جشنواره فجر

  • شنبه / ۲۹ مرداد ۱۳۸۴ / ۱۰:۴۱
  • دسته‌بندی: گزارش و تحلیل
  • کد خبر: 8405-13039

** سلسله مباحثي در باب تروريسم - 3 * - بررسي تروريسم در ميزگرد ايسنا - ”مشكل اصلي، عدم توافق بر سر تعيين مصداق‌هاي تروريسم است نه ارائه تعريفي واحد از آن“

** سلسله مباحثي در باب تروريسم - 3 * 
- بررسي تروريسم در ميزگرد ايسنا - 
”مشكل اصلي، عدم توافق بر سر تعيين مصداق‌هاي تروريسم است نه ارائه تعريفي واحد از آن“

پس از فروپاشي نظام دوقطبي شاهد بروز تحولات جديد و گسترده در سطح روابط بين الملل، نظير پايان نظام دو قطبي ، پايان جنگ سرد و تشكيل دولت‌هاي نوپا و مستقل هستيم. دگرگوني در تعاملات بين‌الملل و برهم خوردن نظم موجود در جهان موجب ظهور تغييرات جديد در ساختار و ماهيت نظام بين‌الملل شد . يكي از اين تغييرات گسترش تروريسم در قالب و اشكال متفاوت آن است.

واژه‌ي تروريسم به لحاظ معنايي مناقشه برانگيز است و تعاريف مختلفي از آن ارائه شده و هيچ يك از تعاريف اين واژه به لحاظ جهاني پذيرفته نشده است. فرهنگ لغت انگليسي آكسفورد تروريسم را “خط مشي‌اي كه هدف آن حمله از طريق ايجاد وحشت در مخالفان، به كارگيري روش‌هاي تهديد و حاكم كردن ارعاب يا وضعيت وحشت آفرين مي‌باشد”، تعريف كرده است.

تروريسم واژه‌اي است كه بسيار سخت معنا مي‌پذيرد و به مدلول عيني و مشخصي ارجاع نمي‌دهد و براي توصيف خشونت مورد كاربرد دشمن به مثابه‌ي امري غير اخلاقي و شيطاني به كار مي‌رود. هيچ گروهي تاكنون خود را تروريست نخوانده است. خصوصا پس از اين كه ايالات متحده جنگ برضد ترور خود را در واكنش به حملات 11 سپتامبر 2001 به راه انداخت، كاربرد اين واژه از گستره‌يي وسيع‌تر برخوردار شد.

تعاريف ارائه شده از واژه تروريسم در برگيرنده‌ي برخي معيارهاي مشترك هستند كه عبارتند از:

1-‌ ترور اقدامي خشونت آميز است؛‎

2- انگيزه اقدام تروريستي سياسي يا مذهبي است؛

3- هدف تروريسم، شهروندان غير نظامي مي‌باشد؛

4- هدف تروريسم ايجاد رعب و وحشت است؛

5- هدف تروريسم ارعاب حكومت يا جامعه است؛

6- فرد يا گروه تروريست، غير دولتي هستند؛

و 7- اقدام تروريستي اقدامي غير قانوني است.

هيچ يك از اين معيارها به لحاظ جهاني به عنوان معيارهايي ضروري يا كافي براي تعريف تروريسم شناخته نشده‌اند.

واژه تروريسم از واژه Terrorisme كه در قرن هجدهم در فرانسه مطرح شد، برگرفته شده است. اصل اين واژه از فعل‌هاي Terrere( به معناي ترساندن) و Deterrere( به معناي ترساندن از ) در زبان لاتين مشتق شده است. كاربرد معاصر اين واژه به سال 1795 بر مي‌گردد كه از اين واژه براي توصيف اقدامات ژاكوبن‌ها در فرانسه استفاده مي‌شد.

