• سه‌شنبه / ۲۷ شهریور ۱۳۸۶ / ۱۵:۲۰
  • دسته‌بندی: دین و اندیشه
  • کد خبر: 8606-15864
  • منبع : خبرگزاری دانشجویان ایران

*سخنراني خاتمي در اجلاس ويژه گفت‌وگوي تمدنها* پيشنهاد گفت‌گوي تمدن‌ها سرمشقي جديد درمناسبات بين المللي است

*سخنراني خاتمي در اجلاس ويژه گفت‌وگوي تمدنها* 
پيشنهاد گفت‌گوي تمدن‌ها سرمشقي جديد درمناسبات بين المللي است

سهم ارتباط تمدن ها و فرهنگ ها در غني سازي فكر، تمدن و فرهنگ انسان از جمله اموري است كه باعث شد همزمان با روزهايي كه متفكران غربي ايده‌ي جنگ تمدن‌ها را مطرح مي‌كردند حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمدخاتمي، رئيس جمهور سابق كشورمان طرح گفت‌و گوي فرهنگ‌ها و تمدن‌ها را مطرح كند ، طرحي كه از سوي جوامع داخلي و خارجي خصوصاً سارمان ملل متحد مورد استقبال قرار گرفت و ديبر كل سازمان ملل سال 2001 را سال گفتگوي تمدن ها نامگذاري كرد و به موازات آن 30 شهريور ماه هر سال نيز در تقويم رسمي جمهوري اسلامي ايران به نام روز گفت وگوي تمدن ها نامگذاري شد.

سرويس گفت‌وگوي اديان و تمدن‌هاي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در آستانه‌ي روز گفت‌وگوي تمدنها متن سخنراني حجت‌الاسلام و المسلمين سيد محمد خاتمي كه پانزدهم شهريور ماه سال 79 در اجلاس ويژه گفتگوي تمدنها ايراد شد را ارسال مي‌كند كه به اين شرح است:

" بسم الله الرحمن الرحيم

آقاي رئيس !

آقاي دبيرکل !

عاليجنابان !

خانم ها و آقايان !

از تصويب پيشنهاد جمهوري اسلامى ايران درباره گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها در مجمع ; عمومى سازمان ملل متحد زمان چندانى نمى گذرد، اما هر روز، شاهد توجه بيشتر محافل علمى و مجامع ; سياسى به اين پيشنهاد هستيم . براي پى بردن به علل اين پذيرش و اقبال ، لاجرم بايد به اوضاع جهان و نيز به دلايل عدم رضايت از وضع کنونى جهان توجه کنيم . وضعى که طبعا هيچ شخص عدالت خواه و انسان دوستى آن را تاييد نمى کند. در نگاه سياسى به پيشنهاد گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها کمابيش ; بحث هايى مطرح شده است . اجازه دهيد من در اينجا به اجمال دلايل غيرسياسى اين پيشنهاد را توضيح دهم . يکى از مهم ترين دلايلى که من در اينجا فقط فرصت اشاره به آن را دارم ، موقعيت کم نظير جغرافيايى ايران ; است موقعيتى که آسياي دور و خاورميانه و آسياي ميانه و شبه قاره هند و به طور کلى ; حوزه هاي گوناگون فرهنگى و تمدنى آسيا را به قاره اروپا متصل مى کند.

