• دوشنبه / ۲۶ آبان ۱۳۹۹ / ۱۲:۴۶
  • دسته‌بندی: اصفهان
  • کد خبر: 99082617759
  • منبع : نمایندگی دانشگاه اصفهان

به بهانه رفتنی که هفت روز باورنکردنی شد؛

روی پیشانی ام نوشتند تیم‌نگهدار

روی پیشانی ام نوشتند تیم‌نگهدار

ایسنا/اصفهان هنوز هیچ کس رفتنش را باور ندارد، مردی که مهر آمد و آبان رفت.

همان سرهنگی است که همیشه می شناختیم، با همان ابهت و صلابتی که دیده و شنیده بودیم. نظم و انضباط اصل کار مربیگری اوست، اما شوخ طبعی و بذله گویی اصفهانی ها را دارد و آن قدر حاضر جواب، که باید برای گفت وگو حسابی و از همه جهت آماده باشی و با نکته سنجی سوال بپرسی.

مصاحبه ای با سرهنگ فوتبال کشور داشتیم که تا پیش از فوت او منتشر نشده بود و امروز به بهانه هفتمین روز درگذشت وی فرصتی دست داد تا آخرین گفت و گوی این چهره نام آشنای فوتبال کشور را منتشر کنیم.

قرار مصاحبه با سرهنگ یاوری در منزل ایشان بود و همراه و همسفر یک عمر زندگی سرهنگ نیز میزبان ویژه این مصاحبه بود که محمود خان از او خواست در طول مصاحبه کنار ما باشد «اگه شما نباشین، یک کلمه هم حرف نمی زنم».

در طول مصاحبه سعی کردیم، کمتر سوال بپرسیم تا بیشتر شنونده باشیم و با یک سوال کلیشه ای مصاحبه را آغاز کردیم.

کودکی شما چطور گذشت؟

کودکی بسیار ساده ای داشتم و حرف پدر و مادرم حرف خداوند بود و احترام بسیار زیادی برای آنها قائل بودم.

فوتبال را از کجا آغاز کردید؟

همانند، هم‌سن و سال های خودم از کودکی و زمین خاکی چرخاب خیابان فردوسی پا به توپ شدم و تمرین می‌کردم تا به تیم سپاهان (شاهین) جذب شدم. با توجه به استعداد خوبی که داشتم از ۱۶ سالگی جذب تیم بزرگسالان شاهین شدم و تا سال ۴۲ با این تیم ادامه دادم. در یکی از بازی‌های تیم که ۴ گل هم زده بودم، آقای مبشر- رئیس فدراسیون فوتبال و سروان صادقی- رئیس تربیت بدنی شهربانی به من گفتند اصفهانی دوست داری به شهربانی بیایی؟ که من گفتم بله و دو روز بعد تهران بودم.

رفتن از شاهین چگونه اتفاق افتاد؟

از سال ۴۲ از شاهین جدا و جذب پاس شدم. اصولا می گویند کنار یک بازیکن، باید یک مربی باشد و آن زمان من از این موضوع محروم بودم. من تربیت یافته مکتب استاد مرحوم حریری هستم و خیلی خیلی برای ایشان احترام قائل هستم. یادم می آید برای تسویه حساب به کرمان رفته بودیم که به بابک گفتم برو رفسنجان، گفت که فاصله زیادی است؛ اما از او خواستم که برود. به قبرستان رفسنجان رفتیم و قبر مرحوم حریری را پیدا کردیم و شستیم.

از مرحوم حریری چه درس هایی برای ورزش و زندگیتان گرفتید؟

حریری مرد بسیار بزرگی بود و من برخورد با بازیکن و ... را از او یاد گرفتم. در زندگی صداقت برای من بسیار مهم است کلمه ای چهار حرفی که در اصل و اساس زندگی من جای دارد، چیزی که الان در فوتبال نمی‌بینیم.