حكومت ژاكوبن‌ها معروف به حكومت ترور شده بود. اگر چه مسلم نيست، اما گفته مي‌شود كه خود ژاكوبن‌ها اعلام كرده بودند كه از واژه تروريست‌ها براي اشاره به آنها استفاده شود. جالب است بدانيم كه روش‌هاي مورد استفاده‌ي ژاكوبن‌ها عبارت بودند از دستگيري و بعضي مواقع اعدام مخالفان. بنابراين، تروريسم و ترور به روش‌هايي ارجاع داده مي‌شوند كه مورد استفاده‌ي رژيم‌هاي حاكم براي كنترل جمعيت‌هاي تحت سلطه‌اشان از طريق ترس بوده است، تاكتيكي كه در بسياري از رژيم‌هاي تماميت خواه نظير آلمان نازي و اتحاد جماهير شوروي ديده شده است. تروريسم در حال حاضر ارجاع بيشتري به دولت پليسي مي‌دهد و استفاده رايج از واژه‌ي‌ تروريسم دولتي و در كل واژه تروريسم، معاني گسترده‌تري پيدا كرده‌اند.

تروريسم را مي‌توان به انواع زير تقسيم كرد:

1- ترويسم دولتي: كه در آن سازمان‌هاي دولتي و حكومتي، خود به كشتار شهروندان مي‌پردازند. در اين خصوص مي‌توان به عملكردهاي رژيم‌هاي مستبد و ديكتاتور عليه شهروندان خود اشاره كرد؛

2- تروريسم بين‌المللي: با حمايت برخي از دولت‌ها اقدام به عمليات تروريستي در كشورهاي ديگر مي‌نمايند. از جمله اينگونه موارد مي‌توان به تسليح فالانژهاي لبناني از سوي صهيونيست‌ها عليه مردم لبنان و يا تسليح ضد‌انقلابيون نيكاراگوئه عليه مردم اين كشور از سوي آمريكا اشاره كرد؛

3- تروريسم محلي: كه در آن تروريست‌ها در داخل كشور خود عليه حكومت خود دست به عمليات تروريسم مي‌زنند؛

4- تروريسم فراملي: كه تروريست‌ها از مليت‌هاي مختلف در كشور ديگر اقدام به عمليات تروريستي مي‌كند.

با توجه به گسترش روز افزون پديده‌ي تروريسم در سال‌هاي اول قرن بيست و يكم و ناكامي جامعه جهاني از مقابله موثر و كارآمد با اين پديده، دفتر مطالعات بين‌الملل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) كنفرانسي حضوري/غيرحضوري با كارشناسان و اساتيد دانشگاه جهت بررسي اين پديده برگزار كرده است كه حاصل اين كنفرانس طي دو قسمت ارائه خواهد شد.

در اين كنفرانس چهار پرسش توسط دفتر مطالعات بين‌الملل مطرح شد. اين پرسش‌ها عبارتند از:

1- تروريسم چيست و چرا تعريف واحدي از اين پديده در جامعه جهاني وجود ندارد؟

2- چرا پس از پايان جنگ سرد در سال 1990 شدت و گستره‌ي تروريسم بين‌الملل درحال افزايش بوده است؟

3- آيا اقدامات سازمان ملل در مبارزه با تروريسم كافي و موفق بوده است و سازمان ملل چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد تا بتواند به عنوان مرجع نهايي براي مقابله با تروريسم باشد؟

4- حملات تروريستي 11 سپتامبر 2001 چه تاثيري بر تغيير معاني مفاهيم دفاع مشروع و دفاع پيشگيرانه و پيشدستانه داشته است؟

در زير متن پاسخ سه تن از شركت كنندگان در كنفرانس ارائه مي‌شود. دكتر ماتئو دفلم، دانشيار گروه جامعه شناسي دانشگاه كاروليناي جنوبي ايالات متحده مي‌باشد. حوزه تحقيقاتي ايشان تروريسم است؛ خانم افسانه احدي و آقاي حسين عسگريان از كارشناسان مسائل منطقه‌اي و بين‌المللي در موسسه تحقيقاتي ابرار معاصر تهران مي‌باشند.

*************************

* دكتر ماتئو دفلم

تعاريف ارائه شده درباره‌ي واژه‌ي تروريسم زياد با هم متفاوت نيستند، اگرچه هيچ تعريف واحدي از اين واژه ارائه نشده است. به طور كلي بر سر اين امر توافق وجود دارد كه تروريسم عبارت است از اعمال خشونت عليه شهروندان غير نظامي با نيت پيشبرد يك هدف سياسي يا ايدئولوژيك.

