مردان، همچون کوههای سترگ، در برابر طوفانها و تلاطمهای زندگی ایستادهاند. هرچند در خاموشی و سکوت، نقشآفرینی میکنند، اما این قدرت خاموش آنهاست که زمین را به حرکت در میآورد. آنها نهتنها پدرانی دلسوز و پرمحبتاند، بلکه ستونهای محکم و بیمنت خانواده و جامعهاند. امروز، در سایه این مردان بزرگ، از فداکاریهایشان یاد میکنیم و به افتخارشان سر تعظیم فرود میآوریم.
هشت سال انتظار، یکلحظه معجزهآسا: پدر شدن، آغاز داستانی بیپایان
صبح زود، آفتاب به طرز زیبایی از لابهلای درختان بلند روبهرو بیمارستان طلوع کرده و نور دلنشینی روی خیابانهای اطراف میریزد. در مقابل در اصلی بیمارستان، مردی جوان با قدمهای ثابت و پر از شوق به سمت درب زایشگاه میرود. در دستانش یک جعبه شیرینی و یک دستهگل زیباست که نشان از شادمانی بیپایان او میدهد. امین ۳۵ساله، پس از هشت سال انتظار بیوقفه، بالاخره لحظهای را که سالها آرزو کرده بود، تجربه میکند و به خود میبالد که حالا پدر شده است.
امین کریمی، با دلی پر از امید و شادی از وضعیت امروز خود، درحالیکه لبخندی بر چهرهاش نشسته است، میگوید: هشت سال انتظار کشیدم تا به این لحظه برسم. برای من این لحظه به معنای شروع یک فصل جدید از زندگی است. نهتنها برای تولد فرزندم، بلکه برای همه سختیهایی که در این سالها کشیدم. من در تمام این مدت تلاش کردم تا شرایط زندگیام بهتر شود، از جمله اینکه خواستم شغلم ثابت شود.
وی میافزاید: سالها در شرکتهای مختلف بهصورت قراردادی و موقت بودم و از این بابت فشار زیادی روی دوش من بود، اما حالا خوشحالم که توانستم از آن دوران عبور کنم، زیرا همیشه ترس از این داشتم که نکند بچهدار شوم و از کار بیکار شوم و یا یکزمان فرزندم از من درخواستی داشته باشد و من شرمندهاش شوم.
این پدر جوان با اشاره به زندگی سختش در طول سالها، از مشکلات مالی و تلاشهای بیوقفهاش برای تأمین نیازهای روزمره خانوادهاش بیان میکند: برای رسیدن به این روز، شبها بیدار میماندم و روزها تلاش میکردم که همزمان با کار، به خانواده هم رسیدگی کنم. تا وقتی که حقوقم ثابت نشد، همیشه نگرانیهایی درباره مخارج زندگی داشتم، ولی حالا که موفق شدم از قراردادهای موقت خارج شوم و شغلم را ثابت کنم، کمی آرامش پیدا کردهام.
امین درحالیکه چشمانش از اشک شوق پر شده از اولین دیدار با فرزندش توضیح میدهد: حالا میتوانم بگویم که تحمل تمام سختیهای این سالها و زحماتم ارزش این لحظه را داشته، است. برای اولینبار پدر شدم از این لحظه، زندگی من و خانوادهام بهطورکلی تغییر کرده است.
وی از مسئولیتهای جدیدش صحبت میکند و میگوید: برای آینده فرزندم برنامههای زیادی دارم برای من تولد فرزندم فقط یک شروع جدید نیست، بلکه نقطه عطفی است برای تغییر زندگی و ساخت آیندهای بهتر برای خانوادهام. به یمن این ایام خجسته، تصمیم گرفتم نام فرزندم را به احترام مولا علی(ع) «علی» بگذارم. این نام برای من معنای خاصی دارد و میخواهم که فرزندم همچون مولا علی(ع) در زندگیاش به بزرگی و شجاعت و حکمت برسد.
پدری فداکار و عشق بیپایان به فرزند
در کنار خیابان، مردی میانسال ماشینش را بهآرامی پارک میکند. دستهایش کمی لرزان است، اما بادقت و مراقبت، درب صندوقعقب را باز میکند و از آنجا یک ویلچر بیرون میآورد. بهسختی، با تمامی قدرتی که دارد، ویلچر را به کنار درب ماشین میبرد و سپس دختر نوجوانش را بهآرامی روی آن مینشاند. نگاه پدر، پر از محبت و دلسوزی است، اما در همان زمان، نشاندهنده بار سنگین مسئولیتی است که هر هفته بر دوش او سنگینی میکند.
