جشنواره فجر

  • سه‌شنبه / ۱۷ آبان ۱۳۸۴ / ۱۶:۵۰
  • دسته‌بندی: سیاست خارجی
  • کد خبر: 8408-08789

لاريجاني: *توسعه‌ي كشورهاي آسياي مركزي در راستاي امنيت ملي ايران است *همكاري هسته‌يي آمريكا با هندواسراييل رفتاردوگانه آمريكا رانشان مي‌دهد

لاريجاني:
*توسعه‌ي كشورهاي آسياي مركزي در راستاي امنيت ملي ايران است
*همكاري هسته‌يي آمريكا با هندواسراييل رفتاردوگانه آمريكا رانشان مي‌دهد

دبير شوراي عالي امنيت ملي كشورمان تصريح كرد: ايران معاهده‌ي NPT را معاهده‌اي مطلوب براي صلح جهاني مي‌داند، مشروط بر اين كه آژانس بتواند وظيفه خود را به خوبي تحقق بخشد و برخورد ابزاري با آژانس را كه نهادي بين‌المللي است بسيار خطرناك براي امنيت رواني ملت‌ها مي‌داند.

به گزارش خبرنگار سياسي - خارجي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر علي لاريجاني امروز (سه‌شنبه) در جلسه‌ي اختتاميه‌ي سيزدهمين همايش آسياي مركزي و قفقاز در تهران اظهار داشت: امروز بيش از هر زمان ديگري آمريكا و غرب بايد اطمينان‌هاي لازم امنيت رواني ملت‌ها را به آنها بدهند تا اعتماد بين‌المللي به خانواده‌ي‌ جهاني بازگردد و دست از طبقه‌بندي ملت‌ها به عنوان ملت خوب و بد بردارند.

وي گفت: آژانس بين‌المللي انرژي اتمي در كمك به كشورهاي در حال توسعه جهت دستيابي به فن‌آوري صلح‌آميز هسته‌يي تبديل به ابزار مزاحم شده است.

آنچه در پي مي‌آيد متن كامل سخنراني وي در اين همايش است:

« مقدم شما را گرامي مي‌دارم و اميدوارم در اين همايش با همفكري‌هاي صورت گرفته توفيقات خوبي به دست آورده باشيد.

به طور طبيعي سرآغاز هر چارچوب تحليلي پيرامون تحولات آسياي مركزي و قفقاز به فراز و نشيب‌هاي سياسي و اجتماعي روسيه، سپس اتحاد جماهير شوروي و مجددا فدراسيون روسيه بر مي‌گردد. جهت‌گيري‌هاي كلان روسيه و موقعيت منطقه‌يي و بين‌المللي آن، سياست داخلي و خارجي كشورهاي جنوبي كه زماني حلقه پيراموني مسكو محسوب مي‌شدند، تحت تاثير مستقيم خود قرار مي‌دهد. از اين رو فروپاشي شوروي و استقلال جمهوري‌هاي آسياي مركزي و قفقاز، تحولي مثبت پيش روي ملت‌هاي اين منطقه بود تا بار ديگر سرنوشت و مديريت و حاكميت ملي خود را به دست گيرند.

تحولات و وضعيت پس از فروپاشي، نشانگر اين واقعيت است كه هر يك از كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز از هويت بومي مستقلي برخوردار بوده و نيروهاي و تشكل‌هاي فراواني نيز وجود دارد تا در حفظ و بسط و ترويح اين هويت كوشش كنند.

هر چند انتظارات ما لازم است با واقعيت‌ها هماهنگ باشد، اما وقايع 15 ساله‌ي منطقه آسياي مركزي و قفقاز حاكي از اين است كه تشكل‌هاي بومي و ملي در حال افزايش هستند مردم به طرز فزاينده‌يي از آگاهي‌هاي بيشتري برخوردار مي‌شوند، روند تدريجي انتخابات و مردم سالاري سير تكاملي خود را طي مي‌كند. امروز دولت‌ها و پارلمان‌ها و احزاب به نمايندگي مردم اين كشورها به دنبال تحقق حاكميت ملي و توسعه عمومي هستند.

