علي لاريجاني: با هاشمي و قاليباف رقابتي دوستانه دارم براي بردن نامنويس كردم يكي از دست آوردهاي مهم دولت خاتمي سامان دادن غنيسازي اورانيوم بود
لاريجاني گفت: يكي از دست آوردهاي مهم دولت آقاي خاتمي اين بود كه غنيسازي اورانيوم را در ايران سامان داد و اين امروزه به يك خواست ملي در ايران تبديل شده است.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، علي لاريجاني طي گفتوگويي با اشپيگل اظهار داشته است: در ايران بعد از انقلاب زيرساختهاي لازم توسعه فراهم شده است. مثلا ايران امروز يك نيروي بسيار عظيم تحصيل كرده دارد. بسترهاي زيادي براي توسعهي آينده، سرمايهگذاري شده است. در بعضي از زمينهها و بخصوص در تكنولوژيهاي پيشرفته قدمهاي بلندي برداشته شده است. امروز زمانهاي است كه ميتوان اين سرمايهگذاريها را به كار گرفت و با يك استراتژي درست ديپلماتيك ميتوان ارتباطات منطقي با دنيا برقرار كرد و سطح توسعهي كشور را بالاتر برد.
وي در همين راستا دربارهي مهمترين برنامهي رياست جمهوري خود خاطرنشان كرده است: مهمترين آنها، آنچيزي است كه براي اقتصاد ايران مهم است. توسعهي كشورمان چند محور برجسته دارد. نخست؛ ما بتوانيم سطح فنآوري خود را بالا ببريم. ظرفيتهايي در تكنولوژيهاي نوين مانند تكنولوژي اتمي، بايو تكنولوژي، نانو تكنولوژي و تكنولوژي ITC وجود دارد. دوم؛ براي اينكه ما سطح درآمد مردم را بالا ببريم بايد توليد ناخالص را افزايش دهيم و سطح صادرات را بالا ببريم. يعني ما بايد توليد داخل را به قصد دستيابي به بازارهاي جهاني افزايش دهيم. سوم؛ حجم بيكاري در كشور است. كه براي رفع آن بايد توسعه كارآفريني در داخل را مد نظر داشته باشيم. از نظر ديپلماسي بايد به اين نكته توجه كنيد كه اگر استراتژي ما بالا بردن توان ملي است، ديپلماسي ما بايد در خدمت اين هدف قرار گيرد. يعني اگر ما توليد درونزا و بيروننگر براي بازارهاي جهاني را ميخواهيم ،ديپلماسي بايد بسترهاي آن را فراهم كند.
وي در پاسخ به اين كه آيا آن چه ميگويد يك نوع نقد است به ديپلماسي فعلي است؟ گفته است: بله، نقد است. فكر ميكنم در ديپلماسي كشور ما به ظرفيتسازي داخلي كم توجه شده است.
از وي پرسيده شده است كه فكر ميكنيد ديپلماسي ايران بيشتر به سمت تنش ميرود يا تنشزدايي؟ لاريجاني تاكيد كرده است: اتفاقا استراتژي ما بايد صلحآميز باشد. اگر ما يك توسعهي پايدار را در داخل دنبال ميكنيم بايد يك صلح پايدار در بيرون از مرزها پي بگيريم. ما دنبال منافع ملي كشور خودمان هستيم. بنابراين ما هر كجايي كه با كشورهاي خارجي صحنه بازي، صحنه برد_ برد باشد در آن وارد ميشويم.
لاريجاني در مورد معناي ديپلماسي كه مطرح كرده است براي مذاكرات هستهيي ايران و اروپا گفته است: در بحث فناوري هستهيي به چند نكته بايد توجه كرد. برنامهي هستهيي ايران يك سابقهي چهل ساله دارد. در دههي هفتاد مشاوران امريكايي دولت وقت ايران ،نياز ايران به انرژي هستهيي را به مقدار هفت هزار مگاوات برق هستهيي تاييد كردهاند و آقاي هنري كيسينجر كه آن موقع در شوراي امنيت ملي امريكا بوده است، اين گزارش را امضا كرده است. ايران از كشورهاي بنيانگذار سازمان ملل است و يكي از اولين امضا كنندگان و تصويب كنندگان پيمان منع گسترش سلاحهاي هستهيي (Non- Proliferation treaty) بوده است. برنامهي هستهيي ايران براي توليد برق هستهيي از دههي هفتاد براي احداث سه نيروگاه شروع شد كه شركت زيمنس آلمان در مناقصه احداث نيروگاه اتمي بوشهر برنده شد. اين نيروگاه تا سال 1979 تقريبا بيش از 70درصد پيشرفت فيزيكي داشت، اما پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تجاوزكارانهي صدام حسين بر ضد ايران مانع از ادامهي ساخت نيروگاه اتمي بوشهر شد.
