نگاهي به نفي خشونت در انديشههاي گاندي؛ گزارش ايسنا از سمينار ”عدم خشونت و جستجوي حقيقت“ در سالروز تولد گاندي
واژه خشونت از مفاهيمي است كه در عرصه علم سياست مباحث جدي در خصوص آن وجود دارد؛ به گونهاي كه از انواع خشونت، در قالبهاي متفاوت و زمانهاي متنوع سخن گفته شده و مورد بررسي و تحليل قرار گرفته است. در خصوص ريشهها و علل خشونت نيز مباحث عديدهاي مطرح ميشود كه طيفي از مسائل سياسي، فرهنگي و اقتصادي و حتي از منظري عوامل بيروني نيز در چارچوب آن مطرح ميشود. شايد جالب توجهترين نكته در اين خصوص وقتي در بعد بينالمللي به موضوع نگريسته شود، اين است كه از بعد جغرافيايي خشونت در دنياي معاصر بيشتر در حوزه جغرافيايي كشورهاي جهان سوم و عقب مانده و نه كشورهاي پيشرفته و صنعتي ديده ميشود و شايد در اين نقل مكان كردن در كنار عوامل فرهنگي كه ميتواند براي موضوع مطرح باشد، عوامل بيروني نيز به نوعي نقش داشته باشند. به عبارت روشنتر، كشورهاي صنعتي به طريقي خشونت را از حوزهي جغرافيايي خود بيرون رانده و آنرا به حوزههاي جغرافيايي كشورهاي جنوبيتر منتقل كردهاند و حتي درگيريهاي بين خود را نيز نه در منطقه جغرافيايي كه خود در آن حضور دارند، بلكه در منطقه جغرافيايي ساير كشورها پيگيري كردهاند.
دوم اكتبر، سالروز تولد ماهاتما گاندي، رهبر فقيد هند بود كه نفي خشونت در انديشههاي وي از جايگاه خاصي برخوردار بود. به همين مناسبت به همت سازمان دانشجويان جهاد دانشگاهي مشهد همايشي تحت عنوان ”عدم خشونت و جستجوي حقيقت“در مشهد برگزار شد كه در زير گزارش تهيه شده از سوي دفتر مطالعات بينالملل خبرگزاري دانشجويان ايران به همراه مطالب مطرح شده در اين همايش، ارايه ميشود:
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
* سعيد حجاريان:
- بايد لشكر مداراچيها را آماده كرد، مبادا همه چيز ازدست برود
- بعد ازجنگ جهاني دوم، خشونت به پيرامونيترين مناطق دنيا نقل مكان كرد
* سردبير نشريهي نگاه حوزه:
مولفههاي شخصيت گاندي، مولفههاي يك جامعه سالم است
* استاد دانشگاه تهران:
سنت و تجدد هر دو عامل باز توليد خشونت هستند
* دكتر محمدي:
گاندي معتقد بود كه حاكميت استعمار، مبتني بر ترس و تسليم و عدم استقلال ذهني افراد است
* دكتر مسعود پدرام:
گاندي در عمل موفق شد كه اخلاق را در عرصهي سياست به كارگيرد
/گزارش - ايسنا/
* به مناسبت سالروز تولد ماهاتما گاندي، رهبر استقلال هند*
”نافرماني مدني و پرهيز از خشونت“ مهمترين سلاح گاندي در مبارزه با استعمار انگليس بود
--------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------
* سعيد حجاريان:
- بايد لشكر مداراچيها را آماده كرد، مبادا همه چيز ازدست برود
- بعد ازجنگ جهاني دوم، خشونت به پيرامونيترين مناطق دنيا نقل مكان كرد
سعيد حجاريان در پيامي به همايش ”عدم خشونت و جستجوي حقيقت“ به مناسبت سالگرد تولد ماهاتما گاندي، به تشريح عوامل و چهرههاي خشونت در عصر جهاني شدن پرداخت.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين همايش كه مقارن با دوم اكتبر، سالروز تولد گاندي توسط سازمان دانشجويان جهاد دانشگاهي مشهد برگزار شد، سعيد حجاريان در پيامي خطاب به دانشجويان با اشاره به اينكه نظراتش را به جهت اداي دين و تشكر از دانشجويان مشهدي، به اين همايش ارايه ميكند؛ گفت: شايد در اوايل قرن گذشته سخن از خشونت در قلب اروپا، سخني به گزاف نبود؛ بسياري از انقلابيون اعتقاد داشتند كه ميبايست انقلابي وسيع در دل كشورهاي سرمايهداري پيشرفته كه انقلاب صنعتي را به پيش برده بودند، اتفاق ميافتاد و از آنجا به سراسر دنيا گسترش پيدا ميكرد، تا زندگاني نويني براي كل بشريت رقم زده شود، اما در عمل مشخص شد كه كشورهاي متروپل توانستهاند خشونت را در هر شكل و قالبي مهار كرده و گويي آن را به پيرامون جهان جاري نمايند.
