• پنجشنبه / ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ / ۱۵:۱۶
  • دسته‌بندی: رسانه دیگر
  • کد خبر: 98112417941
  • منبع : فضای مجازی

خود را به خواب زده‌ایم

«او گرفته است، ما چرا نگیریم؟ او خورده است، ما چرا نخوریم؟ او سود کرده، ما چرا سود نکنیم و ...؟»

به گزارش ایسنا، مصطفی داننده در عصر ایران نوشت: «دوست روزنامه‌نگاری در توییتر نوشت: «می‌گوید صاحبخانه و پسرش در طبقه سوم و چهارم می‌نشینند و آسانسور را برای طبقه اول و دوم بسته‌اند. پدرم مریض بود و او را به طبقه سوم بردیم که با صندلی چرخ‌دار با آسانسور بیاریمش پایین که صاحبخانه آمد و تذکر داد، دعوا شد و حالا به دنبال جای جدید می‌گردیم.»

فکر می‌کنم این صاحبخانه از آنهایی است که وقتی در جمع خانواده یا دوستان می‌نشنید، دست روی دست می‌زند و می‌گوید: «چه جامعه بدی شده. هیچ کس به هیچ کس رحم نمی‌کنه! آقا رفتم قصابی، گوشت دولتی، دو برابر قیمت داشت می‌فروخت به خلق‌الله، بهش گفتم، آقا جان ما اگر هوای هم را نداشته باشیم، هیچ کس به فکر ما نیست.»

بله، بخشی از ما وقتی در موقعیت حرف هستیم، بهترین انسان‌های روی زمین‌ایم اما وقتی پای عمل می‌آید، آسانسور را برای مستاجر قطع می‌کنیم.

متاسفانه جامعه ایران در وضعیت حرف باقی مانده است. خوب حرف می‌زنیم، قشنگ حرف می‌زنیم اما وقتی قرار است حرف‌ها خود را عملیاتی کنیم یخ می‌زنیم و قدم از قدم برنمی‌داریم و حتی گاهی رفتاری ضد انسان داریم.

مغازه‌داری که بیشتر از عرف از مردم سود می‌گیرد نمی‌تواند انتظار داشته باشد راننده تاکسی هم از او کرایه را به اندازه بگیرد. کارمند اداره‌ای که از وقت کارش برای امور شخصی‌اش می‌زند، نمی‌تواند از قصاب محله‌اش انتظار انصاف داشته باشد.

ما همه حلقه‌های یک زنجیریم و اگر در این سلسله‌ای از بدی در این حلقه شکل بگیرد این زنجیر تا انتها بد می‌شود و خوب‌های جامعه را هم درگیر می‌کند.

خیلی از ما فکر می‌کنیم همه مشکلات زیر سر حکومت است اما وقتی نوبت به قضاوت رفتار خودمان می‌رسد، یک عینک دودی تیره به چشم می‌زنیم و به آهستگی از کنار هم رد می‌شویم که انگار نه خانی آمده است نه خانی رفته است.

متاسفانه ما دچار استدلال خطرناکی شده‌ایم که مثل کرونا به جان جامعه افتاده است. آن استدلال هم این است: «او گرفته است، ما چرا نگیریم؟ او خورده است، ما چرا نخوریم؟ او سود کرده ما چرا سود نکنیم و ...»

همین رفتار باعث می‌شود که به دیگران به عنوان نردبان نگاه کنیم و برای بالا رفتن پای‌مان را روی شانه‌های دیگران بگذاریم.

بگذارید مثالی برایتان بزنم. برخی‌ها در مترو یا اتوبوس وقتی یک صندلی خالی به دست می‌آورند و روی آن می‌نشینند، اولین کاری که می‌کنند این است که چشم‌های خود را می‌بندند یا می‌خوابند یا خود را به خواب می‌زنند. این رفتار حاوی یک پیام است. من نمی‌خواهم جای خود را به فرد دیگری بدهم حتی شما پیرمرد یا خانم عزیز!

این مثال شده است واقعیت زندگی بخشی از جامعه ایران. چشم‌های خود را بسته‌ایم تا دیگران را نبینیم. تا رسیدن به مقصد روی صندلی امن نشسته‌ایم و رنج پیرمرد ایستاده را هم ندیدیم. احتمالا در هنگام پیاده شدن هم وجدان راحتی داریم.»

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
avatar
۱۳۹۸-۱۱-۲۴ ۱۹:۱۷

باحال بود. واقعا همین طوره. از ایسنا میخوام بیشتر به سمت این جور نوشته ها بره تا سیاسی. کل مملکت سیاست زده اس. دیگه کافیه!

avatar
۱۳۹۸-۱۱-۲۵ ۰۰:۲۶

ممنون از نوشته زیبا و به جا.

avatar
۱۳۹۸-۱۱-۲۵ ۱۲:۰۲

در بیست سالگی کمردرد شدیدی داشتم و نمی‌توانستم روی پا بایستم. یک روز در اتوبوس، وقتی سر جایم نشسته بودم، چندین مرد میانسال به شدت شروع به غرولند کردند که چقدر این جوانها بد شده‌اند و چرا جایشان را به امثال ما نمی‌دهند. خواهش می‌کنم این توقع بیجا را در میان مردم جا نیندازید. شاید یک پیرمرد از یک جوان سالمتر باشد. فرض را بر این بگیریم که هر کس نشسته است حتما نیاز دارد بنشیند.