”آخرين اعترافات“ خاطرات دو تن از دانشمندان عراقي دربارهي برنامههاي هستهيي اين كشور /قسمت سوم/
در بخش سوم گزارش كتاب «آخرين اعترافات» به نقل از روزنامهي الحيات، جعفر ضياء جعفر و نعمان النعيمي، از دانشمندان هستهيي عراق بخشهاي ديگري از برنامههاي هستهيي عراق را فاش ميكنند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در اين بخش آمده است: «بيدرنگ به توسعهي كارگاه مكانيكي در پايگاه التوثيه پرداختيم؛ سپس در فاصلهي پنج كيلومتري جنوب پايگاه التوثيه، كارگاه بزرگ و پيشرفتهاي را در پايگاه الزعفرانيه به نام كارخانهي الربيع بنا كرديم. همزمان با آغاز مرحلهي اول اجراي برنامه، معاون رييس كميتهي انرژي اتمي اين طور تشخيص داد كه ما بايد از امكانات موسسههاي عمومي صنايع براي اجراي پروژهي صنعتي كردن قطعات بزرگ مكانيكي استفاده كنيم؛ دليلش نيز براي انجام اين كار اين بود كه اين موسسهها از امكانات بيشتري برخوردار بودند. همچنين در اين بخش ميتوان بدون جلب توجه رصد كنندگان اجناس خريداري شدهي عراق، زمينههاي گستردهتري را در واردات كالاهاي جديدتر و پيشرفتهتر ايجاد كرد. در مقابل سازمان انرژي اتمي اگر بخواهد امكانات تخصصيتري را خريداري كند، توجه شركتهاي مجهز را به خوبي جلب ميكند و سازمانهاي اطلاعاتي دشمن به دنبال علت واردات اين گونه امكانات ميگردند كه به دنبال آن ممكن است به برنامههاي هستهيي ملي پي ببرند و اين امري است كه بايد از وقوع آن جلوگيري كنيم. رييس جمهور طي صدور دستوري به موسسهي عمومي صنايع فني ابلاغ كرد كه همهي نيازهاي سازمان انرژي اتمي، در زمينهي صنعتي سازي قطعات مكانيكي و توسعهي كارگاه موسسات براي عمل به تعهدات داده شدهاش را برآورده كند.
همزمان با پيشرفت كارها بر اساس برنامهي موجود، تعدد پروژهها و افزايش تعداد كارمندان به ناچار بايد كارها سازماندهيتر و اداريتر ميشدند. بنابراين شيوههاي متعددي را براي سازماندهي مجدد تهيه كرديم.
همچنين سمينار بزرگي را با حضور روساي برنامهها در منطقهي الحبانيه برگزار كرديم. با خانوادههايمان به منطقهي مذكور رفتيم، مساله را مورد بررسي قرار داديم و دربارهي ساختار مجدد اداره به توافق رسيديم. ساختاري را كه در حال حاضر ميتوان آن را ساختار برنامهي سال 1987 نامگذاري كرد. سازماندهي جديد به تشكيلات زير منحصر شد:
- ادارهي رسيدگي به برنامهها كه شامل رييس، مشاور (دو مولف اين كتاب) و منشي بود.
- گروه اول كه بعدا با حرف اختصاري (G1) با آشنا ميشويد كه شامل همه فعاليتهاي مربوط به غني سازي بر اساس تكنولوژي انتقال گاز است.
- گروه دوم يا (G2) شامل همهي فعاليتهاي غني سازي بر اساس تكنولوژي جداسازي الكترومغناطيسي است.
- گروه سوم يا (G3) شامل همهي فعاليتهاي حمايت كننده، از جمله برنامهريزي و پيگيري كالاهاي خريداري شدهي خارجي، اداره كردن، طراحي مكانيكي و الكترونيكي است.
اوايل سال 1988 دستوري مبني بر كنسل شدن فعاليتهاي كميتهي انرژي اتمي و سازماندهي مجدد برنامههاي انرژي اتمي عراق در ضمن سازماني موسوم به "سازمان انرژي اتمي" صادر شد كه رياست آن بر عهدهي ”همام“ گذاشته شد. جعفر ضياء جعفر هم به عنوان معاون رييس سازمان تعيين شد.