وي افزود: آنگاه خشونت در كشورهاي اقماري - چه در آفريقا، چه در آمريكاي لاتين و چه در آسيا ـ در قالب كودتاها، جنگها و حمامهاي خون رخ نمود.
وي با بيان اينكه بعد از جنگ جهاني دوم در اروپا و آمريكا خشونت ديده نشد، گفت: بعد از جنگ جهاني دوم، ديگر اروپا و آمريكا رنگ خشونت را به جز در موارد استثنايي نديد و خشونت به پيرامونيترين مناطق دنيا نقل مكان نمود و به صورت كشتار شديد در كشورهايي نظير كامبوج، افغانستان و برونئي پديدار شد و در برخي كشورها هم حكومتهاي تروريستي مانند حكومت صدام با ايجاد رعب و وحشت استمرار يافت تا كسي نتواند آلترناتيو در مقابل حكومت بتراشند.
وي زمينه مطالعه گذار خشونت از مركز به پيرامون را در بستر جهاني شدن دانست و گفت: شايد يكي از عوامل اين گذار، گسترش پايگاههاي اقتصادي و ايجاد بازارهاي ملي و بينالمللي باشد كه تفاوت بين اقوام و ملل را در فرايند داد و ستد كمرنگ كرده و منافع مشترك پديد آورده است.
وي در ادامه افزود: بازار، منفعت مشترك به وجود ميآورد و جنگ را به رقابت تبديل ميكند تا از طريق آن منافع مشترك تامين شود. از طرف ديگر بازار به هر سو گسترش پيدا ميكند و در مقابل آن مقاومتي ايجاد ميشود كه خود به خود بازار آن را حل خواهد كرد.
وي افزود: «كشورهاي نيمه پيراموني نيز صاحب منفعت ميشوند و هم در ميان خودشان و هم با متروپل پيمانهاي مختلف اقتصادي منعقد ميكنند و روند ادغام اينچنين به پيش ميرود. اگر هر كشوري هم از اين روند تخطي كند و خشونت را در دستور كار خود قرار دهد، از سوي جامعه جهاني به شدت طرد ميشود و اين طرد شدن باعث ميشود مردم آن كشورها كه به استانداردهاي زندگي عادت كردهاند؛ در برابر آن مقاومت نشان دهند و اينچنين همگي بر طبل مدارا ميكوبند، كه پيمانهاي امنيتي نيز از ديگر سو به اين روند كمك ميكند.
حجاريان در اين پيام با اشاره به اينكه كشورهاي عقب افتاده در اين مسير فرصت شريك شدن در تقسيم كار جهاني را از دست ميدهند، گفت: لذا انواع خشونت در آن شكل ميگيرد، القاعده از افغانستان معدن ترياك و اسلحه ميسازد و كشورهاي منزوي مظهر خشونت ميشوند.
وي عامل فرهنگي را در كنار عامل اقتصادي به عنوان به وجود آورنده خشونت ارزيابي كرد و گفت: كشورهايي بودهاند كه قرنها مدارا در آنها رواج داشته است؛ هند را در نظر بگيريد، در فرهنگ هند گزينهاي مانند جنگ وجود نداشت؛ اما چرا در زمان گاندي عدم خشونت و مبارزهي منفي مورد استقبال بود و اكنون به جاي آن احزاب خشونت طلب در هند ظهور ميكنند؛ يا چرا هندويي كه از زمان مغول و سلطنت بابر و اكبرشاه در كنار مسلمان زندگي كرده و خشونت برايش امري غريب بوده است، دست به ترور ميزند؛ گويي عناصر فرهنگي خاصي را از كف داده است، ديگر دنيا برايش به گونهاي تعبير نميشود كه در آن عدم خشونت پديدار باشد و جهان بيني خاص خود را كه در آن آزار حيوانات حتي مورچه حرام است، از دست داده است.