از تفاوت‌هاي مهمي كه تروريسم با جنگ دارد خشونتي است كه تروريسم به طور مستقيم عليه شهروندان اعمال مي‌كند. در جنگ همواره هدف و تلاش طرفين اين است كه تعداد تلفات خصوصا تلفات غيرنظاميان به ميزان حداقل باشد.

اگرچه اكثريت موافق خواهند بود كه اين تعريفي مفيد از تروريسم است اما وقتي بخواهيم اين تعريف كلي را بر موارد خاص انطباق دهيم به مشكل جدي بر مي‌خوريم. از نظر عده‌يي بعضي از اقدامات و يا گروه‌ها آشكارا تروريستي هستند و براي بعضي ديگر نه. بنابراين عدم توافق بر سر تعريف واژه‌ي تروريسم نيست بلكه بر سر تعيين مصداق‌هاي عيني تروريسم است.

تروريسم در دوران مدرن همواره حضور داشته است اما واقعيت اين است كه از پايان جنگ سرد، تروريسم بين الملل رشد قابل توجهي يافته است. يك عامل مهم و دخيل در اين امر عبارت است از وضعيت متفاوت و متمايز سياست بين‌الملل و تمايز در توازن قدرت ميان ملت‌ها در سرتاسر جهان. بعنوان مثال در بعضي از ملت‌هاي بازمانده از شوروي سابق تروريسم مشهود است زيرا اين كشورهاي جديد تازه شكل گرفته‌اند و آينده‌شان مبهم است. در خاورميانه تروريسم مرتبط با نتايج جنگ خليج فارس، وضعيت سياسي داخلي در كشورهاي مختلف اين منطقه و روابط با اسراييل و غرب،‌ خصوصا آمريكا مي‌باشد. البته تمايز فرهنگي كشورهاي اين منطقه با اسرائيل و غرب نيز مزيد بر علت است. اين واقعيت كه آمريكا تنها ابر قدرت بازمانده در سطحي جهاني است نيز در افزايش تروريسم عليه آن نقش داشته است. عامل دخيل ديگر در افزايش و گسترش تروريسم پس از جنگ سرد اين است كه نوعا تروريسم پرورش دهنده‌ي تروريسم است. بمب گذاري‌هاي اخير در لندن و بمب گذاري‌هاي ديگر در اين شهر طي ماه گذشته نمونه‌هايي از اين واقعيت مي‌باشند.

در رابطه با اقدامات سازمان ملل در خصوص مبارزه عليه تروريسم بايد خاطر نشان ساخت كه اقدامات اين سازمان في نفسه مفيد هستند چرا كه سازمان ملل بسياري از ملت‌هاي جهان را كنار هم گرد آورده است. بنابراين، اقدامات و تصميمات اين سازمان كاركرد نمادين مهمي دارد. در عباراتي عيني تر بايد خاطر نشان ساخت كه سازمان ملل داراي قدرت و توان نه چندان زيادي است چرا كه طبق قاعده ملت‌ها بايد اين سياست‌ها را عملياتي و اجرا كند. آنها ملزم به رعايت سياست‌هاي سازمان نيستند و اگر هم به اين سياست‌ها عمل كنند، هميشگي نيست.

تصميمات سازمان ملل مي‌تواند بدون نتيجه باقي بماند. بنابراين من فكر مي‌كنم كه بسيار مهمتر است كه ملت‌ها براي مقابله با تروريسم در سطحي چند بعدي با هم همكاري كنند و در نيروهاي پليس و امنيتي بين‌المللي، ‌تلاش‌هاي اقتصادي و ديپلماتيك و در آخرين مرحله در مداخلات نظامي شركت فعال داشته باشند. اين تلاش‌هاي متعدد بايد مورد توافق همه ملت‌ها باشند چرا كه تروريسم، بين‌المللي است و صرفا ملي و محلي نمي‌باشد.

ملتها بايد با هم هماهنگ باشند تا اقدامات مختلف بتوانند متوازن و هماهنگ با هم موثر واقع شوند.

