جشنواره فجر

  • یکشنبه / ۲۰ آذر ۱۳۸۴ / ۱۱:۱۶
  • دسته‌بندی: گزارش و تحلیل
  • کد خبر: 8409-10631
  • خبرنگار : 90067

/بررسي تحولات دولت اسراييل در ميزگرد ايسنا/ بحران در گرايش‌هاي افراطي چپ و راست؛ رويكرد به احزاب ميانه

/بررسي تحولات دولت اسراييل در ميزگرد ايسنا/ 
بحران در گرايش‌هاي افراطي چپ و راست؛ رويكرد به احزاب ميانه
واقعيت اين است که دو حزب بزرگ کارگر و ليکود به ترتيب به عنوان احزاب چپ و راست رژيم صهيونيستي مطرح بوده‌اند و دولتي بدون حضور يکي از اين دو حزب، تاکنون در اسراييل تشکيل نشده است. اين بدان معناست که ساير احزاب در اين رژيم، چه به دليل قلت تعداد نمايندگان خود در مجلس و چه به علت عدم امکان ائتلاف‌شان با يکديگر، هيچگاه نتوانسته‌اند رهبري دولت را به دست گيرند؛ هرچند که به لحاظ عددي، اکثريت کرسي‌هاي پارلمان را در دست داشته‌اند. در واقع احزاب کوچک اسراييل بر سر موضوعاتي چون دخالت دين در دولت، صلح با فلسطيني‌ها و برنامه‌هاي اقتصادي چنان از همديگر فاصله دارند که هرگز نمي‌توانند براي تشکيل دولت با يکديگر ائتلاف کنند. بدين ترتيب، رهبري دولت اسراييل هميشه يا در دست چپ‌گرايان حزب کارگر بوده است و يا در اختيار راست‌گرايان ليکود. اما اين دو حزب، هر گاه در راس دولت نياز به فاصله گرفتن از ايدئولوژي سنتي خود داشته‌اند، با مشکل نارضايتي و "شورش" از جانب اعضاي حزب روبرو شده‌اند. علت اين مساله اين است که ليکود و کارگر سال‌هاست که انسجام دروني خود را از دست داده‌اند و در داخل هر دو حزب، گرايش ميانه‌اي ظهور کرده است که اين گرايش در حزب کارگر با سنت چپ‌گرايي و در حزب ليکود با سنت راست‌گرايي، ميانه‌اي ندارد. ميانه‌روها معمولا در داخل احزاب خود متهم به "خيانت" به ايدئولوژي حزب مي‌شوند. از همين روست که بنيامين نتانياهو، مقام بلندپايه حزب ليکود، آريل شارون را به عدول از سنت راستگرايي متهم کرده و يوزي لاندائو، رهبر "شورشيان" ليکود، خروج آريل شارون را از حزب، خروج "فساد" از اين حزب دانسته است. در حزب کارگر نيز چهره‌هايي مانند يوسي ساريد و يوسي بيلين در مراحل مختلف، در اعتراض به آنچه گرايش‌هاي راستگرايانه حزب ناميده‌اند، از کارگر جدا شده‌اند. يوسي ساريد، حزب چپ‌گراي مرتز را پايه گذاشته است و يوسي بيلين نيز با پيوستن به آن، بلوک مرتز – ياهاد را به وجود آورده است. با پيروزي امير پرتز در انتخابات داخلي حزب کارگر، گرايش چپ در اين حزب غالب شده است و از همين رو يوسي بيلين و يوسي ساريد براي پيوستن مجدد به کارگر اظهار علاقه کرده‌اند. در مقابل، جناح ميانه هم از رهبري امير پرتز نگران شده و برخي از آنها در فکر جدايي از حزب کارگر افتاده‌اند. به واقع، آريل شارون حزب كاديما يا "پيشرو" را به اين قصد تاسيس کرد که جناح ميانه را از هر دو حزب ليکود و کارگر جدا و به سمت خود جذب کند. در حال حاضر حزب آريل شارون به صورت گريزگاهي براي سياستمداران ميانه‌روي ساير احزاب در آمده است و از همين رو نه فقط شخصيت‌هاي باسابقه‌اي را جذب خود کرده است، بلکه موقعيت او در مجلس هفدهم اسراييل نيز که قرار است بهار آينده شکل گيرد، بسيار تعيين کننده خواهد بود. حزب آريل شارون حتي به فرض