سعيد حجاريان دليل اين مسئله را كمرنگ شدن فرهنگ مبتني بر عدم خشونت در اثر انقباض زمان در عصر جهاني شدن دانست و افزود: «در واقع در اين عصر، معنويت دروني بوديسم، شينتوئيسم، عرفان ايراني و نظاير اينها كه بر مدارا مبتني هستند، مورد تعرض قرار گرفته است.»
وي تصريح كرد: لذا جهاني شدن در بعضي مناطق باعث گسترش مدارا شد و در بعضي مناطق از طريق مولفههايش با يك روند معكوس باعث شد كه فرهنگ مدارا به خشونت طلبي تبديل شود.
وي افزود: «در اينجا به نظريهي هانتينگتون ميرسيم كه جهاني شدن و مدرنيته باعث برخورد تمدنها ميشود و مداراي ذاتي آنها از بين ميرود.»
به گزارش ايسنا، حجاريان با طرح سئوالي مبني بر اينكه «عدم خشونت را نوعي روش مبارزه يا متاثر از شرايط زماني ميدانيد يا نوعي روش زيستن؟» گفته است: «براي پاسخ به اين پرسش بايد به معناي فرهيختگي توجه كنيم: فرهيختگي در جهان امروز اينگونه معنا ميشود كه انسان بتواند در مقابل خشونت كه كشورهاي پيراموني و جهان سومي به آن متمايل هستند، آرامش را حفظ كند و مدارا را به شكلي تبليغ كند كه بيشتر مردم به سوي آن تمايل پيدا كنند.»
وي افزود: يعني فرد در حالي كه همه شرايط به سمتي پيش ميرود كه با جرقهاي، خشونت همهگير شود، از درون فرهنگ خود عناصري را بيرون بكشد كه با اتكا به آنها بتوان به سمت تساهل پيش رفت.
وي تصريح كرد: آري اين كار بسيار شاقي است، لذا عدم خشونت شيوهي زندگي نيست، بلكه شيوهي فرهيختگي است؛ چرا كه شيوه زندگي انسان عادي را شرايط مادي تعيين ميكند.
سعيد حجاريان همچنين با طرح سئوال ديگري مبني براينكه «گفتار حامي عدم خشونت از سويي به محافظه كاري و از ديگر سو متهم به توطئه ميشود، چه پاسخي براي اين اتهامات داريد؟» اظهار داشت: اين مسلم است كه فرد مدافع مدارا در فضاي قطبي شدهاي قرار دارد كه به اين هر دو امر متهم ميشود. او حالت فردي را دارد كه در ميانه ميدان جنگ به موعظه ميپردازد؛ بلكه جنگ را مانع شود. اساسا چنين هزينهاي ذاتي مدارا و حمايت از فرهنگ عدم خشونت است.
وي در خصوص راههاي رفع اين اتهامات گفت: «راه آن است كه با آگاهي بخشي، تودهي مردم را با خود همراه كنيم تا اينكه فكر صاحب جمعيت شود، والا به تنهايي كاري پيش نميرود و فرد در ميانه جنگ له ميشود.»
وي در پايان تصريح كرد: «بايد لشكر مداراچيها را آماده كرد، مبادا همه چيز از دست برود.»
--------------------------------------------------------------------------------
* سردبير نشريهي نگاه حوزه:
مولفههاي شخصيت گاندي، مولفههاي يك جامعه سالم است
نفي خشونت نرمش، حذف نظام طبقاتي و همزيستي مسالمت آميز بين گروهها و جناحها شاخصههاي نظام شخصيتي گاندي بود كه مولفههاي يك جامعه سالم هستند.
خمره واقعي، سردبير نشريه نگاه حوزه در گفتوگو با ايسنا اظهار داشت: در جهان امروز كه قدرتها چهرههاي بسيار خشن پيدا كردهاند و در نحوه تعامل بين دولتها تنشهاي فراواني به وجود آمده است، ما به ديدگاههاي گاندي نيازمند هستيم.
وي در ادامه افزود: حكومتها بايد به اين تلقي دست پيدا كنند كه در نحوه تعامل با يكديگر از نرمش و نفي خشونت استفاده كنند.
واقعي گفت: در واقع اگر بخواهيم نمونه كاملتري از شخصيت گاندي در بحث حاكميت و حكومت بياوريم خود انقلاب اسلامي و امام خميني (ره) هستند؛ به عبارت ديگر جمهوري اسلامي شكل كاملتري از حكومت گاندي است.