از سوي ديگر ميان واقعيت عيني و وضعيت حقوقي - قانوني تمايز وجود دارد. واقعيت اين است كه دولت آمريكا به صورتي موفقيت آميز از حوادث 11 سپتامبر براي توجيه تصميم خود در جنگ عليه عراق استفاده كرد. سوالي در اين نيست كه بدون 11 سپتامبر اين امر امكان پذير نبود. اين يك واقعيت است. اگرچه از ديدگاه حقوق بين‌الملل، وضعيت بسيار بغرنج و مشكل است چرا كه مفهوم به كار بردن مداخله پيشدستانه عليه يك كشور بر مبناهاي حقوقي سستي قرار دارد، زيرا هيچ تهديد مشخصي از جانب رژيم حاكم بر عراق عليه آمريكا متصور نبود و سازمان ملل تحريم‌هاي مختلفي عليه اين كشور وضع كرده بود. در نهايت من فكر نمي‌كنم كه حقوق بين‌الملل، آنگونه كه ما با آن در دنياي امروز آشنا هستيم، توجيه كننده‌ي چنين دخالت آشكاري بوده باشد. البته در مورد افغانستان وضعيت فرق مي‌كند زيرا دولت غير رسمي حاكم بر اين كشور آشكارا با القاعده همكاري داشت.

* خانم افسانه احدي

تروريسم همانطور كه از معناي لاتين آن استنباط مي‌شود به معناي وحشت است و در اكثر تعاريف به اقدامات گروه‌ها يا افرادي اطلاق مي‌شود كه براي دست يافتن به اهداف خاص دست به خشونت و يا حتي قرباني كردن افراد بيگاه مي‌زنند. با اين حال نمي‌توان تعريف واحدي از تروريسم ارائه كرد. شايد يكي از دلايل اين مسئله به ماهيت تروريسم باز مي‌گردد كه در دوره‌هاي مختلف تاريخي شكل خاص خود را داشته است. يكي از اولين دوره‌هاي تاريخي كه مي‌توان كاربرد واژه‌ي تروريسم را مشاهده كرد،‌دوران انقلاب كبير فرانسه است كه در آن زمان به معناي "حكومت وحشت" بكار مي‌رفت. با اين حال عمده ترين كاربرد واژه‌ي تروريسم از بعد از جنگ جهاني دوم است كه در اين زمان اقدامات گروه‌ها و نهضت‌هاي استقلال طلب با ترور همراه شد.

از طرف ديگر بايد توجه كرد كه واژه‌ي تروريسم به عنوان يك واژه تعريف نشده و مبهم بر اساس مصالح و مقتضيات سياسي تعريف مي‌شود. براي مثال تا قبل از فروپاشي نظام دو قطبي، گروه‌هاي تروريستي در اشكال مختلف مورد حمايت دو بلوك قرار داشتند و در واقع نقش ابزاري را براي آنها ايفا مي‌كردند. از آنجا كه برخورد مستقيم ميان دو بلوك ممكن نبود بر اين اساس ماهيت و اقدامت گروه‌هاي تروريستي تا پايان جنگ سرد توجيه شده بود.

پايان جنگ سرد علاوه بر تمامي تغييرات عظيمي كه با خود به همراه داشت بر اين توجيه نيز اثر گذاشت. پيدايش گروه‌ها و سازمان‌هاي تروريستي به ويژه ايدئولوژيك مورد توجه قرار گرفت. در اين بين حوادث 11 سپتامبر نشان دهنده‌ي عمق و قدرت فاجعه بار اين گروه‌ها بود. از اين تاريخ به بعد به ويژه رسانه‌ها و مقام‌هاي غربي بر لزوم مقابله با گروه‌هاي تروريستي تاكيد كردند كه حد و مرزي براي خود قائل نيستند و خود را مقيد به رعايت قوانين بازي كه بين دولت‌ها مورد قبول است، نمي‌دانند. يكي ديگر از ويژگي‌هاي اين گروهها بي وطن بودن و بين‌المللي بودن آنهاست كه شبكه‌هاي پيچيده‌شان به راحتي مي‌تواند در تمامي كشورهاي جهان گسترده شود.

با اين حال با اهميت ترين مسئله كه باعث شد تروريسم بين‌الملل مورد توجه خاص كشورها قرار بگيرد مسئله‌ي گسترش سلاح‌هاي كشتار جمعي است. تا كنون كشورها براي ايجاد بازدارندگي از اين سلاح‌ها و به ويژه سلاح‌هاي هسته‌يي استفاده كرده‌اند اما اكنون اين نگراني كه گروه‌هاي تروريستي بتوانند به اين سلاح‌ها مسلح شوند تروريسم را به بحث محوري تبديل كرده است، بخصوص كه حملات 11 سپتامبر نشان داد تروريست‌ها براي دستيابي به اهداف مورد نظرشان از كاربرد هيچ سلاحي روگردان نيستند.

