گزارشي از سخنراني هادي خانيكي در موسسهي گفتوگوي اديان دربارهي دينداري در جامعهي شبكهيي
«اگر ميخواهيم دنياي متاثر از تحولات ارتباطات، بر همزيستي و صلح نيز مبتني باشد، جز گفتوگو چارهاي نداريم».
به گزارش خبرنگار بخش حكمت و فلسفه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، دكتر هادي خانيكي عصر روز چهارشنبه در محل موسسهي گفتوگوي اديان، دربارهي دينداري در جامعهي شبكهيي سخنراني كرد.
مدرس دانشگاه علامه طباطبايي با بيان مطلب بالا گفت: منظورم از گفتوگو در يك حوزهي خاص دين نيست و بيشتر مورد نظرم گفتوگوي حوزههاي مختلف است كه ما دست كم در ايران در اين زمينه همه مثل زمينههاي ديگر گفتوگو، به عقبماندگي مفرط دچار هستيم.
وي گفت: اگر به منابع جامعهشناسي در 30 سال پيش وارد شويم، بسيار كمرنگ به دين پرداخته شده است و گواه آن، سخنراني هابرماس در روز دريافت جايزه هلمر است كه با عنوان "مذهب در عرصهي عمومي" گفت: سنتهاي مذهبي و اجتماعات ديني از اهميت سياسي تازهاي برخوردار شده كه پيش از آن وجود نداشت.
خانيكي با اين مقدمه بيان كرد: جامعه شبكهيي تدبير جديدي است كه در عصر مجازي و دنياي ارتباطات بهكار ميرود كه در اين زمينه كاستلز گفتههاي زيادي ازجمله كتاب «عصر اطلاعات و ظهور جامعهي شبكهيي» را دارد.
وي گفت: اين متفكر تحت تاثير تحولات دنياي جديد سعي كرده به گونهاي ميانرشتهيي به موضوعات جواب دهد و به تحولات عصر ارتباطات و مساله بحران هويت، ازجمله هويت ديني و چالشهاي آغاز قرن 21 بپردازد.
او افزود: كاستلز تعبير جامعهي شبكهيي را براي تحول جهاني شده و ارتباطي بهكار ميبرد، منظور وي اين است كه انسان امروزه در فصل مشترك بين شبكههاي مختلف زندگي ميكند، يعني دريافتهاي يك منبعي او به دريافتهاي چند منبعي تبديل شده و اين دنياي امروز را متفاوت كرده كه از خصوصيات آن، جهاني شدن، فشرده، متراكم، پرشتاب و مطلع از يكديگر است كه به عبارت ديگر، دهكدهي مكلوهاني است.
خانيكي بيان كرد: به دنبال تحول دههي 70 گفتمان غالب در كانونهاي موثر جهاني مثل يونسكو و نهادهاي غير دولتي و دولتها از شكل يكسويه - توسعهمحور - به گفتوگومحور توسعه پيدا كرده و در دههي 80 و 90 شاهد دو موج از شكلگيري گفتوگو هستيم؛ نوع اول تامينكننده منابع طرفين است و به دنبال نظم نوين جهاني است و در نوع دوم گفتوگويي است بر اساس اصول عام بشري و مشتركات جهاني سخن ميگويد و به دنبال استخراج مباني و موازين مشترك در موضوع است.
او تاكيد كرد: اين بحث بسياري مهم است كه ما چه چهرهاي از دينداري و دين تحت تاثير فناوري متصور هستيم؟ آيا صرفاً اشكال بنيادگرايانه بروز پيدا ميكند؟ آيا ديد معنوي داريم يا نه، و به فصل مشترك اديان فكر ميكنيم يا براي ضمختتر شدن اديان نسبت به هم تلاش ميكنيم؟
اين مدرس دانشگاه گفت: ويژگي دومي كه كاستلز از آن ياد ميكند، كاهش فاصلههاست. كسان ديگري نيز به آن پرداختهاند؛ مثل كتاب «زوال فاصلهها» از كارن كراست كه نويسنده معتقد است تحت تاثير عوامل ارتباطي فناوري ارتباط فاصلههاي تاريخي و جغرافيايي نزديك شده و زمان، مكان و فضا ابعاد معرفتشناسانه جديد پيدا كرده، به اين ترتيب كه زمان فشرده ما را وارد فضاي بيزمان كرده، مكان فشرده مكانزدايي را القا كرده و فضاي فشرده تاثيرگذاري و فرهنگ بر سياست و سياست بر فرهنگ، هر دو بر اقتصاد و هر سه بر حوزههاي اجتماعي را نشان ميدهد و نظريهاي را پديد آورده كه ميگويد مثل گذشته شاهد هنر جدا از سياست، فرهنگ جدا از اين دو و غيره نيستيم.