سردبير نگاه حوزه در خصوص ويژگيهايي كه باعث تمايز گاندي از بين ديگر فرهيختگان معاصرش شده بود، اظهار داشت: رافت و بخشش و نفي خشونتي كه در شخصيت وي بود به گاندي جنبه بينالمللي داده است؛ به علاوه وي رهبري سياستمدار و فوق العاده هوشمند بود.
وي افزود: گاندي برخلاف ظاهر متينش هوشمندي بسياري درونش نهفته بود؛ به تمام استراتژيهايي كه من جمله پروژه نفي طبقات تودهها از آن تيپ شخصيتهايي است كه توانسته بود با استفاده از وجهه كاريزماتيكي شخصيتش در جهت خدمات به كشور و ملتش خاصا اجراي پروژههاي هم چون نفي خشونت و نفي نظام طبقاتي بهرهگيري فراوان كند.
--------------------------------------------------------------------------------
* استاد دانشگاه تهران:
سنت و تجدد هر دو عامل باز توليد خشونت هستند
بعد از دوم خرداد فقط عادت كردهايم كه خشونت را به ديگران نسبت دهيم و خود را مبرا بدانيم.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر محمد جواد غلامرضا كاشي كه در سمينار ”عدم خشونت و جستجوي حقيقت“ به مناسبت سالگرد تولد ماهاتما گاندي با عنوان ”خشونت و گفتار سياسي در ايران“ سخن ميگفت با بيان اين مطلب افزود: در فضاي بعد از دوم خرداد، ساخت گفتار غالب، گفتاري بر مبناي مدارا و تنوع فرهنگي بود.
استاد علوم سياسي دانشگاه تهران در اين سمينار كه به همت سازمان دانشجويان جهاد دانشگاهي مشهد برگزار شد، با اشاره به قضيه قتلهاي زنجيرهاي گفت: «پس از قتلهاي زنجيرهاي، گفتار متنوع كثيري كه موج دوم خرداد شكل داده بود؛ بدل به گفتاري تك ذهني شد.»
وي افزود: «اين رفتار راديكال بعد تبديل به گفتاري شد كه يك دوگانهسازي قوي را از يكسو بين متوليان خشونت و از سوي ديگر قهرمانان مبارزه با خشونت به وجود آورد.»
دكتر كاشي با اشاره به استمرار اين دوگانه سازي گفت: «استمرار همين بازي باعث تبديل شدن آن به يك متن خشونتي شد كه جنس امنيتي داشت و وجه متنوع و كثير پس از دوم خرداد را نيز از بين برد.»
وي با تاكيد بر اينكه ”فضاي عمومي و روان جمعي جامعه مستعد پذيرش خشونت نيست و توان و تحمل و صبوري و انرژي آن را ندارد“ تصريح كرد: جامعه نيازمند تنفس و كثرت است.
استاد علوم سياسي دانشگاه تهران كه در سالن فردوسي مجتمع جهاد دانشگاهي مشهد سخن ميگفت، با مطرح كردن اين پرسش كه هر كدام از ما چه نقشي در توليد خشونت داريم، اظهار داشت: بايد ارزيابي كنيم هر كدام چه سهمي در بازتوليد گفتماني داشتيم كه ماحصل آن خشونتي سازمان يافته و جمعي با بازيگراني بيگناه و يا كم گناه بوده است.
دكتر جواد غلامرضا كاشي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: ساختار گفتار خشونتي در ايران از دو منبع تغذيه ميكند، كه نخست ميتوان به سنت اشاره كرد، اينگونه كه با فرد بستن چشم بر تحولات جهان جديد حيات خود را در فضاي ديالكتيك مييابد.»
وي افزود: «دومين منبع تغذيه كننده گفتار سياسي در ايران كه توليد كنندهي گفتار خشونتي است به رويكرد غيرنقادانه به عصر و خرد مدرن باز ميگردد، كه با عدم ملاحظه ساختار سنت در صدد باز آفريني جهان مدرن است.»
استاد علوم سياسي دانشگاه تهران در پايان گفت: در خشونت همه دست داريم و نميتوان كسي را متهم كرد، بلكه بايد ببينيم هر كدام در آن بازي بزرگ چه سهمي در باز توليد خشونت داشتهايم.
--------------------------------------------------------------------------------
* دكتر محمدي:
گاندي معتقد بود كه حاكميت استعمار، مبتني بر ترس و تسليم و عدم استقلال ذهني افراد است
«گاندي رنج كشيدن را راهي براي ايجاد وحدت ملي ميدانست و معتقد بود از طريق نيروي روح و رنج كشيدن است كه ميتوان حس تسليم شدن در مردم را پايان داد و اعتماد و خود باوري را در آنان تقويت كرد.»