سازمان ملل متحد با وقوع حملات تروريستي در تلاش بوده تا علاوه بر دستيابي به تعريف واحدي از تروريسم راهكارهايي را براي مقابله با آن پيشنهاد كند، با اين حال تا كنون موفق نشده است. يكي از اولين اقدامات سازمان ملل برگزاري نشستها و جلسات مختلف در سال‌هاي 1972 تا 1979 بود كه با هدف تعريف تروريسم آغاز شد اما عملا موفقيتي در پي نداشت. اكنون شوراي امنيت تروريسم بين‌الملل را به عنوان تهديدي براي صلح و امنيت بين‌الملل تلقي مي‌كند كه به عنوان ركن حفاظت از صلح و امنيت بين الملل موظف به برخورد با آن است. با اين حال ضعف و كاستي‌هاي ساختار سازمان ملل و شوراي امنيت باعث شده تا اين سازمان تنها به صدور قطعنامه و تقبيح حملات تروريستي بسنده كند.

به نظر مي‌رسد برخورد با تروريسم به عنوان يكي از سياست‌هاي دولت بوش مطرح باشد تا بعنوان يكي از بحث‌هاي مطرح در سازمان ملل. اين سازمان حتي نتوانسته چندان نقشي در باز تعريف مفاهيمي همچون دفاع مشروع و جنگ پيش دستانه داشته باشد. با وقوع حملات 11 سپتامبر، آمريكا با اين عنوان كه ديگر نمي‌توان در انتظار حملات مخرب تروريست‌ها شد و بعد واكنش نشان داد مفهوم جنگ پيشدستانه را مطرح كرد و بعدا در مورد افغانستان و عراق بر همين اساس عمل كرد.

* آقاي حسين عسگريان

از تروريسم اغلب به عنوان يك مفهوم مبهم و چند وجهي نام برده شده است. بخشي از اين مفهوم به انگيزه و اهداف نهفته در تروريسم بر مي‌گردد كه در تعريف كلي از تروريسم مي‌توانيم آن را به‌گونه‌ي زير تعريف نماييم: تروريسم عبارت است از ارتكاب، سازماندهي، حمايت، تسهيل، تامين مالي و تشويق به اقدامات خشونت آميز عليه دولت ديگر كه اشخاص يا املاك را با هدف ايجاد ترس يا احساس ناامني در اذهان عمومي، با هر ملاحظه و هدف سياسي، فلسفي، ايدئولوژيكي، نژادي و غيره براي توجيه آن، هدف قرار مي‌دهد.

اما نكته مهم در زمينه‌ي عدم دستيابي به تعريف شفاف و قابل قبول از تروريسم شايد علاوه بر اختلاف در تعريف اين مفهوم بيشتر بر سر انطباق مفهوم با مصداق‌هاي عيني آن باشد. تقريبا همه‌ي كشورها به نوعي خود را درگير فعاليت‌ها و يا حمايت از افراد‌ي مي‌يابند كه بر اساس اين تعريف تروريست تلقي مي‌شوند لذا عدم وجود اطمينان پيرامون مفهوم تروريسم بيشتر يك امر سياسي است تا حقوقي. اين امر جامعه جهاني را در مقابله با تروريسم عقيم ساخته و موجب گشته بسياري از كشورها از اين امر سوء استفاده و از آن به نوبه‌ي ابزاري براي نيل به اهداف خود استفاده نمايند.