وي ويژگي چهارم را ورود به عصر دانايي و جامعهي معرفتي دانست و گفت: اين بحثهاي جديد مثل wsis را دربر ميگيرد كه اين دنياي جديد چه حقوق، قوانين و معرفتي بر آن حاكم است.
خانيكي گفت: بخشي كه برجستهتر است، تحت عنوان ورود به جامعه شبكهيي است كه از نظر او شكلگيري ساختاهاي باز، مرجعيت پيدا كردن فرهنگ در برابر موقعيتهاي مادي و پيدا شدن واقعيتهاي مجازي، ادراكات فرهنگي پيچيدهتر رشد عقلانيت و فردگرايي، جستوجوگري معنا و هويت و به چالش كشيده شدن قطعيتهاي پيشين است.
وي تاكيد كرد: ورود به جامعهي شبكهيي يعني اينكه فرد در فصل مشترك شبكهها قرار ميگيرد و عضو نهادها يا جوامع مختلف در آن واحد هست، داراي نقشهاي و پرسشهاي متنوع ميشود و سمت و سوي حركتهاي آينده وي متاثر از مجموع تمام عوامل است و زياد قابل پيش بيني نميباشد و همانطور كه ديده ميشود، دنياي شبكه چهطور بر هويت تاثير ميگذارد و هويت داراي چه تغييراتي ميشود كه در اين بين دو فرضيه در ذهن دارم، يكي جامعهي شبكهيي و دوم وضعيت دينداري در اين جامعه است.
معاون فرهنگي اجتماعي پيشين وزارت علوم، تحقيقات و فناوري دربارهي جامعهي شبكهيي با اين اعتقاد كه اين جامعه شبكهيي هم جامعهي ما را عامگراتر كرده و هم خاصگراتر، توضيح داد: از يك طرف به دنبال عناصر هويتي ميگرديم كه بيش از گذشته ما را به هم متصل و از طرفي به دنبال بخشي ديگر ميگرديم، كه از هم متمايزمان ميكند. از طرفي عامگرا شدهايم و از طرف ديگر خاصگرا، يعني هويتهاي فراگيرتر مثل اخلاق عام، حقوق بشر و از اين دست موارد، مورد توجه قرار گرفته است، يعني آگاهيهاي فزاينده نسبت به ويژگيها، نيازها، فرصتهاي مشترك پيدا ميكنيم و از طرف ديگر در همان حال خاص گراييهاي فرهنگي نيز در جوامع ما افزايش پيدا كرده است، يعني ويژگيهاي فرهنگي، خيزشها و ستيزهاي قومي و فرهنگي، جشنهاي مليگرايانه كه از ناسيوناليسم نوع سوم سخن ميگويد كه به دنبال Localism يا يك نوع محلگرايي است توسعه يافته است.
وي گفت: در جهاني شدن از طرفي يك قانون و فرهنگ مرجع همه جا حاكم ميشود و به اصطلاح همه جا «مكدوناليزه» و آمركاييتر و از طرف ديگر محلي تر و ويژگيهاي علمي، قومي و نژادي بيشتر نيز ميشود؛ يعني دنياي پست مدرن در يك طرف بهشدت سنتيتر و در سمت ديگر بهشدت روشنفكر است.
