• جمعه / ۳۱ تیر ۱۳۸۴ / ۱۰:۱۶
  • دسته‌بندی: دین و اندیشه
  • کد خبر: 8404-12772
  • منبع : فضای مجازی

مروري برديدگاه‌هاي «آموزگار ادب وشكيبايي»6/ محمدخاتمي: بدون رشدسياسى به توسعه‌ اقتصادي نمي‌رسيم انتقاد،اشکال،ايراد و اعتراض نه تنها اشکال نداردبلكه لازم است

نزديك شدن به پايان دوران مسووليت حجت‌الاسلام و المسلمين سيدمحمد خاتمي را بهانه‌اي ديديم تا از آن به عنوان فرصتي براي مرور خلاصه‌اي از ديدگاههاي ايشان در زمينه‌هاي مختلف علمي، فرهنگي، اجتماعي، اقتصادي و سياسي بهره بريم و نكته‌هايي از آن‌چه در هشت سال خدمت پر ثمر از مكتب « آموزگار ادب و شكيبايي« آموخته‌ايم را يادآور شويم.در گذري ديگر به ديدگاههاي خاتمي، به موضوع مطرح شده از سوي وي در زمينه‌ي توسعه‌ي سياسي مي‌پردازيم.

نقش انتقاد در توسعه سياسى و پاسخگويى دولت به مردم

حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي طي سخنانى در مراسم افتتاح دومين همايش عزم ملى براي توسعه صادرات (29 /7/ 1377) گفت: ... انتقاد، اشکال ، ايراد و اعتراض نه تنها اشکال ندارد بلکه لازم است و يکى از هدفهاي بزرگ اين دولت ايجاد توسعه سياسى در جامعه و زمينه سازي براي توسعه سياسى است؛ يعنى مردم بايد حرفشان را بزنند، سخن بگويند. البته اين توقع را بايد داشت و بايد هم پافشاري کرد که افراد در چار چوب قانون با نظم و انتظام و حساب و کتاب سخن بگويند و انتقاد بکنند و مهمترين کاري که براي توسعه سياسى لازم است، جاافتادن اين ارزش است که به دولت و حکومت مى شود انتقاد کرد; والا حکومت هر چه که مى خواهد به مردمش بگويد، اين که توسعه سياسى نيست . اگر اين دولت بنا به خواست اين ملت، يک فاجعه تاريخى و يک مصيبت تاريخى را که هميشه اين ملت اينجور برايش تلقى شد که از بالا به او بگويند و از پايين از او اطاعت بخواهند، اين روش را به هم بزند و معلوم بشود که حکومت نماينده اين مردم است، بايد در مقابل اين مردم پاسخگو باشد و در نتيجه مردم صاحب حق‌اند که اظهارنظر کنند و از حکومت‌هايشان بازخواست کنند، آن وقت ما ميتوانيم بگوييم که جامعه ما روند و روال رشد را پيدا کرده است . انتقاد خيلى خوب است، لازم هم هست؛ منتها ما بايد ياد بگيريم که در فضا چگونه انتقاد بکنيم . حداقل توضيح داده بشود و واقع نگرانه مسايل را ببينيم . اين دولت مشکلات بزرگى داشته که عدم توجه به آن ممکن است گاهى سبب سوتفاهم ها بشود....»

