• جمعه / ۲۵ مرداد ۱۳۹۸ / ۱۳:۴۳
  • دسته‌بندی: کرمانشاه
  • کد خبر: kermanshah-83418
  • خبرنگار : 50182

ماجرای یک روز امدادی....

286233_466
     همه اهالی روستا مسخره می کردند، اما برایم اهمیتی نداشت، چهار خواهر راه می افتادیم و می رفتیم سرِ زمین و گوشمان به حرف هیچ کس بدهکار نبود.

اینها را با خنده می گفت و می گفت پدرم به خاطر معلولیتی که داشت توان کار چندانی نداشت، اما پشتیبان سرسخت دخترهایش بود و هرچه اهالی میگفتند که این کار را نکنید یا این کار نمی‌شود، پدرم هم گوش نمیداد و می گفت دخترهایم میدانند چه می‌کنند.

سه هکتار زمین اجاره کرده بودیم و برخلاف کشت هایی که اهالی داشتند من "سیر" کاشتم، اهالی روستا برای دادن آب و ادوات کشاورزی به ما چهار خواهر کمی سخت میگرفتند، اما هرجور شده کار را انجام دادیم وخوشبختانه کشت خوبی در سیر داشتیم.

سیرهایی که کاشته بودم را خیلی دوست داشتم، چون اولین بار در این منطقه سیر کشت می شد و از طعنه و کنایه اهالی گاهی با سیرهایم درددل می کردم و حرف میزدم...

کشت سیر خوب بود اما به دست اوردن آب برای آبیاری آنها کمی اذیتمان کرد و برای همین تصمیم گرفتم محصول دیگری را جایگزین کنم و این بود که رسیدم به زعفران.

از کمیته امداد تسهیلات گرفتم و کشت زعفران را شروع کردم و حالا هم خدا خواست و موفق شدم و حالا اهالی روستا که زمانی مسخره ام میکردند برای برداشت و بسته بندی زعفران ها می آیند و مشغول به کار می‌شوند.

وقتی از موفقیتش در کشت زعفران میگوید لبخندی توام با غرور و رضایت دارد و البته این غرور و رضایت حق "چنور" و خواهرهایش است که بعد از این همه سختی حالا به عنوان کشاورزان نمونه معرفی شده اند.

غرور و غیرت دختر کُرد در وجود چنور موج میزد.  دختری که با همراهی سه خواهر کوچکترش حالا هم خانواده را خرج میدهد و هم برای اهالی روستا کارآفرینی می‌کند.

گلایه های چنور اما از تنبلی کشاورزان منطقه برایم جالب است. اینکه اهالی زمین هایشان را به کشاورزان همدانی و اصفهانی اجاره میدهند و خودشان بیکار می نشینند و تنها پول اجاره را میگیرند.

کمی جدی می شود و میگوید کشاورزان همدان  و اصفهان عملا زمین ها را با کود و سم نابود کرده اند. آنقدر کود به زمین میدهند که لوله های آب توی زمین به خاطر اسید بالا پوسیده است و من نمیدانم چرا کشاورزان ما انقدر تنبل شده اند و خودشان کشت و کار نمیکنند.

توی چشمان چنور می شد خواند که اگر تمام زمین های منطقه را هم دستش بدهند آنقدر غیرت و همت دارد که همه را با محصول های مختلف کشت کند و حالا از این روستا به آن روستا میرود و در خصوص چگونگی کشت زعفران به اهالی آموزش می دهد تا همه همت کنند و خودشان زمین های خودشان را کشت کنند و دست از اجاره دادن زمین هایشان بردارند.

بلند میشویم که برویم که میگوید من هنوز خواسته هایم را نگفتم. از آرزویش برای داشتن یه کارگاه نیمه صنعتی بسته بندی گیاهان دارویی میگوید، از اینکه الان زعفران هایش را  درخانه بسته بندی میکند و اگر کارگاه داشته باشد میتواند علاوه بر زعفران، گیاهان دارویی را هم بسته بندی کرده و کارش را رونق دهد.