ناکامي در به دست گرفتن رهبري دولت آينده، نقش "دولت‌ساز" را در پارلمان هفدهم به عهده خواهد داشت زيرا احزاب پيروز در انتخابات آينده چه راست باشند و چه چپ، در بين احزاب ناهمسو با خود، شريکي مناسب‌تر از حزب كاديما براي ائتلاف نخواهند يافت، زيرا اين حزب درست بين راست و چپ قرار گرفته است. با هدف كنكاش و بررسي هرچه دقيقتر تحولات داخلي اسراييل و تاثير اين تحولات بر اوضاع سرزمين‌هاي اشغالي و منطقه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) ميزگردي با حضور دو تن از اساتيد مطالعات بين‌الملل و منطقه‌ تشكيل داد. در اين ميزگرد دكتر هادي مجيدي، و دكتر مهدي مطهرنيا از اساتيد دانشگاه حضور داشتند كه در زير متن كامل نظرات آنها ارائه مي‌گردد: *دكتر مجيدي پي‌گيري و تجزيه و تحليل اوضاع داخلي اسراييل بدون يك نگاه منطقه‌يي و حتي بين‌المللي از مطلوبيت كامل برخوردار نيست. اما لازم است ما نقطه شروع بحثمان از خرد به كلان باشد يعني ما از تحولات داخل اسراييل شروع كنيم و سپس دكتر مطهرنيا بعد كلان منطقه‌اي و بين‌المللي آن را بررسي خواهند كرد. اين استاد دانشگاه در ادامه سخنان خود افزود: تقريبا از ابتداي دهه 1990، همانطور كه ما در سطح نظام بين‌الملل شاهد تحولاتي بوديم در سطح داخلي اسراييل نيز تحولاتي حادث شد. يكي از بنيادهاي تحولات درون اسراييل اين بود كه جناح چپ اسراييل دچار يك نوع بن بست و مشكل شده بود. مشكل از اين جهت كه در خصوص آينده تعاملش با معضل فلسطيني، شعارهايي داشت كه اين شعارها عملا با روند جاري در سطح نظام بين‌الملل همخواني نداشت. لذا ما شاهد هستيم كه حتي اگر در اسلو معاهداتي با طرف فلسطيني با نظارت قدرت‌هاي جهان بسته مي‌شود عملا اين توافق‌ها بواسطه نديده گرفتن فرايند قدرت يابي گروه‌هاي راستگرا و افراطي ناكام ماند، حتي دوره‌اي كه ايهود باراك در اواخر دهه‌ي 1990 به قدرت مي‌رسد عملا به يك سطح مديريت اوضاع بيشتر نمي‌تواند اكتفا كند. دكتر مجيدي ادامه داد: نقطه اوج اين ريزش در جناح چپ، روي كار آمدن شارون در سال 2000 مي‌باشد. شارون در واقع يك نماد پر قدرت از شخصيت‌هاي نسل اول اسراييل است. صاحب ايده و انديشه در خصوص موجوديت اسراييل و نوع برخورد با فلسطيني‌ها است و از يك كاريزوماي خاص هم در جامعه اسراييل برخوردار است. عملا در دوره دهه 1990 و طي پنج سال نخست وزيري شارون ما شاهد شكل‌گيري طيفي در احزاب ليكود و كارگر هستيم كه يك نوع همگرايي به هم نشان مي‌دهند. در عين حال كه حزب كارگر از يك پايگاه سنتي در جامعه اسراييل برخوردار است عملا رهبران آن از شعارهاي اوليه حزبي و سنتي خود فاصله مي‌گيرند و به سمت جريان ميانه در حزب ليكود گرايش نشان مي‌دهند. وي افزود: طي حداقل سه سال اخير شاهد اين هستيم كه شخص شيمون پرز و در واقع مجموعه‌اي از چهره‌هاي عمده حزب كارگر انطباق اهداف و برنامه‌هايشان را با شارون به سادگي نشان داده‌اند و شايد خيلي جاها امكان تفكيك اينها از يكديگر ممكن نباشد. وي ادامه داد: رهبران حزب كارگر عملا از شعارهاي خود فاصله مي‌گيرند و موضوع كرانه باختري را كه موضوع اصلي پيمان اسلو بوده را رها مي‌كنند و به راحتي به شعار شارون براي اشغال بخش عمده‌اي از