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر علي محمدي، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران كه در همايش «عدم خشونت و جستوجوي حقيقت»، در دوم اكتبر سالروز تولد گاندي در مشهد سخن ميگفت، افزود: از ديدگاه گاندي كسي كه وارد مناسبات خشونتآميز شود، درون تله افتاده است. وي معتقد است اگر در مقابل خشونت، عشق بورزيد و خلاقيت به خرج دهيد، پيروز خواهيد شد.»
وي دربارهي پيش نيازهاي عدم خشونت گفت: «زايل كردن حس ترس و ايجاد روحيه رنج كشيدن از مقدمات عدم خشونت است؛ چرا كه اين وضعيت ذهني ماست كه فرد يا حكومتي را بر ما حاكم ميكند و تلاش گاندي نيز براي نجات روح از ترس و ترك مخاصمه به جاي ترك مبارزه بوده و اين موجب اخلاقمدار شدن روش مبارزه گاندي شده است.
وي گفت: تطهير ذهن خود، توانا شدن فرد، عدم اعمال خشونت به زير دست، پيروزي در عدم خشونت و اينكه عدم خشونت از آدم ترسو بر نميآيد، پنج اصلي است كه بر پايهي عدم خشونت گاندي استوار است. وي اعتقاد داشت كه حاكميت استعمار و جباريت، مبتني بر ترس و تسليم و عدم استقلال ذهني افراد است.
دكتر محمدي درباره مشي گاندي گفت: گاندي را مظهر هارموني بين انديشه و عمل ميشناسند و اينكه وي علي رغم تاكيد بر تجرد، آن را از حوزهي انتزاع خارج ميكند و آن را به عرصهي عمل ميكشاند و براي آن به شهادت ميرسد و ملتي را به آزادي ميرساند.
وي افزود: گاندي عليه شورشهاي موجود شورش ميكند و ارزشهاي تثبيت يافته را به رسميت نميشناسد و يك مبارزهي فرهنگي و اخلاقي را با بيحيثيت كردن دولت و روش رنج كشيدن ادامه ميدهد.
دكتر محمدي يادآور شد: مقاومت گاندي مقاومت منفي نبود؛ چون از طريق نيروي روح انجام ميگرفت و رنج كشيدن را طريقي براي ايجاد وحدت ملي و ايجاد حس خودباوري و استقلال و اعتماد براي يك ملت دانست.
اين استاد علوم سياسي دربارهي تكنيكهاي روشن مبارزه گاندي گفت: روزه، هجرت، اعتصابهاي يك روزه و نافرمانيهاي مدني از جمله تكنيكهاي روش مبارزاتي گاندي بوده است؛ ضمن اينكه وي عدم نفرت را در زمان به كارگيري اين تكنيكها پيش شرط موفقيت ميدانست.
دكتر محمدي درباره به كارگيري مفهوم عدم خشونت در فرهنگ خودمان گفت: براي بازسازي فرهنگ و حك و اصلاح واژگان و فلسفه بيگانه بايد به حوزههاي فرهنگي خودمان برگرديم؛ كما اينكه از قيام عاشورا ميتوان عدم خشونت و مقاومت تا سرحد شهادت را استنباط كرد؛ ضمن اينكه در انقلاب اسلامي خودمان نيز اقدامات خشونتآميز برخي گروهها مثل سازمان مجاهدين خلق به نتيجه نرسيده و سركوب شد.
وي همچنين با اشاره به ترك قدرت از سوي گاندي گفت: گاندي ميگويد اگر قدرت تشكيل دادي اطميناني براي باقي ماندن نداشته باش؛ چون كار دولت، خشونت و تنبيه و سركوب است و با اين ترك قدرت و گذشتن از حق ايجاد حكومت، فرد جايگاه خود را در تاريخ خواهد يافت.
--------------------------------------------------------------------------------
* دكتر مسعود پدرام:
گاندي در عمل موفق شد كه اخلاق را در عرصهي سياست به كارگيرد
استاد علوم سياسي گفت: براي شرح مسئله گفتوگو نظريات هابرماس را محور قرار داديم و وي نيز دو نوع رابطه بين انسانها قائل است، رابطه بين انساها كه با خود ابزاري تعريف ميشوند و ديگري تفاهمي است كه اذهان آن دو را به هم گره زده است.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر مسعود پدرام، استاد علوم سياسي دانشگاه تهران در همايش «عدم خشونت و جستوجوي حقيقت»، در مشهد با بيان اين مطلب گفت: به عقيده هابرماس انسانها در گفتوگوي جمعي به اجماع ميرسند و پس از آن به سمت حقيقت حركت ميكنند، اما گاندي معتقد است كه ميشود با مراجع گوناگون به حقيقت رسيد و در اينجا شريعتي بيشتر به نظر هابرماس نزديك ميشود.