پس از پايان جنگ سرد و فروپاشي شوروي جمهوري‌هاي آسياي مركزي و قفقاز بر اين باور بودند كه پس از استقلال و در دوره‌ي كشورداري، مورد توجه غرب قرار خواهند گرفت با سرمايه‌گذاري‌ وسيع غرب و به ويژه آمريكا، سطح رفاه و اميد مردم را به شدت افزايش خواهد داد. از اين رو جمهوري‌هاي تازه استقلال يافته خروج از مدار روسيه را به شدت ارتقا بخشيدند. در دهه 1990 آسياي مركزي، قفقاز و حتي شرق اروپا مناطق مورد توجه غرب بود، اما در عين حال روابط گسترده‌ امنيتي و اقتصادي، شرايط و امكانات لازم و متوقع اين كشورها را پديد نياورد. در واقع غرب در پي ورود و تسخير حلقه‌هاي اول و دوم امنيت ملي روسيه بود تا از بازيافتن قدرت مسكو و مطرح شدن مجدد آن در سطح جهاني جلوگيري به عمل آورد. در دهه 1990 ميلادي قدرت‌هاي منطقه‌يي در پي اهداف و اولويت‌هاي خود در منطقه‌ي آسياي مركزي و قفقاز بودند و آن چه كه از امكانات و منابع كشورهاي خارجي انتظار مي‌رفت، نصيب اين كشورها نشد. در اواخر دهه 1990 كشورهاي اين منطقه مجدد به بازتعريف روابط خود با روسيه پرداختند و نوعي تعادل ميان غرب و همسايه شمالي خود را برقراركردند.

سر كار آمدن محافظه‌كاران در آمريكا و شرايط جديد پس از 11 سپتامبر، كشورهاي پيراموني روسيه را بار ديگر مورد توجه دولتمردان آمريكايي كه در پي بسط يكجانبه‌گرايي بودند، قرار داد. در فرهنگ و منطق يكجانبه‌گرايي، آمريكايي مآب شدن سياست و اقتصادي و اعتقادات ملاك اصلي تعامل است. هر چند تعامل معقول، خواسته همه ملت‌هاست ولي تحميل باورهاي بيگانه بر منطقه با تمدني مانند آسياي مركزي و قفقاز تداوم نخواهد داشت و اطلاق انديشه‌ها و سياست‌هاي يكجانبه‌گرايي در منطقه كه قرن‌ها در پي آزاديخواهي و استقلال بوده است، زمينه‌ي نهادينه شدن را پيدا نخواهد كرد. هر چند از جنگ سرد جهان خارج شده، اما عملا وارد صلح گرم نشده است، بلكه امروز شاهد رقابت ناتمام با پيچيدگي‌هاي خاص آن هستيم و بروز انقلاب‌هاي رنگي نيز لازم است در چارچوب تاريخي و خطي خود مورد بحث و بررسي قرار گيرد. عده‌اي اعتقاد دارند انقلاب‌هاي رنگي نتيجه رقابت‌ سنتي آمريكا و روسيه است و در واقع برآيند جنگ سرد دومي است كه هر يك از اين قدرت‌ها در پي اعمال ارزش‌هاي خود بر اين منطقه اوراسيا هستند. هر چند در مناطق كمتر توسعه يافته نقش عوامل خارجي و بين‌المللي را در شكل‌گيري تحولات نمي‌توان ناديده گرفت، ولي توجه بيش از اندازه به رويكرد جنگ سرد، مهم‌ترين نقش را در تحولات داخلي خود ايفا كرده ‌است. مردم اين كشورها همانند بقيه مناطق جهان در انتظار تحقق رفاه اقتصادي، آزادي حفظ هويت ملي حضور نخبگان سياسي سالم و مستقل در دولت و روابط معقول و دوجانبه خارجي هستند. قبل از آن كه آزاديخواهي و استقلال را ناشي از اقدامات نيروهاي خارجي بدانيم، لازم است تحرك نيروهاي داخلي و خواسته‌هاي انساني و منطقي آنها را در شكل‌گيري تحولات مورد توجه قرار دهيم. دين مبين اسلام، اساسا آزاديخواهي را امري فطري مي‌داند. در واقع خود انسان‌ها هستند كه با اراده و تصميم و فطرت پاك خود وضع خود را تغيير مي‌دهند و شرايط جديدي را فراهم مي‌آورند. يعني نياز به تغييرات دموكراتيك بايستي بر اساس يك ديالوگ ملي تامين شود و تصور سياست تزريق شورش و صدور بحران در بازي بزرگ منطقه‌اي منجر به افزايش چانه‌زني نخواهد شد، بلكه تغييرات دموكراتيك‌ بايد ريشه در فرهنگ ملي داشته باشد در غير اين صورت موقتي و عاريتي خواهد بود.

