جشنواره فجر

  • دوشنبه / ۱۹ دی ۱۳۸۴ / ۱۲:۵۲
  • دسته‌بندی: سیاسی2
  • کد خبر: 8410-10950
  • منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران

قائم‌مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره)/3 بنا به قرائت امام (ره)از اسلام راستين، حكومت غيرمبتني بر رأي مردم، اسلامي نيست

قائم‌مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره)/3 
بنا به قرائت امام (ره)از اسلام راستين، حكومت غيرمبتني بر رأي مردم، اسلامي نيست

به گزارش ايسنا در ادامه پاسخ قائم‌مقام موسسه تنظيم و نشر آثار امام(ره) آمده است:

.......«اين قلمها يك قدرى ملاحظه بكنند اين مسائل را. همين طور مى‏نشينند توى خانه‏هايشان حكم مى‏كنند ملت اين طورى است! خوب، ملت اينهاست كه شما مى‏بينيد كه در كوچه و بازار و آنهايى كه در جنگ هستند و آنهايى كه هر روز مى‏آيند و مى‏گويند كه ما مى‏خواهيم برويم جنگ. ملت، من و تو نيستيم! ملت آنها هستند. ميزان آنها هستند. هى ننشينيد و بگوييد كه مردم چه شده‏اند؛ مردم ديگر مأيوس شدند؛ مردم كذا شدند. نخير، مردم از اسلام مأيوس نمى‏شوند. كارهاى ما هم هر كدام فاسد است، مى‏گويند كار تو فاسد است، ولى ما جمهورى اسلامى را مى‏خواهيم.»

صحيفه امام؛ ج 14، ص 372

«رئيس جمهور بايد فكر بكند كه اين مردم كوچه و بازار من را از پاريس آوردند اينجا و رئيس جمهور كردند؛ من بايد خدمت بكنم به مردم. نخست وزير بايد فكر همين معنا باشد كه اين مردم بودند كه من را از حبسها و زجرهاى آنجا بيرون آوردند و نخست‏وزير كردند، من بايد خدمت به آنها بكنم. شما آقايان هم همين‏طور. هر كدام كه در آن وقت زجر كشيديد و حبس رفتيد، همين ملت، شما را نجات داده است. هر كدام هم كه نبوديد، اصلش مملكت يك حبسى بود، تمام كشور يك زندانى بود براى همه. بنابراين، آن چيزى كه اساس است در اين مملكت، هم سياست اقتضا مى‏كند، هم ديانت اقتضا مى‏كند، هم انصاف و وجدان اقتضا مى‏كند؛ اين است كه اين خدمتگزارهايى كه مجانى براى شما دارند خدمت مى‏كنند، و براى حكومت دارند خدمت مى‏كنند، اينها را ارجشان را بدانيد. و بدانيد كه اگر خداى نخواسته اين پيوند سست بشود و گسسته بشود. خداى نخواسته كار همان است كه اوّل بود. حال نشود چند وقت ديگر.»

صحيفه امام؛ ج 13، ص 387

«بايد جورى باشيد كه مردم مثل مادر شما را در آغوش بگيرند. الآن اين‏جورند مردم، اين را حفظش كنيد. مملكتتان با اين ترتيب حفظ خواهد شد. هر روزى براى مملكت مشكل پيدا مى‏شود، حلّالش خود مردم {باشند} الآن اين مشكلى براى كشور ما پيدا شده، خوب مردم دارند كمك مى‏كنند. حلّالش خود اين مردم هستند. اين پشتيباني‌هاى عظيمى كه مردم مى‏كنند، و آن حضورى كه خودشان دارند... اين بايد حفظ بشود تا حفظ بشويم. تا كشورتان حفظ بشود. و اگر خداى نخواسته، اين از دست ما برود، ما برمى‏گرديم به آن طورى كه اوّل بوديم. و من خوف اين را دارم كه ما نعمتى را كه خدا به ما داده است، و همه اينها از جانب خداى تبارك و تعالى بوده است ما كُفران اين نعمت را بكنيم، و عنايت خدا از ما منحرف بشود. ما خودمان اسباب اين بشويم و ما بدتر از آنكه بوديم بشويم.»