یک سال برای هشتمین بار عنوان مربی سال را به دست آوردم که در آن مراسم آقای تاج، کفاشیان حضور داشتند و کریم باقری نیز بهترین بازیکن سال شده بود. کفاشیان پس از اهدا جایزه از من خواست تا صحبتی کنم، من پشت میکروفون رفتم و در دوربین نگاه کردم و گفتم صداقت داشته باشید. کفاشیان به من گفت یک کلمه گفتی، اما هزار جمله در آن بود. سال ۷۴ تیم ملی اعزام به تایلند برای مسابقات داشت. پیش از اعزام اردویی در اهواز برگزار کردیم که من در بازی تدارکاتی یک گل و یک پاس گل دادم؛ اما به تهران که آمدیم اسم من را خط زدند از آن روز عهد کردم که دانسته حق هیچ بازیکنی را به بازیکن دیگری ندهم و علت اینکه ۴۳ سال در فوتبال ایران مربیگری کردم همین صداقت در رفتار و منش مربیگری‌ ام بود.

اینجا جایی است که بازیکنان، مربی را کله پا می‌کنند. با تیم ملی به جام جهانی می خواستیم، برویم. جلال طالبی مدیر تیم بود، ایتالیا رفتیم و در یک بازی دوستانه پیروز شدیم. در همان اردو مربی را تغییر دادند. میلیچ را فدراسیون تغییر نداد، بلکه بازیکنان بودند.

حتی در زندگیم همینگونه سعی کردم باشم. هر زمانی به من می‌گویند چند فرزند داری می گویم ۴ پسر و ۵ دختر دارم. (این مصاحبه قبل از ازدواج آخرین دختر آقای یاوری گرفته شده است) عروس‌ها را جزو دخترانم و دامادها را جز پسرانم حساب می کنم و همیشه با همسرم سعی کردیم همانند دختران و پسران خود با آن‌ها رفتار کنیم.

گفته بودید که مرید شما استاد حریری است.

زمانی که من برای تیم ملی انتخاب شدم، مربی من تا آن لحظه مرحوم حریری بود و برای ایشان احترام بسیاری قائل بودم. زمان دعوت من به پاس رفته بودم و آقای اسدالهی مربی پاس بود و سروان نظامی نیز بود. اسدالهی در درگیری با بازیکن عقاب پایش شکست و به فرانسه برای درمان رفت. این موضوع باعث شد فرانسوی او خوب شود و بعد خبرنگار شود. به ایران که بازگشت در کنار مربیگری تیم پاس، خبرنگار روزنامه کیهان شده بود و با نام "دال- اسدالهی" مطالب او منتشر می شد.

زمانی که من در تیم ملی انتخاب شدم، او از من خواست تا بیوگرافی از خودم برای روزنامه ارسال کنیم. هدف او از این کار این بود که من بگویم آقای اسدالهی من را برای تیم ملی انتخاب کرده است؛ اما من نوشتم در این راه استاد و مرید من استاد حریری بوده است. او هر کاری کرد تا این مطلب را تغییر دهم که انجام ندادم و این از مرام ما شهرستانی ها است. این همان صداقتی است که گفتم در تمام کارهایم داشتم.

می گویند شما خیلی مسئولیت پذیرید؟

یادم می آید آنقدر مشغول کارم بودم که روزی تاج که با من روابط خوبی ندارد، گفت «یاوری با مسئولیت‌اش می‌خوابد و با مسئولیتش بیدار می‌شود. من هم به او گفتم من زمانی هم که می‌خوابم، خواب مسئولیتم را می‌بینم.

۴۳ سال بی وقفه در فوتبال ایران مربیگری کرده‌ام و در تمام رده‌های تیم ملی فوتبال حضور داشتم و مربی آن بودم که اگر می‌توانستم آن را در گینس ثبت می‌کردم.

با دو تیم بهترین، تیم اخلاق شدم. با شاهین بوشهر یک بازیکن اخراجی نداشتم در حالیکه در دنیا در هر تیمی حداقل یک بازیکن اخراجی داشتند؛ اما ما این موضوع را در تیم نداشتیم. نه شاخ داشتم و نه خنجر! خودم اخلاق و انضباط داشتم و بازیکنان و تیم تحت تأثیر اخلاق مربی بودند.