اين موقعيت استثنايى باعث شده ; است که ايران ، در مسير وزش طوفان هاي سياسى و روابط تجاري و نسيم روح افزاي تبادل فرهنگى قرار گيرد. يکى ازنتايج تبعى و طبيعى اين موقعيت جغرافيايى ، رشد يک نحوه ذوق و تربيت فرهنگى بوده است که ; آن رامى توان يکى از خصايص اصلى روح ايرانى در طول تاريخ او دانست . اين خصيصه وقتى از نظر روان شناسى اجتماعى و تحليل فلسفى عناصر اصلى تشکيل دهنده معنويت ايرانى ; مورد ملاحظه قرار گيرد، نشان دهنده وجود يک قدرت استثنايى و کم نظير در درون فرهنگ ايرانيان است که ; مى توان از آن ، به ((قدرت ادغام )) تعبير کرد و مراد از قدرت ادغام ، تامل و تدبر در آيين ها و روش هاو دست آوردهاي مختلف فرهنگ ها و تمدن ها و گزينش و اقتباس عناصر متناسب و افزودن براندوخته فرهنگى ; خويش است . حکمت معنوي سهره وردي که فراهم آمده از خرد ايرانى و عقل يونانى و معرفت و شهود و تفکر اسلامى ست ، نمونه اي مثال زدنى و کم نظير از آن قدرتى ست که ما آن را توانايى روح ايرانى براي ; ((ادغام )) ناميديم . گذشته از اين ، بايد به يکى از اساسى ترين منابع فکر و فرهنگ ايران يعنى اسلام نيز اشاره کنم . معنويتى ; که اسلام معرف آن است ، معرفتى جهانى ست ، همه صفحات زمين و تمام آحاد بشر در تمام طول ; تاريخ ،مخاطب بالقوه دعوت اسلامى اند دعوتى که به جهت تاکيد بر جنبه برابري ذاتى انسانها و عدم ; اعتبارعناصري چون خاک و خون ، دل تشنگان عدالت و آزادي را ربود. از طرف ديگر اهتمام به تفکر و تعقل ; اعتبارو تفکيک ناپذيري عقل از وحى ، موجب غلبه بر ثنويت آشکار و نهان شده است . تمدن اسلامى يکى از معدود تمدن هايى ست که حول محور يک متن مقدس (قرآن مجيد) تاسيس و گسترش ; يافته است . وحدت تمدن اسلامى ، ناشى از وحدت صدايى ست که همه اقوام و ملل اسلامى شنيدند و کثرت ; آن ، ناشى از پاسخى ست که به اين دعوت دادند.

آنچه اکنون به طور جدي بايد لحاظ شود، واقعيت فرهنگ جهانى ست . فرهنگ جهانى نمى تواند و نبايدبى اعتنا به مقتضيات و خصوصيات فرهنگ هاي بومى ، خود را به آنها تحميل کند. فرهنگ ها و تمدن هايى که به مرور زمان و مطابق با روح جمعى و خصوصيت هاي تاريخى و سنتى به طور طبيعى در طى اعصارو قرون در دامن يک ملت پرورده شده اند، متشکل از عناصري هستند که يک ملت در شبکه اي از مناسبات که با يکديگر متلائم و متناسب هستند، فراهم آمده اند و از اين روي ، در عين کثرت عناصر تشکيل دهنده آنها، صورت ; واحدي را مى توان از آن مجموعه انتزاع کرد. براي اين که فرهنگ جهانى از وحدتى طبيعى درصورت و ماده برخوردار شود و هرج و مرج صور و اشکال تمدنى و فرهنگى در آن راه نيابد، چاره اي جزگفت و گو و مبادله دانش و تجربه و فهم در عرصه هاي مختلف فرهنگى و تمدنى نيست . امروز کسى قادر نيست ، از مهاجرت آزاد مفاهيم تمدنى و فرهنگى به مناطق مختلف جهان جلوگيري کند و از طرف ديگر، اگر اين گفت و گو ميان روشنفکران ، دانشمندان ، متفکران و هنرمندان که به حوزه هاي مختلف تمدنى و فرهنگى تعلق دارند صورت نپذيرد، بيم آن مى رود که مردم به يک نوع بى خانمانى فرهنگى دچار شوندو در نتيجه آنها ديگر نه ; در دامن امن فرهنگ خود و نه در افق باز فرهنگ جهانى ، جايى براي سکنى گزيدن و زندگى کردن نخواهند يافت . خانم ها و آقايان ! پيشنهاد گفت و گوي تمدن ها با پرسش هاي فراوان نظري و علمى مواجه است . من نمى خواهم پرسش هاي ; اساسى درباره تمدن و فرهنگ و اشتغالات فکري و علمى در اين زمينه را کم اهميت جلوه دهم ، ولى ; مى خواهم تصريح کنم که منظور اصلى ايران از پيشنهاد گفت و گوي تمدن ها در واقع طرح يک سرمشق ; جديد در مناسبات بين المللى ست .