كرانه باختري رضايت مي‌دهند و حتي از توافق خود بر سر تقسيم قدس با فلسطيني‌ها عدول مي‌كنند. دكتر مجيدي افزود: اين كالبد شكافي از اين جهت لازم است كه وقتي ما مي‌بينيم در حزب كارگر آقاي امير پرتز روي كار مي‌آيد، ريشه‌هاي تاريخي حزب كارگر را اصلا ندارد. آن چيزي كه تحت عنوان حزب كاديما شكل مي‌گيرد در واقع مولودي است كه با حزب ليكود فاصله دارد. يك جريان ميانه‌ مشتركي است كه بنيادهاي صهيونيسم‌ بيشتر روي آن حاكم است تا بنيادهاي حزبي حزب كارگر يا حزب ليكود. ما در احزاب ليكود و كارگر شاهد ورود نسل جواني به كميته‌هاي مركزي هستيم كه افكار جديدي دارند. بهمين جهت هم طي دو سال اخير شاهد بوده‌ايم كه آقاي شارون همواره براي تاييد گرفتن از حزب ليكود در موضوعات مختلف مشكل داشته است. وي ادامه داد: عملا وضعيت فعلي جامعه اسراييل يك طيف سه بعدي پيدا كرده است. در يك طرف چپها قرار دارند كه حزب كارگر نماد اصلي آن است. يك جريان، جريان ميانه‌اي است كه آقاي شارون و اشخاصي چون پرز در كنار هم قرار گرفته‌اند كه البته ايده‌هاي شارون در اين جريان حاكم است. شارون شعارهايي دارد كه در سال 2000 اعلام كرد. وي گفت مقدار معيني از كرانه باختري را به فلسطيني‌ها مي‌دهم، قدس را هم نمي‌دهم، شهرك‌ها را بر نمي‌چينم، آواره‌ها را هم بر نمي‌گردانم و حكومت فلسطيني‌ هم بايد ارتش نداشته باشد، مرزهايش در اختيار من باشد و فضا و دريا و زمين آن هم دست من باشد تا من نگران امنيت خودم نباشم. در واقع اين تعريفي كه شارون از حكومت فلسطيني‌ دارد هرگز مورد قبول محافل غربي نبوده است. البته زمان لازم براي شارون ايجاد شده تا بتواند شهرك‌سازي‌ها را گسترش دهد، مهاجرت بيشتري ايجاد كند و واقعيت علي‌الارضي ايجاد كند كه حذف و ناديده گرفتن آن ممكن نباشد. الان هم شعارهاي حزب كاديما همان شعارهاي قبلي شارون است. جريان سوم جريان راستگرا و افراطي اسراييل است كه نمود اصلي آن حزب ليكود است و در كنار آن احزابي مثل شاس و مفتال قرار دارند. وي خاطر نشان ساخت : حال پرسش اين است كه شعارهاي اين سه جريان چه چيزهايي هستند؟ جناح چپ ضمن آنكه پي‌گير روند صلح با فلسطيني‌ها است به واسطه رها شدن مسايل اقتصادي و اجتماعي توسط حزب ليكود طي حداقل يك دهه گذشته و فشار وارده شديد اقتصادي و اجتماعي بر مردم به طوري كه اكنون يك و نيم ميليون فقير در كل جمعيت 6 ميليوني اسراييل كه نزديك به يك سوم آنها كودكان هستند، شعار اصلي آقاي امير پرتز بهبود اوضاع اقتصادي و اجتماعي مردم اسراييل شده است. وي سعي كرده از اين شعار خوب استفاده كند و شعار مذاكره در واقع يك شعار حاشيه‌اي براي وي شده است. موضوع فقر در اسراييل جدي است. لذا تمركز روي معضلات اجتماعي و اقتصادي جدي است و هر گروهي كه اين مساله را مدنظر قرار ندهد با مشكل جلب آراء عمومي مواجه خواهد شد. اما واقعيت اين است كه براي اسراييلي‌ها مهمتر از موضوع صلح موضوع امنيت است. لذا به دنبال رهبري مي‌گردند كه بتواند امنيت برايشان ايجاد كند. اين رهبري هيچ موقع توسط آقاي امير پرتز نمي‌تواند مطرح شود چرا كه وجهه‌ي كاريزمايي ندارد، لذا وي ناچار است روي دو نكته تاكيد كند يكي معضلات و مسايل اقتصادي و اجتماعي است و