حجتالاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي در جريان سفر به كشور بوسني و هرزگوين در جمع نخبگان و روشنفكران اين كشور به ايراد سخنراني پرداخت و در ان تاكيد كرد: با مشترك ساختن هدفي چون همبستگي ملي ميتوان گفتوگوي ميان فرهنگهاي متنوع را به واسطهاي براي نيل به آزادي، دموكراسي و توسعهي ملي بدل كرد.
به گزارش خبرنگار اعزامي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، متن سخنان رييسجمهور كشورمان به اين شرح است:
« بسم الله الرحمن الرحيم
عاليجنابان؛
انديشمندان گرامي
خانمها و آقايان
براي ما ايرانيان سارايوو نامي آشناست كه نشان از تلاقي فرهنگها و تمدنها نه در ديروز كه حتي در امروز دارد. «بوسني و هرزگوين» سرزميني است كه شرق و غرب جهان از ديرباز در آنجا با هم سخن گفتهاند و با هم زيستهاند.
ما هم پژواك صداي خويش را در طول ساليان و قرون از اينجا شنيدهايم. حافظ كه هر ايراني در او بخش نامكشوفي از حافظهي فرهنگي خود را كشف ميكند و به همان سبب «لسان الغيب» نام دارد، در سرزمين شما شرحي عميق دارد. شرح سودي افندي بوسنوي بر حافظ به يقين از معتبرترين منابع حافظ شناسي است. بلبلستان فوزي موستاري پاسخ آشنايي به گلستان سعدي است و هريك از اينها و نمونههاي ديگر نمادهايي از آشنايي و دوستي.
اجازه دهيد به گفتهي مولانا - رومي - «حرف و صورت و گفت» را بر هم زنم فارغ از تكلفهاي رسمي كمي هم با زبان احساسم با شما كه اهل آن هستيد سخن بگويم. براي من، مثل هر كسي كه دغدغه و درد نخستين او انديشه و فرهنگ بوده و هست، گام زدن در عرصهي سياست به رغم ضرورتها همواره با پرسش همراه بوده است. روزي كه ميخواستم براي بار دوم وارد عرصهي مسووليت رياست جمهوري شوم از حافظ مدد گرفتم آمد كه:
من نه آن رندم كه ترك شاهد و ساغر كنم/محتسب داند كه من اين كارها كمتر كنم
عشق دردانهست و من غواص و دريا ميكده/سر فرو بردم در آنجا تا كجا سر بر كنم
در اين ايام كه قصد آمدن به اين ديار را داشتم از توكلي «عارف و شاعر پارسيگوي بوسنوي» مضموني يافتم كه گويا پاسخ همان سخن است:
همچو غواصان مفلس از براي گوهري/زحمت درياي مردمخوار ميبايد كشيد
جور هر نااهل و ناهموار بهر او كشم/بهر يك گل زحمت صد خار ميبايد كشيد
من اگر دليلي جز همين «احساس» و «دريافت» براي بيان عمق آشنايي ميان ايران و بوسني و هرزگوين نداشتم بازهم ميتوانستم بگويم معناي مشتركي در حيات تاريخي ما و شما نهفته است كه شايد در جاهاي ديگر جهان هم باشد و هم قابل كشف باشد.
اين گوهر مشترك بيش از هرچيز مايهي فرهنگي دارد از اينرو در ساحت فرهنگ و تمدن بيش و پيش از عرصهي قدرت و سياست بروز و ظهور مييابد. اگر به جهان با نگاه فرهنگي بنگريم، افقهاي باز معنايي را ميان همهي گروهها، اقوام، ملتها و اديان بيشتر ميبينيم. نگاه فرهنگي فرصتي براي همزيستي است. با نگاه فرهنگي ميتوان در عين تفاوت، تمايز و حتي اختلاف راهي به سوي همبستگي گشود.
فرهنگهاي زنده بيش از آنكه ميل به برخورد داشته باشند در پي گفتوگويند. پس هرجا ستيز است بيش و پيش از هرچيز ريشه در قدرت و خودمداري سياسي دارد. اين يكسونگريهاي قدرتمدار است كه «ديگري» را نميبيند و جهان و جامعه را با نگاه تند خود به فاجعه ميكشاند.
من در همهجا بسيار از گفتوگو و مدارا سخن گفتهام. سخني كه به نظر من جزئي از گوهر معنادار عرصهي فرهنگ است. من خواستهام و ميخواهم به سياست كه روش ادارهي جامعه است از افق فرهنگ بنگرم تا آستانهي تحمل انساني بالا رود و دامنهي زندگي در آن فراخ شود.
