• دوشنبه / ۳۰ فروردین ۱۴۰۰ / ۰۷:۲۸
  • دسته‌بندی: فرهنگ حماسه
  • کد خبر: 1400013017496
  • خبرنگار : 71451

روایت یک اسیر ارتشی از خواب مرحوم ابوترابی‌فرد

روایت یک اسیر ارتشی از خواب مرحوم ابوترابی‌فرد

یک آزاده ارتشی گفت: کسانی که متأهل بودند و اسیر شدند، در اصل همسران این‌ها آزاده‌اند. همسر من ۱۰ سال با دو فرزند سال‌ها بدون هیچ درآمدی خود را حفظ کردند. می‌توانستند آن زندگی را رها کنند و بروند دنبال آرزوهای دیگر اما ماندند و مقاومت کردند.

به گزارش ایسنا، هرمز کمالی از پرسنل لشکر ۹۲ زرهی  است که سال ۵۴ به استخدام ارتش درآمد و سال ۵۹ در حمله‌ی عراق  طی محاصره گردانش به اسارت بعثی‌ها درآمد و تا سال ۶۹ در اسارت دشمن بود.  این آزاده دفاع مقدس درباره دوران اسارت روایت می کند: زمانی که اسیر شدم یک فرزند دو ساله و یک فرزند ۶ ماهه داشتم. نمی‌دانستم یک فرزند توراهی هم دارم و بعد از ده سال که برگشتم برای اولین بار او را دیدم.

فاتحه خود را خواندیم

وی ادامه داد: پس از آنکه مدتی در بصره نگهداری شدیم ما را به سمت مرز ایران(شلمچه) بردند. یکی از بچه‌ها که عربی می‌دانست گفت: »بچه‌ها فاتحه خود را بخوانید قرار است ما را اینجا بکشند.» زمانی که ما را از اتوبوس پیاده کردند سرهنگی آمد و حسابی آن‌ها را مواخذه کرد. گفت: «این‌ها را برگردانید. ایران از ما اسیر گرفته، ما نمی‌توانیم اسیران ایرانی را بکشیم.»  بیشترین بازه زمانی را در اردوگاه رمادی و موصل یک بودم.

یادگیری زبان عربی و آشنایی با گویش های ایرانی

کمالی با اشاره به اینکه عربی را در اسارت آموختم و سواد من نظام قدیم است، توضیح داد: در اسارتگاه  بلندگوها، روزنامه‌ها و قرآن عربی بود و همه تا حدودی زبان عربی یاد گرفتیم. در اردوگاه‌ها کلکسیونی از فرهنگ‌ها و گویش‌ها داشتیم، از زبان و لهجه‌های بومی ایرانی گرفته تا زبان‌های خارجی. ما خواه ناخواه تا حدودی با زبان اسرا آشنا می‌شدیم.

این آزاده دفاع مقدس خاطرنشان کرد: بعثی‌ها خودشان برای ما قرآن آوردند اما تدریس و قرائت دست جمعی آن ممنوع بود. اسرای طلبه و بسیجی‌هایی که به قرآن مسلط بودند آن را به باقی اسرا تدریس می‌کردند. اما پس از مدتی اسامی کسانی که جلسات قرآن برگزار می‌کردند لو می‌رفت. بعثی‌ها این نفرات را گلچین می‌کردند و از یک اردوگاه به اردوگاه دیگر منتقل می‌کردند.

لطف مرحوم ابوترابی فرد به یک زبان بسته

وی با بیان اینکه من در اتاق حاج‌آقا ابوترابی بودم گفت: اواخر دوره‌ای که درخدمتشان بودیم، ایشان شب در حال سجده خوابشان برده بود. یک پالتوی روسی داشتیم که زمستان به ما می‌دادند. آن را روی ایشان انداختم. بسیار منظم بودند هر روز صبح که از خواب بیدار می‌شدند پتو و لوازم خود را می‌گذاشتند در یک کیف و آویز می‌کردند. وقتی از خواب پریدند به ایشان گفتم: «حاج‌آقا پتوی خود را بردارید هوا سرد است.» ایشان گفتند: «یک زبان بسته روی کیف خواب است» من دیدم یک کبوتر روی کیف ایشان خوابیده است. این کبوتر اهلی شده بود. حاج‌آقا خودشان با دهان آب و غذا به او می‌دادند.

کمالی در پایان گفت:کسانی که متأهل بودند و اسیر شدند، در اصل همسران این‌ها آزاده‌اند. همسر من ۱۰ سال با دو فرزند سال‌ها بدون هیچ درآمدی خود را حفظ کردند. می‌توانستند آن زندگی را رها کنند و بروند دنبال آرزوهای دیگر اما ماندند و مقاومت کردند. ما نظامی بودیم و اسیر شدیم بر حسب وظیفه دردها را تحمل کردیم و هیچ منتی نداریم اما همسران اسرا جایگاه والایی دارند که صبورانه مقاومت کردند.

انتها پیام