحمت، به دردها، مشکلات و نیازهای جسمی و عاطفی او پاسخ می‌دهد؛ اینها خیلی مهم است؛ اینها پیش خدای متعال فراموش نمی‌شود. البته ممکن است هیچ چشمی هم این زحمت شما را نبیند. خیلی از زحماتی که شما می‌کشید و رنجهایی که می‌برید، کسی آنها را نمی‌بیند. گاهی یک لبخند شما به بیمار دل افسرده، به او جانِ دوباره می‌دهد. چه کسی این لبخند را می‌بیند؟ چه کسی آن را به حساب می‌آورد؟ چه کسی یک معادل و پاداش مالی و پولی در مقابل این لبخند می‌گذارد؟ هیچکس؛ اما کرام‌الکاتبین می‌بینند.

فرحناز کیانفر سال 1363 با دیپلم اقتصاد وارد یک بیمارستان نیمه خصوصی شده و در بخش بهیاری مشغول به کار شد، علاقه به پرستاری باعث شد تا در کنکور رشته پرستاری شرکت کرده و موفق به اخذ مدرک کارشناسی در این رشته شود.

بعد از اتمام درس، طرح خود را دربخش اطفال یکی از بیمارستان‌های یزد گذراند، یک سال به عنوان پرستار در بخش جراحی قلب و غدد خدمت کرد و بعد از آن تا زمان بازنشسته شدن، به عنوان سرپرستار در همان بخش ماند.

کیانفر از خاطرات سال‌های فعالیتش در بیمارستان به عنوان پرستار، گفت: کسی که رشته پرستاری را انتخاب می‌کند باید به آن علاقه داشته باشد در غیر اینصورت این کار خیلی زود خسته کننده و کسالت‌بار می‌شود و نمی‌تواند آنگونه که باید، خدمت کند.

وی تصریح کرد: زمانی که به عنوان کارآموز مشغول خدمت بودم، مجروحین جنگی را هم به بیمارستان محل خدمت من می‌آوردند، اولین کاری که می‌کردیم، تعویض لباس و شست‌وشوی بدن مجروحین بود، بسیاری از مجروحین نوجوانان 15 _16 ساله بودند و ما هرکاری که در توانمان بود برای آن‌ها انجام می‌دادیم، البته آن زمان من در بخش دیگری خدمت می‌کردم اما چون بیمارستان دولتی بود، مجروحین را به آنجا می‌آوردند و همین مسئله باعث شلوغی بیمارستان می‌شد و همکاران از بخش‌های مختلف همگی بسیج می‌شدند تا کار زخمی‌ها به سرانجام برسد.

کیانفر خاطرنشان کرد: من عضو تیم بسیج جامعه پزشکی بودم و همراه تیم برای ویزیت مردم و بردن دارو رایگان به روستاهای دورافتاده می‌رفتیم، مردم این مناطق از امکانات بهره‌ای نبرده بودند و این کار تیم بسیار ارزشمند بود.

وی در ادامه افزود: مریضی را برای ما آوردند که دیابت داشت و به کما رفته بود، هیچ بیمارستانی این بیمار را قبول نمی‌کرد، تا اینکه وی را به بیمارستان ما آوردند و پذیرش شد، حدود دو ماه این بیمار در حالت کما بود و در این مدت هر کاری از دست پرسنل چه پزشک و پرستار و چه نیروهای خدماتی بیمارستان برآمد، انجام دادند تا سلامتی خود را هرچه زودتر به دست آورد، بعد از دوماه ایشان توانست انگشت خود را تکان بدهد و حدود یک ماه دیگر طول کشید تا ایشان سلامتی کامل خود را به دست آورد و از بیمارستان مرخص شود.

کیانفر در جواب درخواست ما مبنی بر شرح یکی از خاطرات بد دوران کاری خود، گفت: برادرم از جبهه به مرخصی آمد، من شیفت بودم و نتوانستم برای دیدنش بروم با او تماس گرفتم و دعوتش کردم تا ناهار را با هم بخوریم اما قبول نکرد و گفت که فرصت ندارد و باید زودتر برگردد، بدون اینکه هم را ببینیم، به جبهه برگشت، بعد از مدتی خبر شهادتش را برای ما آوردند و برای همیشه حسرت دیدن دوباره برادرم بر دلم ماند.

وی عنوان کرد: من به دلیل علاقه به پرستاری از همه چیز گذشتم، زمانی که درس می‌خواندم، فرزندم کوچک بود و با سختی بسیار درسم را تمام کردم، همه زندگی من در بیمارستان خلاصه شده بود، الان که بازنشسته شده‌ام و در خانه هستم دیگر فرزندانم ازدواج کرده‌اند و من گاهی که به گذشته فکر می‌کنم از این مسئله ناراحت می‌شوم که آن زمان که فرزندانم به من احتیاج داشتند، نتوانستم آن‌ها را همراهی کنم، من متوجه نشدم که آن‌ها چگونه و کی بزرگ شدند، هیچگاه خودم لباس دخترم را به تنش نکردم و نمیدانم چه کسی به او آموخت که چگونه مقنعه مدرسه را درست به سر کند.

این پرستار بازنشسته ادامه داد: همیشه به من می‌گفتند چه فایده دارد که تو اینقدر کار می‌کنی وقتی مسئولین نمی‌بینند و آنطور که شایسته است از تو تقدیر نمی‌کنند و من در جواب فقط می‌گفتم خدا می‌بیند، معتقد بودم که خداوند شاهد اعمال من است و همین برای من کافی بود.

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.