دیسیپلین نظامی چقدر در این مسئولیت پذیری تاثیر گذار بود؟  

تاثیرگذار می‌توانست، باشد؛ اما اصل موضوع نبود. اصل انضباط خانوادگی بود که یادگرفته بودیم. معتقدم نیم ساعت زودتر بهتر از ۳۰ ثانیه دیرتر است. بازیکنان همیشه سعی می‌کردند زودتر از من به تمرین بیایند؛ اما نمی‌توانستند. همیشه به من می‌گفتند هرچه زودتر می‌آییم، شما باز هم زودتر از ما در تمرین حضور دارید.

در مجموع ارتباط تان با بازیکنان چطور است؟

همیشه در تمرین بازیکنان را زیر نظر می‌گرفتم و از چهره آنها متوجه می‌شدم که مشکلی دارند. بعدا می‌پرسیدم و می‌دیدم مثلا در راه تصادف کرده یا در خانه مثلا مشکلات شخصی و یا مالی دارند. شنیده و خوانده ام که بازیکن قبل از مصدوم شدن، ابتدا مصدومیت روحی  و بعد جسمی پیدا می‌کند. کتابی را از آلمان با عنوان آسیب دیدگی های ورزشی آوردم که چند دکتر برای من ترجمه کردند. پیشنهاد می کنم مربیان این کتاب را در نسخه جیبی تهیه و همیشه همراه خود داشته باشند. هر روز قبل از تمرین با تیمشان به این کتاب یک نگاه بیندازند.

بعد از جدایی از شاهین ارتباط تان را با این تیم حفظ کردید؟

از سال ۱۳۳۳ به شاهین رفتم و تا ۱۳۴۲ بازی کردم. بعد از آن هم به پاس رفتم که تازه تاسیس شده بود. اما هیچگاه ارتباط خود را با سپاهان یا همان شاهین قطع نکردم و در زمانی که سرمربی ذوب آهن بودم و سپاهان وضعیت خوبی نداشت به این تیم رفتم و گفتم سپاهان به من نیاز دارد. با این تیم تمرین کردم و به لیگ آمد و سرمربی آن شدم. تمام بازی‌های من را پدرم به ورزشگاه می‌آمد و حتی زمانی که در پاس بودم. روزی شاهین اصفهان با پاس تهران که من در آن بازی می‌کردم بازی داشت و از او پرسیدند دوست داری تیم محمود (پاس) پیروز شود یا شاهین؟ او گفت «من یک چشم در پاس دارم، اما ۱۱ چشم در شاهین دارم. دلم می خواهد شاهین پیروز شود. بعد از دل محمود در می آورم».

از حضور خود به عنوان مربی در تیم ملی بگویید؟

چهار سال در تیم ملی جوانان کار کردم که دو سال آن را افتخار داشتم در کنار حشمت مهاجرانی باشم و دو سال دیگر خودم سرمربی بودم. بعد از آن در رده های دیگر تیم ملی که مجموعا به هشت دوره رسید. در این هشت دوره یک ریال از تیم ملی دریافت نکردم و فقط عشق و علاقه بود. اما حالا مربی می‌گوید تا پول برای من واریز نشود سوار هواپیما نمی شوم.

به من همیشه می‌گفتند سخت گیری و من به آن ها می گفتم، من سخت کوش هستم، نه سخت گیر. اگر هم سخت گیری باشد به خودم است تا بهتر کار کنم. یک مربی باید همه جوانب یک تیم را در نظر بگیرد و حتی به مو، ابرو و ... یک بازیکن فکر کند. روزی به یک تیم رفتم تا به دسته پایین تر نرود و ۶ بازی بیشتر نداشت. ۴ بازیکن این تیم را به دلیل برداشتن زیر ابرو از تیم اخراج کردم و به آن ها گفتم هر روز می توانید به تمرین بیایید و پشت دروازه سه به یک تمرین کنید و هر زمانی که ابرو شما مجددا رشد کرد، می توانید در تمرینات گروهی حاضر شوید؛ اما امروزه بازیکن بیش از حد زمان خود را برای آراستن خود سپری می کند و آرایشگر اختصاصی دارد. همه اینها به دلیل پول زیاد است.