ديگري يهود شرقي. دكتر مجيدي ادامه داد: طيف‌هاي مختلف يهوديت واقعيت دردناك در جامعه اسراييل است كه ملت‌سازي را در اين جامعه با مشكل مواجه ساخته است. يهود شرقي و يهود غربي همواره با هم مشكل داشته‌اند. يهود غربي هميشه حاكم بوده در جامعه اسراييل و يهود شرقي را شهروند درجه 2 مي‌دانسته است و شاخص‌هاي اجتماعي در جامعه يهوديان شرقي پايين‌تر از يهوديان غربي بوده است. اين شكاف ميان اشكنازها و سفاردين‌ها بر تشكيل احزاب و گروه‌ها موثر بوده است. اشكنازي‌ها هميشه حاكم مطلق در اسراييل بوده‌اند و همه موسسات و نهادهاي جامعه اسراييل به وسيله آنها ايجاد شده و تحت نفوذ آنها بوده است. الان آقاي امير پرتز به عنوان يهودي مراكشي رييس حزبي مي‌شود كه سابقه و تاريخش را يهوديان غربي ساخته‌اند و دارد كساني را در حزب جمع مي‌كند كه يهودشرقي هستند. وي ادامه داد: آقاي پرتز يك شعار سوم و فرعي مذاكره با فلسطيني‌ها و صلح با محيط پيراموني هم دارد آن هم براي اينكه بتواند راي عرب‌هاي 1948 را جذب كند كه بعيد است خيلي به شعار ايشان تن بدهند. اين استاد دانشگاه افزود: البته ما در حزب ليكود هم شاهد قدرت گرفتن تدريجي يهوديان شرقي هستيم. مثلا آقاي سيلوان شالوم، يهودي مراكشي است. وي ادامه داد: جناح راست و افراطي هم ناچارند شعارهاي افراطي بدهند. يعني هر گونه عدول از شعار‌ها توسط اين سه جريان منجر به گرايش آنها به جريان ديگر مي‌شود. اگر حزب ليكود شعارهايش را تعديل كند همان شعارهاي آقاي شارون را خواهد داد و عملا در حزب شارون حل مي‌شود و شارون هم اگر بخواهد از هر كدام از شعارهايش عدول كند يا به جانب جريان چپ گرايش پيدا مي‌كند يا به جانب جريان راستگرا. در واقع اين صف‌بندي براي نيل به اهداف خود، نوعي حالت اجباري دارد. وي افزود: شهرك‌نشين‌ها يك واقعيت عمده و اثرگذار در تصميم‌گيري‌هاي اسراييل هستند. به نظر مي‌رسد شهرك‌نشين‌هاي كرانه باختري عملا يك چيزي بين جريان آقاي شارون يا راستگراها را انتخاب مي‌كنند يا حداقل خيلي اگر در جامعه اسراييلي وازده شوند دنباله‌روي از سياست ميانه شارون خواهند كرد و بعيد به نظر مي‌رسد كه به سمت جريان چپ گرايش يابند. دكتر مجيدي در ادامه سخنان خود گفت: در جمع بندي اوضاع داخلي اسراييل شايد بتوان چند شاخص و خصيصه مهم را ذكر كرد. شاخص اول اينكه شرايط فعلي موجب مي‌شود حكومتي كه قرار است تا 5 ماه آينده زمام نخست وزيري ا به دست بگيرد يك اجماع مقتدر ملي نمي‌تواند ايجاد كند و نظرسنجي‌ها هم نشان مي‌دهند كه اين سه جريان اصلي آراء و پايگاه مردمي را به همين نسبت بين خود تقسيم كرده‌اند به نحوي كه 28 كرسي را جناح چپ، 28 كرسي را جريان شارون و درصد كمتري را جريان راست در كنست به خود اختصاص خواهد داد. دكتر مجيدي در ادامه افزود: عملا حكومت آينده يك حكومت ائتلافي خواهد بود كه ناچار است سه قطب متباين را كنار هم قرار دهد و در نتيجه توان ايجاد يك انسجام ملي را هم در سطح تصميم گيري و هم در سطح رفتار فاقد خواهد بود. اين فضاي متباين كه هيچگونه تخطي هم براي گروه‌ها از آن ممكن نيست اصولا يك نوع بي ثباتي حكومتي را موجب مي‌شود. وي افزود: البته قبلا تباين بين گروه‌ها وجود داشت اما به شدت