اين سخن وقتى روشن مى شود که آن را با سرمشق هاي ديگري که در دوره جديد و هم اکنون ، مبناي مناسبات بين المللى ست ، مقايسه کنيم . با نقد بنيادي و ساختارشکن سرمشق ; قبلى ست که مى توانيم دليل نياز به طرح جديد را شناسايى کنيم . بدون درس گرفتن از گذشته سياسى جهان و بدون کاوش در علل بروز فاجعه هاي عظيم جهانى در قرن بيستم و خلاصه بدون نقادي سرمشق حاکم بر روابط بين الملل که متکى بر گفتمان قدرت و تقديس و تفخيم اقتدار بود، نمى توانيم دولت ها و مردم جهان را به سرمشق گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن هادعوت ; کنيم . سرمشق گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها اگر از منظر اخلاقى مورد ملاحظه واقع شود، در واقع دعوت به ; وانهادن اراده معطوف به قدرت و تمسک و گرايش به اراده معطوف به عشق است و در اين صورت ،نتيجه ; نهايى گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها نه فقط هم سخنى ، که همدلى و محبت است .

حضار محترم !

گفت و گوي تمدن ها، به دو صورت امکان تحقق دارد: الف : تاثير و تاثر مصاديق فرهنگ ها و تمدن هاي مختلف نسبت به يکديگر بر اثر عوامل گوناگون در طول زمان را از جهتى مى توان به گفت و گوي تمدن ها و فرهنگ ها تعبير کرد. معلوم است که اين نوع گفت و گوکمتر انتخابى و ارادي و مسبوق به تصميم و شناخت و بيشتر محکوم حوادث اجتماعى يا اوضاع اقليمى و اتفاقات تاريخى ست . ; ب : صورت ديگر گفت و گوي ميان تمدن ها و فرهنگ ها، گفت و گوي ميان نمايندگان آنها مثل دانشمندان ، هنرمندان و فيلسوفان است . در اين صورت گفت و گو فعاليتى ست مبتنى بر شناخت و تصميم که مقهور عوامل تاريخى يا جغرافيايى نيست . افق تاريخى که لازمه ذات و وجود آدمى ست ، اگرچه موجب مى شود که ; گفت و گو با عنايت به تاريخى بودن انسان شکل گيرد، ولى اين امر بدان معنى نيست که ما نتوانيم گفت ; وگوهايى (فراتاريخى ) داشته باشيم و گفت و گوهاي (فراتاريخى ) که طبعا متوجه پرسش هاي هميشگى ; بشر نظير معنى زندگى و مرگ و سعادت است ، بايد شالوده و اساس گفت و گو در ساير زمينه هاي سياسى ; و اجتماعى تلقى شود. بدون گفت و گو در مبانى و به صرف پرداختن به ظواهر و روساخت ها، کار گفت و گو به سامان ; نمى رسد،زيرا امور ظاهري که معمولا به عنوان امور (واقعى )، (ضروري) و (عاجل) توصيف ; مى شوند، اگر متکى برتوافق يا حداقل شناخت دقيق گفت و گوکنندگان در باب مسايل مبنايى نباشد، معمولا به جاي ايجاد تفاهم ،منجر به ايجاد و گسترش سوء تفاهم مى شوند.