به اين ترتيب ارتباط كميته با عزت ابراهيم الدوري، معاون رييس شوراي فرماندهي انقلاب و بعد از آن ارتباط كميته با منشي خصوصي رييس جمهور قطع شد و وضعيت به حالت قبلي برگشت. تغيير در اين نامگذاريها تاثيري بر روند كار برنامههاي هستهيي ملي نداشت و تنها تغيير موجود اين بود كه همام و جعفر به درجهي وزير و معاون وزير ارتقاء يافتند اما خيلي زود اين وضعيت با ازدواج حسين كامل حسن المجيد با رغد، دختر صدام در سال 1983 تغيير يافت. بعد از آن حسين كامل بر سازمان ويژهي امنيت كه مسوول حمايت از رييس جمهور و برنامهريزي فعاليتهايش بود، گارد جمهوري كه به عنوان يك نيروي واكنش سريع تربيت شده بود، تمامي فعاليتهاي مربوط به صنعتي كردن ابزارهاي نظامي از جمله صنعتي كردن سلاحهاي شيميايي - بيولوژيكي يا كشتار جمعي و برنامهي توسعهي موشكي به ويژه افزايش ميزان برد موشكهاي اسكاد، تسلط يافت و جز برنامههاي هستهيي چيز ديگري براي اشباع شدن آرزوهاي اين جوان فعال و مرد شمارهي دو دستگاه صدام وجود نداشت.
زمانيكه رييس سازمان انرژي اتمي عراق در اوايل سال 1987 تصميم گرفت كه برنامهي توسعهي ساخت سلاحهاي هستهيي را آغاز كند، حسين كامل فرصت طلايي را به دست آورد تا بر برنامههاي هستهيي چنگ بيندازد.
رييس سازمان انرژي اتمي عراق وقتي كه از موفقيت آميز بودن برنامهي غني سازي اورانيوم مطمئن شد با خود فكر كرد اگر مقاديري اورانيوم فوق غني شده توليد كنيم، چه كار خواهيم كرد؟ آيا آن را انبار ميكنيم و به تواناييهايمان در توليد اين محصول افتخار خواهيم كرد يا از آن سوء استفاده ميكنيم؟ پيش خودش فكر كرد بهتر است كه از آن در ساخت سلاح هستهيي استفاده شود، اين همان خواستهي مورد نظر بود. مطمئن بود كه با دستيابي به اين محصول جايگاه بهتري نزد صدام خواهد داشت و وي را يك ”قهرمان ملي“ خواهد كرد؛ به ويژه اينكه وي شاهد ملاقات جعفر با صدام نيز بود، در آن ملاقات صدام به جعفر گفته بود: اگر بمب اتمي بسازي، مجسمهي طلايي از خودت ميسازم.
همام با اصرار از جعفر خواست تا برنامهي بررسي و توسعهي فعاليتهاي مربوط به ساخت سلاح هستهيي را آغاز كند اما جعفر به وي گفت كه فعاليت بزرگي مثل اين كار در اين مدت زمان محدود كه بايد از مرحلهي آزمايش به مرحلهي توليد برسيم، ضرورتا پيشرفت كار در برنامهي غني سازي را با تاخير مواجه ميكند. مسالهي انتقال از مرحلهي آزمايش به توليد از حساسيت زيادي برخوردار است و براي اين كار نيازمند به تيمهاي علمي، مهندسي، طراحي، صنعت سازي و كادر علمي تمام وقت است.
جعفر به مشورت با همام پرداخت و به وي پيشنهاد كرد كه يكي از اعضاي مركز پژوهشهاي هستهيي را براي تهيهي بررسيهاي اوليه دربارهي آنچه كه برنامهي سلاحهاي هستهيي به آن نيازمند است، تعيين كند.
همچنين پيشنهاد كرد كه اين فعاليت (تهيهي برنامههاي سلاحهاي هستهيي) در محلي دورتر از پايگاه التوثيه انجام شود تا بتواند به صورت يك ديوار امنيتي و دور از چشم دشمنان باشد.
