یافته‌های جدید پژوهشگران ایرانی درباره میزان درک کودکان از خطرات ترافیکی

تحقیقات یک پژوهشگر دانشگاهی با رد برخی یافته‌های پیشین در مورد میزان توانایی درک خطرات ترافیکی توسط کودکان، نتایج جدیدی در این باره را مطرح می‌کند.

تحقیقات یک پژوهشگر دانشگاهی با رد برخی یافته‌های پیشین در مورد میزان توانایی درک خطرات ترافیکی توسط کودکان، نتایج جدیدی در این باره را مطرح می‌کند.

به گزارش سرویس پژوهشی ایسنا در ایران کودکان زیر 10 سال بیش از هر گروه سنی دیگر دچار سوانح ترافیکی منجر به مصدومیت شدید یا فوت می‌شوند و در این میان، عبور از خیابان از پرخطرترین فعالیت‌های کودکان است.

اساسا، یکی از دلایلی که برای نرخ بالای تصادف کودکان کوچکتر نسبت به کودکان بزرگتر مطرح می‌شود این است که عبور از خیابان شامل مجموعه‌ای از مهارت‌های شناختی پیچیده است. یادگیری عبور از خیابان، مستلزم مهارت‌هایی چون انتخاب مکانی ایمن برای عبور، شناسایی جهت حرکت خودروها، تخمین سرعت آن‌ها، فاصله آن‌ها تا محل عبور، قضاوت در مورد وسعت خیابان و ترکیب این اطلاعات برای تصمیم گیری صحیح است.

همچنین برای کودک لازم است تا معانی علائم و نشانه‌های خیابانی را بشناسد و بتواند در مقابل عوامل توجه برگردان متعدد موجود در خیابان مقاومت کند.

تحقیقات حاضر بر این عقیده‌اند که کودکان تا سن 11 سالگی قادر به بهره‌گیری موثر از مهارت‌های مذکور نیستند. کودکان زیر 9 سال ضعیف‌ترین تخمین‌ها را می‌زنند و توجهشان به راحتی بر اثر عوامل مزاحم برگردانده می‌شود. بنابراین آن‌ها برای مواجه شدن با خطرات ترافیکی به‌طور کامل تجهیز شده نیستند. این امر حتی برای کودکان 10 تا 14 ساله نیز صادق است، چرا که نرخ حوادث ترافیکی دراین دسته نسبت به بزرگسالان همچنان بالا است.

آیا می‌توان به کودکان مهارت‌های ایمنی را آموزش داد؟

دیدگاه‌های سنتی رشد بر این اعتقاد بودند که رشد شناختی و ادراکی کودکان در مسیر مشخص و از قبل تعیین شده صورت می‌گیرد. بدین ترتیب فرض می‌شود توانایی‌های شناختی و ادراکی لازم برای مواجهه با ترافیک کودکان را نمی‌توان بهبود بخشید و تغییرات اساسی در توانمندی‌های شناختی لازم برای رفتار ایمن در ترافیک در حدود سن هفت سالگی رخ می‌دهد. در این راستا، تحقیقات گسترده‌ای در زمینه رفتار کودکان عابر در کشور سوئد انجام شده و در نهایت چنین نتیجه‌گیری شد که مطابقت دادن کامل کودکان با محیط ترافیکی غیرممکن است و آن‌ها از نظر زیستی قادر به مواجه شدن با سختی‌های محیط نیستند؛ لذا پیشنهاد دور نگه داشتن کودکان از ترافیک داده شد.

محققان بعدی همچنان بر محدودیت‌های شناختی کودکان تاکید و مطرح کردند که آموزش راهبردهای مربوط به عابران پیاده باید با سطح پایین مهارت‌های کودکان مطابقت کند. به همین دلیل بسیاری از آموزش‌های ایمنی ترافیکی بر آموزش یک سری قواعد، مانند قبل از عبور از خیابان «اول به سمت چپ، سپس به سمت راست نگاه کن» تکیه کردند.