وي در مورد به كارگيري عرفان و عدم خشونت گفت: عرفان از جمله شاخصههايي است كه ميتوان با استفاده از آن از خشونت فاصله گرفت و به نظر ميرسد شريعتي براي اولين بار عرفان را در كنار مفاهيمي همچون آزادي و برابري وارد عرصه سياست كرد و عرفان را نيز از وجه توليد معنا براي زندگي و دور شدن از بعد حيواني ميتوان بررسي كرد؛ ضمن اينكه مدارا و تساهل، نسبي ديدن مسائل و فهم هرمونيتيكي ديگران و بازسازي وحدت وجود از جمله مسائلياند كه بايد مورد بررسي قرار بگيرند.
وي افزود: بحثي كه هابرماس درباره گفتوگو مطرح ميكند مبتني بر استدلال و خرد است و گاندي محور عمل را در نظر دارد و شريعتي علاوه بر خرد به عشق و فداكاري نيز اشاره ميكند و معتقد است گاهي خرد نميتواند رنج را توجيه كند و اينجا نياز به عشق است و در اينجاست كه شريعتي به گاندي نزديك ميشود.
دكتر پدرام در رابطه با عقلانيت مطرح شده از سوي شريعتي گفت: شريعتي عقلانيت ابزاري و حسابگر را كه وسايل و هدف را خوب ميشناسد؛ در كنار عقلي كه قدرت استدلال داشته و ميتواند زيبايي را بشناسد، معرفي ميكند.
اين استاد علوم سياسي يادآور شد: گاندي در عمل موفق شد كه اخلاق را در عرصهي سياست به كارگيرد؛ چرا كه گاندي با علمي شدن سياست مخالف بود و معتقد بود در اين صورت است كه سياست به دست افراد خاص ميافتد و اين يكي از نقدهايي است كه به دموكراسي نيز شده است.
وي افزود: گاندي و هابرماس معتقد به اجتماعي هستند كه جمع به اجتماعي برسد كه در آن حقيقت با اخلاق نسبيت داشته باشد.
وي با اشاره به مفهوم عرصه عمومي يادآور شد: در عرصهي عمومي مردم با حكومت چندان مانوس نيستند و سياست در اين عرصه كاري خطير است؛ چرا كه عرصه عمومي جايگاه بحث و استدلال است نه خشونت.
وي با اشاره به ضرورت رنج پذيري آگاهانه از طرف اقشار مختلف جامعه گفت: جامعه ما با توجه به سنت عرفاني كه دارد ميتواند از نظريه پردازهايي كه در خصوص نفي خشونت و تحمل رنج وجود دارد، استفاده كرده، رنجي آگاهانه توام با عرفان عرصهاي را براي گفتوگو و شكلگيري عقل جمعي فراهم آورد.
--------------------------------------------------------------------------------
/گزارش - ايسنا/
* به مناسبت سالروز تولد ماهاتما گاندي، رهبر استقلال هند*
”نافرماني مدني و پرهيز از خشونت“ مهمترين سلاح گاندي در مبارزه با استعمار انگليس بود
«من اجتناب از خشونت را خواستارم و عدم خشونت اولين و بنياديترين عنصر مسلك من ميباشد.»
“ماهاتما گاندي، 1922”
روزگاري فلسفه سياسي ماهاتما گاندي مبتني بر مقاومت منفعل و غيرخشونت آميز بود و استقلال هند در سال 1947 با استفاده از همين استراتژي حاصل شد، اما امروزه آزمايشهاي هستهيي هند و پاكستان و تلاش اين دو كشور براي گسترش زرادخانههاي هستهييشان، ضربهي مهلكي بر مسلك خشونت گريزي گاندي به عنوان پدر ملت هند كه زماني پاكستان و هندوستان را شامل ميشد، است.
به گزارش دفتر مطالعات بينالملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) روز 2 اكتبر 1869 مردي به دنيا آمد كه جزو معدود رهبران كاريزماتيكي است كه آلبرت انيشتين، فيزيكدان بزرگ و برندهي جايزه نوبل در توصيف وي گفته است: «نسلهايي كه خواهند آمد، به ندرت قبول خواهند كرد كه شخصي همانند او (گاندي) با تركيبي از گوشت و خون، روزي بر روي زمين راه ميرفته است.»