همام اين مساله را با ما در ميان گذاشت، ما هم به وي اطلاع داديم كه به زودي كار نظارت بر مراحل پاياني نصب و به كاراندازي تجهيزات قانوني پايگاه الجزيره در نزديكي موصل را آغاز ميكنيم كه اولين آن از پروژهي توليد پودر اكسيد اورانيوم غني شده است تا دستيابي به مادهي كيك زرد توليد شده در مجتمع كود فسفات القائم.
دومين پروژه هم توليد كلريد اورانيوم غني شده براي استفاده از آن به عنوان مادهي تغذيه كننده در دستگاههاي سانترفيوژ بود. به همام پيشنهاد داديم كه تا زمان تكميل طرح نصب لولههاي جداكنندهي توليدي و دريافت مقاديري از اورانيوم فوق غني شده، كار شروع برنامهي ساخت سلاحهاي هستهيي را به تاخير بيندازد. ظاهرا پيشنهادات ما براي شروع فعاليتهاي مربوط به ساخت سلاحهاي هستهيي به مزاق همام خوش نيامد؛ بنابراين يادداشتي را براي صدام فرستاد و در آن پيشنهاد كرد كه فعاليت برنامهي ساخت سلاحهاي هستهيي در پايگاه جديدي غير از التوثيه كه از ديوار امنيتي برخوردار است و بسيار سري است، آغاز شود. همچنين كار اجراي آن را گروهي غير از گروه مربوط به برنامهي غني سازي اورانيوم كه با رياست جعفر فعاليت ميكنند، بر عهده بگيرد.
همام همچنين در اين يادداشت پيشنهاد داد كه برنامهي جديد "الحسين" نامگذاري شود.
يادداشت همام به دست صدام رسيد، وي هم يادداشت را براي مشورت و نظرخواهي براي حسين كامل، ستارهي پر فروغ و داماد بيباكش فرستاد. انگار كه اين يادداشت مانند هديهاي از آسمان نازل شده بود. حسين با ديدن اين پيشنهاد فرصت طلايي را براي سوار شدن بر بهترين واگن قطار برنامههاي هستهيي عراق پيدا كرد. به عمويش صدام پيشنهاد داد كه گروه متخصصان برنامهي "الحسين" را تحت نظارت مستقيم وي و سازمان ويژه امنيت كه بر آن نظارت داشت، قرار دهد. صدام هم نظر ستارهي جديدش را بيعيب و نقص دانست و دستور داد كه بر اساس پيشنهاد حسين كامل كه حتي منتظر نشد جوهر اين دستور صدام خشك شود، عمل شود. كامل تلفني و با لحن كودكي هيجان زده از همام درخواست كرد تا گروه پروژهي پيشنهادي الحسين را اعزام كند تا به دستور وي مشغول به كار شوند. ابلاغ اين دستور براي همام مثل صاعقهاي بود كه انتظارش را نداشت؛ چرا كه در ضمن فعاليت سازمان انرژي اتمي با اين برنامه هم ارتباط مستقيم پيدا ميكرد. بعد از گذشت چند ساعت از مكالمهي حسين كامل، صدام دستور لازم الاجرايي را صادر كرد كه بايد طي 24 ساعت اجرا ميشد و گرنه واي به حال كسي كه سرپيچي ميكرد. همام در اين زمان دربارهي برنامهها شروع به فكر كردن كرد و تصميم گرفت كه دكتر خضر عبد العباس، فيزيكدان علوم نظري را كه فعاليت علمي كمي داشت و جزو اعضاي مركز پژوهشهاي هستهيي بود، براي تهيهي بررسيهاي اوليه درخصوص برنامههاي ساخت سلاح هستهيي تعيين كند. خضر چند روزي را در كتابخانهي پايگاه التوثيه مشغول مطالعه شد. تعدادي از مقالات سطحي را كه دربارهي طراحي سلاحهاي هستهيي بود، مطالعه كرد. سپس آن را به صورت ساز و كار بيان كرد و در ضمن مطالعات اجباري كه همام از وي دربارهي طراحي سلاحهاي هستهيي خواسته بود، قرار داد. اطلاعاتي كه بيشتر از مطالعات يك خوانندهي معمولي و يا آنچه كه در كتابهاي تدريس دورهي اول دانشگاه در رشتهي فيزيك هستهي وجود دارد، نبود.
