همايش "ايران، عدالت و آزادي"/13/ مصطفي ملكيان: خشونت نفرت با آزادي و با عدالت منافات دارد
دكتر «مصطفي ملكيان» گفت: به لحاظ روان شناختي و رفتار شناسي هم در عشق خشونتي است و هم در نفرت؛ ما تنها خشونت نفرت نداريم بلكه نوعي خشونت عشق هم متصور است.
به گزارش خبرنگارسياسي ايسنا، اين استاد دانشگاه كه در همايش "ايران، عدالت و آزادي" با عنوان انجمن اسلامي دانشجويان دانشكدهي مديريت و با همكاري دفتر تحكيم وحدت(طيف علامه) برگزار شده است، با موضوع «خشونت نفرت، آزادي و عدالت» سخنراني ميكرد، گفت: خشونت عشق، خشونتي دو جانبه است. يكي خشونتي كه عاشق با خود دارد و ديگري خشونتي كه با محبوبش دارد. خشونت نفرت نيز دو قسم است، ما دو نوع خشونت نفرت در عرصهي تاريخ و ساحت دروني خود شاهديم. خشونت نفرت به معناي خشونتي كه از ابتدا از دل نفرت بيرون آمده است، مثل هيتلر، صدام، استالين كه بي واسطه و مستقيم نفرت است. قسم دوم خشونت نفرت از ابتدا نفرت نبوده بلكه نوعي خشونت عشق بوده كه به بي خبري از عالم انساني ملزم شده و به خشونت نفرت تبديل شده است. اين خشونت در ابتدا از عشق ناشي ميشود اما چون عاشق از واقعيتهاي انساني خبر نداشته به خشونت نفرت تبديل شده است، اين دو نوع خشونت نفرت خانمان برانداز هستند؛ هم براي عاشق و هم براي محبوب.
وي گفت: خشونت نفرت با آزادي و با عدالت منافات دارد، اگر بپذيريم بالمال ارزشهاي انساني با هم سر آشتي ندارند و بالمال ميان آزادي و عدالت گاهي ناسازگاري پيش ميآيد و چارهاي نداريم كه يكي را فداي ديگري كنيم ما چه رجحان عدالت و آزادي را بر هم قائل باشيم؟
ملكيان با بيان اينكه «خشونت عشق يكي از متناقض نماهاي مذهبي زندگي انسان است»، گفت: خشونت عشق دو بخش دارد، اگر فرد عاشق انسانها باشد عشق به معناي ناخودگرايانهي فعال، عشقي كه فرد متوجه خود نيست و اين عشق فعالانه در مناسبات بيروني تاثير ميگذارد. خشونت اين عشق اول با خود است و طبعا درد رنج معشوق، درد و رنج عاشق خواهد بود.
ملكيان اظهار داشت: هميشه خوشايندي ما با مصلحتمان انطباق ندارد، بايد ميان اين دو تفكيك قائل شويم. فقط در انسانهاي آرماني خوشايند مصلحت هم هست. انسان آرماني انساني است كه همهي اطلاعات لازم را براي تصميم گيري دارد. وقتي فردي عاشق ديگري است، و صلاح او را ميخواهد طبعا نوعي خشونت در راه صلاح وي نسبت به او ميورزد. عاشق ميتواند با نيروي استدلالگر محبوب را قانع كند كه حق با اوست، آن وقت محبوب خوشايندش با مصلحتش تطابق مييابد اما استدلال كار بسيار دشواري است، هيچ كاري دشوارتر از اين نيست كه فقط با نيروي استدلال بي اعتقادي را معتقد كند.
وي گفت: خشونت عشق اگر به بي خبري از واقعيتهاي انساني تبديل شود به نفرت تبديل ميگردد، اگر ساز و كارهاي طبيعي اجازه به ايجاد امري ندهند در فرد خشونت نفرتي ناشي از عشق ايجاد ميشود. در نظر گرفتن مصلحت انسانها در شرايطي كه نتواند تغييري ايجاد كند و ميخواهد به زور تغييري در فرد ايجاد كند به نفرت ميانجامد.
وي با بيان اينكه «بايد در امري خشونت كرد كه در آن يك دانش تجربي و عيني حامي خواست عاشق باشد»، گفت: بايد در امري خشونت كرد كه در آن امر چه با رغبت و چه بي رغبت آن مساله تاثير مثبتي در فرد داشته باشد. كساني كه خشونت عشقشان تبديل به خشونت نفرت ميشود اين دو پيش فرض را توجه نميكنند. توجه نميكنند كه بايد يقين كنند كه آنچه كه به مصلحت معشوقشان است بايد واقعا به مصلحت او باشد و گاه مردم را به كارهايي وا ميدارند كه از سر رضا و رغبت نيست. در خشونت نفرت به جاي دليل متدولوژيك دليل ايدئولوژيك مد نظر است. در خشونت نفرت قسم اول چه بسا بتوانيم از طريقي عاشق را از خشونت باز بداريم وقتي در قسم دوم طرف ممكن است در راه خشونت نفرت چون به آن اعتقاد دارد و بر مواضع آن كاملا پافشاري ميكند خطرناك شود و امكانات بيروني را از شخص بگيرد؛ اين خشونت با آزادي منافات دارد.
ملكيان گفت: وقتي دو طرف يك بحث به لحاظ معرفتي در وضع يكساني هستند كه صحت قولشان با هم در يك اندازه است چه كسي بايد تابع ديگري شود؟ كساني كه از سخن واضح گفتن هراس دارند و شرايط اخلاق گفتار را رعايت نميكنند ميترسند گفتهشان برملا شود، و برملا شود كه خشونت آنها از روز اول خشونت نفرت بوده است. هر كه ميخواهد ما را به امري بخواند بايد اخلاق گفتار داشته باشد و بايد تفكيكي ميان سخنان با دليل و سخنان بي دليل صورت بگيرد اينكه مستبدان در طول تاريخ هيچ وقت سخن واضح نگفتهاند از سر تصادف نيست، سخن واضح فرد را فوري در معرض نقد قرار ميدهد. ما بايد سعي كنيم اخلاق گفتار را رعايت كنيم و واقعا آنچه كه ميگوييم چيزي باشد كه باور داشته باشيم و شواهد و قرائن به سود آن بيش از شواهد و قرائن به ضرر آن باشد. درازه گويي نكنيم، سخن مبهم نگوييم و منظم حرف بزنيم، بايد از خودمان شروع كنيم و اين گونه رفتار كنيم.
انتهاي پيام