• شنبه / ۶ بهمن ۱۳۹۷ / ۱۰:۰۵
  • دسته‌بندی: زنجان
  • کد خبر: zanjan-90628
  • خبرنگار : zanjan-28008

/خاطراتی از دوران نه چندان دور/

شعر می‌خواندیم آن هم با صدای آژیر قرمز و ضد هوایی

گروه سرود


صدای بچه‌ها با آژیر قرمز تلاقی کرده و صدای ضدهوایی‌ها نیز به هوا بلند می‌شد اما هیچ یک از این اتفاقات ذره‌ای از انگیزه بچه‌ها کم نمی‌کرد.

 

به گزارش ایسنا، منطقه زنجان، مدتی بود که با نامه‌ای که بنیاد شهید مرکز به بنیاد شهید استان‌ها ارسال کرده بود ضمن شناسایی، دعوت و ساماندهی تعدادی از فرزندان شهدای سراسر کشور، گروه سرودی متشکل از آنان که از صدای خوبی هم برخوردار بودند، در تهران تشکیل شده بود، این گروه زیر نظر آهنگ‌سازان و نوازندگان مشغول تمرین و تولید قطعات موسیقی حماسی و آیینی بودند.

 

آذرماه ۶۵ بود که به عنوان یکی از اعضای آن و به نمایندگی از طرف فرزندان شهید زنجان به این گروه دعوت شده و در این جمع حضور پیدا کردم. تکالیف روزانه مدرسه که تمام می‌شد عصرها که فرا می‌رسید همه اعضای این گروه چهل نفره در پناهگاه جمع می‌شدیم و با حضور اساتید و نوازندگان موسیقی، کار تمرین و تولید قطعات با جدیت تمام انجام می‌شد.

 

این روزها و شب‌ها ایام حمله هواپیماهای دشمن به شهرهای ایران بود و همه روزه اخبار ناگوار آن از گوشه و کنار ایران به گوش می‌رسید و صحنه‌های دلخراش، آن هم از تلویزیون پخش می‌شد، اما با وجود این حالات روحی تاسف‌بار همچنان تمرینات برگزار می‌شد و گاهی هم در حین کار صدای بچه‌ها با آژیر قرمز تلاقی کرده و صدای ضدهوایی‌ها هم به هوا بلند می‌شد اما هیچ یک از این اتفاقات ذره‌ای از انگیزه بچه‌ها کم نمی‌کرد.

 

مدتی بود که قطعات تمرین شده را در حسینیه ارشاد و اردوهای خانواده‌های شهدا و در جمع رزمندگان اجرا می‌کردیم اما این روزها عشق خاصی در وجود بچه‌ها موج می‌زد و همه منتظر آن اتفاق بودیم. همه ما در انتظار لحظاتی بودیم تا بنا به هماهنگی‌های به عمل آمده، زمان دیدار با پیر و مرادمان، پدر معنوی فرزندان شهید، امام خمینی و اجرای برنامه در حسینیه جماران مهیا شود.

 

گاهی مسئولان بنیاد شهید وقت از تمرینات ما بازدید می‌کردند. یکی دو بار هم نخست‌وزیر وقت در جمع ما حضور پیدا کرد و چند باری هم در محضر رئیس‌جمهور وقت آقای خامنه‌ای اجرای برنامه داشتیم اما هیچ‌یک از این جلسات دل‌مان را آرام نمی‌کرد. همه فکر و ذکر بچه‌ها دیدار امام بود. هر کدام از مسئولان نظام هم که به دیدارمان می‌آمدند همه با هم شعار می‌دادیم حاج آقا ای یار امام، ما رو ببر پیش امام.

 

این درخواست‌ها آن‌قدر ادامه داشت تا اینکه روز موعود فرارسید. آن روز دوم بهمن‌ماه ۶۵ بود. حضرت امام قرار بود دیداری با رزمندگان که در حال اعزام به مناطق جنگی بودند، داشته باشند. توفیق دکلمه و تک‌خوانی دو قطعه از این آثار به عهده من گذاشته شده بود. یادم هست کم‌کم آماده می‌شدیم تا سوار بر مینی‌بوس سبز رنگ به طرف حسینیه جماران حرکت کنیم اما همین که با شور و شوق سوار مینی‌بوس شدیم، راننده رادیو را روشن کرد.

 

اخبار ناگوار بمباران شهرها شنیده می‌شد اما گروه نوازندگان حواس‌مان را از شنیدن اخبار پرت می‌کردند تا شنیدن این اخبار ناراحت‌مان نکند تا بتوانیم به اجرای بدون اشکال برنامه پیش رو بپردازیم. در همین گیر و دار و هیاهوی بچه‌ها، در حالی که کنار پنجره به بیرون نگاه می‌کردم، دلم گواه بد می‌داد و دلشوره گرفته بودم. لحظاتی نگذشته بود که از رادیو شنیدم که شهر زنجان آماج حملات بمباران دشمن قرار گرفته و تعدادی از مدارس دخترانه و پسرانه زنجان مورد حمله هواپیماهای دشمن قرار گرفته است.

 

دلهره عجیبی همه وجودم را فراگرفت. اشک از چشمانم جاری شد. رادیو همچنان خبر شهادت عده‌ای از هم‌وطنان در شهر زنجان را می‌داد. از جا برخاستم و به طرف جلوی ماشین حرکت کردم تا در کنار رادیو قرار بگیرم و اطلاعات بیشتری از اتفاق امروز در زنجان کسب کنم.

 

همه می‌دانستند اهل زنجان هستم پس به حالاتم توجه داشتند تا اینکه سرپرست گروه، رادیو را خاموش کرد و مرا در آغوش گرفت. گریه‌های بی‌امان من در آغوش آقای کاظمی تمامی نداشت. او سعی در آرام کردنم داشت و می‌گفت علیرضا ناراحت نباش. دقایقی دیگر تو باید تک‌خوان گروه باشی. بغض گویم را گرفته بود اما با صلوات پی در پی بچه‌ها آرام گرفتم و جو جمع داخل مینی‌بوس تغییر کرد.

 

وقتی به حسینیه جماران رسیدیم لحظاتی منتظر ماندیم تا اینکه زمان اجرای برنامه سرود فرارسید و همه بچه‌ها در حالی که روبه‌روی حضرت امام ایستاده بودیم و نگاه مهربان رزمندگان در حال اعزام به جبهه‌ها همراه‌مان بود، در کنار میکروفون قرار گرفتم و در ابتدا و قبل از شروع دکلمه با درخواست از رزمندگان و جمع حاضر از آن‌ها خواستم برای شادی روح شهدای انقلاب و جنگ تحمیلی و شهدای دانش‌آموز شهرم زنجان که امروز شهید شدند، صلواتی بفرستند. با صلوات رزمندگان با دلی آرام به اجرای دکلمه پرداختم و سرود شروع شد.

 

راوی: علیرضا نوری


عکس تزئینی است

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.