وي ادامه داده است: پس از پايان جنگ ايران از زيمنس خواست نيروگاه بوشهر را تكميل كند اما زيمنس از اين طرح كناره گيري كرد و ساير كشورهاي اروپايي نيز تمايلي به مشاركت در برنامهي برق هستهيي ايران از خود نشان ندادند. بالاخره قرارداد تكميل نيروگاه برق هستهيي بوشهر با روسيه امضا شد. در حالي كه ساخت نيروگاه بوشهر ادامه داشت. دولت ايران براي تامين سوخت پايدار هستهيي رايزنيهايي را شروع كرد اما به سرعت به اين نتيجه رسيد كه به دلايل سياسي امكان دسترسي به بازارهاي بينالمللي سوخت هستهيي نامطمئن، گران و بسيار پر ريسك است. لذا تصميم گرفت بر اساس حقوق قانوني خود در معاهدهي NPT چرخهي سوخت را در كشور تاسيس كند. اين تصميم با اطلاع و آگاهي كامل آژانس بينالمللي انرژي اتمي به مورد اجرا گذاشته است. به عنوان مثال كارخانه UCF اصفهان وقتي زمين خالي بود به كارشناسان IAEA نشان داده شد و به آژانس اطلاع داده شد كه چنين كارخانهاي قرار است در اين جا ساخته شود. اين مساله در مورد تاسيسات نطنز و پروژهي آب سنگين اراك نيز تكرار شده است. يعني تاكيد ميكنم كه بنابر گزارشهاي آقاي البرادعي و قطعنامههاي شوراي حكام هيچگاه نشانهاي از انحراف ايران به سمت ساخت سلاحهاي هستهيي مشاهده نشده است. برنامهي هستهيي ايران، شفاف با اطلاع آژانس بوده است. ايران تعهدات خود را در معاهدات NPT را نقض نكرده است.
وي ادامه داده است: فكر ميكنم امريكاييها در اين قضيه دنبال درد سرسازي هستند و براي اينكه چيزي مخالف تصميم كارشناسي گرفته شده توسط آقاي البرادعي در آژانس را اعلام كنند به اروپا فشار ميآورند . احساس ميكنم امريكاييها دنبال اين هستند كه زمان را از ما بگيرند و فكر ميكنيم ميخواهند در درون اين زمان گرفتن شرايط جديد بينالمللي ايجاد كنند و كشورهايي مانند ايران را كه وارد چرخهي فناوري اتمي شدهاند از حقوق خود محروم كنند.
لاريجاني افزوده است: بعد از مدتي اروپاييها (آلمان، فرانسه و انگليس) گفتند ما هم ميخواهيم با شما مذاكراتي را دنبال كنيم كه هم شما غنيسازي اورانيوم داشته باشيد و هم تضمين بدهيد و اين تضمين عيني باشد كه فناوري شما به سمت سلاح اتمي نباشد. خوب ما باتوجه به اينكه علاقمند بوديم اروپا در صحنهي خاورميانه فعالتر باشد_الان اگر توجه كنيد در مسائل خاورميانه اروپاييان تقريبا فعال نيستند مثلا در صحنه عراق اروپا چيزي ندارد_ما مذاكره با اروپا را آغاز كرديم ولي خوش ندرخشيدند. بنا بود، مذاكره كنيم براي اينكه ما فناوري اتمي داشته باشيم و در عين حال جامعه بين المللي هم مطمئن باشد كه به سمت سلاح هستهيي منحرف نميشويم. اروپاييان در مذاكرات گفتند؛ بهترين كار اين است كه شما اصلا فناوري هستهيي نداشته باشيد. فكر نميكنم براي اروپا اين يك چيز جالبي باشد، چون بنا بود ما يك روشي براي تضمين داشته باشيم كه هم اروپاييها احساس كنند كه تكنولوژي ما به سمت سلاحهاي اتمي نميرود وهم ما از فناوري هستهيي محروم نباشيم.
