• چهارشنبه / ۸ بهمن ۱۳۹۹ / ۱۶:۱۳
  • دسته‌بندی: همدان
  • کد خبر: 99110806021
  • منبع : نمایندگی همدان

در دیدار با مادر شهید غفاری مطرح شد؛

شهید اتوکشیده ای که ۲ مسجد پاتوقش بود

شهید اتوکشیده ای که ۲ مسجد پاتوقش بود

ایسنا/همدان مادر شهید محمد غفاری در باب ویژگی های اخلاقی و ظاهری پسرش گفت: بسیجی تمیز و اتو کشیده ای بود و به قول معروف نور بالا می زد و بالادست بود، خیلی به تمیز بودن اهمیت می داد و عطر مخصوص به خودش را داشت. پاتوقش مسجد مهدیه و مسجد میرزاتقی خان بود و برای خودسازی خودش خیلی تلاش می کرد.

فاطمه خسروی چهارشنبه ۸ بهمن ماه در دیدار با جهادگران جهاددانشگاهی واحد همدان، گریزی به خاطرات خود زد و گفت: از زمان کودکی به فعالیت های انقلابی و فرهنگی علاقمند بودم و در این فعالیت ها شرکت می کردم. به یاد دارم در زمان کودکی به پخش اعلامیه مشغول بودم، صبح ها ساعت ۱۰ صبح اعلامیه ها را به روحانی مسجد می دادم و حتی در محله هم گاهی به پخش اعلامیه می پرداختم، سن زیادی نداشتم و یک بار هم مرا تهدید کردند اما کماکان فعالیت هایم ادامه داشت.

وی که در سال ۶۲ ازدواج کرده، با بیان اینکه خوشبختانه حاج حسین همان مرد با ویژگی هایی بوده که از خدا می خواستم، افزود: در زمان جنگ که همسرم به جبهه می رفت، توفیق شرکت در فعالیت های جهادی و فرهنگی در پشت جبهه جنگ را داشتم. در سال ۶۳ محمد را باردار شدم، آن زمان خیلی سعی داشتم به خودسازی بپردازم، در طول ۹ ماه بارداری  «محمد» یک شب هم بدون وضو نخوابیدم وبدون اجازه همسرم جایی نمی رفتم و به لقمه حلال خیلی مقید بودم به طوریکه در این مورد تمام تلاشم را کردم و الحمدلله موفق بودم.

پدر شهید غفاری

خسروی که آن زمان پدر همسرش را به منزله یک حامی مهربان و دوست صمیمی می دانست، مطرح کرد: از همان موقع بارداری محمد نیت کرده بودم که محمد در آینده برای این انقلاب و کشور مفید باشد.  ر زمان شیردهی به او همیشه با وضو بودم و با ضبط کوچیکی که داشتم قرآن برایش پخش می کردم. 

مادر شهید محمد غفازی به دوران کودکی و نوجوانی محمد و علایق مذهبی و پایبندی اعتقادی آن اشاره کرد و گفت: زمانی که محمد ۵ ساله شد در کلاس قرآن و شنا او را ثبت نام کردم، او با هوش و ذکاوتی که داشت، در یادگیری خیلی سریع بود به طوریکه معلم قرآنش از این بابت تعجب می کرد. از همان ۵ سالگی که به مشهد مشرف شدیم نماز خواندن را شروع کرد. محمد از همان کودکی و نوجوانی به مساعل اعتقادی پایبند بود.

وی خاطره ای از دوران مدرسه محمد گفت: یک روز با من از مدرسه تماس گرفتند که محمد یکی از دوستانش را تنبیه کرده است، تعجب کردم چون محمد چنین اخلاقی نداشت، فورا خود را به مدرسه رساندم و مادر آن پسری که محمد آن را تنبیه کرده بود، دیدم شاکی بود که محمد پسرش را در اتاق حبس کرده است، بعد متوجه شدیم که آن پسر سی دی ها مبتذلی را به مدرسه می آورده و به بچه ها می داده و محمد به همین خاطر با او برخورد کرده است. از این قضیه یک هفته گذشت تا اینکه یک روز مادر آن پسر به من زنگ زد و از محمد تشکر کرد که باعث شده پسرش از آن قضیه به بعد تغییر کند. 

در ادامه مادر شهید از قبولی فرزندش در دو رشته و علاقه او به جذب در سپاه خبر داد و بیان کرد: محمد در رشته تجربی تحصیل می کرد، بعد از آمدن نتایج کنکور متوجه شدم در رشته دندانپزشکی قبول شده است و از طرفی علاقمند به جذب در سپاه بود و خودش یک بسیجی فعال بود، در همان زمان بر روی ۴۰ پرونده شهید کار می کرد و مهارت کامپیوتری خوبی داشت، همیشه موقع کار بر روی پروند شهدا گریه می کرد. یک روز زمان کار بر روی پرونده شهدا به کنارش رفتم، طبق معمول گریه می کرد تا مرا دید گفت مادر دعا کن بین دو راهی سپاه و دندانپزشکی در سپاه قبول شوم، گفت این موضوع را با پدر درمیان نگذارم چون اگر متوجه شود مرا برای رفتن به رشته دنداپزشکی متقاعد می کند همچنین دوست ندارد به خانواده هزینه ای را تحمیل کند. در دانشگاه افسری سپاه با نمره بالای ۱۹ به عنوان نفر اول قبول شد و بعد از آن تازه متوجه شدیم در رشته علوم تغذیه هم قبول شده بود.