الان نبود و در واقع شارون از جنبه كاريزمايي خود و قدرتش براي حرف آخر را زدن استفاده مي‌كرده است. وي ادامه داد: جزء نادرترين حوادث سياسي در اسراييل است كه نخست وزير ضمن اين كه با انتخابات زودرس مواجه مي‌شود درون حزب خودش هم با بحران مواجه ‌شود و در واقع رهبر حزب جديد انتخاب بشود تا اين دوره‌ي پنج ماهه را تصدي نخست وزري كند. وي گفت: شاخص دوم عبارت است از افزايش رفتار انفرادي. وقتي حكومت انسجام و ثبات نداشته باشد رفتار انفرادي در جامعه و حكومت افزايش پيدا مي‌كند كه در واقع موجب نوعي هرج و مرج در جامعه اسراييل خواهد شد. در جامعه اسراييل تندروها و افراطيون هر چه بيشتر قدرت گرفته و مي‌گيرند چرا كه جريان خود را در خظر مي‌دانند و عقب نشيني را نوعي خيانت به جامعه اسراييل مي‌دانند. شهرك نشين‌ها هم ارتقا نقش خواهند داشت. وي در ادامه افزود: يكي از بازتاب‌هاي اصلي اوضاع داخلي اسراييل اين است كه نمي‌توان از دولت چند پاره و ناتوان اسراييل انتظار داشت كه معضل خود را با فلسطيني‌ها به مسير فعالي سوق دهد خصوصا اين كه آمريكايي‌ها هم در فضايي قرار گرفته‌اند كه بيشتر تمايل به مديريت بحران دارند تا حل بحران چرا كه خودشان در مسايل خود خصوصا عراق دچار معضل شده‌اند. * دكتر مطهر نيا من معتقد هستم در ارتباط با اسراييل بين سه واژه بايد تفكيك قائل شويم يكي يهوديسم، ديگري صهيونيسم و سوم اسراييليسم. اشاره دقيقي را آقاي دكتر مجيدي به بحران ملت و دولت سازي در اسراييل كردند. من يك مفهوم ديگري را هم براي اسراييلي‌ها به كار مي‌برم به نام كشور نمايي. به عبارت ديگر صهيونيسم و رژيم اسراييل نه تنها نتوانسته است ملت سازي كند بلكه در دولت سازي خودش نيز با مشكلات عديده‌اي روبروست. سه گام را اسراييلي‌ها بعد از كنفرانس بال در سوييس دنبال كردند. از منظر تاريخي، گام اول حفظ محوري بود. صهيونيسم سياسي محصول همين حفظ محوري است. بعدها كه آمدند سرزمين‌هاي فلسطيني را اشغال كردند و در سال 1948 اسراييل را بنيان نهادند دوره بسط محوري صهيونيست‌ها شروع شد كه نمود بارز آن شعار از نيل تا فرات بود و تا حدودي چشم انداز مشخصي را ترسيم كردند كه بتوانند در آن براي سلطه محوري خود زمينه‌سازي كنند. اين سه گام در نظام بين‌الملل به وضعيتي بر مي‌گردد كه ما آن را بايد تحت عنوان پيوند شناسي اسراييلي‌ها با نظام سلطه بين‌المللي بررسي كنيم و به ويژه در دوره جديد برگرديم به آمريكايي‌ها. دكتر مطهر نيا در ادامه افزود: دلايل پيوند آمريكا با اسراييلي‌ها در سطح كلان چند عامل است. اولين عامل نيازي است كه آمريكايي‌ها به اسراييلي‌ها به عنوان پايگاه در منطقه دارند. آمريكا هر ساله حدود 4 ميليارد دلار به اسراييل كمك مي‌كند اين در حالي است كه اگر بخواهد ناو در منطقه داشته باشد بايد سالي 40 ميليارد دلار هزينه كند. لذا براي آمريكا وجود اسراييل بسيار كم هزينه است. نيازي كه اسراييلي ها به آمريكايي‌ها از نظر حمايت دارند ونفوذي را كه لابي‌هاي اسراييلي در آمريكا دارند مساله مهم ديگري است كه بايد مدنظر قرار گيرد. عامل ديگري كه امروزه بيشتر مطرح است آنتي سميتيزم است. و عامل مهم آخر كه از 1990 مطرح شده است مربوط به بنيادگرايي يهودي