گاندي بزرگ مردي است كه حتي لرد مونت باتن، آخرين نايبالسلطنهي انگليس در هند نيز وي را با بودا و مسيح مقايسه كرد.
گاندي بنيانگذار كشوري شد كه نيم قرن پس از مرگ وي به عنوان ملتي شناخته ميشود كه داراي بزرگترين و متنوعترين دموكراسي با راي مخفي مردم است و از رشد قابل توجه و رو به جلويي نيز برخوردار است. (1)
“كارامچاند موهندس گاندي” به عنوان سومين پسر و آخرين فرزند خانوادهيي از كاست “بانيا” كه شغل آنها بازرگاني و تجارت بود، در ايالت گجرات هند به دنيا آمد. زماني كه گاندي متولد شد، هند به عنوان جواهر اصلي تاج امپراطوري انگليس محسوب ميشد. حدود 60 هزار نيروي نظامي انگليسي كه توسط 200 هزار سرباز بومي كه سيپوي خوانده ميشدند و 2000 كارمند انگليسي، شبه قارهي هند را كه در آن زمان 350 ميليون جمعيت داشت، اداره و كنترل ميكردند؛ سرزميني كه مارك تواين، نويسندهي آمريكايي يك قرن پيش در توصيف آن گفته بود: «اين سرزمين تركيبي از صد تيره، صد زبان، هزار مذهب و دو ميليون خدا است.» (2)
گاندي در انگليس تحصيلات عالي خود را در رشته حقوق به اتمام رساند و در سال 1893 به آفريقاي جنوبي سفر كرد كه در آنجا نماينده و وكيل كارگان قراردادي هندي شد كه براي اربابان سفيد پوست انگليسي و هلندي خود كار ميكردند.و به مدت 21 سال در اين كشور باقي ماند. (3)
در آن زمان آفريقاي جنوبي تحت استعمار انگليس و هلند قرار داشت و سفيدپوستان اين دو كشور خصوصا بوئرهاي هلندي تبعيض نژادي شديدي عليه غيرسفيد پوستان قائل ميشدند. بوئرها هنديها را كثيف، دغلباز و نفهم خطاب ميكردند و گاندي براي مبارزه با اين تصورات به هنديها توصيه ميكرد در رعايت بهداشت كوشا باشند، به تحصيل دانش بپردازند و در معامله صادق و شريف باشند. (4)
وي در سال 1915 با تجربهيي گرانبها از رهبري و هدايت هنديها در آفريقاي جنوبي و كسب تجارب سياسي و عملياتي مفيد در مبارزه با استعمارگران بر اساس اصل مقاومت غيرخشن و منفي، به شبه قاره هند بازگشت. عزيمت وي از آفريقاي جنوبي به هند براي حاكمان استعماري آفريقاي جنوبي آن قدر مسرت بخش بود كه ژنرال جان اسموتز، حاكم هلندي آفريقاي جنوبي گفت: «اميدوارم كه اين قديس، خطهي ما را براي هميشه ترك گفته باشد!»
پس از آن گاندي هرگز هند را ترك نكرد؛ مگر در يك سفر كوتاه به اروپا در سال 1931. گاندي معتقد بود خشونت، خشونت به بار ميآورد و در دل قربانيانش تخم كينه ميكارد. وي براي آزادي هند از پيشرفتهترين و برندهترين سلاح، يعني سكوت و عدم خشونت استفاده كرد. عدم همكاري گاندي به مفهوم بسيار گسترده در واقع تحريم هر كالاي بريتانيايي بود. مهمترين و برندهترين هدف او تضعيف بناي قدرت بريتانيا از طريق حمله به اركان اقتصادي بود كه برآن تكيه داشت.