لاريجاني همچنين دربارهي غنيسازي گفته است: يكي از دست آوردهاي مهم دولت آقاي خاتمي اين بود كه غنيسازي اورانيوم را در ايران سامان داد و اين امروزه به يك خواست ملي در ايران تبديل شده است. فكر ميكنم اين موضوع يك امر دو وجهي است. اروپا بايد اين را حس كند كه اين خواست ملي ايرانيان است. خانم رابينرايت (روزنامهنگار امريكايي) به ايران آمده بود. ايشان بعد از مدتي كه در ايران بود و بررسي كرد چند مقاله نوشت: حرف او اين بود كه من با هر كسي (كارمند، مغازهدار، كارگر، سياستمدار يا روزنامهنگار) كه صحبت ميكنم همه فناوري اتمي را به عنوان يك خواست ملي ميخواهند. اين يك وجه موضوع است. وجه ديگر موضوع اين است كه در صحنه بينالمللي، اروپا و ديگران ميگويند ما تضميني ميخواهيم كه ايران بمب اتمي (سلاحهستهيي) نميسازد. ما هر دو را قبول داريم. اين كار را بايد اروپا هم قبول داشته باشد. يعني اگر اروپاييها نميتوانند پيشنهادي براي تضمين بدهند كه بمب اتمي ساخته نشود ولي فناوري اتمي داشته باشيم ما پيشنهاد فني ارائه ميكنيم. فكر ميكنم در اين شرايط اروپا بايد قبول كند ما به سمت تكنولوژي هستهيي برويم ولي بمب اتمي نداشته باشيم. اين ايده را ما با آقاي شيراك هم مطرح كردهايم. آقاي شيراك هم ظاهرا اين نظر را پذيرفته است.
از لاريجاني سوال شده است كه آيا غنيسازي چيزي است كه نميتوانيد واقعا از آن صرفنظر كنيد؟ وي پاسخ داده است: چرا اين سوال را ميپرسيد؟! اگر از شما بپرسم شما ميتوانيد از نيروگاههاي اتمي دست برداريد؟ چه جواب خواهيد داد؟ الان فرانسويها بيش از 75% انرژي الكتريكي كشورشان را از نيروگاههاي اتمي تامين ميكنند و مقداري از سوخت اتمي را خودشان توليد ميكنند. چرا بايد توقع داشت كه ما نبايد اين امكان را داشته باشيم؟ آيا معتقديد كه كشورها دو درجه هستند؟! يك عدهاي درجهي اولند و عدهاي درجهي دوم؟
اشپيگل در اين مصاحبه به لاريجاني گفته است كه اگر ايران از غنيسازي صرفنظر كند اين مساله كمك خيلي بزرگي به ايران خواهد كرد و ايران در زمينهي بينالمللي موفقيتهايي مانند عضويت در WTO كسب ميكند. لاريجاني پاسخ داده است: ما تجربهي خيلي مناسبي با امريكا در اين وعده و وعيدها نداريم. در صحنهي افغانستان امريكاييان خيلي بدعمل كردند . در جايي كه ميدانستند كه ما در صحنه افغانستان خيلي موثر هستيم. در واقع در افغانستان امريكا متحد طبيعي ما بود. اما پس از سقوط طالبان امريكا ايران را در محور شرارت قرار داد و در افغانستان كشت خشخاش را دو برابر كرد و كاملا آنجا سياستمداران را دو دسته كرد. عدهاي را كه بر ضد طالبان جنگيده بودند از صحنه خارج كرد.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، اشپيگل با ورود به بحث انتخابات به لاريجاني گفته است كه جنابعالي در آلمان اينگونه شناخته شدهايد كه خيلي محافظهكار هستيد. ميتوانيد توضيح دهيد كه در چه زمينههايي بيشتر محافظه كار هستيد؟ و درچه زمينههايي كمتر؟ لاريجاني نيز گفته است:
محافظهكاري در ايران مثل محافظهكاري در اروپا و امريكا نيست. ايران شرايط متفاوتي دارد. در ايران ما معتقد به اقتصاد آزاد متناسب با شرايط بومي ايران هستيم. براي بالا رفتن توان ملي به بالا بردن سطح سرمايهگذاري در كشور اعتقاد داريم. به سرمايهگذاري خارجي در ايران با سه شرط اعتقاد داريم كه عبارتند از: اول؛ سرمايهگذاري خارجي بايد سطح فناوري ما را با لا ببرد. دوم؛ سطح صادرات ما را بالا ببرد. سوم؛ سطح اشتغال ما را بالا ببرد. به گسترش توريسم اعتقاد داريم. چون حجم زيادي از مراودات فرهنگي را ايجاد ميكند. و از نظر ديپلماسي به يك ديپلماسي هدفدار براي توسعه داخلي اعتقاد دارم. از نظر داخلي به آزادي فكر و انديشه براي تمدنسازي ايران اعتقاد داريم.
