• دوشنبه / ۱ تیر ۱۳۹۴ / ۱۱:۲۳
  • دسته‌بندی: گردشگری و میراث
  • کد خبر: 94040100303
  • خبرنگار : 71191

«جهان ایرانی» در گفت‌وگو با شهریار عدل

«جهان ایرانی» در گفت‌وگو با شهریار عدل

«ایرانی‌ها، و به‌خصوص تهرانی‌ها، فکر می‌کنند که ایران کنونی ناف دنیاست و تهران، ایران است. این دید درست نیست. نه تنها تهران، ایران نیست؛ بلکه در ماورای این ایران، ایران فرهنگی هست. مرزهای فعلی ایران صد سال دارند.»

«ایرانی‌ها، و به‌خصوص تهرانی‌ها، فکر می‌کنند که ایران کنونی ناف دنیاست و تهران، ایران است. این دید درست نیست. نه تنها تهران، ایران نیست؛ بلکه در ماورای این ایران، ایران فرهنگی هست. مرزهای فعلی ایران صد سال دارند.»

به گزارش خبرنگار میراث فرهنگی ایسنا، «شهریار عدل»، ایران‌شناس شهیر و متخصص تاریخ، باستان‌شناسی و تاریخ هنر دوران اسلامی ایران که صبح روز یکشنبه (31 خرداد) در فرانسه درگذشت، مدتی پیش در گفت‌وگو با مجله‌ی بخارا به اظهار نظر درباره‌ «جهان ایرانی» پرداخته بود.

وی معتقد بود: «این موضوع باید روشن شود که ایران در چارچوب مرزهای فعلی یک چیز است و ایران در بُعد فرهنگی، یعنی «جهان ایرانی» و تمدن و استمرارش در تاریخ، یک موضوع دیگر که لزوماً قابل انطباق نیستند. این «جهان ایرانی» لزوماً قابل انطباق با ایران «درون‌مرزی» و«برون‌مرزی» که بُعد سیاسی هم دارد نیست. ایرانِ کنونی یک بخشی از «ایران فرهنگی» است، این امر باید به ایرانی‌های «درون‌مرزی» که عادت ندارند به این مسائل فکر کنند تفهیم شود.

ایرانی‌ها، و بخصوص تهرانی‌ها، فکر می‌کنند که ایران کنونی ناف دنیاست و تهران، ایران است. این دید درست نیست. نه تنها تهران، ایران نیست بلکه در ماورای این ایران، ایران فرهنگی هست. مرزهای فعلی ایران صد سال دارند. ایرانِ فرهنگی، به آن معنایی که برای ما دارد، مجموعه‏‌ای است که در طول زمان می‌‏تواند بزرگ و کوچک شود. ممکن است جهان ایرانی در یک محیطی باشد که به طور خاص ایرانی نباشد. مثلاً هند در قرن شانزدهم میلادی - قرن 10 هجری- یکی از مراکز بزرگ جهان ایرانی به حساب می‌آید ولی بخشی از ایران نیست.

تاجیکستان کنونی که از ارکان جهان ایرانی است، اما امپراطوری عثمانی در قرن شانزدهم میلادی هم از خیلی جهات - به ویژه ادبی - به جهان ایرانی تعلق دارد. پادشاهان ازبک هم که خود را بیشتر از دیگران در رأس جهان ایرانی و البته «تورانی» می‌‏دیدند. به‌طوری که سلاطین شیبانی، چه خود شیبک خان و چه عبداللّه خان، به نخستین پادشاهان صفویه می‌گفتند که اصلاً شما چه کاره‏اید؟ چه کار می‌‏کنید؟ و آنجا -ایران- به شما مربوط نیست. برگردید سر قبر جدتان -شیخ صفی‌‏الدین اردبیلی- و خادم او باشید. این در حالی است که خودشان شاه ازبک و ترک هستند. دیدهایی که ناسیونالیسم اروپایی از نیمه دوم قرن نوزدهم به مرور وارد ایران دوره قاجار و ادوار بعد کرد و ایرانی‌های امروز را به وجود آورد همیشه با حقایق تاریخی وفق نمی‌‏دهد.

محدوده فرهنگی ایران فرای ایران، امروز شناخته شده است و در واقع قبض و بسط‌هایی که در مرزها پیش آمد. ایران، مثلاً در دوران هخامنشی، ده برابر مساحت امروز را داشته است. توجه داشته باشید که ایران دوره هخامنشی یک حکومت سیاسی است که محدوده آن حکومت سیاسی لزوماً با حوزه فرهنگی جفت نمی‌‏شود. حکومت ایران در مصر یک حکومت سیاسی است، ولی مصر بخشی از جهان فرهنگی ایرانی نیست، اما جزء مرزهای سیاسی شاهنشاهی ایران بوده است. همچنین آن بخش‏هایی از یونان که از امپراطوری هخامنشی هستند از نظر سیاسی با ایران هستند، ولی از نظر فرهنگی نیستند. برعکس، هند که یکی از بزرگ‌ترین تمدن‌های جهان است، می‌‏تواند در عین اینکه از بالاترین تمدن‌های دنیاست، در عین حال در یک دوره از زمان، بخشی از جهان فرهنگی ایران نیز باشد؛ مثل زمان امپراطوری مغول‏‌ها یا گورکانیان هند.