مي‌باشد. اين استاد دانشگاه ادامه داد: بنيادگرايي يهودي و مسيحي پيوندشان با نئومحافظه كاران آمريكايي از ويژگي خاصي برخوردار است چرا كه اگر چه مسيحيت و يهوديت در آزار و ايذاء حضرت مسيح از نظر پيوند اعتقادي يهوديسم و مسيحيسم تفاوتهايي دارند و در تقابل با هم هستند ولي هر دو در فرجام به هم مي‌پيوندند چون معتقدند زمينه ظهور مسيح در واقع با قدرت گرفتن يهود و تحرك يهوديان در نظام بين‌الملل شكل خواهد گرفت. حال با اوضاع فعلي اسراييل آيا اين رژيم قادر است از مرحله بسط محوري وارد سلطه محوري شود؟ وي افزود: اسراييل دروني ضعيف شده دارد. اسراييليسم امروزه با چالش‌هاي جدي در درون مواجه است و چون با اين چالش در درون مواجه است و توان عملكرد در نظام پيوند عيني با آمريكا را ندارد آمريكا ديگر نمي‌تواند روي اسراييل به عنوان پايگاه اصلي تضميني داشته باشد. از اين جهت است كه بعد از جرياناتي كه در دهه 1990 وجود داشت و با وجود پيوندهايي كه از جهت بنيادگرايي يهودي بين نئومحافظه كاران و يهوديان در منطقه وجود دارد، كاخ سفيد اسراييل را از نظر قابليت‌هاي ابزاري را فاقد توان مي‌داند. لذا به همين خاطر است كه از آغاز روي كار آمدن بوش مساله دولت فلسطيني مطرح مي‌شود. دكتر مطهر نيا افزود: ورود آمريكايي‌ها به منطقه يك نعمت براي اسراييلي‌ها بود چرا كه در اين وضعيت توانستند موقعيتي پيدا كنند كه از درون به باز پرورش خودشان بپردازند. تحركات داخلي اسراييل تحركاتي است كه صهيونيسم سياسي انجام مي‌دهد. اسراييل براي باز تعريف داخلي خودش متناسب با موقعيت جديد منطقه سعي مي‌كند با فرافكني مسايل دروني خود به صحنه بيرون تا حدودي فضاي دروني را براي اصلاحات جديد آماده كند. حزب كاديما در واقع سنتز جرياناتي است كه در دهه 1990 پيش مي‌آيد اسراييل مجبور به باز تعريف خود در درون مرزهايش است چرا كه ملت ندارد يك دولتي است كه سعي مي‌كند به صورت يك كشور خودش را نمايش بدهد ولي به عنوان ايالت پنجاه و دوم آمريكا مورد حمايت واشنگتن قرار مي‌گيرد. لذا اسراييلي‌ها تمام تلاششان را در رابطه با مسايل منطقه‌اي بر اين نكته متمركز كرده‌اند كه هزينه برخوردهاي خودشان را با كشوري مثل ايران به دوش آمريكا بيندازند. امروز مساله مهم براي اسراييلي‌ها استفاده از حضور آمريكا براي بازپروري خودشان از درون مي‌باشد. بازپروري اسراييليسم الان توسط صهيونيستم سياسي دارد رخ مي‌دهد. اسراييل تحت شرايط فعلي ناچار شده است به جاي اتخاذ رهيافت سلطه محوري به رهيافت حفظ محوري باز گردد منتها حفظ محوري اول مبتني بر مستندسازي بود اما حفظ محوري كنوني مبتني بر مشروعيت سازي شده است. * دكتر مجيدي نكته‌اي كه آقاي دكتر مطهرنيا فرمودند در واقع يك رويكرد جديد در سطح مديريت كلان اسراييل است به طوري كه آنها به دنبال اتخاذ رهيافت حفظ محوري هستند. آقاي شيمون پرز با اين حال كه عملا از حزب كارگر جدا مي‌شود و شكست مي‌خورد اما به حزب شارون نمي‌پيوندد اما حمايت خود را از شارون اعلام مي‌كند. وي به دنبال يك طرح سياسي است كه در سطح اسراييل و منطقه‌اي اجرا خواهد شد كه از پشوانه مالي اروپا و حمايت آمريكا برخوردار خواهد بود. اروپايي‌ها همواره از طرح‌هايي كه نوعي