 آیا این گونه سختگیری ها به زندگی نظامی شما برمی گردد؟

زندگی نظامی من به بعد از انقلاب مربوط می شود. پیش از انقلاب استخدام شهربانی بودم، اما فعالیت ورزشی داشتم و در کنار آن، در کلانتری سمت داشتم. روزها افسر، افرادی را زندانی می کرد و من شب از تمرین که می آمدم آنها را آزاد می کردم. خیلی عصبانی بودند از کار من و این کار را به تهران منعکس کردند که بعدها همین نامه، در انقلاب من را نجات داد.

در آن نامه نوشته شده بود، محمود یاوری سرمربی سپاهان تیم مردمی است و با توجه به این موضوع مردم را علیه شهربانی تحریک می کند.

من فردی عاطفی بودم و برای مثال اگر معتادی را با کمی مواد دستگیر می کردیم، می گفتم آنها قربانی اند و باید با بزرگ تر از آنها مبارزه کرد. روزی که در شهربانی اصفهان سمت گرفتم، با کله گنده های مواد اصفهان، جلسه گذاشتم و گفتم تا قبل از من هر کاری می خواستید انجام دادید از این به بعد مواد ممنوع.

و جریان پیشنهاد نورنبرگ چه بود؟ لژیونر شدن در آن زمان آن هم به قول معروف یک شهرستانی؟

سال سوم دانشگاه بودم و شرایط بدنی بسیار خوبی داشتم. در آن زمان تیم نورنبرگ آلمان به کشور ما سفر کرد و دو دیدار دوستانه با تیم‌های ملی و تیم پاس داشت، من درخشش خوبی داشتم مربی آنها بعد بازی گفت که من را می خواهد، در زمان حضور این تیم در تهران، یک میهمانی در سفارت آلمان برگزار شد که مربی تیم نورنبرگ همان شب به مرحوم اسدالهی و تیمسار صادقی گفت ما این جوان را می‌خواهیم به تیم مان ببریم، اما هر دو با مخالفت، اجازه جدایی ندادند و گفتند او دانشجوی نظامی است.

گویا فعالیت های زیادی هم در حوزه زندان اصفهان انجام دادید؟

ابتدای انقلاب و در سال ۵۸، در کار نظامی من رئیس پلیس مبارزه با مواد مخدر بودم. آن زمان فوتبال تعطیل بود و زمان بیشتری برای کار نظامی داشتم. در این سمت کسانی که با یک بسته دستگیر می شدند را به زندان نمی فرستادم و اعتقاد داشتم زندان مکان خوبی نیست و تمام مفاسد اجتماع، آن جا هستند. بنابراین با آنها صحبت می کردم و دستگیری آن ها را پرونده می کردم تا از آنها سابقه داشته باشیم. به آنها می گفتم ترک کن یا به زندان می اندازمت که می گفتند: ترک می کنم. خداوند شاهد است که شخصا افرادی را به بیمارستان فارابی بردم و با هزینه شخصی آنها را برای ترک اعتیاد، بستری می کردم. افتخار این را دارم ۲۱ نفر را در این زمینه ترک داده ام.

در مورد بازی استیل آذین و پرسپولیس صحبت کنیم؟

بازی جوانمردانه یکی از حرکاتی بود که من به آن اهمیت می دادم و در زمان بازیکنی ام نیز که آن زمان مطرح نبود، من این کار را انجام می دادم. یادم نمی رود سرمربی استیل آذین بودم و سوشا مکانی دروازه بان ما بود. با پرسپولیس بازی داشتیم و یکی از بازیکنان تیم حریف بر روی زمین افتاد. سوشا مکانی به دلیل اینکه سال آینده قصد رفتن به پرسپولیس داشت توپ را در نزدیکی حریف انداخت و مهاجم آن ها نیز این توپ را گل کرد. من از رقم خوردن این صحنه مبهوت مانده بودم و فردوسی پور نیز در گزارش این را گفت. علی دایی سرمربی تیم پرسپولیس بود و می گفت رقم خوردن این صحنه اشکالی ندارد. به دایی گفتم علی رغم احترامی که برای تو قائل هستم دیگر سلام نظامی به تو نخواهم داد.