وی از سختی ها دانشگاه امام حسین(ع) و یگان صابرین که پسرش در آن مشغول بود تا مجروحیت و مأموریت هایش سخن به میان آورد: اگر در مورد یگان صابرین تحقیق کنید از کار سخت این یگان و اهمیت آن متوجه می شوید، محمد برای مأموریت به پاکستان، افغانستان، سوریه و فلسطین نیز رفته بود اما به خاطر جلوگیری از نگرانی ما اطلاع نداده بود. او در حین مأموریت هایش چهار بار مجروح شد، یک بار از ناحیه زیر چشم و دوبار دیگر دست و پایش شکست، انگشتش هم مجروح شده بود که آن را به ما نگفته بود.وقتی از محمد می پرسیدم در سپاه چه کار می کنی؟ برای اینکه من نگران نشوم با خنده ی گفت گل ها و گلدان ها را آب می دهم، کفش ها واکس می زنم و جفت می کنم، یکی از فرماندهان محمد بعد از شهادتش می گفت اگر محمد شهید نمی شد یکی از فرماندهان زبده یگان صابرین می شد.

خسروی در ادامه به یکی از خاطرات محمد در دوران تحصیل و انتخاب محل خدمتش اشاره کرد و گفت: یک روز یکی از اساتید در اهواز به مشکل برمی خورد و برای تدریس نمی رسد، از محمد می خواهند جای استادش تدریس کند و او قبول می کند، یکی از دوستانش به محمد می گوید از پس تدریس بر نمی آیی و اشتباه می کنی که پاسخ می دهد یک بار اشتباه می شود، یک بار اشکال ندارد تصحیحش می کنم و تا صبح برای تدریس مطالعه می کند و برای هزار نفر تدریس می کند و همه از تدریس خوبی که داشت تعجب می کنند. از طرفی یگان صابرین تهران و سپاه همدان بر سر محل خدمت محمد به نتیجه نمی رسیدند اما محمد خودش می گوید من پشت میز نشستن را دوست ندارم و باید جایی خدمت کنم که مفید باشم.

مادر شهید غفاری در تأکید ویژگی های اخلاقی و ظاهری پسرش خاطرنشان کرد: بسیجی تمیز و اتو کرده ای بود و به قول معروف نور بالا می زد و بالادست بود  خیلی به تمیز بودن اهمیت می داد و عطر مخصوص به خودش را داشت، یکی از اخلاق خوبی که داشت اصلاً کینه ای نبود و بسیار مهربان بود و همیشه بچه ها را به هیئت تشویق می کرد و به نماز اول وقت اهمیت زیادی می داد. پاتوقش مسجد مهدیه و مسجد میرزاتقی خان بود و برای خودسازی خودش خیلی تلاش می کرد. بعد از مدتی ازدواج کرد و در تهران مستقر شد و سه سال زندگی مشترک داشت. 

وی از شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان سال ۹۰ که محمد تماس گرفته و آمدنش به همدان را اطلاع داده بود، سخن گفت و مطرح کرد: بعد از تماس انگار به قلبم افتاد که این آخرین وداع است، محمد برای افطار به همدان رسید، بعد از افطار به مراسم احیا رفتیم، بعد از آن به دیدن مادر و پدرم هم رفته و از آنها خداحافظی کرد و حلالیت گرفت، بعد از آن مرا به خانه رساند و به مساجدی که قبلا می رفت سر زد و از دوستان هیئتی و مسجدی اش حلالیت گرفت و خداحافظی کرد، برای سحر به خانه آمد و بعد از سحر با خواهرش در اتاق گرم صحبت شدند. ۹ صبح فردا بود که با هم به هیئت رفتیم و بعد از برای رفتن به مأموریت خداحافظی کرد، موقع خداحافظی سه بار برگشت دست برایمان تکان داد، این آخرین دیدار ما با هم بود.

مادر شهید به شب قبل از شهادت محمد و خوابی که او را شهید شده بر روی زانویش دیده بود، اشاره کرد و گفت: بعد از ۱۱ روز ۴:۳۰ صبح در منطقه سردشت در درگیری با نیروهای پژواک به مقام شهادت نایل شد. به مدت یک روز خانواده شهادت محمد را از من پنهان کردند، همسرم خیلی صبور و محکم بود، به او بی مقدمه و بی پرده خبر شهادت محمد را داده بودند اما انگار خداوند به او عنایت کرده بود و او خیلی خویشتن داری می کرد اما من پس از شنیدن خبر شهادت پسرم از هوش رفتم. محمد فرزند اولم بود و وابستگی خاصی با او داشتم، الان هم هر روز با یاد او زندگی می کنم و پوتین هایش را روی چشمانم می گذارم و به یادش اشک می ریزم.

دیدار رئیس جهاددانشگاهی واحد همدان با خانواده شهید غفاری

خبرگزاری ایسنا امروز به مناسبت سالروز تکریم مادران و همسران شهدا ترتیبی داد تا از به خانه یکی از شهدای همدان رفته و از مقام والای مادر شهید تجلیل به عمل آورد، بنابراین منزل شهید محمد غفاری را برگزید. در این دیدار رئیس جهاددانشگاهی، معاون فرهنگی و تعدادی از جهادگران ما را همراهی کردند. 

انتهای پیام

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.