اگر فرهنگ را كه شامل همهي دستآفريدهها و فكر آفريدههاي بشري است محدود به دايرهي بستهي سياست نكنيم فرصتهاي جديدي براي توسعهي همهجانبه و پيشرفت پايدار مييابيم.
پس بكوشيم تا سياست را فرهنگي ببينيم نه فرهنگ را سياسي. در فرهنگي ديدن سياست جايي عادلانه براي همهي ملتها و مذاهب، همهي اقوام و نژادها و همهي آراء و انديشهها هست. اما، در سياسي ديدن فرهنگ جاي زيستن، هر آنكه تفاوت دارد، محدود است. تنوع، تكثر و تفاوت هم حقيقت جهانزيستي و هم واقعيت جهان انساني است، پس تنوع فرهنگي بخشي از ميراث انسانيت است كه اگر درست دريافت شود، سياست را نيز در مقياسهاي ملي، منطقهاي و بينالمللي به اصلاح ميكشاند. از قرآن كريم مدد بگيرم كه امروز بيش از هر زمان به پيام خداوند نيازمنديم كه «انا خلقناكم من ذكر و انثي و جعلناكم شعوبا و قبايل لتعارفو ان اكرمكم عندالله اتقيكم»
پذيرش تكثر فرهنگي جزئي از مباني دموكراتيك در عصر ماست كه ميتواند به افزايش مبادلات فرهنگي، بقاي همبستگي ملي و توسعهي منابع انساني در هر كشور بينجامد.
دفاع از تنوع فرهنگي هم حكمي اخلاقي است كه ريشه در گوهر معنوي همهي اديان دارد هم اصلي انساني است كه با كرامت و حقوق انسان سازگار است. ما به حكم آنكه انسانيم و در اين دوران زندگي ميكنيم موظف هستيم كه زندگي سياسي خويش را در سطوح خرد يا كلان با اين ضرورت همساز كنيم. آن انديشه و سياستي امروز راهگشاست كه با اين واقعيت آشناتر باشد. براي آشنايي بيشتر با اين واقعيت و براي كاستن از تلخيهاي نزاع و ناامني و عقبماندگي راهي نزديكتر از گفتوگو نيست.
در جهاني كه مذاهب، طوايف و ملل را زبان تفاهم آرامش ميبخشد، ميتوان و بايد در جستوجوي اين زبان بود حتي آرمانها و خواستههاي مشترك گاه ميتواند به علت تفاوتها و زبانها و نامها به نزاع و ستيز بينجامد. مولانا عارف بلندآوازهي ايراني كه مشت برهم زدن انسانها را ناشي از «جهل» و تهيدانشي آنان ميداند توصيه دارد كه با گفتوگو از دامنهي اختلافها كاسته شود:
اختلاف خلق از نام اوفتاد/چون به معني رفت آرام اوفتاد
در كف هركس اگر شمعي بدي/اختلاف از گفتشان بيرون شدي
افلاطون در كتاب «جمهوري» در خصوص گفتوگويي كه «منتج» به رسيدن به حقيقت ميشود ميگويد «عاشق معرفت، واقعيت را در آغوش ميكشد و در نتيجهي اين آميزش به زاييدن عقل و حقيقت موفق ميشود و به اين ترتيب از درد زاييدن رهايي مييابد».
ادبيات كهن، متون ديني و انديشههاي فلسفي و اجتماعي به لحاظ آنكه در پي عرضهي محيطي بازتر بودهاند از عرصههاي گشودن باب گفتوگو هم در شكل و هم در محتوا ميباشند.
گفتوگو تنها رابطهي كلامي ميان انسانها نيست، ميتواند طيف وسيعي از رفتارهاي فردي و جمعي تا مبادلهي دستاوردهاي مادي و معنوي را نيز دربر گيرد.
مسالهي مهم پيشروي ما يافتن راههايي است كه به ظرفيت گفتوگو در جهان امروز بيفزايد. شايد براي همهي پيروان اديان الهي مبرمترين وظيفه تكيه بر نقاط مشترك باشد، مهمترين نقطهي مشترك اعتقاد به خداي واحد، حكيم، عادل، رحمان و رحيم است و جان انسان كه با جان جهان پيوند دارد، در سايهي اين پيوند جاوداني ميشود. نقطهي اشتراك دوم فراختر ديدن دايرهي زندگي از زندگي گذرا و روزمره است كه نتيجهي آن اخلاقي شدن زندگي و جهان است. نقطهي اشتراك سوم حرمت قايل شدن براي انسان در هركجا و پذيرش حق همگان براي دانستن، آزاد زندگي كردن و برخوردار بودن است و اينكه هيچ انساني سروري و فرادستي انساني ديگر را نپذيرد و فقط خداي واحد عادل زيباي زيباپسند را پرستش كند كه نتيجهي آن عادلانه شدن زندگي و روابط ميان انسانهاست.