پرورش روابط معقول، دوجانبه‌ي مبتني بر احترام ميان كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز با روسيه و ديگر‌ قدرت‌هاي منطقه‌يي و فرامنطقه‌يي مي‌تواند به پيشرفت و رشد اين كشورها مساعدت بخشد. به عنوان يك اصل ثابت مديريت و كشورداري، نزديك شدن استراتژيك به يك قطب قدرت براي كشورهاي در حال توسعه مضر است و فضاي مانور امنيتي و سياسي و حتي راهبردهاي اقتصادي را محدود مي‌سازد.

جمهوري اسلامي ايران به واسطه ويژگي‌هاي ژئواستراتژيك و ژئواكونوميك وجوه بين‌المللي ممتازي دارد و منطق جغرافيايي، فرهنگي، تمدني و اقتصادي آن ايجاب مي‌كند كه ضمن توجه به جنوب به شرق و به غرب به شمال نيز توجه كند. از اين رو ثبات، استقلال، پيشرفت و توسعه كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز در راستاي امنيت ملي جمهوري اسلامي ايران قرار دارد. و به دليل پيوند‌هاي ديرينه‌ي تمدني عملا اكثر اين كشورها متحد طبيعي ايران محسوب مي‌شوند و هر چند اين پيوندها در زمان روسيه تزاري گسسته شد و در درون بلشويك‌ها به حداقل خود رسيد، اما امروز با ترتيبات سياسي، اقتصادي و امنيتي جديد، اين پيوندها در سطح متوسطي ارتقا يافته است. يكي از عوامل كندي سطح ارتباطات منطقه‌يي كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز با يكديگر و كشورهاي مهم منطقه‌يي، سياست يكجانبه‌گرايي آمريكاست كه مجال بروز و ظهور طبيعي ارتباطات بين‌الدولي را نداده است و عملا ظرفيت‌هاي بسياري از منطقه معطل مانده كه در مهندسي همگرايي منطقه‌يي به تدريج بايد جايگاه ارزشمند خود را بيابد.

يكي از موضوعات مهم، ترتيبات امنيتي منطقه است كه با دخالت غير موجه عنصر يكجانبه‌گرايي (آمريكا) به بي‌ثباتي در منطقه ميل يافته است.

اين پديده خود را در عراق به نحوي در لبنان و فلسطين به نوعي ديگر و در منطقه‌ي آسياي مركزي و قفقاز به شكل خاص ديگري نشان مي‌دهد. تصوير عمومي اين پديده از آمريكا، تصوير كشوري دردسرساز در افكار عمومي مردم اين مناطق به وجود آورده است. بعد از 11 سپتامبر به دليل رويكرد جنگ طلبانه و استراتژي اقدامات پيش‌دستانه در سياست خارجي و نظامي آمريكا به شكل حادي در اذهان ملت‌ها ظهور يافته است، به طوري كه احساس خفگي از فاشيسم آمريكايي پديده اضطراب بين‌المللي را به وجود آورده است. اگر مدرنيته مدعي آرامش بين‌المللي و همزيستي جهاني است، بايد اذعان نمود كه آرمان‌هاي مدرنيته در رفتار دهشتناك آمريكا در منطقه به مجلس ختم خود نزديك شده است.

عدم توجه به حقوق اوليه و واقعي مردم فلسطين در زيستن در سرزمين خود و ارايه تئوري‌هاي صلح تصنعي، بي‌ثباتي دايمي در آن منطقه را ايجاد نمود است. دكترين خاورميانه بزرگ كه مدعي تقويت دموكراسي در منطقه مي‌باشد به دليل همين رويكرد يكجانبه‌گرايي به تنش‌هاي بيشتر منطقه دامن زده است. آمريكا پس از اشغال عراق مدعي ايجاد برج دموكراسي در منطقه شد، اما اين برج دموكراسي است كه ملاحظه مي‌كنيد! هر روز ده‌ها و صدها عراقي جان خود را با گلوله‌هاي آمريكايي از دست مي‌دهند. زشتي اين رفتار در رفتار با زندانيان ابوغريب تا حدي به اذهان جهانيان منتقل گرديد.

