• شنبه / ۱۶ تیر ۱۳۹۷ / ۱۴:۴۳
  • دسته‌بندی: زنجان
  • کد خبر: zanjan-86890

مادر؛ جنسی که در بازار عمر آدمی تکرار نمی‌شود

مادر؛ جنسی که در بازار عمر آدمی تکرار نمی‌شود


می‌گویند تا مادر نشوی، حال و روز مادری را درک نخواهی کرد، زیرا مادر در آفرینش یگانه است، جنسی دارد که دیگر در بازار عمر آدمی تکرار نمی‌شود .


به گزارش ایسنا، منطقه زنجان، چهار مادر در یک قاب در این گزارش جمع شده‌اند، جنس قرارشان با دیگری فرق دارد، چون بار هر کدام‌شان که در زندگی بر دوش کشیدند، متفاوت بوده است .


پاهایش دیگر توان راه رفتن ندارد، با چشمان کم‌سوی خود به قاب عکس روی دیوار که نقش پسر شهیدش بر روی آن حک شده چشم می‌دوزد، تکیه به عصای چوبیش می‌زند و با هزار زحمت از جایش بلند می‌شود .


با قامتی خمیده از پله‌های حیاط آرام پایین می‌رود، کنار گلدان شمعدانی‌ها می‌نشیند و با دستان پینه بسته و لرزان، برگ‌های خشک شده را از تنه جدا و پای گلدان می‌‌ریزد .


گوشه در حیاط باز است، گاهی سر کج می‌کند و به عابران داخل کوچه نگاهی می‌اندازد و زیر لب ذکر صلوات را زمزمه می‌کند، مدتی بر روی پله می‌نشیند و چشم به در می‌دوزد .


تکیه بر عصا می‌زند و راه اتاق خانه را پیش می‌گیرد. روبه‌روی قاب عکس پسر می‌ایستد و سر به بالا گرفته و می‌گوید:«پسرم قرار بود عصای دست مادر باشی، چه شد، کجا ماندی که در پیری عصای چوبی دست مادر دادی، این را می‌گوید و باز به گوشه در باز مانده حیاط نگاه می‌کند.


اینجا خانه مادر شهید مفقودالاثر است. در بین مادران شهدا شاید هیچ مادری به اندازه مادر شهید مفقودالاثر غریب نباشد، مادری که داغ فرزندش با نیامدن پیکرش تا ابد تازه می‌ماند .


مادر کنار بستر پسر جانبازش تسبیح به‌دست نشسته است، چشم از صورت پسر برنمی‌دارد، گویی مادر اینگونه خاطراتش را مرور می‌کند هرجایی که حالش بد می‌شود آرام دست پسر را می‌گیرد .


مثل دوران کودکی، مادر آرام و ساکت از کنار بستر پسر بلند می‌شود تا مبادا آرامش خواب فرزندش که به التماس داروها خوابش برده بهم بریزد.


تسبیح‌اش را کنار پسر جا می‌گذارد که هروقت بیدار شد بداند مادر کنارش بوده، رفته به کارهایش برسد، اینجا تسبیح، تنها نشان مادر است؛ چرا که جز کنار بستر پسر جایی برای رفتن ندارد که چادر به سر کند .


اینجا خانه مادر جانباز است، خانه‌ای که در آن مادر با یک چشم به قاب عکس روی دیوار نگاه می‌کند، عکسی که وقتی به آن نگاه می‌کند آنقدر قربان صدقه قد و بالای پسر می‌رود که وقتی سر به بستر پسر بر می‌گرداند سکوت همه وجودش را فرا می‌گیرد .


یک شب از خواب بیدار شدم، دیدم چراغ اتاق غلامحسین روشن است. با خودم گفتم: بازهم غلامحسین خوابش برده و چراغ روشن مانده! بلند شدم چراغ را خاموش کنم. به اتاق غلامحسین که وارد شدم او را در حالت سجده دیدم .


همانجا در چارچوب در ایستادم. یک ساعتی در سجده بود، پس از برخاستن از سجده چشم‌های غلامحسین از شدت گریه کاسه خون شده بود .


گفتم: غلامحسین چرا اینقدر گریه می‌کنی؟


گفت: مادر از خدا شهادت می‌خواهم .


گفتم: پسرم تا الان که با سختی گذراندی پس از این خوشی در انتظار توست، غلامحسین سرش را پایین انداخت و گفت: مادر دنیا و خوشی؟ !


اینجا خانه مادر شهیدی که تولد پسرش تنها دلخوشی او در زندگی بود اما نمی‌دانست دل پسر جای دیگر مانده‌ است که شب روز در فراق‌ش می‌نالد .


در بین این خانه‌ها خانه مادری بسیار متفاوت است، مادری همه تلاش و همت خود را برای بزرگ کردن پسرش گذاشته تا پاسی از شب چشم به در می‌دوزد اما خبری از پسر نیست .


بی‌قراری همه وجود مادر را فرا گرفته، نمی‌داند در دل این شب به دنبال پسر کجا را باید زیر پا بگذارد، تسبیح به‌ دست می‌گیرد، روی پله پشت در حیاط می‌نشیند همه وجودش سر تا پا گوش شده‌ تا صدای پای آمدن پسر را بشنود .


پسر می‌آید اما با اخم و دعوا به مادر می‌گوید: مگر نگفته بودم دیگر نگران من نباش! مادر دست به دیوار می‌گیرد آرام راه اتاق خانه را پیش می‌گیرد با یک چشم به در اتاق بسته پسر نگاه می‌کند و با چشمی دیگر ساعت روی دیوار را که یک ساعت مانده به اذان صبح را نشان می‌دهد .


اینجا خانه بسیاری از مادران این خاک است که بی‌قراری با همه وجودشان گره خورده است اما جنس بیقراری امروز مادران فرق کرده است زیرا پسران دیگر به فکر دل بیقرار مادران خود نیستند .