سازگاري حکومت دينى با جمهوري

رييس‌جمهور هم‌چنين در يك پيام تلويزيونى به مناسبت انتخابات مجلس خبرگان(7/25/ 1377) آورد: « ... وقتى مى گوييم حکومت دينى ، به نوعى انتساب آن حکومت ونظام را به خدا قبول کرديم؛ يعنى حکومت دينى حکومتى است که به نحوي به اراده حضرت حق وخداوند تعلق داشته باشد. از سوي ديگر وقتى مى گوييم حکومت جمهوري ، يعنى حکومتى که متکى به آراي مردم است؛ يعنى مشروعيت خود را از راي مردم مى گيرد. سوال اساسى اين است که آيا اين دو قابل جمع اند؟ يعنى يک حکومت در عين حال که مى تواند منتسب به خدا باشد، مى‌تواند مبتنى بر راي مردم باشد؟ ما معتقديم که تجربه تازه‌مان را در همين زمينه شروع کرديم؛ يعنى حکومت الهى که مردمى و به تعبير ديگر جمهوري اسلامى است. من به ياد دارم در هنگامى که حضرت امام در پاريس تشريف داشتند، عده‌اي از گروههاي مسلمان عرب که خيلى هم انقلابى بودند، پيشنهادشان اين بود که با حضرت امام به عنوان خليفه مسلمانان بيعت کنند که امام نپذيرفتند و مساله جمهوري اسلامى را مطرح کردند. براي بسياري از دينداران، سازگاري جمهوري و اسلامى بودن، اسلاميت و جمهوريت قابل فهم نبود؛ اما ما اين تجربه را آغاز کرديم . البته بحث علمى، بحث فنى مبارک و خير است ولى ما بايد متوجه مبادي و پيش فرض هاي بحث‌ها باشيم تا خداي نکرده به عنوان آسيب‌هايى براي تجربه جديد ما به صورت يک تهديد درنيايد و طرفين بحث هم مى کوشند با استفاده از احساسات مردم حالا يا احساسات دينى مردم، يا احساسات آزادي خواهى مردم يک نوع سواستفاده ناآگاهانه يا حتى آگاهانه بکنند. بعضى با جمهوريت مخالفند و عده‌اي با اسلاميت، اما هردو دراين نقطه خطرناک با همديگر اشتراک دارندکه اسلاميت و جمهوريت با هم سازگار نيستند و باهم جمع نمى شوند؛ منتها يک عده‌اي مى گويندکه به نفع دين و اسلاميت بايد راي مردم راکنارگذاشت و مردم را از صحنه خارج کرد وجمهوريت را نفى کرد و عده‌اي مى‌گويند براي تحقق جمهوريت بايد دين را از دخالت درسرنوشت اجتماعى مردم منع بکنيم. البته اين که مى‌گويند، ممکن است به زبان نگويند ولى لازمه بحثى که مى‌کنند اين است يا نفى راي مردم وحضور مردم و يا نفى اسلاميت و دينى بودن نظام وهر دوي اينها آسيب بزرگى است. يعنى بنده مى‌خواهم بگويم که جامعه ما و تجربه نوپاي ما باتهديدها و آسيب هاي فراوانى، هم در داخل و هم در خارج روبروست. اداي دين ما به انقلاب اسلامى که حاصل آن جمهوري اسلامى ايران بوده است و اداي دين ما به خون شهيدانى که براي استقرار نظام خون پاکشان را نثار راه خداکردند و اداي دين به امام بزرگوارمان که ميراث او و ميراث پيوند او با ملت اين جمهوري اسلامى بوده است، اين است که بکوشيم هم به لحاظ نظري و هم به لحاظ عملى اين تجربه موفق بشود و تجربه درصورتى موفق مى شود که مابکوشيم قانون اساسى را مبناي نظم قرار بدهيم وآن را مستقر کنيم و در جريان عمل ، راهکارهاي خودمان را اصلاح کنيم ....»

توسعه سياسى و توسعه اقتصادي؛ توامان با يکديگر

خاتمي هم‌چنين طي سخنرانى در جمع دانشجويان دانشگاه تبريز(1 /9/ 1377) گفت: « ... مساله مهمى که اين روزها مطرح شده است ، مساله توسعه سياسى است؛ يعنى شناختن حقوق خود و پيدا کردن حقوق خود در جامعه واينکه جامعه خودش برخودش حاکم باشد.بحث هايى هم مطرح شده است که توسعه اقتصادي از توسعه سياسى مهم تر است و يا توسعه سياسى از توسعه اقتصادي . اين بحث را به اين صورت مطرح کردن بحث غلطى مى باشد. بنده معتقدم توسعه سياسى و اقتصادي دست در آغوش همديگرند. ما اگر چيزي نداشته باشيم که بخوريم و نتوانيم روي پاي خود بايستيم و ازاستقلال خودمان دفاع بکنيم و خودکفايى بکنيم ،نمى توانيم يک جامعه سياسى سالم و پويا داشته باشيم؛ ولى از آن طرف اگر ما رشد سياسى نداشته باشيم ، مگر توسعه اقتصادي را به ما مى دهند.خودمان بايد بياييم در عرصه حضور داشته باشيم و بر فرض اگر به ما بدهند، اگر ما رشد سياسى نداشته باشيم ، نمى‌توانيم از آن توسعه اقتصادي دفاع بکنيم؛ بنابراين آنچه که مهم است توسعه اقتصادي و توسعه سياسى باهم است؛ نه کسى حق دارد به خاطر اينکه جامعه از نظر اقتصادي مشکلاتى دارد، مردم را از حقوق سياسى خود محروم کند و نه کسى حق دارد که به بهانه توسعه سياسى، چوب لاي چرخ پيشرفت اقتصادي وعلمى و صنعتى کشور بگذارد....»