جمهوري اسلامي ايران ناصحانه‌ بارها احترام به ملت عراق را گوشزد نمود، متاسفانه آمريكا و انگليس ترديد دارند كه ملت عراق ملت رشيدي هستند و بهتر است كار را به آنها واگذار كرد. با تاسيس پايگاه‌هاي متعدد آمريكا در عراق دموكراسي در عراق ايجاد نمي‌شود.

در بحث اتمي ايران نيز، آمريكا همين روش دردسرساز را دنبال نموده است. رفتار دوگانه آمريكا نسبت به موضوع اتمي كشورها قابل توجيه نيست. كافي است رفتار اين كشور را با دو كشور هند و اسراييل كه بمب اتمي دارند، اما از نعمت همكاري‌ها و همراهي‌هاي اتمي و اقتصادي فراوان آمريكا نيز برخوردارند، با رفتار اين كشور با ايران مقايسه كنيد. اطلاعات آمريكا كه اخيرا منتشر كردند، حاكي از آن بود كه ايران 10 سال ديگر به فن‌آوري اتمي دست مي‌يابد. اگر وضع ايران چنين است، چرا از حالا با آن كشور ستيز مي‌كنيد؟! اما در همين زمان با كشورهايي كه بمب اتمي دارند، همكاري‌هاي اتمي و اقتصادي فراوان را پايه‌ريزي مي‌نمايد! اين رفتار دوگانه به نوعي آنارشيسم حقوق سياسي بين‌المللي را دامن مي‌زند.

جمهوري اسلامي ايران بر اساس آموزه‌هاي ديني و فرهنگي، تسليحات اتمي را كه به نسل كشي دامن مي‌زند، جايز نمي‌داند، اما فن‌آوري اتمي را كه در زمينه‌هاي مختلف انرژي، بيولوژي، كشاورزي، درماني و غيره كمك شاياني مي‌كند، جزو حقوق مسلم همه كشورها و ملت‌ها و من‌جمله ملت ايران مي‌پندارد و ترجمان يكجانبه‌گرايي در بحث اتمي را كه منجر به رفتار دو گانه آمريكا در اين باب شده است را مخل امنيت و صلح جهاني مي‌داند كه عملا واكنش‌هاي ملت‌ها را بر خواهد انگيخت.

آژانس بين‌المللي انرژي اتمي و معاهده NPT براي نظم بخشي در فن‌آوري اتمي در جهان بر اساس دو محور به وجود آمد: اول پيگيري خلع سلاح اتمي كشورهاي دارا و دوم كمك به كشورهاي نادار در فن‌آوري صلح آميز اتمي تا توانمندي صلح آميز اتمي حاصل نمايند.

سابقه‌ي تاريخي آژانس به دليل مداخله دولت‌هاي بزرگ نشان مي‌دهد كه در وظيفه‌ي نخست كه پيگيري خلع سلاح اتمي كشورهاي داراست، عملا متوقف شده است و حركتي نداشته و در مورد بند دوم كه كمك به كشورهاي در حال توسعه جهت دستيابي به فن‌آوري صلح آميز اتمي است نيز تبديل به ابزار مزاحم شده است. 

ايران معاهده NPT را معاهده‌اي مطلوب براي صلح جهاني مي‌داند، مشروط بر اين كه آژانس بتواند وظيفه خود را به خوبي تحقق بخشد و برخورد ابزاري با آژانس را كه نهادي بين‌المللي است بسيار خطرناك براي امنيت رواني ملت‌ها مي‌داند.

امروز بيش از هر زمان ديگري آمريكا و غرب بايد اطمينان‌هاي لازم امنيت رواني ملت‌ها را به آنها بدهند تا اعتماد بين‌المللي به خانواده‌ي‌ جهاني بازگردد و دست از طبقه‌بندي ملت‌ها به عنوان ملت خوب و بد بردارند كه

بني‌ آدم اعضاي يكديگرند

كه در آفرينش زيك گوهرند

چو عضوي به درد آورد روزگار

دگر عضو‌ها را نماند قرار»

انتهاي پيام