اشکال وارد بر این شیوه آموزشی مبتنی بر قواعد، این است که بسیار انعطاف ناپذیر است و به فرد امکان نمی‌دهد تا رفتارش را با محیط‌های متنوع ترافیکی، به طور کارآمدی منطبق کند. به عنوان مثال، کودک ممکن است از این قاعده زمانی که در پشت یک اتومبیل پارک شده قرار گرفته و دید او توسط اتومبیل محدود شده، استفاده کند.

آمار حوادث ترافیکی در ایران هم نیز نشان می‌دهد تصادفات در این مکان‌ها یعنی میدان و تقاطع بیش از مکان‌های دیگر رخ می‌دهند. همچنین تحقیقی که در زمینه رشد درک خطر در ایران انجام شد، نشان داد که کودکان 5 و 7 ساله در شناسایی مکان‌های عبور ایمن و خطرناک بسیار ضعیف هستند. کودکان برای قضاوت در مورد ایمن یا ناایمن بودن مکان عبور بیشتر بر حضور یا عدم حضور اتومبیل در خیابان تکیه می‌کنند. کاربرد چنین قضاوتی در مکان‌هایی که دید محدود است، پیامدهای خطرزایی را ممکن است برای کودک به دنبال داشته باشد. بر پایه این شواهد، ضرورت بهبود این جنبه از رفتار ترافیک کودکان ایرانی از طریق آموزش مشخص می‌شود.

باتوجه به اهمیت موضوعات ذکر شده، تحقیقی در کشور که بر روی 60 کودک شش تا هفت ساله و 20 کودک 9 ساله انجام شده، به بررسی «اثر آموزش بر افزایش مهارت کودکان پیش دبستانی در تکلیف شناسایی مکان‌های ایمن و ناایمن و تعیین اینکه کدام نوع آموزش اثر بخش‌تر است؟ » پرداخته است.

نتایج این پژوهش نشان داد: توانایی کودکان به‌طور چشمگیری بر اثر آموزش افزایش یافت. به‌طوریکه آموزش‌ها، توانایی کودکان شش تا هفت سال را به سطح توانایی کودکان 9 ساله رساند.

طبق این تحقیق، افزایش سطح توانایی کودکان شش تا هفت ساله به خصوص در نتیجه آموزش از طریق مدل رومیزی بود. آموزش از طریق مدل رومیزی توانست هم قدرت قضاوت کودکان و هم قدرت استدلال آن‌ها را در مورد اینکه «کجا برای عبور مناسب‌تر است و کجا خطرناک‌تر» و هم قدرت استدلال آن‌ها را در مورد این‌که «چرا یک مکان خطرناک‌تر از مکان دیگر برای عبور از خیابان است» افزایش دهد و به سطح این توانای‌ها در کودکان 9 ساله برساند.

براساس یافته‌های این پژوهش،‌آموزش از طریق داستان‌ تنها توانست قدرت استدلال کودکان را بالا ببرد و به سطح 9 ساله‌ها برساند اما نتوانست درک کودکان را در شناسایی مکان‌های ایمن و ناایمن بالا ببرد. کودکان بعد از چهار جلسه آموزش و شنیدن داستان‌های مربوط و مشارکت و نظر دادن در مورد آن‌ها در تشخیص این که میدان، پیچ کور و انتهای خیابان شیب دار، محل‌های خطرناکی برای عبور هستند، همچنان در سطح کودکان گروه کنترل (که هیچ آموزشی را دریافت نکردند) بودند. اما آن‌ها بعد از این جلسات خیلی بهتر از کودکان گروه کنترل و در سطح کودکان 9 ساله توانستند عوامل خطری که در یک مکان عبور هست را بفهمند. یعنی آن‌ها به اندازه کودکان 9 ساله متوجه شدند که باید هنگام عبور ببینند و دیده شوند و بر چند طرفه بودن برخی خیابان‌ها توجه کنند. این توانایی آن‌ها در حد توانایی کودکان بود که از طریق مدل رومیزی آموزش یافته بودند.