همام از خضر حمزه خواست تا به دفتر كارش بيايد، سپس از وي خواست تا افرادي را كه ميتوانند به وي در جمعآوري بررسيهاي اوليه كمك كنند، معرفي كند. خضر هم غازي الشاهري، صالح الخفاجي و تعدادي از فيزيكدانان و مهندسان جوان را پيشنهاد كرد. همام فورا با ارسال نامهي رسمي به حامد يوسف حمادي، منشي خصوصي صدام، خواهان پيوستن گروه پروژهي "الحسين" به سيستم ويژه امنيت شد. سپس نسخهاي ديگر از اين نامه را براي حسين كامل كه تلفني از وي خواسته بود تا اسامي گروه "الحسين" را فورا در اختيارش قرار دهد، فرستاد. زمان پيوستن اين گروه به حسين كامل، حسين به خضر حمزه گفت: از امروز به بعد نام سري تو "محمد حازم" است. سپس در ساختمان سنديكاي كارگران اتاقي را برايش فراهم كرد. حازم نيز با ديدن وسايل گران قيمت منزل، خودروي شخصي و راننده، اتاق كار، تعدادي خط تلفن و غيره پيش خودش فكر كرد كه واقعا سازندهي بمب هستهيي براي صدام خواهد بود و از جوايز با ارزش صدام بهرهمند خواهد شد. با اين اميد كه همهي فعاليت گروه جعفر، بيشتر از ارايهي مادهي اوليهي اورانيوم فوق غني شده براي ساخت بمب نيست.
صبح يك روز باراني از ماه سپتامبر 1987 حامد يوسف حمادي، منشي خصوصي صدام طي تماس تلفني از همام خواست تا جلسهي اضطراري را به رياست وي (حامد) و با حضور مسوولان امور سلاحهاي هستهيي در پايگاه التوثيه برگزار كند. بايد دستور را اجرا ميكرد، بنابراين جلسهاي را در سالن طبقهي بالايي كتابخانهي پايگاه التوثيه تشكيل داد. جلسه به رياست حامد و حضور سرلشگر عامر السعدي، نمايندهي شخصي حسين كامل و همام، جعفر، نعمان، خالد ابراهيم سعيد و خضر حمزه برگزار شد.
رييس جلسه از عامر السعدي خواست تا خلاصهي گزارش گروه "الحسين" را دربارهي نيازهاي برنامهي سلاحهاي هستهيي در اختيار حضار قرار دهد. عامر هم با لحن تمسخرآميزي گفت: اين برنامه به بودجهي يك ميليارد دلاري و انتخاب 30 دانشمند در مقطع دكترا با تخصصهاي ناياب براي كار در ضمن يك برنامهي 10 ساله نياز دارد. خالد ابراهيم سعيد كه نزديك السعدي نشسته بود، با لبخند گفت: من ميتوانم اين برنامه را در نصف اين مدت زماني، با امكانات مركز پژوهشهاي هستهيي و بدون استفاده از هيچ نيروي كمكي ديگري انجام دهم. جعفر با تعجب به همام و نعمان نگاه كرد. در همين حال عامر السعدي نيز با لبخند معروفش رو به سوي يوسف حمادي كرد و گفت: اين مساله تمام شد. برنامهها به سازمان بازگشتهاند و منتظر اجراي آن براساس پيشنهادات خالد ابراهيم سعيد هستيم. اين جلسهي سرنوشت ساز با همين سرعت پايان يافت در حالي كه ما عادت كرديم كه زمان بحث و بررسي يك مسالهي ساده مثل طراحي ساخت پروژههاي مهندسي شيمي بحث را بعد از نماز مغرب آغاز كنيم و تنها موقع اذان صبح آن رابه پايان برسانيم.