از اینکه اگر 10 هکتار زمین داشته باشد میتواند حداقل برای 50 خانوار روستا درآمدزایی کند و مانع رفتنشان به شهر شود.

وقتی نمانده باید از کنار چنور و خانواده اش برویم سراغ خانه جدید آقای صادقی و خانواده اش، خانه ای که بعد از زلزله سال 96 حالا با رنگ و روی تازه ای سکونت گاه این خانواده پنج نفره شده.

پیرمرد باصفایی است و با همسر و سه دخترش به استقبالمان می آید، با خوشرویی از همه قدردانی میکند و مرتب میگوید قدردان کمیته امداد امام خمینی (ره) است، روی کلمه امام خمینی (ره) خیلی تاکید دارد و میگوید هرچه دارد از کمیته امداد امام خمینی (ره) دارد.

از اینکه کمک کردند و این خانه را برایش نوسازی کردند و از اینکه در شهر برایش مغازه ای گرفتند و حالا خودش تعویض روغنی دارد.

شربت آلبالویشان در آن ظهر گرم تابستانی روانسر به جانمان چسبید و بعد از کمی خوش و بش باز راهی شدیم تا سراغ یتیمی برویم که حالا با کمک های امداد برای خودش مهندس و مخترعی بزرگ شده.

هیبتش با آن لباس زیبای کُردی تصور یک بچه یتیم را به کلی از یادمان برد، حالا برای خودش مردی شده بود و با مادر پیرش زندگی میکرد.

با خوشرویی به استقبالمان آمد و اصلا برایش سخت نبود از زندگی سخت یتیمی اش برایمان بگوید. می‌گوید ازسال 74 و با فوت پدر، مادرش به همراه هفت یتیمی که داشته تحت پوشش کمیته امداد قرار گرفته.

از کمک های امداد می گفت از اینکه امرار معاش او و خانواده هشت نفره اش را امداد تامین میکرده، از اردوهای و کمک هزینه های تحصیلی امداد می‌گفت.

اما بخش جالب ماجرا مخترع شدن این مهندس جوان بود. حالااختراعاتش در جشنواره فرانسه هم مقام آورده، با ذوق و شوق تمام اسناد اختراعاتش را آورد و راجع به هر کدام با حوصله برایمان توضیح میداد.

از اختراع جالب دستگاهی می گفت که با قدرت باد میتواند از رطوبت خاک، روزانه 25 تا 30 لیتر آب تولید کند، یا اینکه دستگاهی تولید کرده که بدون دخالت دست میتواند تا 180 کیلگرم تخمه آفتابگردان را در هر ساعت از گل آن جدا کند.

اختراعات جالبی بود که بیشترشان هم ثبت شده اما هنوز کسی حامی نبود تا این اختراعات را به مرحله تجاری برساند.

مخترع جوان حالا تازه داماد هم بود و کمیته امداد می بایست این قدم های آخر هم همراهش باشد تا زندگی تشکیل داده و خودش روی پای خودش بایستد.

تمام این کمک ها گوشه کوچکی از کارهای امداد در شهرهای روانسر و جوانرود بود و این خانواده ها بخشی از خانواده چند هزار نفری مددجویان امداد در این دو شهرستان بودند.

تور یک روزه مان بازدیدهای دیگری هم داشت، بازدید از کارگاه های تولیدی که حالا همگی به کمک تسهیلات امداد چرخشان به حرکت درآمده بود و دیدن این همه اتفاقات قشنگ یک روز امدادی خاطره انگیز را برای همه ما خبرنگاران رقم زد.

دیدن این خانواده ها دیدن سرنوشت کمک ها، صدقات، زکات و نذورات مردم بود. صدقات، زکوات و نذورات و خیراتی که در نهایت دستی می شود برای دستگیری از همین خانواده ها، همین کمک ها میشود قطعه زمینی برای چنور و خواهرهایش، یا می شود سقفی برای خانواده صادقی و یا پله موفقیتی میشود برای  یتیمی که می توانست سرنوشت دیگری در نبود پدر پیدا کند...


گزارش از محبوبه علی آقایی، خبرنگار ایسنا منطقه کرمانشاه