ضرورت تحمل مخالفان از سوي دوستداران انقلاب براساس قانون اساسى

خاتمي هم‌چنين طي سخنانى در جمع مديران مسوول ، سردبيران و نويسندگان مطبوعات(4 /9/ 1377) خاطرنشان كرد: « ... براي کسانى که حکومت مى کنند يادلبسته به حکومت اند، دغدغه هايى وجود دارد،مثلا براي دوستداران علاقمندان انقلاب وکسانى که براي انقلاب مايه گذاشته اند، شهيدداده اند، زندان کشيده اند، مبارزه کرده اند، جانبازان داده اند، آزادگان داده اند و مشقت ها تحمل کرده اند تا اين انقلاب پيروز شد. طبيعى است که نسبت به اين انقلاب و نسبت به پايه اين انقلاب که اسلام و دين است ، دغدغه خاطر وجود داشته باشد. اين دغدغه ، دغدغه خاطر مقدسى است وحتى کسانى که با اين انقلاب سازگار نبوده اند، اگراهل انصاف باشند، با توجه به اينکه اکثريت اين مردم و نيز انبوهى از نيروهاي معتقد براي اين انقلاب و براي اين نظام مايه گذاشته اند وسرمايه گذاري کرده اند، اگر اهل انصاف باشند،بايد جانب خاطر کسانى که نسبت به انقلاب ونظام و اسلام دغدغه خاطر دارند را نگه بدارند.هم اين دغدغه قابل فهم است و درست است و هم اين انتظار، انتظار منطقى است که براي کسانى که براي يک انقلاب و نظام مايه اصلى گذاشته اند، حرمت و حريم قايل شد. اما از آن سوهم مى گوييم ، کسانى که دلبسته به اين انقلاب اند، براي چه انقلاب کردند؟ مگر براي اين انقلاب نشد که ما در جامعه اي زندگى کنيم که درآن تحمل باشد؟ مگر آن انديشه اي پيروز نشد که گفت : مى خواهيم نظامى را بيافرينيم که در آن نظام احترام محترم باشد و حتى براي مخالف خويش حق حيات و حق زندگى و حق آزادي قايل شد. دست کم باز ما در همين جا به قانون اساسى پايبند بشويم . کسانى که دلشان براي اين انقلاب مى سوزد و واقعا هم مى سوزد و دغدغه خاطر هم دارند، مبناي قضاوت آنها چيست ؟ سليقه است ،يا همين قانون اساسى که خون بهاي همين مردم و نتيجه همين انقلاب است . در اين قانون اساسى من در جاي ديگر هم عرض کرده ام افتخار ما اين نيست که به عنوان شيعه اکثريت ماانقلاب کرده باشيم و فقط شيعيان ، شهروندان درجه يک جمهوري اسلامى باشند و از مزايابرخوردار باشند و هر کس شيعه نيست ، مزايايى نداشته باشد. بنده معتقدم که دفاع از تشيع ، دفاع از اسلام و دفاع از حکومت دينى ، اين است که به نام دين حکومتى مستقر مى شود که در آن انسان محترم است و انسان شهروند آن نظام است ونظامى که با ايمان مردم و فداکاري مردم مومن به وجود آمده است ، از حق حيات و حق زندگى و حق سرنوشت يک انسانى که حتى به مبانى اعتقادي او معتقد نيست ، دفاع مى کند. اين دغدغه در جاي خود درست است و اين انتظار هم از انقلابيون ، طرفداران انقلاب و دينداران جامعه وجود دارد که ما براي چه انقلاب کرده ايم . اين انقلاب در صورتى تحقق پيدا مى کند، که ما بتوانيم تحمل مخالف خودمان را هم در درون نظام داشته باشيم ....»