وي منظور خود از ديپلماسي هدفدار را منافع ملي عنوان كرده است.
از لاريجاني سوال شده است كه تمام اين حرفهايي كه شما زديد را ممكن است آقايان هاشمي رفسنجاني و قاليباف هم بزنند. پس فرق شما با آنها چيست؟ وي گفته است: ما اشتراكاتي با هم داريم. تفاوتهاي ما در چند چيز است. سوابق اجرايي و توان مديريت، تسلط به موضوعات كلان كشور، نگاه عملگرايانه به مسائل.من فكر ميكنم كشور ما به يك مديريت جوان نياز دارد كه شجاعت ايجاد تحول در ايران را داشته باشد و با نگاهي عملگرايانه مشكلات ايران را از پيش پا بردارد. يك مديريت نوين در ايران نياز است. اين مديريت نوين بايد همراه با نگاه سيستماتيك به كشور باشد و از نيروهاي متخصص استفاده كند و توان ملي كشور را بالا ببرد.
وي با تاييد اين كه منظورش اين است كه به جاي خانوادهها و روابط خانوادگي، براي مديريت كشور از نخبگان استفاده شود، ادامه داد: ما امروز از ظرفيت بسيار خوب نخبگان بهرهمنديم. و يكي از نكات مهم اين است كه ما گردش مناسبي براي استفاده از مديران ايجاد كنيم. در واقع غنيسازي دموكراسي صورت گيرد. من اميدوارم كه اروپاييان كه سر غنيسازي اورانيوم با ما مناقشه كردند، سر غنيسازي دموكراسي با ما مناقشه نكنند.
به گزارش گروه دريافت خبر خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، لاريجاني در بيان تفاوتهاي بيشتر با كانديداهاي مورد اشاره اظهار داشته است: نكته ديگر اين است كه نگاه سيستماتيك به مديريت كشور داشته باشيم. امروز توسعه در كشورها با سيستمهاي نهادينه شده رخ ميدهد. يعني اين سيستمها هستند كه كشور را بالا ميبرند نه آدمها. دوره اينكه با قهرمانها كشور اداره شود سرآمده. دوره سيستمهاست. نكته سوم؛ بعضي تفاوتهاي سياستگذاري است. يكي از آنها در زمينهي توسعه و بحث عدالت است. تئوري عدالت در تفكر اسلامي است و اين روزها در غرب هم مطرح شده است. من اول از غرب بگويم تا شما را به سمت شرق بياورم. مثلا بعد از جنگ جهاني دوم وقتي كه پوزتيويستها حاكم بودند عملا بحث عدالت در غرب خيلي مفهوم نداشت. اما در دهههاي اخير اينگونه نيست. مثلا شما(غرب) متفكراني مانند (جانرالز) را داريد كه در مورد عدالت كتاب دارد. رالز معتقد است، اولين خواستهي بشر عدالت است. يعني در واقع سيستمهاي سرمايهداري ليبرال به اينجا انجاميد كه بحث عدالت جدي است. رالز ليبرال است. اما به عدالت اعتقاد دارد.