مديريت بحران در منطقه خاورميانه و سرزمين‌هاي اشغالي كند، حمايت مالي مي‌كنند. وي افزود: نكته دومي كه در راستاي حفظ محوري و مشروعيت آفريني مي‌توان خاطرنشان ساخت تدابيري است كه آمريكا در منطقه دارد به مرحله اجرا مي‌گذارد. متفكران نئومحافظه كار آمريكا معتقدند امنيت اسراييل به هيچ وجه جدا از امنيت آمريكا نيست. لذا ما در دوره اول دولت بوش شاهد اقدامات و اظهارات بسيار تند و خشني نسبت به ملت‌ها و دولت‌هاي منطقه هستيم اما در دوره‌ي دوم دولت بوش نوعي احتياط و عقب نشيني را در برخورد با مسايل منطقه‌اي شاهد هستيم. دكتر مجيد گفت: سه سطح رفتاري را آمريكايي‌ها در منطقه دارند به اجرا مي‌گذارند: يك سطح اقتصادي است كه در قالب پيمان‌هاي دوجانبه‌ي مناطق ازاد تجاري يا پيمان‌هاي اقتصادي سه جانبه بين مصر، آمريكا و اسراييل دارد اجرا مي‌شود كه يك مشروعيت عملي را براي اسراييل رقم مي‌زند. يا پيمان مناطق آزاد تجاري كه با قطر، بحرين، امارات دنبال شده كه در قالب اين پيمان‌ها و وعده‌ي عضويت آن‌ها در سازمان تجارت جهاني، موضوع مبادلات تجاري و اقتصادي را بين اسراييل و اين كشورها مسير مي‌كند. اين همان چيزي است كه چهره‌هاي برجسته‌اي مثل شارون و پرز به دنبال آن هستند. از نظر آنها اين گونه پيمان‌ها با كشورهاي منطقه در واقع عادي سازي موقعيت اسراييل و مشروعيت دادن به آن از روشهاي غيرمستقيم است بدون اين كه تل آويو از تنشهاي سياسي و امنيتي خسارت ببينند و در عين حال بنيان اجتماعي اسراييل قوام مي‌گيرد و طرح‌هاي مختلفي كه آنها براي فلسطين دراند به راحتي مي‌توانند با كمترين هزينه به اجرا در آيند و نيازي به تفكرات افراطي براي گسترش سرزميني نخواهد بود. دكتر مجيدي ادامه داد: در دكترين امنيتي اسراييل هميشه اين منحني نزولي را مي‌بينيم كه حتي در نوع تسليحاتي كه خريداري مي‌كنند و در نوع نگاهي كه به مرزهاي امن دارند يك تحول عمده شكل گرفته و در واقع بحث صهيونيست‌ها اين نيست كه براي ايجاد امنيت بايد مناطق همجوار را اشغال كرد بلكه آنها معتقدند كه در سايه يك نظام امنيت جهاني كه آمريكا متصدي آن است و يا در قالب سطوح تدابير تجاري يا اقتصادي كه آمريكا آن را دنبال مي‌كند مي‌توانند امنيت و مشروعيت خودشان را به دست آورند و اين تفكري است كه در پساصهيونيسم مطرح است. وي در ادامه سخنان خود گفت: در واقع جريان جديدي كه در داخل اسراييل دارد متولد مي‌شود سعي مي‌كند با چند واقعيت خودش را هماهنگ كند: يك واقعيت تحولات امنيتي در سطح منطقه است و اين كه در واقع ايران يك مسير پرشتاب قدرتمندي را دارد طي مي‌كند و اينكه آنها با رويكردهاي براندازي نه به شكل انفرادي و نه در چتر حمايتي آمريكا نمي‌توانند با آن برخورد كنند. دوم در واقع مسير پرشتابي كه نئومحافظه كاران در سطح تصميم گيري و حكومتي اتخاذ كرده بودند عملا با مقاومت قدرت‌هاي جهاني و كشورهاي منطقه مواجه شده و هزينه‌هاي زيادي براي آمريكا ايجاد كرده و بسياري از گزارش‌ها از داخل اسراييل حاكي از اين است كه آنها به اين نتيجه رسيده‌اند كه بايد خودشان را براي شرايط جديدي آماده كنند كه آمريكا در عراق شكست مي‌خورد و اسراييل نمي‌تواند هزينه‌هاي شكست آمريكا در عراق