و جریان انصراف از هدایت تیم ملی ...

وقتی مربیگری تیم ملی را قبول کردم، کمترین بازی تدارکاتی را داشتیم و تنها با سه، چهار تیم باشگاهی بازی کردیم و با این شرایط به پکن رفتیم. در آن مسابقات شش بازی انجام دادیم که ۲۲ گل زده و دو گل خورده داشتیم، بدون یک اخراج یا اخطار.

وقتی برگشتیم، صحابه برای انجام حج به مکه رفته بود و من لیست اسامی بازیکنان مورد نظرم را به دبیر فدراسیون دادم، اما او می‌خواست در کار من دخالت کند و بازیکن هم باشگاهی‌اش را برای حضور در تیم ملی معرفی کرد که به شدت مخالفت کردم. بعد هم لیستم را دادم و گفتم اگر می‌خواهی افرادی را به این لیست اضافه کنی، دیگر نیازی به مشورت با من نیست و هر کاری را که می‌خواهید انجام بدهید و پشت این در، خیلی ها منتظر این فرصت هستند. بعد هم که من رفتم، کمکی که خودم برای تیم ملی انتخاب کرده بودم مأمور انتخاب سرمربی جدید تیم ملی کردند.

یعنی این قدر پافشاری روی اصول حتی به قیمت از دست دادن تیم ملی نیاز بود؟

ببینید بدترین خفت برای یک مربی، زیر بار حرف دیگران رفتن است. این حرف را بارها زده ام، با همه تیم‌ها و مدیرانی که کار کرده‌ام، همان اول گفته‌ام شما به جای یک میلیون تومان، تک تومانی به من بدهید، ایرادی ندارد، چون جیب مرا خریده‌اید، اما نمی‌توانید مرا بخرید. در طول دوران مربیگری‌ام هم هیچگاه حاضر نشدم زیر بار خرده‌فرمایشات مدیران بروم.

بعد از این رئیس زندان شدید؟

خلاصه انصراف دادم و به شهربانی بازگشتم. به من گفتند به زندان اصفهان برو و از این پس رئیس زندان اصفهان خواهی بود. در زندان کارهای بسیار خوبی انجام دادم. یکی از اقدامات خوبم راه اندازی باشگاه زندان اصفهان و تشکیل تیم بود. ۱۵ بازیکن از زندانیان جدا کردم که از بین زندانی ها، با سو پیشنه کم تا اعدامی جزو تیم بودند. این ۱۵ بازیکن را سوار مینی بوس می کردم و به باشگاه ذوب آهن می بردم و تمرین و مسابقه انجام می دادیم. به من می گفتند، نمی ترسی آنها فرار کنند و من به هر کسی که این سوال را می کرد، می گفتم نه؛ چراکه به آنها دارم محبت می کنم. پس از چند ماه در همان سال درخواست بازنشستگی کردم و زندانیان به دلیل این اتفاق لب های خود را با نخ نامرئی دوختند و تقاضی بازگشت من را دادند.

سال ۶۴ فعالیت من در زندان اصفهان بالا رفته بود و از ورزش فاصله داشتم، اما پس از بازنشستگی و در سال ۶۵ آقای تابش از من خواست تا به سپاهان بیایم. آن سال ها لیگ وجود نداشت و سپاهان سال قبلش در جدول منتخب استان چهارم شده بود. بدون دریافت یک ریال از سپاهان به این تیم آمدم. ‭‭‭‭۵۰۰‬‬‬‬ تومان از مردم برای این تیم جمع کردیم و سهمیه بلیت فروشی این تیم هم ‭‭‭‭۳۵۰‬‬‬‬ تومان شده بود که مجموعا با ‭‭‭‭۸۵۰‬‬‬‬ تومان این تیم را برای تقابل با تیم های ذوب‌آهن، پلی اکریل، سازمان گوشت و... که بودجه هایی ۳ یا ۴ میلیونی داشتند، آماده کردم و در پایان قهرمان اصفهان شدیم.