بهگمان خانيكي انسان در جامعهي امروز ديندارتر نيز شده، اين به معناي صورت واحد از دين نيست، بلكه صورتهاي دينداري متنوع و متفاوتي است و علت آن از تئوريهاي ديني ميآيد كه انسان هرچه محدودتر به خدا نزديكتر؛ چون جامعه شبكهيي فرصتها و محدوديتهاي تازهاي براي فرد ايجاد كرده كه اين محدوديتها وي را به سوي دينداري سوق ميدهد.
دكتر خانيكي در وجه احساسات، ادراكات و عقايد انسان امروز با گذشته را يكسان دانست و گفت: بروز احساسات ناخواسته در فرهنگ مجاز كمتر از گذشته نيست. ترس، كشمكش با خود و... از محصولات دنياي امروز است و انسان امروز نيز ميتواند در عين پرخبري، بيخبر بماند؛ يعني با بمباران خبري امكان انتخاب را از دست ميدهد و بهصورت اسوه تنها درميآيد و در بعد اجتماعي بياخلاقي ، نگراني از جنگ و مرگ و... برود و ظهور پيدا كردن محدوديت انسان جهان جديد را كمتر از گذشته نكرده و وقتي كسي به كوچهي بنبست ميرسد، نگاهش ناخودآگاه به بالا ميافتد.
وي افزود: دين بهطور كامل توانايي مقابله با محدوديتها را دارد. انسان يتناهي به خدا احساس نياز ميكند و تعريف دين امكان غلبه بر محدوديتهاست و اگر بشر تجربه به محدوديت را نداشت، به دين روي نميآورد كه هر فرد و جامعه نوع خاص محدوديت خود را دارد كه به مثابه آن رويكرد به دينها متفاوت است و رويكرد اجتماعي به دين از جنبههاي متفاوت است و يك چهره و صورت از دين نميشود ارايه كرد.
او گفت: محيط اجتماعي و رواني بر رويكرد اجتماعي اثر ميگذارد و دغدغههاي اجتماعي در اقبال به دين متفاوت بوده و به عنوان عنصر نجاتبخش دين براي هر جامعه اشكال مختلف دارد و شاهد چهرههاي متفاوت دينداري داريم و نياز بشر امروز نياز بيشتر به اخلاق زيستن و حقوق مداري است.
او گفت: به عقيدهي "ارون" قرن 21 يا نخواهد بود يا قرن معنويت و اخلاق خواهد بود و براي همين معنويگرايي را در كنار جهانيگرايي و مليتگرايي به عنوان روند برجسته قابل مشاهده در جهان امروز بيان ميكند.
وي دربارهي حقوق مداري گفت: بشر به دنبال احقاق حقوق خود است و در اديان بر حق بودن مذاهب كافي نيست و بايد حقوق را نيز شناخت و به آن توجه داشت.
خانيكي ادامه داد: اگر مجموعهي كنشها و واكنشهاي حوزهي معرفتي را در چارچوبي بزرگتر مثل مفهوم هويت بخواهيم جاي دهيم، بايد گفته شود هويتهاي ديني جايگاه مهمي دارند و در پي بهوجود آوردن نوعي شناسه هستند و به گفتهي كاستلز، با سه گونه هويت روبهرو هستيم؛ هويتهاي مشروعيتبخش كه به گونهاي عامگرايي و خاصگرايي جواب ميدهد كه عمدتا توسط نهادهاي مشروع و غير دولتي در هر جامعهاي شكل ميگيرد كه فرهنگ غير رسمي هستند و اگر به آن توجه نشود، هويتهاي مقاومت شكل ميگيرد، هويت بخشهاي محذوف و به حاشيه رانده شده كه بنيادگرايي در اين بخشها ديده ميشود كه فكر ميكنند باورها و ارزشهاي آنها در حال نابودي است و دست به مقاومت ميزنند و توصيه كاستلز به هويت سوم هويت برنامهدار است كه خود دولتها به توافق برسد كه احساس تمايز شخصي را در جامعه با ميزان تحولات جهان تنظيم كنند و شدت بنيادگرايي و بروز دينداري در آن كاسته ميشود.