حسین جهانگیری، پدر دلسوز این دختر نوجوان، درحالیکه در مسیر بهسوی کلاس نقاشی قدم میزند، نیز اظهار میکند: هر هفته کارم همین است. دخترم را به کلاس نقاشی میبرم. فرزندم از بدو تولد فلج بدنیا آمد و من تمامی امور او را بر عهده گرفتم. این مسئولیتها، بسیار سنگین است، اما برای من شادی فرزندم مهم تراز هر چیزی است.
وی میافزاید: هفتهای یکبار او را برای جلسات توانبخشی به مرکز میبرم، اما بیشتر وقتها تصمیم میگیرم تا دخترم را از خانه خارج کنم و برای اینکه منزوی نشود، چند کلاس او را ثبتنام کردهام. کلاس نقاشی و موسیقی، تا هم از لحاظ ذهنی و هم از لحاظ روحی رشد کند. اینها میتوانند کمک کنند تا از دنیای خودش خارج شود و با دنیای بزرگترها ارتباط برقرار کند.
این پدر فداکار بیان میکند: باوجود مشکلاتی که در زندگی شخصی خود دارم، هیچگاه از تلاش برای فراهمکردن بهترین شرایط برای دخترم دست برنمیدارم. سخت است، ولی بهخاطر دخترم هیچوقت ناامید نمیشوم. من باید تمام امور او را خودم قبول کنم، چون او در این دنیا تنها به من نیاز دارد. حتی اگر از لحاظ جسمی محدودیتهایی داشته باشد، از نظر روحی و عاطفی همیشه میخواهم که بهترینها را تجربه کند. مهمترین هدف من این است که دخترم احساس تنهایی نکند. میخواهم همیشه در کنارش باشم و به او نشان بدهم که هیچ محدودیتی نمیتواند دخترم را از رسیدن به رویاهایش بازدارد.
پدری که هر روز از صبح تا شب برای خانوادهاش میجنگد
پدری زحمتکش، کارگر شهرداری، بهآرامی از موتور خود پیاده میشود. جارو به روی فرمان موتور آویزان است. با قدمهایی استوار به سمت مغازه میوهفروشی میرود. لباس نارنجیاش، نمادی از شجاعت و فداکاری و خدمت به شهروندان است، در دل خیابانهای شلوغ میدرخشد. وقتی وارد مغازه میشود، بادقت نایلونی برمیدارد و از قفسهها نارنگی، پرتقال و سیب جدا میکند و درون آن میریزد. میوهفروش، از پشت پیشخوان میگوید: ابرام آقا بزنم بهحساب؟ ابراهیم بدون لحظهای مکث میگوید بله بیزحمت برای روز پدر قرار است دخترم و دامادم به خانه بیایند و برایم کادو روز پدری بیاورند. اما این خرید ساده، فقط بخش کوچکی از زندگی ابراهیم است. زندگیای که در سایه سالها سختی و تلاش بیوقفه، با هیچچیزی جز عشق به خانواده رنگ نمیگیرد.
ابراهیم قاسمی درحالیکه دستش را به لبه میز میزند و نفس عمیقی میکشد نیز اظهار میکند: در این سالها از پنج صبح میآیم بیرون. تا غروب جارو به دست در خیابانها راه میروم. کار ما ساده نیست. نه تعطیلی داریم، نه زمان آزاد. همیشه در این خیابانها و کوچهها مشغولم. وقتی به خانه برمیگردم، بدنم از درد و خستگی میسوزد. گاهی حس میکنم پاهایم دیگر نمیتوانند این مسیر را ادامه دهند.
وی میافزاید: وقتی نگاه میکنم به فرزندانم، به چشمان معصوم و امیدوار آنها تمام دردها و خستگیها برایم بیاهمیت میشود. زندگی من همیشه سخت بود. یادم میآید که هیچوقت نتوانستم بهراحتی نفس بکشم. از زمانی که بچهها به دنیا آمدند، مجبور شدم تمام مسئولیتها را به دوش بکشم. هر روز، صبح تا شبکار میکنم، هیچوقت از زندگی خودم لذت نبردم. خیلی وقتها شبها وقتی به خانه برمیگردم، فرزندانم را میبینم که به من نگاه میکنند و منتظرند تا برای آنها داستانی تعریف کنم یا با آنها بازی کنم، اما من خستهام، چشمانم بسته میشود، اما هیچوقت نمیتوانم از کنار آن ها بگذرم. همیشه باید بایستم، همیشه باید قوی باشم. برای فرزندانم، برای همسرم.
این پدر زحمتکش ادامه میدهد: خودم را هیچوقت در برابر مشکلات نباختم. شاید خیلیها فکر کنند کار من ساده است، اما وقتی تمام روزم با جارو در خیابانها میگذرد، وقتی پاهایم از شدت درد بهسختی حرکت میکند، وقتی هیچچیز از دنیا به تو نمیخندد، آن وقت میفهمی که زندگی چهقدر سنگین است. اما هیچوقت اجازه ندادم که فرزندانم احساس کنند چیزی کم دارند. آنها باید یاد بگیرند تلاش کنند، باید از هر سختی عبور کنند. همین که میبینم از مدرسه میآیند یا با دوستانشان در پارک بازی میکنند، برای من تمام این زحمتها ارزش پیدا میکنند.