مهاجرت انديشه ها و تاثير و تاثر ميان فرهنگ ها و تمدن ها، همچون مهاجرت پرندگان ، به نحو طبيعى در تاريخ استمرار و دوام داشته است . در مهاجرت فرهنگ ها و انديشه ها ترجمه زبان ها به يکديگر نقش مهمى ; ايفا کرده است . مشکلى که گاهى پديد مى آيد اين است که ما، با زبانى مواجه باشيم که از حيث ظاهربا زبان ; ما تفاوتى ندارد، بلکه تفاوت در عالم و جهانى ست که اين دو زبان به آن ، تعلق دارند. يکى از مشکل ترين ; گردنه هاي گفت و گوي فرهنگ ها در جايى ست که يکى از طرفين گفت و گو با زبانى که عميقا سکولاريست ; است و منظور من از سکولاريسم در اينجا معناي عام و گسترده است که شامل هر گونه انکار فکر ماورايى ، تجربه شهودي و اعتقاد به غيب است بخواهد با زبانى که وفادار به امانت ساحت قدسى و معنوي انسان ; است ، گفت و گو کند. اين گفت و گو محال نيست ، چون بشر، بزرگ ترو وسيع تر از (زبان ) خود اوست و درست به همين دليل يعنى تفوق وجودي حقيقت انسان بر زبان است که مى توان به گفت و گو دل بست . به نظر مى رسد وقت آن رسيده است که روايت دکارتى فاوستى تمدن غرب ، گوش خود را براي شنيدن ; ساير رواياتى از حوزه هاي ديگر فکر و فرهنگ بشري آماده کند. تخريب بى انتهاي طبيعت که معلول نگاه ; بيمار قرون اخير به طبيعت است ، زندگى نوع بشر را تهديد مى کند و اگر هيچ دليل فلسفى ، اجتماعى ،سياسى و انسانى براي ضرورت گفت و گو وجود نداشت ، مگر همين وضعيت اسفبار نسبت ميان انسان و طبيعت ، باز لازم مى آمد که همه متفکران و انسان دوستان و مصلحان جهان ، کار گفت و گو را در صدر همه وظايف ; خود قرار دهند. يکى ديگر از دست آوردهاي گفت و گو ميان فرهنگ ها و تمدن ها، نه شناخت فرهنگ و تمدن ديگري که طبعا حاصل مى شود بلکه شناخت فرهنگ و تمدن (خود) است . بايد از خود فاصله گرفت ، تا خود را بهتر ببينيم . هر ديدنى مستلزم فاصله گرفتن است که در عين حال به ما امکان مى دهد که در ديگري نيز غوطه ور شويم .

آقاي رئيس !

خانم ها و آقايان !

در گفت و گوي ميان فرهنگ ها و تمدن ها بى شک بايد هنرمندان بزرگ در کنار فيلسوفان و دانشمندان و يزدان شناسان به مقام لايق و فاخر خود دست يابند. هنرمندانى که دريا و کوه و جنگل براي ايشان ; منابع انرژي و نفت و معدن نيست . بهره ايشان از دريا، موسيقى موج و آيينه گردانى آب و آسمان است . کوه براي آنها تنها توده اي از سنگ و خاک نيست و جنگل را تنها چوب نمى بينند که مى توان از آن ، استفاده ; کرد. اما جهانى که امروز محکوم احکام سياسى ، نظامى و اقتصادي ست ، جهانى ست که نهايتا به تخريب بى انتهاي ; محيط زيست ، تخريب بى پايان ساحت هاي معنوي هنري و شاعرانه انسان منجر مى شودبراي غلبه بر اين ; بحران ، فکر فيلسوفان و زبان عالمان و کوشش مصلحان اجتماعى کافى نيست . اين هنرمندو شاعر است که ; با قدرت جادويى خويش ، زندگى را يا حداقل بخشى از زندگى را از چنگال مرگ به غنيمت مى ربايد و ادامه ; حيات طبيعت و انسان را ممکن مى سازد. گفت و گوي شاعران و هنرمندان ، در زبان و با زبان قدسى و معنوي ممکن است زبانى که از هجوم بادهاي ; مسموم قرون و اعصار، جان به سلامت برده باشد، جهان کنونى ما از بابت نسبت آدميان با يکديگرو با طبيعت ، جهانى تراژيک است . طبعا تک گويى و تنهايى و سپس احساس اضطراب ناشى از اين تنهايى ،نتيجه ; جهان تراژيک است . پيشنهاد گفت و گو را مى توان کوششى براي تضعيف وضعيت تراژيک دانست .