بپردازد. وي افزود: در قبال فلسطيني‌ها هم نوعي ترديد جدي در اسراييل وجود دارد. فرايند دروني اسراييل به هيچ وجه اميدبخش يك گفت‌وگوي مسالمت آميز بين طرف اسراييلي و فلسطيني نيست. در واقع اكنون پتانسيل پرقدرتي كه اسراييل داشته است تحليل رفته و اثرگذاريش بر كشورهاي منطقه‌اي هم كاهش يافته است. لذا كشورهاي منطقه خصوصا ايران مي‌توانند اميدوار باشند كه لابي‌هاي صهيونيستي در سه سال باقي مانده از دولت بوش از قدرت و تمركز كافي براي سوق دادن آمريكا به سمت برخوردهاي خشن و سخت افزاري در منطقه برخوردار نخواهند بود. در سطح داخلي فلسطين هم گروه‌هاي فلسطيني از ژانويه به بعد آرام نخواهند بود و پايبند آتش بس نخواهند بود به ويژه اين كه آقاي ابومازن تاكيد كرده كه حكومتش در راستاي تحقق منافع فلسطيني‌ها از مسيري صلح آميز تلاش مي‌كند. لذا وي چيز جديدي براي گروه‌ها و ملت فلسطيني نخواهد داشت. * دكتر مطهرنيا اسراييلي‌ها واقعيت را قبول كرده‌اند و باز پرورش دروني‌شان را نمي‌توان خود خواسته خواند. تندروهاي محافظه كار آمريكا در حال حاضر گرايش پراگماتيكال ايده‌آليست پيدا كرده‌اند. نوعي عملگرايي كه مرهون بافت موقعيتي‌اي است كه دچار آن شده‌اند. لذا خود خواسته نيست بلكه از سوي متن واقعيت به آنها تحميل شده است. آنها دنبال تغيير ايده آل‌هاي خود براساس واقعيت‌هاي موجود مي‌باشند. لذا تغييرات درون اسراييل و درون آمريكا خود خواسته نيست اما خود مديريتي مي‌تواند باشد. در اسراييل ما امروزه شكافي بين يهوديسم، صهيونيسم و اسراييليسم داريم و من معتقدم كه در آينده شكاف ميان اسراييليسم و صهيونيسم سياسي زياد خواهد شد و ا فراط گراها و راستگراها از متن سياست اسراييل كم كم به حاشيه رانده مي‌شوند. امروز واقع گرايي سياسي از حالت اعتقادي مذهبي يهود دارد كم كم خودش را جدا مي‌كند. اين است كه ما مي‌بينيم كه يهوديت ارتدوكس در برابر خود اسراييلي‌ها هم قرار مي‌گيرد. اسراييليسم، پراگماتيكال ايده‌آليست خواهد شد. اسراييلي‌ها سعي مي‌كنند از مسايل منطقه استفاده كنند تا پوشش و فرصتي باشد براي بازپروري خودشان از درون. وي افزود: من بازپروري دروني اسراييل را براساس نگرش پراگماتيكالي كه در عين حال سعي مي‌كند ايده آلهاي خود را از دست ندهد مي‌دانم لذا عقب نشيني اسراييل از مواضع خود را تاكتيكي مي‌دانم نه استراتژيك و اين كه اين تاكتيك موقت باشد يا نه بستگي به كنش بازيگران ديگر منطقه‌اي و فرامنطقه‌اي دارد. براساس اتخاذ نگرش پراگماتيكال ايده آليسم شاهد هستيم كه از حزب راستگراي ليكود فردي به نام شارون بيرون مي‌آيد كه موضعي ميانه‌رو اتخاذ مي‌كند و حزبي ميانه‌رو را بنيان مي‌نهد. * دكتر مجيدي به عنوان جمع بندي بحث من نكاتي را لازم است ذكر كنم. فضاي فعلي در اسراييل ضمن اين كه اسراييل حداقل طي يك سال آينده بايد پتانسيل خود را صرف بازسازي داخلي كند فرصتي براي ديپلماسي ايران پيش مي‌آورد كه تا حدي از فشار لابي‌هاي صهيونيستي راحت بشود و به پيشبرد اهداف و برنامه‌هاي خود خصوصا در موضوع پرونده هسته‌اي بپردازد. همچنين، چنانچه تحولات داخلي فلسطيني‌ها با اسراييل به مرحله‌ي بي ثباتي برسد، نقش ما در منطقه ارتقا خواهد يافت. انتهاي پيام