• شنبه / ۲۰ شهریور ۱۴۰۰ / ۱۱:۲۶
  • دسته‌بندی: فرهنگ حماسه
  • کد خبر: 1400062014410
  • خبرنگار : 71451

مروری بر زندگی شهید آیت‌الله مدنی در سالروز ترورش

مروری بر زندگی شهید آیت‌الله مدنی در سالروز ترورش

عده‌ای می‌خواستند به جبهه بروند. بچه‌ها که رفتند؛ دیدیم حاج‌آقا آمدند خانه و سخت ناراحت هستند. اشک در چشمانش حلقه زده است. گفتیم «حاج‌آقا چرا ناراحتید؟»، گفتند «تلفن بزنید به دفتر امام و اجازه بگیرید که من هم با این بچه‌ها به جبهه بروم.» پرسیدیم «چرا حاج‌آقا؟» گفتند «آخر من نمی‌توان ببینم؛ این بچه‌ها می‌روند جبهه، آنجا می‌جنگند و من نروم بجنگم. خوب من پیر شده‌ام. اگر من گذشت این بچه‌ها را نداشته باشم، وای بر حال من.»

به گزارش ایسنا، شهید محراب، آیت‌الله سید اسدالله مدنی، علاوه بر خطاب قرار دادن مردم و آگاهی بخشی از ثمرات شهادت و روحیه شهادت‌طلبی، خود نیز واجد روحیه‌ای بی‌بدیل در این زمینه بود.

نه‌تنها رفتار عملی و اعتقاد قلبی ایشان نشان‌دهنده عشق وافر به شهادت بود، بلکه زبان و گفتار وی نیز به این مسئله اعتراف داشت.

مطالعه و بررسی خاطرات نقل‌شده از زبان دوستان و شاگردان ایشان، نشان می‌دهد؛ شهید بزرگوار همواره در قلب خود، آرزوی شهادت را به همراه داشته است.

نقل است که روزی وی در یکی از جلسات درس چنین می‌گوید که من در دو موضوع به خود شک کردم. یکی اینکه من سید هستم یا نه؟ واقعاً سید اسدالله هستم؟ دیگر اینکه با شهادت از دنیا می‌روم یا نه؟

یک شب امام حسین (ع) را در خواب دیدم که بالای سر من آمده و دستی بر سر من کشید و این جمله را فرمود «یا بنی انت مقتول»؛ ای پسرم تو کشته خواهی شد. این جمله امام (ع)، جواب دو سؤال من بود.

اشک حسرت

به خاطر همین روحیه و اشتیاق بود که از ایشان نقل است، عده‌ای می‌خواستند به جبهه بروند. بچه‌ها که رفتند؛ دیدیم حاج‌آقا آمدند خانه و سخت ناراحت هستند. اشک در چشمانش حلقه زده است. گفتیم «حاج‌آقا چرا ناراحتید؟»، گفتند «تلفن بزنید به دفتر امام و اجازه بگیرید که من هم با این بچه‌ها به جبهه بروم.» پرسیدیم «چرا حاج‌آقا؟»

گفتند «آخر من نمی‌توان ببینم؛ این بچه‌ها می‌روند جبهه، آنجا می‌جنگند و من نروم بجنگم. خوب من پیر شده‌ام. اگر من گذشت این بچه‌ها را نداشته باشم، وای بر حال من.»

اما خوب معلوم بود که حضرت امام، هیچ‌وقت اجازه نمی‌دادند، ایشان سنگر تبریز را رها کنند و به جبهه بروند. البته این حرکت ایشان هم، نشانه عشق وی بود به شهادت و انقطاعش از دنیا.

در نهایت این اعتقاد به مقام شهادت و آرزوی قلبی ایشان بود که در کنار مبارزات انقلابی و طاقت‌فرسای وی، مقام شهادت را برایش به ارمغان آورد.

بوسیدن دست رزمنده

نمونه دیگری از ارتباط عاطفی شهید مدنی با رزمندگان، تشکر و قدردانی از زحمات ایشان در دفاع از مرزوبوم ایران بود.

دراین‌باره نقل است هنگامی‌که یکی از هواپیماهای متجاوز دشمن به آسمان تبریز رسید، یکی از رزمندگان ارتشی به نام یوسف زارع، با مسلسل سنگین، هواپیمای متجاوز را سرنگون ساخت.

در پی این حماسه قهرمانانه، شهید مدنی با آن مقام علمی و اخلاقی، دستان این رزمنده دلیر را بوسه زده و انگیزه‌ای مضاعف در نهاد همه رزمندگان ایجاد کرد.

ایشان در آن هنگام به این برادر ارتشی فرمودند «شما که با این دستتان از اسلام و میهن دفاع کرده و هواپیمای کفر را سرنگون ساخته‌اید، من به‌عنوان نماینده امام خمینی، این دستان را می‌بوسم.»[۱]

منبع:

[۱] بهرامی، مهدی، شهدای محراب و دفاع مقدس، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی: مرکز اسناد و تحقیقات دفاع مقدس، چاپ اول، ۱۳۹۷، صفحات ۴۹، ۷۷.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.