وي گفت: هر چقدر روابط دموكراتتر شود و گفتوگو بيشتر شكل گيرد، شدت بين شمولگرايي و بنيادگرايي كاسته ميشود، تنوع در جامعه پذيرفته شده و هويتهاي جمعي در غالب گفتوگويي با يكديگر به گونهيي مسالمتآميز ارتباط دارند و حرف كاستلز است كه به ميزان جايگزين كردن جديد با منابع هويت ساز از شدت بروز هويت ميتوانيم بكاهيم كه منابع هويت ساز مكان زمان و معناست كه در دنياي جديد تمامي اينها كمرنگتر ميشود.
خانيكي گفت: در گذشته اگر دغدغه فيلسوفانه بين اديان بود، امروز دغدغهي جامعه شناسانه و سياسي نيز هست و ميزاني كه گفتوگوي بين فرهنگها و اديان شكل بگيرد، منابع هويتبخش به هم نزديكتر ميشوند و ديوارهاي بلند بنيادگرايي كوتاهتر ميشود و اگر بخواهيم دنياي متاثر از تحولات ارتباطات مبتني بر همزيستي و صلح نيز باشد، چارهايي جز گفتوگو نداريم.
در ادامه نشست موسسهي گفتگوي اديان، دكتر هادي خانيكي در پاسخ به اينكه كساني كه نقش اوليه در تحول و ساخت تكنولوژي داشتند ديندار و يا سكولار بودهاند و چه وضعيتي داشتهاند، در توضيح نظريهها و هابرماس نسبت به نزديكي دين و سياست و چگونگي آن به توجه به سكولار بودن جامعه غربي گفت: نسبت بين فناوري و فرهنگها به معني عام كه تمام ابعاد از جمله سياست را در بر ميگيرد، از قديم اينگونه مفروض بوده كه از يك دورهي مغبون بودن به يك دورهي غلبه بر فناوري رسيدهايم و به نظر من اينكه مبدع و مخترع چگونه بوده است، مهم نيست؛ كما اينكه اين جنگهاي بزرگ جهاني توسط سلاحهايي به وجود آمد كه سازندهي آنها به شدت معتقد به صلح جهاني بودند.
وي افزود: تحول تكنولوژي يا انقلاب صنعتي دوم منشاء تحولات زيادي شده و تاثير آن تبديل رسانهي يكسويه به چندسويه است و در جامعه امروز ابداعاتي مانند چت كردن امكان گفتوگو را به وجود ميآورد و تحول فرهنگي ايجاد ميكند.
خانيكي بيان كرد: در بدو وبلاگنويسي ايران نميتوانستيم يكديگر را تحمل كنيم؛ اما امروز يكديگر را پذيرفتهايم و در وبلاگها ملايمت و تفكر بيشتري ميبينيم و داراي تكنولوژي گفتوگويي شدهايم كه امكان گفتوگو را فراهم كرده است.
وي افزود: تكنولوژي نقش دولتها را كمرنگ و مرزها را بي معنا كرده است و در عوض نقش نهادهاي غير دولتي (كمتر از دولت) و نهادهاي بينالمللي (بيشتر از دولت) پررنگ شده و با 30 سال پيش كه مرز سياست بر ستيز بود بسيار فاصله داريم، امروزه حتا كسي كه عملكرد شوراي امينت را قبول ندارد باز هم آن را تامينكنندهي منافع همگان ميداند و تكنولوژي جديد ارتباطي به عنوان فرصت تجديد و نه به معناي مطلق هريك از آنها را پذيرفته شده است.
او گفت: بسياري تقسيمبنديهايي كه در ايران وجود دارد در اكثر جوامع ديده نميشود، جامعه شناس متدين و غير متدين، روشنفكر حكومتي و غير حكومتي و از اين دست تقسيمبنديها ناشي از جامعهي ماست؛ مثلا اگر در دانشكدهي تورنتو به يك دانشجو بگويي من يك جامعه شناس مسلمان هستم متوجه منظور شما نميشود.
وي ادامه داد: تاثير اين مساله هابرماس نئو ماركسيست انتقادي مكتب فرانكفورتي ميگويد از جنبهي سياسي بايد به مذهب توجه كرد؛ چون مذهب خالق بنيادگراييها بوده و نميتواند در جهان امروز آنرا ناديده گرفت و از طرفي سيمون وي آنرا اخلاق مطرح ميكند؛ اما مرزبنديها در جوامع مختلف متفاوت است.