نتایج تحقیق فوق حاکیست: اثربخشی متفاوت دو نوع آموزش مدل رومیزی و داستان بر یک جنبه از رفتار ایمنی کودکان در ترافیک در مقابل این ادعا که کتاب‌های داستانی، می‌توانند رفتار ایمنی کودکان در ترافیک را بالا ببرند، قرار می‌گیرد.

در تحقیق حاضر، به‌طور علمی مشخص شد که آموزش از طریق مدل رومیزی می‌تواند اثربخش‌تر باشد؛ چراکه از طریق آن می‌توان زمینه‌ای را فراهم کرد تا کودکان خود بتوانند اصول حاکم بر یک انتخاب صحیح هنگام عبور از خیابان را کشف و تمرین کنند و درک مفهومی خود را بهبود ببخشند.

آموزش از طریق داستان نیز چنین زمینه‌ای را فراهم کرد؛ چراکه تلاش می‌شد از طریق داستان‌ها و تصاویر به کودکان چنین مفاهیمی انتقال داده شود و فقط به انتقال یکسری از بایدها و نبایدها بسنده نشد و در نتیجه آن، قدرت استدلال کودکان بالا رفت.

نتایج تحقیق این عقیده را که رشد مسیر مشخصی را طی می کند و نمی‌توان توانایی‌های شناختی و ادراکی لازم برای مواجه شدن با ترافیک کودکان را بهبود بخشید، رد کرد. همچنین نظر آن دسته از محققان ایمنی در خیابان مبنی بر این که ما می‌توانیم سرعت رشد مهارت کودکان پیش دبستانی را در شناسایی مکان‌های ایمن و ناایمن عبور از خیابان افزایش دهیم و آن‌ها را به سطح 9 ساله‌ها نزدیک کنیم را حمایت نکرد.

تحقیق فوق تاکید می‌کند: البته این زمانی میسر می‌شود که مهارت‌های لازم برای تسریع رشد، به طور مشخصی تعریف شده باشند و از طریق مناسبی آموزش داده شوند.

این پژوهش که توسط زهرا طبیبی و همکارانش در دانشگاه فردوسی مشهد انجام شده، با اشاره به اینکه برنامه‌های آموزشی محدودی در زمینه ایمنی ترافیک وجود دارند که از طرق کتب داستانی و آموزشی و تلویزیونی برای کودکان ارائه می‌شوند، تاکید کرده است: از آنجاکه کتاب‌های آموزشی، ارزان‌ترین و قابل دسترس‌ترین برای همه کودکان هستند، لازم است انتشار چنین منبع آموزشی گسترش بیشتری یابد. پیش از آن، البته ضروری است محتوای آن‌ها بیش از آن که مبتنی بر افزایش آگاهی کودکان از خطرات ترافیکی باشد، سعی بر انتقال مفاهیم اصلی خطر شود. البته تکیه بر این منبع به تنهایی برای ارتقای سطح توانایی کودکان کافی نیست.

بنابر نتایج تحقیق حاضر، برنامه‌های آموزشی مکملی را باید تدارک دید که به کودکان فرصت دهد تا مهارت‌های مواجهه با خطرات را در موقعیت‌های آزمایشی تجربه کنند. این موقعیت‌های آزمایشی را می‌توان با مدل‌های رومیزی که کم هزینه، بی خطر که برای کودکان جذاب است فراهم کرد. آموزش در محیط واقعی ترافیک، هزینه‌بر و خطرناک بوده، مستلزم همکاری نیروهای گوناگون است. همچنین طراحی و ساخت شهرک‌های ترافیکی پرهزینه‌تر، زمان‌برتر و محدودتر است و در شرایط فعلی کشور، همگانی کردن آموزش در شهرک‌های ترافیکی، امری امکان ناپذیر است. اما مدل‌های رومیزی را به راحتی می توان طراحی کرده و پس از ساخت، در همه مدارس به کار برد.

انتهای پیام

  • شنبه/ ۸ تیر ۱۳۹۲ / ۱۰:۳۲
  • دسته‌بندی: پژوهش
  • کد خبر: 92040804060
  • خبرنگار :