توسعه سياسى يعنى حرمت نهادن به مردم

وي طي سخنرانى هنگام تقديم لايحه بودجه 1378 به مجلس شوراي اسلامى(8 /9/ 1377) نيز گفت: « ... به نظر من با اينکه از نظر اقتصادي مشکلات مردم بيشتر است ، ولى تحمل مردم هم زياد است و به خاطر اين است که مردم احساس مى کنند که مورد باور قرار گرفته اند. بنده اگر روي توسعه سياسى تکيه مى کنم ، توسعه سياسى که فقط درگيري هاي جناحى نيست . اگر درگيري جناحى جلوي توسعه سياسى را نگيرد، توسعه سياسى يعنى حرمت گذاشتن به مردم ، يعنى مردم را صاحب حق دانستن و دولت همچنانکه از اسلام دفاع مى کند، از حق مردم هم دفاع کند. ما اين را کار کوچکى نگيريم و اين را در مقابل توسعه اقتصادي قرار ندهيم . گر چه توسعه جامع و پايدار توسعه اي است که در آن اقتصاد و سياست و فرهنگ با هم رشد بکنند ،ولى اصل توسعه سياسى يعنى حرمت نهادن به مردم و مردم را باور کردن . اين ، مردم را پايدارمى کند، اين ، مردم را در مسايل ديگر مقاوم مى کند، اين مساله را بايد مورد اهتمام قرار دهيم وبدانيم که مامردم خوبى داريم و حق آنها را ادابکنيم و حرمت آنها را نگه بداريم و از حقوق اساسى آنها که در قانون اساسى آمده است ، دفاع کنيم . مردم ما هم ناملايمات را تحمل مى کنند،همچنانکه تاکنون تحمل کرده اند. من معتقدم درکشورهاي ديگر مشکلات کمتر از اين مى تواندمنجر به مسايل بزرگ سياسى و اجتماعى بشود وما به لطف خداوند از اينکه مردم به خاطرناراحتى هاي معيشتى و اقتصادي مشکل ايجادکنند نگرانى نداريم ، در صورتى که واقعا آنها راباور کنيم و واقعا در عمل هم متوجه اين باشند که ما به حقوق آنها احترام مى گذاريم و از حقوق آنهادفاع مى کنيم ....»

آشفتگى فکري جامعه ما ،مشکل اساسى پيشرفت و توسعه

خاتمي طي سخنانى به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه صنعتى شريف(9/16/ 1377) اظهار داشت:« ... يکى از دردهاي مهم و مشکل ما که من اشاره اي هم کرده ام البته باتوجه به مسايل سياست و از لحاظ سياسى درجامعه در مقدمه کتابى که دراين زمينه سيري درانديشه سياسى غرب داشتم به اين مساله توجه کرده ام که مادچار آشفتگى فکري هستيم و بايد از اين آشفته فکري نجات پيدا بکنيم . بايد اهل فکر بشويم .فکر هم اگر بخواهد بشود بايد اهل پرسش باشيم و پرسش هم اگر بخواهيم داشته باشيم بايدفضاي آزاد و امنى وجود داشته باشد که پرسش بشود، فکر بشود و براساس فکر نجات پيدا بکنيم ;بخصوص ما اول بايد خودمان را بشناسيم ، هويت خودمان را بشناسيم . ما که ملت از زيربوته درآمده نيستيم ، ما تمدن سازيم ، آثار و مآثر تمدن ماهنوز هم در دنيا درخشان است ; گرچه منظور ازاينکه ما تمدن داريم و حالا مى خواهيم به خودمان بازگرديم اين نيست که مى خواهيم به تمدنى که هشت قرن پيش و ده قرن پيش بودبرگرديم ; بلکه ملتى که تمدن ساخته است باز هم مى تواند تمدن ساز باشد و تمدن يعنى پاسخ دادن به نيازها و سوالهاي زمان . تمدن گذشته ما پاسخ به نيازهاي زمان خودش بود. آن نيازها وپرسش ها گذشته است . اما با تکيه بر مبناي مشترک ما، هويت مشترک تاريخى ما که دين اسلام مهمترين آن است و جنبه هاي ملى تاريخى اي که داريم ما مى توانيم بازهم تمدن ساز بشويم . اميدوار بوديم و هستيم که انقلاب اسلامى آغاز نجات ما از آشفته فکري باشد....»

انتهاي پيام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.