جهان مدرن بدون ترديد دستاوردهاي بزرگي براي بشر داشته است ولي از يك حقيقت بزرگ انساني غفلت كرده است و در اثر اين غفلت، جنگ و خشونت و ترور اينچنين گسترده و تهديدكننده براي همهي بشريت شده است. در كتاب مقدس - عهد قديم و عهد جديد و در قرآن كريم خطاب به انسان را مكرر ميبينم و با اين خطاب خود آدمي به شخص تعالي مييابد. در بينش اصيل ديني و حكمت معنوي انسان نه به دليل فرديت و نه به دليل جمعيت بلكه به خاطر اينكه او و فقط او مخاطب صداي قدسي است، اصيل است، خطابي كه جان او را تعالي ميبخشد و با تعالي جان او، جهان و جامعهي او نيز عادلانه ميشود، اگر بشر مدرن به اين حقيقت متذكر شود، بار ديگر خود را مخاطب خدا احساس ميكند و از «فرديت» به «شخصيت» تعالي مييابد.
البته همهي انسانها مخاطب خدايند و بندگان او، و از همينجا امتيازهاي ناروا رخت ميبندد و تساوي انسانها و حق حاكميت آنها بر سرنوشت خود به رسميت شناخته ميشود.
ما در هرجا و هر سطح كه هستيم بايد بتوانيم با پذيرش متقابل همديگر به عنوان انسانهاي همنوع، رابطهي «من - آن» را به رابطهي «من - تو» تبديل كنم. ديگري هركه باشد «شيئي» نيست، پس وجه انساني مشترك ميان همه را در گفتوگو وجههي همت قرار دهيم.
اگر از گفتوگو سخن ميگوييم، نه بر آن باوريم كه عقايد، باورها و فرهنگها يكپارچه و عاري از اختلافاند و نه آنكه يكساني و يكنواختي را مطلوب و ممكن ميدانيم. آرمان گفتوگو را ميتوان با هدفي واحد و مشترك كه از آن همه است، دستيافتني كرد. اگر انسانها هيچ هدفي غير از هدف واحد و مشترك همهي گفتوگوكنندگان نداشته باشند، گفتوگو داراي روشي واقعي و قابل دسترسي است.
هر ملتي در هرجا كه باشد طبيعتا از اجزاي گوناگوني شكل گرفته است، پس با مشترك ساختن هدفي چون همبستگي ملي ميتوان گفتوگوي ميان فرهنگهاي متنوع را به واسطهاي براي نيل به آزادي، دموكراسي و توسعهي ملي بدل كرد. واسطهاي كه اميدوارم كشور با فرهنگ بوسني و هرزگوين را به مدارهاي نويني از پيشرفت و شكوفايي وارد كند.
بوسني و هرزگوين به رغم داغ و دردهايي كه از بيعدالتي، جنگ و آوارگي دارد ظرفيتها و سرمايههاي معنوي و مادي بسيار دارد.
به يقين ميتوان با بازانديشي در آنچه مانع توسعهي اين سرزمين مستعد بوده است و تكيه بر آنچه عامل شكوفايي آن در طول تاريخ بوده است، چشماندازي نو در برابر اين ملت گشود. من به نام ملت ايران ميگويم در اين راه هميشه همراه شما خواهم بود چون با شما همدل و همريشهايم. به حكم آنكه دلي شرقي داريم بگذاريد بگويم درد شما درد ما و شادي شما شادي ماست؛ زماني عارفي دلسوخته در سرزمين ما گفته بود: «اگر به تركمنستان تا به شام كسي را خاري در انگشت شود، آن از آن من است، همچنين از ترك تا شام كسي را قدم در سنگ آيد، زيان آن مراست و اگر اندوهي در دلي است آن دل از آن من است».
امروز ميخواهم كه بيخار و بيزيان و شاد باشيد.»
رييس علماي بوسني و هرزگوين نيز پيش از سخنان رييسجمهور كشورمان طي سخناني خاتمي را دانشمندي بزرگ و متفكري برجسته دانست و گفت: بشر در دنياي امروز نيازمند آزادي، صلح و امنيت است كه در صورتي محقق ميشود كه همهي خيرخواهان براي ساختن آن دست به دست هم بدهند.
وي از كمكهاي ايران به بوسني و هرزگوين قدرداني كرد و افزود: اميدوارم همهي سياستمداران جهان از سخنان شما در سازمان ملل متحد درخصوص گفت و گوي تمدنها و بين اديان استقبال كنند و با يكديگر متحد شوند.
انتهاي پيام