با فروپاشي شوروي و دگرگوني در ساختار قدرت جهاني، دوران جديدي در روابط بين الملل گشوده شد كه در زمره‌ي اين تحولات مي‌توانيم به جهانشمول شدن مولفه‌هاي اقتصاد سرمايه داري، اعتبار ارزشهاي فرهنگي غربي در فراسوي مرزهاي اروپا و آمريكا با مشرعيت‌يابي روابط اجتماعي برآمده از غرب اشاره نماييم. دراين ميان، تروريسم كه در دوران جنگ سرد تابعي از منافع قدرت‌هاي بزرگ و تعريف آنها از اين مفهوم بود و از بعد از جنگ جهاني دوم ريشه در تفسير غربي از شرايط حاكم بر غرب داشت، تبديل به واكنش گروه‌هاي ساكن درخارج از جهان غرب به شرايط حاكم بر كشورهاي غيرغربي شد. از نظر اين گروه‌ها كشورهاي غربي ، سلطه در مناسبات اقتصادي سياسي جهان را اعمال نموده و از طرفي در شرايط جهاني شدن ارتجاع داخلي ارتباط پيوسته‌يي با نظام انحصار‌گرايانه‌ي سلطه در سطح مناسبات بين‌المللي پيدا نموده است.

اصولا پس از تاسيس سازمان ملل اين سازمان رهيافت تعريف موردي از تروريسم را دنبال نموده است كه حاصل آن انعقاد موافقت نامه‌ها و كنوانسيون‌هاي متعددي بوده است كه بسته به شرايط زماني و مكاني اشكال مختلف تروريسم از هواپيمايي ربايي تا گروگان گيري و تامين مالي تروريست‌ها را به عنوان عمل تروريستي شناخته و مقررات مختلفي را براي برخورد با آنها تدوين نموده است و به رغم اعلاميه‌هاي متعدد و قطعنامه‌هاي شوراي امنيت، انتظارات از چگونگي و محتواي عكس‌العمل سازمان ملل در هاله‌اي از ابهام قرار داشته و با اينكه مداخلات در كوزوو، افغانستان و عراق تمايل به ايجاد قواعد بين‌المللي براي حمايت و دفاع از اصول و هنجارهاي اساسي نظم بين‌المللي را منعكس مي‌سازد اما هيچ سند پذيرفته شده‌ي بين‌المللي وجود ندارد كه وضعيت‌هايي را كه در آنها دولت‌ها از قديم الايام قدرت تشخيص و صلاحديد خود را اعمال كرده و يا اقدامات خود را به عنوان دفاع از خود توجيه نموده‌اند را بطور موثر تبيين نمايد. ضمن اينكه بعضا شاهد مصلحت گرايي و اقدامات تبعيض آميز سازمان ملل بويژه شوراي امنيت به عنوان ركني كه مسئوليت حفظ صلح و امنيت جهاني را به عهده دارد مي‌باشيم. آنچه در زمينه‌ي مبارزه با تروريسم مهم است توجه به اين نكته است كه اقدامات تروريستي و مبارزه با پيامدهاي امنيتي آن نيازمند همكاري كشورهاي سراسر جهان براي كاهش آثار سوء اين پديده بر امنيت داخلي و بين المللي است. در اين ميان سازمان ملل مي‌تواند با سازماندهي بهينه‌ي پليس بين‌المللي براي تعقيب و دستگيري عاملان ارتكاب اعمال تروريستي نقش موثري در اين زمينه بعهده گيرد.

حادثه‌ي 11 سپتامبر 2001 در ايالات متحده، نقطه‌ي عطفي در باز تعريف اجراي فرايند امنيت بين‌المللي بوجود آورد و موضوع مبارزه با تروريسم را به اولويت دارترين موضوع در مباحث بين‌المللي كنوني تبديل كرده‌ است. اين حادثه براي آمريكا از چند جهت مورد توجه قرارگرفت: اول اينكه اين فرصت را بوجود آورد تا باز تعريفي از ساختار نظام بين‌الملل و فرصتي براي تثبيت موقعيت خود ارائه نمايد و دوم اينكه امنيت و نظام بين‌الملل را به يكديگر پيوند زد. اين دو مولفه به دولتمردان آمريكا اجازه داد بدون توجه به افكار عمومي و خواست ساير بازيگران بين الملل، تهديد را به تمام سطوح نظام بين المللي گسترش داده و بر اساس آن با كشورهاي مخالف خود مانند عراق برخورد نظامي نمايد. بدينسان آنها نه تنها عمل تروريستي را مدنظر قرار دادند بلكه قصد و نيت را نيز وارد و اين حق را براي خود قائل شده‌اند كه براي حفظ امنيت و جلوگيري از تهاجمات تروريستي، قبل از بروز هرگونه حمله تروريستي‌اي، اقدام پيشگيرانه به عمل آورد.

انتهاي پيام