او گفت: هابرماس ميگويد امروز جديترين اعتراض آن است كه بسياري از شهروندان مذهبي دلايل مناسبي براي مرزبندي مسائل سكولار و مسائل مذهبي در ذهن خود ندارند و يكي از منازعات جدي اين است كه آيا چيزي كه ميگوييم سكولار است يا خير و اينكه از ابتدا بوده و يا در آينده خواهد بود، يا خير و يا مثلا اينكه از عقلانيت در امر حكومت تبعيت ميكنيم يا نه، و يا معتقد بودن به حوزهي آكادميك از قوانين عام تبعيت ميكند و ارزش اخلاقي در آن وارد نميشود و تنها ارزش عملي دارد؛ كه اينها همه مرزبنديهاي جديدي است كه اتفاقاً آشفتگي موجود را با تعريفهاي مختلف و صورت بنديها متمايز ميكند.
خانيكي افزود: شاخصهاي ارزشهاي مذهبي در ايران بالاي 95 % پاسخ ميدهد و برخي كاملاً قطبي ميشود و به تناقض دچار ميشويم؛ اما در وجوه اجتماعي سياسي جامعه سولاريزه شده و شاخص بنده مذهبي بودن گونههاي مختلف بين مردم دارد و در جايي كه در شاخصهي عام كه مثلا عشق به خدا و اخلاقي بودن است، در جامعهي ما كاملا توافقي است و مرز سكولار و غير سكولار مرزي مصنوعي است و تعريف سياسي دارد.
او در ادامه گفت: اولين برداشتها دربارهي جهاني شدن با غربي شدن مترادف بود، كه خلط مبحث بين جهاني سازي و جهان شدن رخ ميداد.
وي گفت: عليالقاعده بايد دوران جهان وطني و فرا مليتي كه پشت سر گذاشتهايم، نبايد اينگونه محلي باشيم؛ اما خاص گرايي انسان را به عام گرايي سوق ميدهد.
وي دربارهي وجه ديني قضيه گفت: در برخورد واقع بينانه با مساله دين مواجه با انتظاراتي مثل انسان مدرن بودن هم به فضيلتهاي جهانشمول احتياج دارد و هم به عناصر قوام بخش جمعي و هم به عوامل معنا دهنده زندگي فردي يعني در واقع تلقي از دين كه هم به جنبههاي اجتماعي و هم جنبهي فردي پاسخ دهد به آن ميشود تكيه كرد.
او گفت: ما دين را در وجه خشونت و منع آن بيشتر شناختهايم و دين را عمل بازدارنده و پيشبرنده ميدانيم و خشونت در ايران ناشي از شناخت منع آن است تا از وجه شمول و گفتوگويي آن و عناصر موجود در دين و دنياي مدرن الزاماً ناسازگار نيستند و دينداري در دوران جديد هم مطلوب است و هم ممكن و دشوار است و دشواري دينداري در ساده سازي پرسشهاي زمانه است.
خانيكي افزود: ما مقتضيات دينداري را در جهان نميشناسيم كه از جمله آن توجه به حقوق و اختيار و... است. فهم ديني نيازمند فهم دنياي پرشتاب است و اينكه بدانيم پرسشها بيكرانه و نقدپذير است و بدانيم كه حرفهاي ما نقد ميشود و اخلاقمداري، معنويتگرايي و عرفان را بايد بپذيريم و در دنياي چندپاره نبايد خودناپسنديدگي بدانيم؛ چون دنياي ما دنياي چندمشروعيتي است و در جامعه، خانه، مدرسه و ... هر كدام مشروعيت خاص خود را داريم. بالا بردن توان و ظرفيت زباني است و فراهم كردن زيستهاي علقاني است كه به عهدهي موسسهها و نهادهايي مثل گفتوگوي اديان نكته آخر مورد اشارهي هادي خانيكي در اين نشست بود.
انتهاي پيام