صحيفه امام؛ ج 13، ص 388

«عقل سياسى اقتضا مى‏كند كه ما امروز با آن اشخاصى كه در رويه هم حتى با ما مخالفت دارند، لكن در اصل مقصد با ما موافق‏اند، با ملت موافق‏اند، مسيرشان مسير ملت است؛ عقل سياسى اقتضا مى‏كند كه ما امروز دست از تمام اين اختلافات برداريم، تا اين مملكت را آرام كنيم و اين مقصد اصلى كه ما داريم، و آن اينكه اسلام در اين مملكت پياده بشود و جمهورى اسلامى با محتواى حقيقى خودش در اينجا پياده بشود، موفق بشويم ان شاء اللَّه. من به همه، به همه آنها عرض مى‏كنم كه شما دست از اختلافات برداريد. اين طور نباشد كه هر كدام در يك اجتماعى كه پيدا كرديد بر ضد ديگران صحبت كنيد. اين طور نباشد كه هر كدام قلم به دست گرفتيد بر ضد ديگران قلمفرسايى كنيد. همه شما اميدوارم كه به اسلام معتقد و به جمهورى اسلامى متعهد باشيد؛ و در اين صورت همه شما مسيرتان يك مسير است.»

صحيفه امام؛ ج 14، ص 192

«امانت بزرگى از دست اين ملت تحويل گرفتيد و مقتضاى امانتدارى اين است كه آن را به طور شايسته حفظ كنيد و به طور شايسته به نسل آينده و دولت‏هاى آينده تحويل بدهيد، و مادامى‏كه اينطور باشيد ملت پشت شماست، و مادامى كه ملت همراه شما باشد هيچ آسيبى به شما و به كشور نمى‏رسد.

يكى از انگيزه‏هايى كه ديكتاتورى پيش مى‏آورد اين است كه ديكتاتورها مى‏بينند ملت همراهشان نيست، اعمال ديكتاتورى مى‏كنند. يكى از انگيزه‏هاست البته، انگيزه‏هاى ديگر هم دارد. چنانچه ملت‏ها همراه دولت باشند، وجهى پيدا نمى‏كند كه ديكتاتورى بكنند با ملت خودشان، مجهز مى‏شوند براى كسانى كه به آنها حمله مى‏كنند. وقتى كه ملت جدا باشد از دولت و دولت هم بخواهد از ملت استفاده كند و بدوشد ملت را، ديكتاتورى پيش مى‏آيد. در اين رژيم هاى سابق شاهنشاهى وضع اينطور بود كه مردم حال گريز داشتند، و اينها مى‏خواستند آنها را با فشار نگه دارند و از آنها بدوشند، از اين جهت ديكتاتورى پيدا مى‏شد. شاهش ديكتاتور بود و ـ عرض مى‏كنم كه ـ استاندارهايشان هم همين طور، و... براى اينكه، اينها مى‏ديدند كه مردم با آنها همراه نيستند، آنها هم كه مى‏خواهند استفاده بكنند، مسئله هم استفاده بود، نه مسئله براى انگيزه انسانى بود، براى استفاده بود، از اين جهت،اين انگيزه ديكتاتورى مى‏شد، تو سر مردم زدن مى‏شد. آن روزى كه شما احساس كرديد كه مى‏خواهيد فشار به مردم بياوريد بدانيد كه ديكتاتور داريد مى‏شويد. بدانيد كه مردم معلوم مى‏شود از شما روبرگردانده‏اند. مادامى‏كه مردم هستند و كمك دارند به شما مى‏كنند، شما اگر مردم نبودند نمى‏توانستيد اين جنگ را اداره بكنيد، اين شك ندارد.»