قاسمی ادامه میدهد: زندگی همیشه نمیتواند ایدهآل باشد، ولی وقتی به خانه میروم و میبینم که دختر کوچکم لبخند میزند، انگار تمام سختیهایم از بین میرود. میدانم که شاید همیشه نتوانم برای او بهترینها را فراهم کنم، ولی همیشه به او یاد میدهم که سختیهای زندگی را با شجاعت بپذیرد. برای من این کافی است که او احساس کند، همیشه کنار او هستم، حتی اگر بدنم از خستگی له شود.
پدر فقط نانآور نیست، ستون عاطفی خانواده است
عظیم هاشمزاده، استاد دانشگاه و کارشناس علوم اجتماعی و مشاوره خانواده در دانشگاه اصفهان و روانشناس اجتماعی، نیز نقش پدر را یکی از پایهایترین ارکان سلامت روانی و اجتماعی خانواده میداند و اظهار میکند: پدر فقط تأمینکننده معیشت نیست، بلکه حضور عاطفی، الگوی رفتاری و تکیهگاه روانی اعضای خانواده بهویژه فرزندان است. حضور فعال پدر در زندگی روزمره فرزند، احساس امنیت، اعتمادبهنفس و ثبات عاطفی را در او تقویت میکند و این موضوع در شکلگیری شخصیت کودک نقش تعیینکنندهای دارد.
وی با اشاره به تغییر نقشهای سنتی پدران در جامعه امروز میافزاید: در گذشته، نقش پدر بیشتر به نانآور بودن محدود میشد، اما امروز پدران علاوهبر مسئولیت اقتصادی، باید در تربیت، آموزش، گفتوگو و حتی بازی با فرزندان مشارکت فعال داشته باشند. کودکانی که پدران در دسترس و حمایتگر دارند، معمولاً مهارتهای اجتماعی بالاتری دارند و بهتر میتوانند با چالشهای زندگی روبهرو شوند.
این استاد دانشگاه و کارشناس علوم اجتماعی و مشاوره خانواده در دانشگاه اصفهان بیان میکند: پدر نقش مهمی در انتقال ارزشها، هنجارهای اخلاقی و اجتماعی به فرزندان دارد. نوع برخورد پدر با همسر، نحوه مدیریت خشم، صبوری در برابر مشکلات و شیوه حل تعارضها، همگی الگوهایی هستند که فرزندان ناخودآگاه از آنها تقلید میکنند. به همین دلیل، رفتار پدر میتواند نسل آینده را از نظر روانی و رفتاری شکل دهد.
هاشمزاده ادامه میدهد: نبود پدر یا حضور کمرنگ او، چه از نظر عاطفی و چه روانی، میتواند باعث بروز احساس ناامنی، اضطراب و حتی مشکلات رفتاری در فرزندان شود. پدران با ابراز محبت، گفتوگوی صمیمانه و توجه به نیازهای عاطفی فرزند، میتوانند نقش مؤثری در کاهش آسیبهای اجتماعی و تقویت بنیان خانواده ایفا کنند.
وی خاطرنشان میکند: پدر بودن، صرفاً یک عنوان نیست، بلکه یک مسئولیت عمیق و مستمر است. پدران شاید کمتر احساسات خود را بروز دهند، اما تأثیر حضور و تلاش آنها در زندگی فرزندان، ماندگار و تعیینکننده است. جامعهای که به نقش پدر توجه کند و از پدران حمایت روانی و اجتماعی داشته باشد، در واقع آینده سالمتری برای نسلهای بعدی خود میسازد.
به گزارش ایسنا، مرد بودن همچون سنگی است که در دل رودخانه، به هر سو که جریان زندگی میبرد، سابیده و صاف میشود. هیچکس نمیبیند که هر ضربه، هر برخورد و هر چرخش در آب، بخشی از وجود او را میسازد و به آن شکل میدهد. پدر بودن، اما مانند خورشیدی است که در دل شبهای سرد، بیوقفه میتابد. حتی وقتی ابرهای تیره مشکلات بر آسمان زندگی سایه میاندازند، او همچنان میتابد تا زمین سرد و تاریک را روشن کند. مردان و پدران، نهتنها در لحظات خوشیها، بلکه در سختترین ساعات، همچون درختانی تنومند هستند که در میان طوفانها، بهآرامی سایهای میدهند، ریشه در خاک دارند و بیصدا در انتظار روزی هستند که نسلهای بعدی از میوههایشان بهرهمند شوند.
انتهای پیام


نظرات