لاريجاني در پاسخ به اين سوال كه آيا آقاي رفسنجاني به عدالت معتقد نيست؟ گفته است: در تعريف عدالت تفاوت داريم. در تفكر اسلامي بحث عدالت يك نقطه كانوني است. يك وقتي شما عدالت را سيستم تامين اجتماعي براي طبقه محروم ميدانيد. يك وقتي عدالت را در چيزهاي ديگري ميدانيد. دورهي آقاي هاشمي و آقاي موسوي و آقاي خاتمي سمتگيري آنها به سوي نقاط محروم بود يعني خيلي از نقاط ايران، روستاها آب و برق نداشتند. اين يكي از خصوصيات عدالت است. از نظر من عدالت 5 خصوصيت دارد كه عبارتند از؛ - اين كه قانون در مورد همه يكسان رعايت شود. در همه حوزهها سياست، فرهنگ و اقتصاد و استثنا نداشته باشيم. چون تبعيض بوجود ميآيد.
- اينكه رقابت وجود داشته باشد. در همهي حوزهها (سياست، فرهنگ و اقتصاد) و دولت بيشتر بايد نقش قاعدهساز و داور داشته باشد و نه بازيگر. - سمتگيري دولت بايد به سمت محرومين باشد. - اين است كه اختلاف طبقاتي كاسته شود. - اين است كه دسترسي مردم به مواهب(امكانات) حكومت عليالسويه باشد. اگر اين تعريف را تعريف نسبتا خوبي بدانيم، آن وقت بر اساس اين مدل كار ما قدري تفاوت خواهد كرد. مثلا بعضي از انحصارات دولتي مخالف عدالت است. خيلي از اين شركتهايي كه در دوران سازندگي و دوران آقاي خاتمي حدوث پيدا كردند، مانع رقابت بخش خصوصي هستند.
لاريجاني در مورد تفاوتهاي خود با قاليباف نيز در اين مصاحبه آورده است: با آقاي قاليباف ضمن اينكه اشتراكاتي داريم در چند چيز تفاوت داريم. تجربهي مديريتي ما كاملا متفاوت است. من حداقل 14 سال در دولتهاي مختلف بودهام. 10 سال در شواريعالي امنيت ملي بودهام. حدود 14 سال در شورايعالي انقلاب فرهنگي و حدود 10 سال هم در مجمع تشخيص مصلحت نظام. يعني تجربه مديريتي من در مسائل كلان و تجربه من در وزارت فرهنگ و مديريت راديو و تلويزيون كاملا متفاوت است. در مسائل مهمي كه به منافع ملي و امنيت ملي كشور مربوط ميشود من سالها ارتباط نزديك داشتهام. پيشينه من بيشتر به تجربيات فرهنگي و اجرايي است. آقاي قاليباف پيشينهاش بيشتر در زمينههاي پليس و مسائل نظامي است. من از نظر برنامه هنوز برنامه آقاي قاليباف را نديدهام ولي با هم متفاوت هستيم. ولي با آقايان قاليباف و هاشمي هنوز دوستي نزديك داريم و همديگر را ميشناسيم. رقابت من با آقاي رفسنجاني و آقاي قاليباف رقابتي خيلي دوستانه است.
از وي پرسيده شده است كه اين رقابت آنقدر دوستانه است كه شما در دولت آقاي رفسنجاني وزير امور خارجه باشيد. لاريجاني پاسخ داده است: در عالم سياست نميشود مطلقگرا بود. فعلا چنين بنايي ندارم.
وي در مورد رقابت با هاشمي رفسنجاني تاكيد كرده است: وقتي من نام نويسي كردهام، يعني قصد رقابت دارم.
مصاحبه كننده پرسيده؛ احتمال اينكه ما همين الان روبروي رييسجمهور آيندهي ايران نشستهايم زياد است؟ لاريجاني گفته است: به هر حال وقتي من نام نويسي كردم براي بردن نامنويس كردم اما بايد حوادث آينده را رصد كرد.
انتهاي پيام