به این مسائل باید توجه کرد؛ بخصوص باید به هموطنان گفت تعلق به فرهنگ ایران داشتن، اشرافیت به ایرانی کنونی و حالیه نسبت به هراتی، سمرقندی یا کسی که در دوشنبه یا سایر نقاط تاجیکستان است نمی‏بخشد. این را باید تهرانی‌‏های امروز در سرشان بکنند و به یاد داشته باشند، رودکی زاده‌ی تهران نیست و اگر زنده بود امروز پاسپورت ازبکی داشت یا تاجیک به حساب می‏آمد. بلخی‌‏ها پاسپورت افغانستانی داشتند و جامی هم افغانستانی از آب درمی‌آمد و مولوی با پاسپورت ترک‏ها سفر می‌‏کرد. ایرانی‌های کنونی باید این مسائل را بدانند و درک کنند.

ایرانی‌های کنونی می‌گویند فلان جا و فلان جا متعلق به ماست، در حالی که این برداشت غلط است؛ هرات مال تو نیست؛ تو و هراتی هر دو مال یک فرهنگ هستید. تو و هراتی یا دیگر جاهایی که در فراسوی مرزهای سیاسی امروز ایران است، هر دو مال یک فرهنگ و متعلق به یک درخت هستید، شاخه‏‌ها و میوه‏های یک درخت هستید و کسی به کسی اشرافیت ندارد. این یک مسأله‌‏ای است که باید ایرانی‌های امروز بفهمند ولی در فهم آن هم خیلی مشکل دارند.

به مجرد این که یک ایرانی امروزی با یک افغانی، تاجیکی، ازبکی، گرجی یا ارمنی و غیره صحبت می‏کند، معمولاً بعد از پنج دقیقه طرف مقابلش را از خودش می‏رنجاند، چون توجه نمی‏کند، اصلاً جوری در محیط ایران کنونی -یعنی از اوایل قرن 20 به بعد- بار آمده که از فکرش نمی‌گذرد که باید به این مسائل توجه کند. وضع تعلیم و تربیت، -به معنی عمیق و نه خواندن و نوشتن- هم که روز به روز در ایران بدتر می‏شود؛ لیسانس و دکتر مثل علف می‌روید ولی مایه ندارد.

این نوع برداشت غلط به مرور از اواخر دوره قاجاریه، یعنی از اواخر دوره ناصری، آهسته آهسته شروع می‌‏کند به بالا آمدن و بعد در دوران پهلوی اوج می‌‏گیرد و امروز هم اگر بدتر نشود بهتر نمی‌‏شود. امروز می‌توان گفت که یک ایرانیِ کنونی ما، حتی درس خوانده، معمولاً قادر نیست اسم دو یا سه شهر افغانستان را ببرد و یا حتی درست بداند تاجیکستان کجاست! حال آنکه احتمالاً اسم چند خیابان در آمریکا را بلد است!

فکر می‌‏کنم همه در این برداشت غلط دخیل بودند. تصور نمی‌کنم مسأله سیاسی باشد. خودش آهسته‏ آهسته جلو آمد و همه دخیل بودند. نمی‌‏شود گفت که یک شخص مقصر بوده است. اگر تحقیق کنیم و موضوع را بشکافیم، در کتاب‌های درسی سرنخی پیدا می‌کنیم. من در این زمینه تحقیق نکرده‌ام، ولی به نظرم م‌‏رسد همه در آن مقصر هستند و مقصر بخصوصی وجود ندارد. «از خود بیگانه شدن» هر روز بیشتر دامن ایرانیان کنونی را فرا می‌گیرد. ما دوست داریم همیشه کاسه و کوزه را سرِ دیگران بشکنیم و خود را مظلوم بدانیم، ولی همه، فرد فرد ما مقصر است. از ماست که بر ماست.

من نمی‏گویم نباید به غرب نگریست، خیر، بسیار هم قابل توجه است، اما نگرش به غرب نباید باعث عدم نگرش به شرق شود. در ایران این وضع حتی در ادبیات هم وجود دارد تا چه رسد به مطالعات باستان‏شناسی. ایرانیان تا زمان شاه طهماسب چه از نظر زیبایی و چه از نظر تاریخی هم به شرق نگاه می‌‏کنند و هم به غرب؛ البته به این شرق و غرب باد سیاسی ندهید! یعنی یک ایرانی به همان سادگی به هند می‏‌رود و گاهی به چین که به روم شرقی. در اشعار هم می‏بینید که مثلاً نگارگران چینی با نگارگران رومی دست‏وپنجه نرم می‌‏کنند: از دوران شاه طهماسب به بعد، چشم ایرانی‌‏ها آهسته‌‏آهسته به سوی غربی‏ها می‏چرخد و ایرانی‏ها کم‏کم دید شرقی خودشان را از دست می‌دهند و این به مرور شدید و شدیدتر می‌‏شود تا به امروز که به خودباختگی مطلق رسیده‌‏ایم. ایرانی‌‏ها امروزه اسم خیابان‏‌های لس‌‏آنجلس را بلدند و نام سانت سن بلوا را شنیده‏اند ولی اگر از ایشان بخواهید نام چند شهر افغانستان و هند را بگویند نمی‌دانند.

** به گزارش ایسنا، این گفت‌وگو در شماره 26 مجله بخارا به چاپ رسیده است.

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
لطفا عدد مقابل را در جعبه متن وارد کنید
captcha