چرا در اردو ترکیه جلوی آقای اسدالهی سیگار کشیدید؟

مربی تیم ملی با من خوب نبود. او مربی تیم پاس هم بود و با اینکه با بازیکنان پاس رفیق بودم؛ اما از ابتدا دل خوشی برای بازی کردن در این تیم نداشتم و آنها به دنبال این بودند تا من را در تیم کنار بگذارند تا جای بازیکنان خود را باز کنند. در ترکیه کنار دریای سیاه بودیم یکی از بازیکنان در حال سیگار کشیدن بود، به خود گفتم سیگار می کشم تا نگذارند دیگر برای این تیم بازی کنم و رضایت نامه ام را می گیرم و به تیم دیگری می روم. ۵۰ درصد این فکرم درست بود. پس از این اتفاق نگذاشتند برای تیم بازی کنم؛ اما اجازه جدایی از تیم را به من ندادند. سه روز پس از این اتفاق من را مربی شهربانی کردند.

و این شد پایان دوران بازی شما ...

تیم شهربانی در واقع تیم دوم پاس محسوب می‌شد، من را به عنوان مربی انتخاب کردند و نگذاشتم سقوط کند. از همین زمان انگار تخصص من شد، از سقوط تیم‌ها جلوگیری کنم و روی پیشانی ام نوشتند تیم‌نگهدار!!

بعد از مقطعی که در تیم شهربانی مربیگری کردم، در کادر فنی تیم پاس حضور داشتم. روال کار در تیم پاس به‌گونه‌ای بود که اسدالهی تیم را ارنج می‌کرد، نرمش و تمرین با محمد رنجبر بود و حشمت مهاجرانی، حسن حبیبی و من هم مربیان تیم بودیم. یک روز سه نفر دیگر در تمرین غیبت داشتند و اسدالهی مرا صدا کرد و گفت: محمود تیم را نرمش بده؛ من هم شروع به گرم کردن تیم کردم. پس از پایان تمرین اسدالهی مرا صدا کرد و گفت: تو روزی مربی بزرگی خواهی شد؛ وقتی این حرف را زد، من پیش خودم شرمنده شدم و گفتم من در حد این تعریف‌ها نیستم.

همیشه معتقدم ذات من مربی بوده است و پیش از اینکه بازیکن باشم یک مربی هستم. مربیگری شغل انبیاست. بهترین مربی رب العالمین است و باید برای این شغل ارزش قائل باشیم. معلم فقط آموزش می دهد و پس از آن امتحان می گیرد؛ اما یک مربی باید از حال و روحیه بازیکن خبر داشته باشد. من چندین بازیکن را تاکنون به خانه شان رفته ام و با همسرشان آشتی دادم.

و اما محمود یاوری سال ها در تیتر یک اخبار بوده است. قشنگ ترین تیتری که از آن لذت بردید چه بود؟

دو تیتر را خیلی دوست داشتم و نمی توانم یکی از آن ها را انتخاب کنم. یکبار من با فدراسیون بحثم شده بود و منوچهر زندی که من را بسیار دوست داشت، پشت روزنامه کیهان ورزشی بزرگ تیتر زد که «یاوری: فدراسیون فوتبال باید وضعیت خود را با تیم ملی روشن کند» من عضوی از فدراسیون بودم، اما آنقدر قوی بودم و دلیل قدرت من این بود که خود را اسیر پول نمی کردم و هیچگاه از فدراسیون پول نگرفتم. بازهم می گویم هشت دوره بدون دریافت یک ریال مربی تیم ملی بودم. یکی دیگر از تیترهایی هم که دوست داشتم و باز هم به قلم منوچهر زندی بود که تیتر زد «محمود یاوری؛ مردی برای تمام فصول»...

مصاحبه از: داوود کیانی و یوسف نصر اصفهانی - خبرنگاران ایسنا- اصفهان

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.