حسين كامل، خضر حمزه را فرا خواند و دستور داد كه فورا به كار و گروه قبلياش در سازمان انرژي اتمي بپيوندد. هروله كنان از كنار حسين كامل دور شد و فراموش كرد كه كارت شناسايي و گزارشي را كه براي كامل تهيه كرده بود، با خودش ببرد.
طولي نكشيد كه با تدابير غافلگير كننده كامل روبرو شديم. بعد از گذشت چند روز صدام با صدور دستوري خواهان جابهجايي تمامي اعضا، پروژهها و تجهيزات گروه اول (G1) از سازمان به سيستم ويژه امنيتي كه تحت نظارت مستقيم حسين كامل بود، شد. همام از اين رفتار تاكتيكي كه با استراتژي سازمان از نظر شيوهي اجرايي برنامهي هستهيي ملي تناقض داشت، عصباني شد، اما من واكنشي از خود نشان ندادم. وقتي نعمان نزد من آمد و از اين تصميم ابراز ناخرسندي كرد و گفت كه انتظار تصميمگيريهاي ديگري را داشته است، گفتم: ما براي موفقيت آميز بودن برنامهها فعاليت ميكنيم، تصميمات اداري مهم نيست، بلكه بايد بر جوانب علمي، فني و پيشرفت در پروژههايمان متمركز شويم. نعمان نميتوانست مثل من اعصابش را كنترل كند، البته اين مساله را هم ميدانست كه كسي حق اعتراض بر تصميمات صدام را ندارد و كسي هم كه اين تصميمات برايش ناخوشايند باشد بايد مجازات آن را تحمل كند.
با وجود اينكه حسين كامل در آستانهي تسلط بر تكنولوژي برنامههاي هستهيي ملي بود اما خواستههايش نامحدود بود و سعي كرد تا از فرصتها براي تسلط كامل بر برنامهها استفاده كند. نيمهي دوم سال 1988 زمانيكه همام به صدام پيشنهاد پيشرفت كار در برنامهي هستهيي ملي عراق را داد، فرصت طلايي ديگري را به دست آورد. همام بعد از ارايهي كار برنامههاي هستهيي ملي عراق به صدام، اعلام كرد كه تجهيز سه كارگاه وابسته به تاسيسات "عقبه بن نافع" به امكانات تخصصي، با تاخير انجام ميشود و در يادداشتهايش به وجود اشتباهاتي در طرح اجرايي ساختمانهاي پايگاه "الطارميه" ويژهي مرحلهي توليد برنامه غني سازي اورانيوم با استفاده از روش تفكيك الكترومغناطيسها اشاره كرد.
اين مساله امري كاملا طبيعي بود كه صدام يادداشت مورد نظر را به حسين كامل كه به عنوان وزير صنايع و صنعتي سازي تجهيزات نظامياش بود، واگذار كند. وزارت صنايع و صنعتي سازي تجهيزات نظامي از سوي رييس سازمان انرژي اتمي به كوتاهي در كار متهم شد. حسين كامل با خواندن يادداشت بسيار تعجب كرد؛ چرا كه معتقد بود وزارتخانهاش اشتباه نميكند. بنابراين يادداشت را به صدام بازگرداند و گفت: اگر بيشتر فعاليتهاي مربوط به صنعتي سازي از سوي وزارتخانهي ما انجام ميشود و اگر ما علت تاخير در برنامهها هستيم؛ چرا برنامههاي هستهيي ملي را كاملا به وزارتخانهي ما واگذار نميكنيد تا كاملا بر اجراي تمامي فعاليتهايمان احاطه داشته باشيم تا كسي هم ما را به تاخير و كوتاهي در كار متهم نكند.
صدام با گفتههاي حسين كامل قانع شد و به احمد حسين خضير، رييس دفترش دستور داد تا نشستي را ميان دو طرف با رياست خودش تشكيل دهد و به آنها پيشنهاداتي را ارايه دهد. اين نشست، اكتبر سال 1988 با حضور وزير صنايع و صنعتي سازي تجهيزات نظامي، عامر السعدي، معاون پيشين وزارت صنايع در امور صنعتي سازي تجهزات نظامي، نزار جمعه قصير العاني، مدير كل ادارهي فني در صنعتي سازي تجهيزات نظامي، احمد مرتضي احمد، مدير كل تاسيسات "عقبه بن نافع"، عبدالفتاح، مدير كل تاسيسات "فاو" و از طرف سازمان انرژي اتمي هم همام عبدالخالق، رييس سازمان، مهندس ظافر رشيد سلبي، مدير كل گروه سوم (G3) برگزار شد.