علاوه بر تجربه هاي هنرمندانه و شاعرانه ، عرفان نيز يکى از زبان هاي لطيف ، عميق ، عمومى و جهانى براي گفت و گوست . تجربه هاي عارفانه که متکى بر ظهور و تجلى امر قدسى بر جان و دل عارفان است ، موجب ; گشايش دريچه هاي وجودي انسان بر جهان شده است . آشنايى با ودايع و آثار عرفانى ملل مختلف ، ما را با عمق وجود آنها آشنا مى کند و لايه هاي عرفانى و نزديکى زبان و بيان عارفان به يکديگر، با وجود اختلاف هاي فراوان فرهنگى ، تاريخى و جغرافيايى حيرت آور است . پيشنهاد گفت و گوي تمدن ها گرچه مستلزم شناخت جغرافيايى فرهنگى و حوزه هاي مختلف تمدن است ، اما نمى توان نقش و تاثير بى همتاي دولت ها را ناديده گرفت .بدون تعهد جدي دولت ها و بدون ملزم شدن آنها به لوازم راي مثبت خود به قطعنامه گفت و گوي تمدن ها، نمى توان چشم اميد به نتايج سياسى اين پيشنهاد داشت . دولت هاي عضو سازمان ملل متحد بايدبراي رفع موانع گفت و گوي فرهنگ ها و تمدن ها کوشش کنند و شرايط گفت و گو که نفى تحميل هر پيش شرط و اعتقاد راسخ به برابري شرکت کنندگان در گفت و گوست ، گردن بگذارند.گرچه تصوير نمادي تميس (الهه نظم و قانون ) از لحاظى متضمن حقيقتى ست که تا امروز نيز مقبوليت نسبتا عام يافته است و مجسمه او بر پيشانى محاکم قضايى کشورهاي گوناگون نصب شده ; است ، اما وقت آن رسيده است که از او بخواهيم ، پرده از روي چشم هاي خود برگيرد و ترازوي خود را که ; در جهان کنونى تنهابراي توزين قدرت سياسى و اقتصادي ست کنار بگذارد و قبل از صدور حکم با چشمانى باز و دست هايى آزاد از هرگونه تعهد قبلى ، وضع کنونى جهان را از طريق گشودن ابواب گفت و گو ميان حوزه هاي مختلف فکر و فرهنگ و تمدن بشناسد و سپس اين معرفت را براي اتخاذ تصميم هاي ; سياسى ، اقتصادي و فرهنگى در اختيار جهانيان قرار دهد. رشد فزاينده تکنولوژي ارتباطات ، تحولاتى را به دنبال داشته و خواهد داشت که از سطح مناسبات و روابط اجتماعى در گذشته و در لايه هاي عميق تر زندگى ما نفوذ مى کند و سفره هاي زيرزمينى مشترک ميان مناطق ; مختلف فرهنگى و جغرافيايى به وجود مى آيد.

اين سفره هاي مشترک را به کمک علم ;(نشانه شناسى )مى توان کشف کرد و شناخت و به اين وسيله به (زبان مشترک ) که لازمه هرگونه گفت و گوست ، نزديک شد. ما، بايد متواضعانه به صداهاي فرهنگ هاي مختلف ، صداهايى که شايد بتواند با تکيه بر تجارب عميق انسانى ; راه هاي جديدي براي زندگى انسان نشان دهد، گوش فرا دهيم . گفت و گو آسان نيست ، اما مشکل تر آمادگى براي شنيدن و براي گشودن دريچه هاي وجودي خودبر ديگري ست . اعتقاد به گفت و گو، موجب نشاط و سرزندگى و اميد است اميد به اين که ما بتوانيم در جهانى ; زندگى کنيم که فضيلت ، در تواضع و محبت باشد، نه در شاخص هاي اقتصادي يا انبارهاي سلاح تخريب ; عمومى . اگر گفت و گو پيروز شود، انسان و تمدن و فرهنگ پيروز شده است . ما، بايد به اين پيروزي ايمان ; داشته باشيم و اميدوار باشيم که گوش جان همه جهانيان ، آمادگى شنيدن اين خطاب الهى راداشته باشد که ; (فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه). با اين اميد که دوران کينه توزي و زورگويى به سرآمده باشد و صداي عشق به حق و عدالت و حرمت انسان در گنبد گيتى طنين انداز شود و همگى هم صدا با آيينه شفاف روح قدسى انسانى (حافظ) ترنم اين بيت را در واقعيت زندگى دريابند که ; از صداي سخن عشق نديدم خوش تر يادگاري که در اين گنبد دوار بماند. متشکرم"

انتهاي پيام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.