• خوابیدن رزمندگان

    حکایت یک زخم

    گرد و خاک که خوابید، بلند شدم و به طرفش دویدم. دستش را پشت گردنش گذاشته بود و ناله می‌کرد. خون از لای انگشتانش بیرون می‌زد.

تاپ سه فرهنگ حماسه