جلسه با سخنان احمد حسين خضير شروع شد سپس حسين كامل با اضطراب و صداي بلند تمام عصبانيتش را روي همام خالي كرد و وي را به شكست در برنامههايش متهم كرد. وضعيت متشنجي حاكم شد و براي همه معلوم شد كه سازمان در كار اوليهاش با شكست روبرو شده است و نميتواند در برابر دلايل حسين كامل و پيشنهاداتش مقاومت كند. پاسخ همام هم خيلي ضعيف بود. به اين ترتيب جلسه پايان يافت. صبح روز بعد حسين كامل با من تماس گرفت و مرا در جريان دستور صدام مبني بر انتقال تمامي برنامههاي هستهيي ملي به همراه تمامي پروژهها و تجهيزاتش به وزارت صنايع، قرار داد. كامل از من خواست تا كارم را طبق معمول ادامه و وي را در جريان كارها قرار دهم.
اوايل سال 1989 دستوري از سوي رياست جمهوري عراق مبني بر تاسيس پروژهاي موسوم به "پروژه پتروشيمي 3"صادر شد كه رياست آن به من واگذار شده بود. در همان زمان من به عنوان معاون وزير صنايع نيز انتخاب شدم و در حقيقت اين انتخاب من، پروژهي پتروشيمي 3 را به حسين كامل مرتبط ميكرد.
قبل از اينكه به داستان پيشرفت در كار برنامهها كه به اين مرحله رسيدهاند، مشكلات علمي و مهندسي و غيره بپردازم بهتر است كه به تلاشهايي كه در زمينهي دستيابي به تجهيزات لازم و حساس از بازارهاي جهاني صورت گرفته است، اشاره كنم و اينكه چگونه توانستيم مشكلات محدوديتهاي بينالمللي و نظارت سازمانهاي اطلاعات كشورهاي جهاني را با مهارت پشت سر بگذاريم.
تجهيزات و ابزارهاي تخصصي از بازارهاي جهاني كه خريد از آنها براي همگان مجاز بود، به طور مخفيانه و از طريق كانالها و شبكههاي تجهيزاتي سه گانه تهيه ميشد. اين كانالهاي تجهيزاتي شامل موارد زير بودند: اولين شبكه ادارت، بخش خريدهاي وزارتخانهها و ادارت دولتي مثل شركتهاي عام پروژههاي نفتي (اسكاپ)، تاسيسات عمومي صنايع برق و تاسياست عمومي صنايع مهندسي سنگين بودند. دومين شبكه، تاسيس بخش خريدهاي خيالي و غير قابل اجرا در وزارتخانههاي مشخصي كه فقط براي تجهيزات برنامههاي هستهيي ملي و به ويژه تجهيزات بسيار حساس فعاليت ميكردند كه اين بخش شامل مديريت سيستم فني، مديريت تجهيزات صنعتي و خدمات مهندسي بود.
سومين شبكه، تاسيس شركتهاي غير قابل اجرا در ضمن بخش خصوصي بود كه كار مديريت خريد برنامهها را بر عهد داشت، مثل شركت احمد رشيد احمد و پروژهي توسعهي بخشهاي صنعتي.
نيازهايمان را در اختيار واسطههاي خارجي قرار ميداديم و اگر تجهيزات عادي بودند از طريق شبكهي خريد سازمان انرژي اتمي آن را وارد ميكرديم اما اگر زماني ميفهميديم كه فعاليتهاي ما جلب توجه كرده است و يا زنگ خطر سازمانهاي اطلاعات جهان را كه مسوول نظارت بر خريدهاي عراق بودند، به صدا در آورده است شروع به بررسي مشخصههاي از پيش تهيه شده و تلاش براي استفاده صنعتي از برنامهها ميكرديم.»
(ادامه دارد)
انتهاي پيام