صحيفه امام؛ ج 18، ص 79

اين‌كه جناب آقاي مصباح فرموده‌اند «در ادبيات امروز دو نوع حكومت است؛ سلطنت و جمهوري، امام مي‌خواست نفي سلطنت كند و براي نفي آن به زبان ادبيات سياسي بايد جمهوري گفت» سخن ايشان متأسفانه داراي اشكالات متعدد است. فقط دو نوع حكومت نداريم يا سلطنتي يا جمهوري؛ به‌خصوص در زمان آغاز انقلاب اسلامي نظام‌هاي غيرجمهوري و غير پادشاهي به معناي رايج نيز وجود داشته و دارند؛ مانند نظام‌هاي حزبي و شورايي و بسياري از نظام‌هاي سوسياليستي در گذشته و امارتهايي كه پادشاهي به معناي رايج نيستند. اگر منظور معنا باشد نه لفظ صحيح‌تر آن است كه حكومتها را در دو نوع منحصر كنيم:

استبدادي و غير استبدادي و منشأ تقسيم‌بندي نيز دخالت يا عدم دخالت انتخاب مردم به هر شكل و فرمي در تعيين حاكم و حكومت مي‌باشد «اعم از بيعت و اخذ ر‌أي مستقيم يا غير مستقيم و روشهايي كه در گذشته مرسوم بوده است» يا به عبارت ديگر: حكومتهاي موافق با نظر و تمايل مردم يا تحميلي و مخالف با نظر آنان.

بنابراين فقط دو مدل سلطنتي و جمهوري نبوده است كه امام به خاطر تنگناي انتخاب، عنوان جمهوري را برگزينند. ضمن آنكه اگر مطلوب امام عنوان عام حكومت اسلامي بود نه جمهوري اسلامي، همانگونه كه نظام «جمهوري اسلامي» به‌صورت تركيبي ابداعي برگزيده شد، دليلي نداشت كه امام نگويند «حكومت اسلامي» مگر كسي الزام كرده بود يا قانوني بين‌المللي ما را ملزم مي‌كرد كه بايد يا نام سلطنتي برگزينيد يا جمهوري؟! خير، امام با آگاهي كامل و اشراف كامل هم بر مبناي اسلام ناب و هم بر مقتضيات جامعه به عنوان يك اسلام‌شناس خبره و وليّ فقيه آگاه به زمان، نام و مدل «جمهوري اسلامي» را به عنوان نام رسمي و هميشگي نظام سياسي جديد ايران به ملت پيشنهاد دادند. علت تأكيد امام بر جمهوريت آن چيزي نيست كه آقايان فرموده‌اند. خود امام با صراحت در مصاحبه‌اشان فرموده‌اند كه منظور از معناي جمهوري همان معناي رايج در عرف جهاني است يعني حكومت مبتني بر رأي مردم البته با قيد «اسلامي» كه اساس محتواي آنرا تشكيل مي‌دهد. امام به‌خوبي بر امثال ديدگاهي كه امروز با اين شدت و حدّت دنبال مي‌شود آگاهي داشتند و مي‌دانستند كه اگر عنوان عامي همانند حكومت اسلامي يا دولت اسلامي انتخاب شود چه بسا به‌زودي تبديل به حكومت فردي، حكومت اقليت بر اكثريت و خليفه‌گري و امارت و حتي سلطنتي شود و دخالت رأي مردم در تعيين نوع حكومت و زمامداران در آن به فراموشي سپرده شود. اكنون كه آن‌همه سفارشات صريح امام بر عدم افزودن يك كلمه يا كاستن يك كلمه از عنوان «جمهوري اسلامي» شده است و در متن قانون اساسي آمده است و جزو شعارهاي هميشگي مردم شده است، اينچنين برخورد مي‌شود!!! واي به روزي كه از جمهوري سخن نمي‌گفتند و نام آن را عنوان عام و كلي حكومت اسلامي مي‌نهادند. به راستي اگر مانع نام‌گذاري نظام به نام جمهوري اسلامي و اصول قانون اساسي و تأكيدهاي امام و انتخابات‌هاي پياپي و حضور مردم نمي‌بود، چه بر سر نظام اسلامي و نقش مردم به بهانه حكومت اسلامي مي‌آمد؟