گاندي با يك چرخ نخ ريسي ابتدايي به جنگ كارخانههاي عظيم انقلاب صنعتي رفت. هم اكنون نيز چرخ ريسندگي به عنوان سمبل استقلال هند در پرچم هند وجود دارد. رابيندرانات تاگور، ملك الشعراي برندهي نوبل هند، لقبي را به گاندي داد كه تا پايان عمر همراهش بود. تاگور او را ماهاتما (روح بزرگ در كسوت فقر) ناميد. (5)
در سال 1885 يك انگليسي بنام اكتاويان هيوم با موافقت نايب السلطنه وقت خواسته بود، سازماني تاسيس كند كه بتواند اعتراضات روبه افزايش طبقه تحصيل كردهي هند را در قالب يك حزب مسالمت جو بگنجاند و اين آغاز پايه گذاري “حزب كنگره” بود. گاندي مصمم شد كه اين حزب را به يك جنبش تودهيي با مسلك عدم خشونت تبديل كند و تا هنگام مرگ، وي وجدان راهنماي حزب و رهبر واقعي مبارزه براي استقلال شد. (6)
استراتژي نافرماني مدني گاندي كه در زبان هندي ساتاياگرا (satyagraha) خوانده ميشود، در اولين اقدام گاندي عليه انگليس در قالب تحريم نهادهاي آموزشي، دادگاهها و محصولات انگليسي، استعفاي هنديها از مشاغل دولتي انگليس و عدم پرداخت ماليات به كار گرفته شد. حزب كنگره نيز از يك سازمان نخبه گرا به يك حزب ملي و فراگير تبديل شد. در سال 1929 كنگره پيش نويس اولين قانون اساسي خود را تدوين كرد كه در آن خواستار استقلال كامل هند از انگليس تا سال 1930 شده بود. (7)
در سال 1930، جواهر لعل نهرو، فرزند موتيلال نهرو از اعضاي برجسته كنگره در سن 41سالگي رهبر اين حزب شد. نهرو از همان ابتداي ورود گاندي به هند، مريد وي شد و در اكثر برنامههاي مبارزاتي، گاندي را همراهي ميكرد. وي اعلاميه استقلال هند را قرائت كرد و پرچم هند را به اهتزاز در آورد اما با وجود اين، هند تا سال 1947 مستعمرهي انگليس باقي ماند.
در جولاي 1946 انتخابات براي تشكيل مجلس موسسان صورت گرفت. حزب كنگره به رهبري نهرو اكثريت مطلق كرسيها را به دست آورد، اما 75 نمايندهي حزب “مسلم ليگ” كه اعضاي آن از نمايندگان مسلمانان شبه قاره به رهبري محمد علي جناح بودند و پيش از آن از حزب كنگره جدايي خود را اعلام كرده بودند، از شركت در مجلس امتناع كردند و خواستار تشكيل يك كشور اسلامي متشكل از ايالات شمال غربي هند شدند كه مسلمانان در آن اكثريت داشتند. نهرو و جناح به عنوان رهبران دو حزب مقابل “كنگره” و “مسلم ليگ” با اين آگاهي كه خودشان هرگز به توافق نخواهند رسيد، اين داوري را به عهدهي نايب السلطنهي بريتانيا، لرد مونت باتن گذاشتند و وي راي داد كه شبه قارهي هند به دو كشور مستقل تقسيم شود. (9)
نهايتا در 14 اوت 1947 شبه قاره هند استقلال كامل خود را از انگلستان به دست آورد. در اين سال گاندي 78 سال داشت. چند ماهي بيشتر از استقلال هند نگذشته بود كه وي در 30 ژانويه 1948 توسط يك هندوي افراطي ترور شد، اما ميراث وي هندي مستقل و بالنده باقي ماند.
گاندي قبل از مرگش به حاميانش گفته بود: «اگر من به وسيله شليك گلوله يك تندرو كشته شدم، هم چنان لبخند برلب خواهم داشت و شما نيز نبايد يك قطره اشك هم براي من بريزيد.» (10)
با ترور گاندي، نهرو، نخست وزير هندوستان و وارث سياسي وي شد. نهرو در فكر هندوستاني بود كه روز به روز ترقي كند. وي سردمدار جنبش عدم تعهد در شرايط جنگ سرد بود و همين مساله و سياستهاي خاص وي، اعتبار فراواني براي هند در ميان كشورهاي جهان سوم كسب كرد. وي در سال 1964 از دنيا رفت؛ در حالي كه اصلاحات سياسي و اقتصادي وي، به عنوان اولين نخست وزير هندوستان پس از استقلال به يادگار ماند.
منابع:
1- rebecca leathem,mahatma gandhi,business asia,feb15.1999
2- IbId
3- www.wsws.org
4- rebecca leathem,IbId.
5- بهروزان، گيله گل، كتاب سبز هند، تهران مركز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه، 1379 ص93-92
6- همان، ص93
7- www.indianchild.com
8- rdbecca leathem,IbId
9- بهروزان، گيله گل، همان، ص 93
10- Rebecca leathem.IbId
انتهاي پيام