نكته ديگر كه در عين حال پاسخي است به يكي از سؤالات آقاي غرويان، اينكه درست است كه «جمهوريت» ناظر به شكل و فرم و مدل حكومت است و «اسلاميت» مبين محتواي آن؛ اما اين از بديهيات است كه بين ظرف و مظروف و شكل و محتوا رابطه برقرار است. شكل و ظرف غير مناسب و ضداسلامي نمي‌تواند محتواي اصيل اسلامي را در درون خود جاي دهد و محتوا نيز بدون شكل تحقق نمي‌يابد. حق با آقاي مصباح است كه فرموده‌اند «جمهوري اسلامي» يك امر پديد آمده از دو مركب نيست؛ اما نه بدان بيان و نتيجه‌اي كه ايشان گرفته‌اند: پس جمهوريت يعني هيچ و اصالت ندارد! برعكس، چون اين دو قيد در عالم تحقق و واقع قيود يك پديده با ماهيتي بسيط و واحد به نام نظام اسلامي با مختصاتي خاص مي‌باشند، تفكيك ناپذيرند. به سخن ديگر معناي حقيقي جمهوريت در انديشه امام در بطن و متن اسلام جاي دارد و اسلامي كه اتكا به جلب نظر مردم را در حكومت دخيل نداند اسلام راستين نيست. جمهوريت در نظام ما با لحاظ قيد اسلاميت معني مي‌يابد و اسلاميت نيز متقابلاً چنين است. در انديشه امام اينچنين نيست كه اسلام راستين و واقعي امري است كه مي‌تواند هم در قالب نظام سلطنتي، ديكتاتوري و حكومت منهاي دخالت و نظارت و بيعت مردم در بيايد و هم در قالب نظام مبتني بر رأي و نظر مردم و هر گاه كه اراده كرديم قالب را عوض كنيم اما محتوا سالم و دست نخورده باشد. در اين زمانه حكومت يا مبتني بر رأي مردم است يا نيست. به نظر امام خميني و بنا به قرائت ايشان از اسلام راستين، حكومت غيرمبتني بر رأي مردم، اسلامي نيست. و صد البته حكومت جمهوري يا هر عنوان ديگري بدون محتواي اسلامي نيز غيراسلامي و نزد ملت ايران و بر اساس قانون اساسي غيرمشروع است. ناگزير وارد بحث مشروعيت حكومت و دخالت رأي مردم در آن مي‌شويم كه مورد مناقشه آقايان قرار گرفته است:

در بخش دوم و پاياني اين مقاله در ادامه بحث «جمهوريت» و «اسلاميت» و «ميزان بودن رأي مردم» بر مبناي مقايسه ديدگاه امام خميني و اظهارات آيت الله مصباح يزدي و آقاي غرويان كه در بردارنده‌ مهمترين مباحث مقاله مي‌باشد به مباحثي از قبيل «مشروعيت حكومت و رابطه آن با رأي مردم»، «مشروعيت و مقبوليت»، «ولايت فقيه، نصب يا انتخاب»،‌ «دخالت يا عدم دخالت بيعت و رأي در تحقق تولي امور مسلمين و مشروعيت اعمال ولايت»، «دلايل مستحكم در بطلان نظريه اضطراري و موقتي بودن اتكا به رأي مردم و جمهوريت نظام»، «بحثي پيرامون اصالت يا عدم اصالت جمهوريت»، «اگر امام مي‌بود»، «ديدگاه مقام معظم رهبري درباره‌ جمهوريت نظام و نقش مردم»‌، «پاسخ به پرسشهاي آقاي غرويان»، «جمع‌بندي و سخن آخر» پرداخته خواهد شد. ان‌شاء‌الله.

پايان بخش اول »»

انتهاي پيام